رباعیات از استاد کمیل کاشانی

 در عرش خدا آنچه به پیغمبر گفت 

تا ختم کلام گفت و باز از سر گفت

در یکصد و بیست بار , معراج رسول 

بیش از همه از ولایت حیدر گفت 

 

تنها نه علی مدد پیمبر می گفت 

جبریل علی علی مکرر می گفت

فرمود پیمبر شب معراج , خدا 

با من سخن از زبان حیدر می گفت

 

مولاست علی کمال مطلق با اوست

آرامش این چرخ معلق با اوست 

بشناس حقیقت خدا را با او

زیرا که علی است با حق و حق با اوست

 

بر صفحه ی دل مهر ولايت داریم

سینه سپر تیغ ملامت داریم

هر روز برای ما غدیری دگر است

سرمست خمیم و جوش بیعت داریم

 

دریاست دلش ، آب حیات است علی

بر خلق ، سفينة النجات است علی

وقتی که نبی " لحمک من لحمی" گفت

شایسته ی ذکر صلوات است علی

 

مرحب شکنی که فتح خیبر با اوست 

آرامش خاطر پیمبر با اوست

در فضل و کرامتش همین بس باشد 

گویم اگر اختیار محشر با اوست 

 

 روزی که به پا شود فغان از آتش 

بیرون نبرد خصم تو جان از آتش

دلبسته ی عشق تو علی می ماند 

در سایه ی عرش در امان از آتش

 

آنان که علی مرتضی را دیدند

آئینه در آئینه خدا را دیدند

آغوش گشود کعبه مانند صدف

تا گوهر ناب لافتی را دیدند 

 

قران که به سینه ی پیمبر آمد 

در مدح کمال و جود حیدر آمد

" قد افلح مومنون " به لب داشت علی

از کعبه چو روی دست مادر آمد

 

با نور خدا ز یک سرشت است علی

عنوان کتیبه ی بهشت است علی

فرمود نبی : در آسمان ها دیدم

بر صورت هر چیز نوشته است علی

 

ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﯼ ﺍﻟﺘﺠﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ 

ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻔﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ 

ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺧﻠﯿﻞ ﺑﺖ ﺷﮑﻦ ﮔﻠﺸﻦ ﺷﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ

 

شاعر : استاد محمود شریفی(کمیل کاشانی)

شاهکار علمي حضرت علي(ع)درباره سوال علم بهتر است يا ثروت‎ ؟

جمعیت زیادی دور حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی علی علیه السلام در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و
امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی
علی علیه السلام مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.
سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤ
ال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.
منبع: کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142.

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

عشق یعنی یکی درون دو تن

عشق یک روح رفته در دو بدن

 

عشق زهراست روبروی علی

نظر آنهم فقط به سوی علی

 

عشق راهی بدون خاتمه است

آخر، این راه، راهِ فاطمه است

 

فاطمه گفتم و دلم پر زد

باز شاعر به سیم آخر زد

 

زد دوباره دلی به این دریا

حسبنا الله و حسبنا زهرا

 

فاطمه قاب روبروی علی است

فاطمه غرق در وضوی علی است

 

فاطمه در کنار حیدر نه

فاطمه دختر پیمبر نه

 

خلق احمد به نور فاطمه بود

نور حیدر ظهور فاطمه بود

 

سیر لولاک آخرش زهراست

بی سبب نیست مادر باباست

 

یازده ماه دور گردن اوست

یازده گل به روی دامن اوست

 

یازده نور و یازده ساغر

یازده جوی جاری از کوثر

 

یازده عاشق از تبار علی

یازده عکس یادگار علی

 

یک دل او دارد و ازآن علی ست

فاطمه زور بازوان علی ست

 

یا علی بر لبش که جاری شد

برق زد عشق و ذوالفقاری شد

 

با تو تیغ علی دو دم دارد

با تو حیدر بگو چه کم دارد

دل شد از این حماسه بی پروا

حسبنا الله و حسبنا زهرا

قاسم صرافان

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

رسیده ­اند صمیمانه مهر وماه به هم


دو چشم عاشقشان زل زده است- آه- به هم


چه شاکرند به درگاه عشق از اینکه


رسیده­اند به پیوندِ دل­بخواه، به هم


به عشق می­اندیشند با دو دیدة تر


به راه راست، به دوریِّ از گناه، به هم


به اینکه عهد ببندند و سخت، دل بدهند


برای بودن تا انتهای راه، به هم


چه مؤمنانه خدا را به شکر می­خوانند


دو تا کبوتر معصوم با نگاه به هم


شب است اما روشن­تر از سپیده صبح


بدل شده است چه زیبا شب و پگاه به هم


گشوده شد در فردوس و رهسپار شدند


دو قلب پاک بهشتی به حجله­گاه، به هم

 

