مهمان بزرگ

مهمان بزرگ!

پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:

»خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟«

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.

پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. 

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را 

که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد.....

پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. 

پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد.

 این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد.

پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده،

 پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. 

زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد.

 پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:

« خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟«

خدا جواب داد:

« بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم   
و تو هر سه باردر را به رویم بستیـی»!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-font-family:"B Nazanin"; font-weight:bold;}
منبع:http://jjmnd.blogfa.com

یا علی مدد


 

راه معرفت(گزیده ای از بیانات حجت الاسلام میرباقری)

گزیده ای از بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری

ائمه علیهم‌السلام می‌نشستند شعرا و مرثیه‌خوان‌ها را دعوت می‌کردند و آنها آنچه را سروده بودند و یا اشعاری را که دیگران گفته بودند در محضر اهل‌بیت می‌خواندند، می‌گریستند و ائمه از آن‌ها بسیار تجلیل می‌کردند.

فضایل صوری و باطنی ستایشگران اهل‌بیت علیهم‌السلام
راه‌ معرفت
منصب گریاندن مردم بر عزای اهل‌بیت علیهم‌السلام موقعیت بسیار فاخر و استثنایی است. ائمه علیهم‌السلام می‌نشستند، شعرا و مرثیه‌خوان‌ها را دعوت می‌کردند و آنها آنچه را سروده بودند و یا اشعاری را که دیگران گفته بودند، در محضر اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌خواندند، می‌گریستند و ائمه از آن‌ها بسیار تجلیل می‌کردند.

از جملة اینها «دعبل» است و آن قصیدة مفصلی که محضر امام رضا علیه‌السلام خواند. ائمه علیهم‌السلام به افرادی که یا شعری گفته بودند و یا شعر شخص دیگری را می‌خواندند مکرر می‌فرمودند که اگر کسی 50 نفر، 10 نفر و حتی یک نفر را در عزای سیدالشهدا علیه‌السلام بگریاند اهل بهشت است. این مقام، مقام ساده‌ای نیست. ما گاهی معارف اهل‌بیت را سهل می‌گیریم. معارف اهل‌بیت بسیار جدی است، فهم روایات خیلی ارزشمند است. این روایت از امام صادق علیه‌السلام است که فرمودند: «بنی! اعرفوا منازل شیعتنا بقدر روایتهم و معرفتهم»؛ «اگر می‌خواهید جایگاه شیعیان ما را بدانید، ببینید چقدر با روایات و معارف ما آشنا هستند»؛ بعد فرمودند راه معرفت هم یک چیز بیشتر نیست و «المعرفة هی الدرایة للروایه»؛ «معارف، فهم روایات ماست.» اگر کسی کلام معصوم علیهم‌السلام را فهمید از طریق این کلمات به معارف می‌رسد. بعد فرمودند: «بالدرایات للروایات یعلو المومن الی اقصی درجات الایمان»؛ «سیر مؤمن تا عالی‌ترین درجات نورانی ایمان با فهم روا یت ماست

در هر صورت فهم روایات بسیار مهم‌تر از تلاوت آن است. فرمودند اگر کسی یک نفر را بگریاند اهل بهشت است. بعد فرمودند اگر کسی گریه هم بکند اهل بهشت است و اگر کسی اهل گریه نیست و تباکی بکند یعنی خود را به گریه بزند اهل بهشت است. پس این توفیقی است که خداوند به شما عزیزان داده است که حالا یا مستقیم خودتان مردم را می‏گریانید، مدح اهل‌بیت و مراثی را می‌خوانید و قلوب را متوجه اولیای خدا و خداوند متعال می‌کنید و یا اینکه خداوند متعال این لطف را به شما کرده است و این علم، فن، ذوق و لطافت روح را به شما داده است که اهل شعر هستید و شعرهای خوب که حکمت است بر زبان شما جاری می‌شود. حال به چند نکته باید توجه کرد:

اول این که این منصب را بشناسید و این را تصادف ندانید و خیال نکنید که همین‌طوری دری به تخته خورده است و این اتفاق افتاده است. در هر صورت به هر دلیل که به شما این منصب را داده‌اند، یک نعمت استثنایی از طرف خداوند متعال است و این نعمت با شکر افزون می‌شود و با کفران سلب می‌گردد. «و ان شکرتم لازیدنکم و ان کفرتم انّ لعذابی لشدید

نکتة بعد این‌که اگر کسی بخواهد اهل توفیق باشد و در این وادی رشد کند باید نکاتی را توجه نماید: اول این که به‌خصوص به عزیزانی که در این وادی هنوز در آغاز کارند، جوان هستند، شرایط و امکانات جوانی برایشان فراهم است عرض می‌کنم. یک خوانندة خوب شدن، یک شاعر آیینی خوب شدن نیازمند به یک سلسله فضایل است که بعضی از این فضایل صوری و بعضی از آنها باطنی هستند. اگر انسان هر دو را کسب نکرد، در این وادی ماندگار نمی‌شود. آن فضایل ظاهری، علوم ظاهری است که باید بلد باشند. یعنی یک روضه‌خوان و مداح خوب باید اطلاعات علمی داشته باشد. باید لااقل تاریخ صدر اسلام و تاریخ زندگی اهل‌بیت علیهم‌السلام را به خوبی و عالمانه و نه جسته و گریخته بداند. اگر بخواهد خوب در این زمینه خدمت‌گزار باشد، گمان من این است که باید مقاتل را ـ و نه تنها یک مقتل را ـ زیر و رو کرده باشد. یک مداح موفق کسی است که ده‌ها مقتل را زیر و رو کرده باشد و ارزش زیر و بم آنها برایش معلوم باشد و بتواند از لطافت‌هایی که در آن مقاتل وجود دارد استفاده کند. پس کافی نیست که تنها یک مقتل بخواند؛ البته حداقل این است که یک مقتل صحیح معتبر و غنی مبنای کار او باشد و هر محرم مقتل را مرور کند.

