اشعار ونوحه های اربعین
دفتر چه تنظیم شده اشعار
اربعین رابا عناوین زیر وبا
فرمت ُورد در قسمت زیر
دانلود فرمائید
باربگشائید،
اینجا کربلاست
آه از آن
ساعت که با صد شور و شین
رسیده ام
به مزارت نه، بر مزار خودم
سفر کردم
به دنبال سر تو
در این دل
شکسته به غیر از شراره نیست
اگر که
دیده خونبار من امان می داد
رفتم من
و، هوای تو از سر نمی رود
داستان هایی که از شام خراب آورده ام
مجنون صفت به دشت و بیابان دویده ام
بی گل
رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
به زخمهای
تنت چون اشاره می کردم
از سفر
آمدم ای همسفرم
آهم ، که
شعله بر جگر غم کشیده ام
یک اربعین
بر روی نی دیدم سرت را
خیز از جا
لحظه ای چشم پر آبم را ببین
شمیم جان
فزای کوی بابم
رسیدم از
سفر ای همسفر کجا هستی
آنچه از
من خواستى ، با کاروان آورده ام
اربعین
آمد دلم را غم گرفت
کربلا بود
ولی وه که چه غوغایی داشت
ای ساربان
آهسته ران دارد توانم می رود
بی تو
دلم، بسمل بیبال بود
ما را که
غیر داغ غمت بر جبین نبود
از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم
ِعذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
به کربلای
تو ، یک کاروان دل آوردم
هرگز
نمیشد خواهرت اینجا نیاید
باور نمی
کنم که رسیدم کنار تو
رسیده ام
سر خاکت که زار گریه کنم
غم مرا
همه با طعنه چاره می کردند
ببین
گرفته صدای من از صدا زدنت
چگونه با
تو بگویم چگونه خواهر رفت
اگر چه در
سفر شام ، رنج و صدمه کشیدم
ای کربلا
! ای کعبه ی عشق و امیدم
نه تنها
تیر و تیغ و سنگ بوده
دردها می
چکد از حال و هوای سفرش
با دستِ
بسته هست ولی دست بسته نیست
خبر دارم
تنت غارت شد ای عشق
به پای
اسبهاشان خون نشسته
دلی در
خون نشسته دوست داری؟
ای کربلا
به قافله کربلا ببین
اربعین
آمد و اشکم ، ز بصر می آید
همه دیدند
که یک شیشه ی صبر افتاده
بنازم
آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
ای همیشه
خواهر غم پرورم
یک اربعین
به نیزه سر یار دیده ام
از من
مپرس زینب من معجرت چه شد
یا اخا
دستی برون از خاک کن
ایام
اربعین تو یا صبح محشر است؟
از سفر
آمد ، زینب کبری
حسین حسین
حسین حسین
یابن
زهرا، یابن زهرا، السلام
زینب از
شام غم، کربلا آمده
نمی گویم
چها دیدم ، که از من باخبر بودی
آمده زینب
از اسارت با زائرین بهر زیارت
اهل بیت
عصمت با سینه های سوزان
عصمت
کبریا ، زینب فاطمه
برگشته
زینب ، از شام ویران
مزار این جسم
بی جون روخاک این سرزمینه
ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدم
ای شهیدی که به ایثار تو می نازم من
ازآن ساعت كه خود راناگزیر از توجدا كردم
اشك ها فصل تماشاست امانم بدهید
زینب از
سوی شام برگشته
آمده
سرشکسته ی محنت
از سفر، داغدیده آمده ام
شکسته بال
ترینم، کبود می آیم
بگذار از
آن شهر ریا دیگر نگویم
صدای
خواهری می آید انگار
(بار گران کشيده ام زخم زبان شنيده ام)
حسین من حسین من حسین من حسین من
السلام اي
نور عينم ، اي گل زيبا حسينم
من که دلبسته ی روی توام یا حسین
زينب آمد كربلا با حالِ خسته
اربعينت آمده اي عزيز فاطمه
کربلاره چتی تومّه یادبکنم
پرس برار بوين خاخر بي يمو