سودابه مهیجى

 

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

به بزم انبیا امشب نشاط دیگری پیداست، می‌بینم گل لبخند شادی بر لب آدم، تو گویی با ادب بستند صف، پیغمبران از نوح و ابراهیم و اسحاق و کلیم الله و روح‌الله و یعقوب و جناب یوسف و داود و فرزندش سلیمان در کف هر یک گلی از آیه‌های نور و آوای مبارک بادشان بر لب که ای مولا مبارک باد بر قد رسایت خلعت شادی و اوج تخت دامادی، مبارک باد ای جان محمّد وصل زهرایت، چه نیکو همسری بخشیده ذات حقتعالایت، که باشد روح پاک و بضعه پیغمبر اکرم.
****

 

سماوات العلی امشب همه دریای نورند و ملایک شاد و مسرورند و عالم سینۀ سینا و دل‌ها محفل طورند، جبریل امین از جانب دادار منان آمده در محضر پیغمبر اکرم، پیام آورده از حق با سلامی گرم بر احمد که ما در آسمان خواندیم اول خطبۀ عقد امیرالمؤمنین و دخترت زهرای اطهر را، تو باید در زمین اینک ببندی عقد آنان را، دو خورشید فروزان را، دو دریای خروشان را، دو روح پاک ایمان را، دو وجه ذات منان را، دو جان را و دو جانان را که پیش از آفرینش این دو را حق خوانده کفو هم.
محمّد از امین وحی چون بشنید این فرمان گل، لبخند او بشکفت همچون لاله در بستان، به مسجد آمد و بگذاشت پا بر عرشۀ منبر، فرو بارید از یاقوت لب با این کلام دلنشین گوهر، به امر حضرت داور، الا یا مسلمین از مرد و زن از اکبر و اصغر، هم اینک من به امر حضرت پروردگارم عقد بستم دخترم زهرا و حیدر را دو کفو نیک اختر را، دو روح روح‌پرور را، دو شمع نورگستر را، دو دریا را دو گوهر را، دو هم سنگ و دو همسر را، که بسته پیشتر از آفرینش عقدشان را خالق عالم.
****
چو بشنیدند از ختم رسل این مژده را یاران، زمین شد از گل لبخند اصحاب رسول الله گلباران، زنان تبریک‌گو بر فاطمه، مردان، مبارک باد می‌گفتند بر مولا محمّد بود و زهرایش، علی بود و تجلایش، تمام قدسیان تسبیح گو تهلیل خوان تکبیر می‌گفتند و می‌گشتند دور این زن و شوهر، خداوند تعالی تهنیت می‌گفت بر پیغمبر و بر حضرت صدیقه و بر حیدر و بر شیعۀ مولا علی تا دامن محشر همه بودند مسرور از همه مسرورتر بودی دل نورانی پیغمبر خاتم.
****
پس از چندی زمان بگذشت و ایام عروسی آمد و خورشید عصمت را برِ این ماه می‌بردند و می‌خواندند حوران آیت الکرسی و قدر و کوثر و یاسین و نور و آیۀ تطهیر و می‌بودی زمام ناقه‌اش در دست جبرائیل و دنبال سر او قل هوالله احد می‌خواند اسرافیل و گل از بال خود می‌ریخت میکائیل و جان فرش رهش می‌کرد عزرائیل و داماد ایستاده بر در خانه که با دست یداللهی ز خورشید جمال عصمت حق پرده بردارد، بخواند با تماشای جمال کوثر خود سورۀ مریم.
****
فرود آمد عروس از ناقه و بگذاشت پا در خانۀ مولا، علی محو تجلایش، خدا در نور سیمایش، نبی از فرق تا پایش، به لب ذکر خداوند تعالایش که یکباره نگاهش بر در و دیوار آن بیت گلین افتاد از آیندۀ خود کرد یاد و با زبان دل دمادم یا علی می‌گفت، گویی باعلی می‌گفت: منم تا پای جان یارت منم یار فداکارت، شهید پای دیوارت، میان آن همه نامرد تنها مرد ایثارت، تو گر خواهی بود آرایش من چهرۀ نیلی از امشب همسرت باشد برای یاریی‌ات آمادۀ سیلی، وجودم چاه غم‌هایت فدایت باد زهرایت، مقاوم در کنارت ایستادم تا ابد چون کوه مستحکم.
****
کجایی فاطمه بنت اسد تا بنگری امشب عروست را، بیا ای مادر مولا! بزن گلبوسه بر روی امیرالمؤمنین و بر عروست حضرت زهرا خدیجه ای سلام حق فزون بادا ز اعدادت کجایی تا ببینی گشته وجه‌الله دامادت، تو هست خویش را در یاری دین خدا دادی، نه هستی، بلکه جان خویش را در دست بنهادی، تو زهرا بر علی زادی، چو هست خویش در راه خدا دادی، خدا هم هست خود را بر تو بخشیده همانا دختری دادت چو زهرا و همانند علی بخشید دامادت چه دامادی که ذات پاک حق جان رسولش خواند و جان خلق عالم باد قربانش چه قابل سر که بر خاک قدوم او نهد «میثم».

-شاعر: غلامرضا سازگار

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

امشب خدا لطف نهان خود هویدا می کند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا می کند

امشب دو تا را جفت هم، از صنع یکتا می کند

یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا می کند

با چشم دل در صورت او سیر معنا می کند

امشب حسد بر خاکیان، بی حد برند افلاکیان

خندان چمن؛ رقصان دمن؛ خوش دل زمین؛ خرم زمان

در دست اسرافیل بین، صورش شده ساز و دُهُل

با نور، دعوت نامه بفرستاده هادیّ سُبُل

امضا، ز ختم المرسلین؛ گیرندگان، خیل رُسل

هر کس که آید همرهش نی دسته گل؛ یک باغ گل

در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا

ای غصّه و ای غم برو؛ ای شوق و ای شادی بیا

از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است

وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است

چشم فلک شب تا سحر اختر شماری کرده است

ایوب دهر از شوق امشب، بی قراری کرده است

دست خدا ، وجه خدا را خواستگاری کرده است

امشب علی ،آن عدل کل بر عقل کل داماد شد

شاگرد ممتاز نَبی، داماد بر استاد شد

خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند

صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند

وز طور موسی آمده تا آن که در بانی کند

آید خلیل، آرد ذبیحِ خود که قربانی کند

یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند

کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه

عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه

امشب به ملک اهل دل مولی الموالی، والی است

بر سینه غم دست رد، شب موسم خوشحالی است

شام سیه بختی شد و روز همایون فالی است

کوثر، کنار ساقی کوثر علیّ عالی است

زهرا به خانه بخت شد، جای خدیجه خالی است

امشب به روی مرتضی، لب های زهرا خنده کرد

آن دل گر از غم مرده بود، از خنده ی خود زنده کرد  

میخانه باز و هر کسی جام مکیّف می زند

ناهید، پا می کوبد و تندر به کف دف می زند

رنگین کمان چون مشتری خود را در این صف می زند

لبخند وصل امشب چه خوش کوثر به مصحف می زند

آری نه تنها خاکیان ، هر آسمان کف می زند

منشین غمین امشب دلا، شادی دل کن بر ملا

خیز و مِس خود کن طلا، آیینه ات را ده جلا

عقد علی و فاطمه در آسمان ها بسته شد

در آسمان ها بسته شد در کهکشان ها بسته شد

زین نرگس و سوسن دگر چشم و زبان ها بسته شد

راه یقین ها باز شد، پای گمان ها بسته شد

بازاریانِ حُسن را ، دیگر دکان ها بسته شد

خورشید و ماه و آسمان، آیینه گردانی کنند

چون در زمین خورشید و ماهی نورافشانی کنند

 بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد

جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود

میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود

چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود

درشهر یثرب لاجرم، خوش گِرد هم آیی بُوَد

خیل مَلک از عرش، سوی فرش فرش آورده اند

بهر جلوس انبیا پَرهای خود گسترده اند

امشب ز شادی هر وجودی خویش را گم کند

گردون تماشای زمین با چشم اَنجُم می کند

دریای لطف سرمدی، بی حد تلاطم می کند

اهل زمین را آسمان غرق تَنَعُّم می کند

هر غنچه بهر وا شدن چون گل تبسم می کند

امشب که گاه شادی بی حدّ و بی اندازه شد

با دست جانان دفتر عشق علی، شیرازه شد

امشب صدف، بر گوهری، یک بحر گوهر می دهد

یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

صرّاف کل، دردانه ای بر دُرج حیدر می دهد

خود دست دختر را پدر بر دست شوهر می دهد؟

نی نِی ، فلک خورشید را بر ماه انور می دهد؟

تبریک گو بر مصطفی، جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد

امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد

کشتی عصمت، نا خدا را سوی ساحل می برد

مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد

انسان کامل را ببین، با خود مکمل می برد

هم آن به این دل می دهد؛ هم این از آن دل می برد

با نغمه ی جادویی اش، داوود مداحی کند

با خامه مانی کِی توان این نقش طراحی کند؟

چشمی ندیده در زمین در هر زمان مانندشان

خورشید و مه تبریک گو بر وصلت و پیوندشان

شادی زهرا و علی پیداست از لبخندشان

لبخندشان دارد نشان از خاطر خرسندشان

شیعه مبارک باد گو، بر یازده فرزندشان

ای شیعه، دست افشان شو و تبریک بر دل ها بگو

بر پای خیز و تهنیت بر مهدی زهرا بگو

ای ساقی کوثر کنار خود بهشتی رو ببین

قامت قیامت را نگر طوبا ببین مینو ببین

زین پس هلال خویش را در آن خَم ابرو ببین

هم روز را در چهره او، هم شب در آن گیسو ببین

هم لاله زار رو ببین ، هم نافه بارِ مو ببین

هر چند ماهِ رُخ عیان امشب به تو آسان کند

روزی رسد کز چشم تو رُخسار خود پنهان کند

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

یک آینه که حسرت دارالسّلام هاست


یک آینه که قبله ی بیت الحرام هاست


یک آینه که عین حقیقت، مجاز نه!


یک آینه که غرق سکوت و پیام هاست


یک سو جلال حضرت خیرالنّسای خلق


یک سو جمال واضح خیرالأنام هاست


پیوند پاک سوره ی یاسین و کوثر است


آغار انکشاف تمام ظلام هاست


تلفیق نهر کوثر و امواج سلسبیل


هنگام باده نوشی و شرب مدام هاست


«حبل متین» گوشه ی جلباب فاطمه


خورده گره به پیرهن «لاانفصام» هاست


دست علی به دست«فصلِّ لربّک» است


اشراق آسمانی و صبح امام هاست


دیگر نیاز تیغ دو دَم منتفی شده است


زیرا که خطبه خطبه فدک در نیام هاست


تا «لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا» نزد مرتضاست


خاری به چشم شور جمیع لئام هاست


باید گدا شویم و یتیم و اسیرشان


وقت نزول مائده های طعام هاست...


بر خانه ای که «تُرفَع» و «یُذکَر» نموده «اسم»،


بر خانه ای که رکن و منا و مقام هاست


شاعر : مجید لشگری

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

هواي سينه ي دنيا چو عرش اعلاء بود

و نور عشق ميان زمين و بالا بود

مديحه خواني داوود مي رسد امشب

در اين شبي که شفق هم نواي دريا بود

دل زمين خدا شوق پر کشيدن داشت

و آن کرانه که در اوج ناکجاها بود

مي نشست حضرت موسي به تور عشق علي

و شور و شوق دگر در دل مسيحا بود

تمامي شعف جلوه ي خداوندي

ميان خنده ي پيغمبرش هويدا بود

نگاه خيره ي زهرا به چشم هاي علي

نگاه خيره ي حيدر به چشم زهرا بود

خرابي دل عالم شدست آبادش

خوشا به حال نبي که عليست دامادش

زمين بهشت خدا شد ز اعتبار علي

و ماه محور رخ و گردش مدار علي

همين که حضرت زهرا عروس مولا شد

نمانده بود به سينه دگر قرار علي

به نان هر شب حيدر مدينه محتاج است

از اين به بعد که زهراست خانه دار علي

و با حضور قدم هاي مادر گلها

شکفت در دل خانه گل بهار علي

براي جنگ علي ذوالفقار لازم نيست

چرا که حضرت زهراست ذوالفقار علي

هزار همچو سليمان کنار خانه ي او

نشسته اند که باشند ريزه خوار علي

به پاش ريخت پيمبر تمام دنيا را

گذاشت در کف حيدر چو دست زهرا را

کربلایی مسعود اصلانی

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

فضای شهر مدینه دوباره روحانی ست

نماز پنجره هایش چقدر عرفانی ست

مگر چه عید بزرگی رسیده که امشب

در آسمان و فلک جشن نور افشانی ست

عجب شبی! همه جا ریسه بسته جبرائیل

عجب شبی! همه ی کهکشان چراغانی ست

ولیمه می دهد امشب پیمبر رحمت

چقدر سفره ی این بزم پهن و طولانی ست!

فرشته ها سرشان گرم کار و...؛ میکائیل

به فکر پخت و پزِ سور و ساتِ مهمانی ست

درون سفره مِی ناب و ساغر آوردند

کلیم و خضر دلی از عزا در آوردند

ستاره ها همه بی تاب دیدن داماد

گرفته اند حسودان کورْ دل غمباد

وضو گرفته و با احترام باید گفت:

-جناب حضرت داماد! شاخه ی شمشاد!-

تمام آینه های مدینه غش کردند

نگاه فاطمه تا در نگاه شان افتاد

کلید باغ جنان را خدا مراسم عقد

به این عروس سرِ سفره زیر لفظی داد

ترانه ی لب داوودِ خوش صدا این است:

علی و فاطمه پیوندتان مبارک باد!

خدا به حور و ملک گفت تا که دف بزنند

بس است گفتن تسبیح و ذکر، کف بزنند

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

زیور ببندید آسمان ها و زمین را

آذین کنید از یاس ها عرش برین را

از پولک براق و زیبای ستاره

برگوش حوران بهشتی گوشواره

با بهترین رخت و لباس میهمانی

امشب بیایید حوریان آسمانی

آری ملائک صف به صف مشغول شادی

غم رفته امشب کاملاً در انفرادی

شهر مدینه نور باران شد سراسر

با چل چراغ  ماه و "رقص نور"  اختر

پُر گشته دنیا بی نهایت از فرشته

بر روی بال تک تک آن ها نوشته

بنوشته با خط خودش حی تبارک

پیوند یاس و حضرت یاسین مبارک

عاقد خدا و شاهدش پیغمبر او

داماد حیدر گل عروسش کوثر او

در صورت زهرا چه شرم دلنشینی ست

در چهره ی مولا چه شوق بی قرینی ست

لبخند شرم و شوق زهرا را نظر کن

این رخت دامادی مولا را نظر کن

این ساقی کوثر امیر المومنین است

که ساق دوشش حضرت روح الامین است

اوج کمال و عشق احمد نور خاتم

لمس وجود فاطمه معراج حیدر

گرمای دست مرتضی جنات کوثر

او زیر چشمی شوهر خود را نظر کرد

با یک نظر قلب علی زیر و زبر کرد

این عشق اوج عشق معنای حضور است

نور علی نور است امشب غرق نور است

مجید خضرائی

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

حق روز ازل كل نِعم را به علی داد

بین حكما حُكمِ حَكَم را به علی داد

معنای یدالله همین است و جز این نیست

كاتب كه خدا بود قلم را به علی داد

می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را

در معركه شمشیر دو دم را به علی داد

عمّال شیاطین همه ماندند تهی‌دست

تا احمد محمود علم را به علی داد

یاران ولایت به خدا اهل بهشتند

الله كریم است، كرم را به علی داد

هر مملكتی تابع فرمان امیری است

ایران، دلِ افتاده به غم را به علی داد

از نسل علی یك علی آمد به خراسان

یعنی كه خدا كل عجم را به علی داد

كوچك‌تر از آن است عجم فخر فروشد

گو حیدری‌ام، یار دلم را به علی داد

سبقت بگرفت اُمّ علی ز اُمّ مسیحا

روزی كه خدا حق قدم را به علی داد

مملوك ببین مالك دین در شب میلاد

تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد

بودی همه اشراف عرب طالب زهرا

طه گهر عهد قِدَم را به علی داد

بگذاشت كف فاطمه را بر كف حیدر

با فاطمه شش دنگ ارم را به علی داد

از یُمن همین وصلت فرخنده «كلامی»!

حق زینب آزاده‌شیم را به علی داد


ولی الله کلامی زنجانی
 

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

 امشب شب سرور خدا و پیمبراست
امشب به جمع حور و ملک شور دیگر است
امشب فرشتگان همه سرمست و پایکوب
جبریل همچو گل پر و بالش معطر است
امشب تمام ارض و سماوات هرچه هست
بزم سرور ذات خداوند اکبر است
امشب ستارگان همگی نقل مجلس اند
دامان سبز رنگ زمین پر ز اختر است
امشب شب ولادت سادات عالم است
امشب شب عروسی زهرا و حیدر است
امشب به عرش زمزمة شادی علی است
امشب شب مبارک دامادی علی است
پیغمبران تمام امم را خبر کنید
امشب همه به سوی مدینه سفر کنید
اسفند دود کرده و مشعل به روی دست
از چار سو به چهرة مولا نظر کنید
خوانید بر علی همگی مدح فاطمه
شب را به دور حجرة زهرا سحر کنید
قرآن به دست دور و بَر ناقة عروس
تطهیر و قدر و سجده و کوثر ز بر کنید
بر حفظ این امانت پیغمبر خدا
امشب دعا به جان علی بیشتر کنید
بنت اسد که بوده ملک دست بوس تو
عیدی بده که فاطمه گشته عروس تو
این مهر و مه که هر دو شریف و مکرّمند
با نورشان محیط به عرش معظّمند
پیش از وجود خلقت، تا بعد روز حشر
با هم هماره بوده و پیوسته با هم اند
پیش از هبوط آدم و حوا در این زمین
امّ و اب و سلالة حوا و آدمند
منظومة مبارکة آسمان وحی
مصداق نور و معنی آیات محکم اند
محصول این زفاف بود یازده پسر
عالم فدایشان که امامان عالم اند
اولادشان به روی زمین بی شماره اند
در چشم کل عرش نشینان ستاره اند

عقدی که بسته بود خداوند لایزال
تبدیل شد به شام زفاف و شب وصال
جبریل ساربان شده و ناقة عروس
آمد به سوی بیت علی با دو صد جلال
یک سو زمام ناقه گرفته، ز یک طرف
چون سایه بان گشوده به فرق عروس بال
وقتی ز روی فاطمه مولا کشد نقاب
جا دارد ار به مأذنه گوید اذان بلال
خورشید رقص می کند امشب در آسمان
مه چون هلال خم شده در بزم دو حلال
جشن سرور عترت و قرآن مبارک است
وصل دو بحر لؤلؤ و مرجان مبارک است
داماد کیست اسوة زهد و اطاعت است
شغلش دو کار، حفر قنات و زراعت است
مهر عروس چیست؟ زمین است و چار نهر
مهر دگر؟ به عرصة محشر شفاعت است
داماد را هنر چه بود غیر این دو کار؟
شیر خدا به بیشة سرخ شجاعت است
در بین این دو یار چه خطی است مشترک؟
زهد و نماز و صبر و رضا و قناعت است
شیرینی همارة این زندگی ز چیست؟
مهر و وفا و عاطفه، ساعت به ساعت است
مهر عروس زیرلب آهسته یا علی است
کل جهاز او زره مرتضی علی است
این هر دو زوج کآمده قرآن به شأنشان
داده خدا به خیل ملایک نشانشان
جبریل جای دسته گل از جانب خدا
تطهیر هدیه آورد از آسمانشان
کردند سر اگر چه سه شب در گرسنگی
رمز نزول سورة دهر است نانشان
اطعامشان برای خداوند بود و بس
اینجا خداست مفتخر از امتحانشان
خلق جهان به پیروی این دو زوج پاک
باغ جنان شود به حقیقت جهانشان
نه سال زندگانی شان عمر عالم است
دانشگه تمام کمالات آدم است

تا مهر و ماه در یم هستی شناورند
عالم پر از سلالة زهرا و حیدرند
محصول این عروسی و این عقد با شکوه
دو قرص آفتاب، دو تابنده اخترند
گر نیک بنگری دو محمد، دو فاطمه
یا دو کتاب وحی خدا یا دو کوثرند
سوگند می خورم به اَب و اُم و جدشان
کاین چارتن ز خلق دو عالم نکوترند
آن دو پسر به آدم و ذریه اش پدر
وین دو به شیعه تا ابدالدهر مادرند
جان تمام عالم خلقت فدایشان
"
میثم" بگو قصیده به مدح و ثنایشان

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

 سرتاسر مدينه پر از شوق و شور بود

لبريز از طراوت و غرقِ سرور بود

از آسمان شهر پيمبر در آن پگاه

صد آسمان ملائكه گرم عبور بود

 وقت نزولِ سوره‌ي ياسين و هل أتي،

هنگامه‌ي تجلي آيات نور بود

 بال فرشته فرش قدمهاي آفتاب

روبند ماهتاب ز گيسوي حور بود 

 عطر بهشت از نفس باغ مي چكيد

تا اوج عرش زمزمه هاي حضور بود

 عالم از عطر ياس مدينه معطر است

پيوند آسماني زهرا و حيدر است

مي خواستند تا كه بمانند يار هم

همدل ترين و هم نفس روزگار هم

 بي زرق و برق ، ساده‌ي ساده شروع شد

پيوند آسماني شان در كنار هم

«سرمايه هاي اصلي شان مهر و عاطفه

بي اعتنا به ثروت و دار و ندار هم»

 بر اعتماد شانه‌ي هم تكيه داشتند

سنگ صبور يكدگر و راز دار هم

 بودند هر پگاه دل انگيزتر ز عشق

گرم طلوع روشنِ خورشيد وار هم

 چشم بد از جمال دو خورشيد دور باد

چشم حسودِ بد دل و بد خواه كور باد

هم ، ماوراي حد تصور كمالشان

هم ، ماسواي ذهن و تخيل جلالشان

آنجا كه سوخت بال و پر آسمانيان

بام نخستِ پر زدن و اوج بالشان

بايد كه درس زندگي آموخت تا ابد

از بورياي كهنه و ظرف سفالشان

 در جام كوزه روشني خمّ سلسبيل

كوثر شراب خانگي لايزالشان

 كي مي توان به واسطه‌ي اين مثالها

پرواز كرد تا افق بي مثالشان

 آئينه‌ي ظهور صفات خدا شدند

ياسين و نور شدند هل أتي شدند

بر شانه هاي عرش خدا خانه داشتند

نه نه ، كه عرش را به روي شانه داشتند

 اين ساکنان عرش خدا از همان ازل

چشمي به چند روزه‌ي دنيا نداشتند

هر چند داشت سفره شان نان خشكِ جو

اما هميشه خويِ كريمانه داشتند

 سرشار از عشق و عاطفه و نور ِ معرفت

همواره لحظه هاي صميمانه داشتند

 گل داده بود باغِ بهشت اميدشان

يعني چهار غنچه‌ي ريحانه داشتند

 ما جرعه نوش چشمه‌ي جاريّ كوثريم

دلداده ايم ، شيعه‌ي زهرا و حيدريم

یوسف رحیمی

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

ابرهای رحمت حق درّ و گوهر ریختند


نقد هستی را به خاک پای حیدر ریختند


شب نشینان فلک از چشم گوهر بار خویش    

 

بهر فیض خاکیان از شوق گوهر ریختند


در چنین شب آرزومندان ز شور اشتیاق



صد هزاران دل به پابوسی دلبر ریختند


ساقیان بزم عشق و شور و مستی از شعف

 

عاشقان را شهد شیدائی به ساغر ریختند


در شب تزویج زهرا با علی از آسمـــان           

 

 قدسیان گل بر سر زهرا و حیدر ریختند


تا  که چشم  مهر و مه  افتاد بر  انوارشان        

 

بر نثار  راه آنان  نقره  و زر ریختند


در فلک خیل ملائک بال بر هم می زدند         

 

پیش پای شمع دل پروانه سان پر ریختند


در بهشت آرزو از یمن این پیوند نور          

   

حوریان گل در کنار حوض کوثر ریختند


از درخت سبز طوبی بر محبّان علی       

 

برگه آزادی از غوغای محشر ریختند


ای وفائی ماه و خورشید فلک از آسمان


در قدوم مهر و ماه عشق اختر ریختند


جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد

آسمان می خواند امشب قدسیان دف می زنند

حوریان کِل می کشند و خاکیان کف می زنند

شیر عاشق کش! کدام آهو دلت را برده است؟

تیغ مرحب جو! کدام ابرو دلت را برده است؟

آسمانی بی کرانی، عاشق دریا شدی

آمدی آیینه ی انسیه ی حورا شدی

امشب ای زیباترین! ای دلبر کوثر بیا!

شب، شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا!

بیش از این ها با دل محبوب ما بازی نکن

پیش این نیلوفر یکدانه غمازی نکن

مثل اقیانوس آرام است این بانو ولی

در دلش طوفان به پا کردی، مدارا کن علی!

«لیلة القدر» نگاهش یا علی! اجر تو است

او «سلامٌ فیه حتی مطلعِ الفجر» تو است

از ازل در پرده بود آیینه دارش می شوی

در عبور از کوچه باغ عشق، یارش می شوی

قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی ست

وای! وقتی می رسد دریا به دریا دیدنی ست

ماه در اوج برکه دیدنی تر می شود

قدر زهرا با علی فهمیدنی تر می شود

مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد

روی حیدر را ببیند یا به زهرا بنگرد

ای بلال امشب اذانی را که می خواهی بگو

«اشهدُ انّ علیاً حجة الله»ی بگو

عقد زهرا و علی در آسمان ها بسته شد

سرنوشت عشق هم بر زلف آن ها بسته شد

گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است

خوب می دانست حیدر بی زره هم حیدر است

تا در میخانه امشب روح را پر می دهیم

دل به چشم کوثر و دستان حیدر می دهیم

قاسم صرافان

جشن عروسی خورشید وماه مبارکباد


لباس یاس بر تن کرد زهرا

کنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت

غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

****************

وصال حیدر و یارش مبارک

وصال یاس و دلدارش مبارک

از الطاف و عنایات الهی

رسیده حق به حقدارش مبارک

***************

بر حیدر و آن همه خلوصش صلوات

بر فاطمه و ذکر و سجودش صلوات

امشب شب ازدواج زهرا و علیست

بر امشب و داماد و عروسش صلوات

*****************

بر اوج محبت علی اوجی نیست

در بحر،بجز کرامتش موجی نیست

در کل ممالک و مذاهب به جهان

مانند علی و فاطمه زوجی نیست 

******************

بر حیدر و روح پر فتوحش صلوات

بر فاطمه و تخت جلوسش صلوات

امشب شب ازدواج زهرا و علی است

بر چهره داماد و عروسش صلوات

*****************

دیدم که به عرش شوروشوقی برپاست

برپاگر این بزم شعف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

گفتا که عروسی علی و زهراست

 

اشعار ولادت آقا میر المؤمنین ع

می سوخت در حرارت یک جلوه آفتاب

سر بُرد از خجالت خود موج زیر آب

دریا شنید نامش و از ترس آب شد

خورشید پا برهنه زمین خورد از شتاب

وصفش کسی نگفت و هزاران کتاب شد

سطری نخوانده هیچ کسی زین همه کتاب

کُلّی است مثل نور ، ولی منحصر به فرد

مجبور روشنیم و نداریم انتخاب

بنت اسد رسید و دعا کرد کای خدا!

آمد برون ز کعبه منادای مستجاب

کعبه نداشت ظرفیتِ جلوه این همه

تصویر چون بزرگ تر آمد شکست قاب

ما مست کرده ایم و به معراج می رویم

از کاسه های لم یَلدِ سوره ی شراب

ما را خراب باده ی توحید کرده اند

جمع نقیض را نگر؛ آبادیِ خراب

آری بزرگتر ز علی نیست آیه ای

آری زلال تر ز علی نیست حقِّ ناب

سیمرغ، بی عنایت تو مرغ خانگی

مرغی که با ولایت تو پر زند، عقاب

حجت الاسلام رضا جعفري

اشعار ومطالب غدير


زمین در دست تنهایی رها بود

جــدا از جلــوه‌هــای آشنا بود

بـه ناگــــه نــور پاکی آفریدند

علی تصـویر لبخند خــــدا بود
ادامه نوشته

دانيد چرا؟


دانيـد چـرا اينهمـه محبـوب شديم؟

ازاهل يمين به حشرمحسوب شديم؟

راهـــي نگُـــزيديم به جــز راه علــي

 درهُــــرم ولايت علــــي ذوب شديم

سروده اي وزين از شاعر ارزشمند جناب آقاي علي كفشگر

با آن دوات ناب که زمزم مرکبش

جبریل می نویسد از آن حسن مطلبش

جبریل می نویسد از اوصاف مرتضی

با آن زبان عرشی و خط معربش

ادامه نوشته