هم‌چنین باید نسبت به ادبیات عرب و زبان عربی آشنایی خوبی داشته باشد. به گمان من اگر یک مداح می‌خواهد موفق باشد باید بتواند به منابع اصلی ما در وادی معارف اهل‌بیت و مقاتل ـ نه مقاتل دستة دو و درجة دو ـ دست پیدا کند؛ البته در حد ضرورت کافی است؛ ولی کسی که می‌خواهد مسلط باشد، باید حتماً به ادبیات عرب ـ در حد توجه به منابع اولیه ـ آشنا باشد.

هم‌چنین کسی که می‌خواهد شعر بگوید و روضه بخواند غیر از مقتل و تاریخ باید با معارف آشنا باشد. هم معارف توحیدی را بداند و هم به ساحت مقدس اهل‌بیت و مقامات ایشان معرفت داشته باشد. کسی که می‌خواهد برای اهل‌بیت شعر بگوید اما نسبت به معارف آنها و معارفی که در روایات و مجامع روایی ما آمده است آشنا نیست، چه می‌خواهد بگوید؟! حتی اگر در اوج معرفت هم باشد آن چه که می‌گوید شأن اهل‌بیت نیست تا چه رسد به اینکه ناآشنا باشد. یادم است امام رضوان الله تعالی علیه در تفسیر سورة حمد گفتند: تفریباً تا به حال هیچ تفسیری برای قرآن نوشته نشده است. نه اینکه ایشان می‌خواستند بزرگانی مثل علامه طباطبایی را کوچک کنند، سخن از عظمت قرآن است. سخن از اهل‌بیت هم همین‌طور است. کسی که می‌خواهد دربارة اهل ‌بیت که عِدل قرآنند و اسماء حسنای خداوند هستند مدح بگوید، مقامات آنها را توصیف کند و مرثیه بگوید، اگر مقامات آنها را نداند، چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهیم مقتل برای چه کسی بخوانیم؟ برای امام حسین؟ امام حسین کیست؟ می‌خواهیم از عاشورا صحبت کنیم؟ عاشورا چیست؟

من این را مکرر گفته‌ام: می‌دانید در باب عاشورا عرفا و مورخین، محدثین و متکلمین سیاست‌مداران و همة گروه‌های اهل فن ورود کرده‏اند و حرف‏ها زده‏اند. عرفا از منظر خودشان، جلوه‌های عرفانی عاشورا را گفتند. مورخین تاریخ عاشورا را گفتند. متکلمین مباحث کلامی و قس علی هذا. تحلیل‌گران، تاریخ عاشورا را تحلیل کردند. به شما نمی‌گویم همة روایات معصومین را ببینید؛ ولی یک دور «کامل الزیارات» را ـ که کتاب معتبر قدیمی ما است، قسمتی از آن در فضیلت زیارت سیدالشهدا است، قسمت عمدة آن در باب مقتل سیدالشهدا است، به یک معنا بکاء و ثواب بکاء بر سیدالشهدا است ـ را بخوانید. تاریخ، مقتل نیست. فضایی که این کتاب برای عاشورا باز می‌کند را مقایسه کنید با هرچه عرفا، متکلمین، محدثین، مورخین، سیاستمداران و تحلیل‌گران گفته‏اند؛ اصلاً قابل مقایسه نیست! یعنی شما وقتی وارد کامل الزیارات می‌شوید، گویا از یک حادثه‌ای بحث می‌شود که جغرافیای حادثه همة عوالم خلقت است و تاریخ حادثه از ازل تا ابد عالم است. حتی نمی‌گویم دقت کنید، فقط ورق بزنید و فصل‌های کامل الزیارات را ببینید؛ انسان احساس می‌کند عاشورا یک حادثة کانونی است که در مرکز نزول خلیفة الله اتفاق افتاده و همة کائنات از ازل تا ابد درگیر این حادثه هستند.

شما می‏خواهید دربارة چنین حادثه‌ای روضه بخوانید. می‏خواهید راجع به کسی روضه بخوانید که همة انبیا روضه‌خوان آن حضرت بودند و برای او گریستند. جبرئیل و میکائیل برای او گریستند. برای کسی می‌خواهید روضه بخوانید که ولی مطلق خداوند است و امثال اینها. شما ببینید با چه زبانی صحبت کنید که تابعی از معرفت امام باشد. خود شما عزیزان می‌دانید تمام کسانی که شعر می‌گویند اگر با اخلاص شعر بگویند، حتماً فضیلت می‌برند. آن داستان را به خاطر دارید که بندة خدایی در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام شعر گفت و صله گرفت:
شمع می‌ریزم برایت یا امیرالمؤمنین
قدر این گل‌دسته‌هایت یا امیرالمؤمنین

این را با اخلاص خواند و از حضرت صله گرفت. بندة خدای دیگری دید عجب کار قشنگی است، یک شعر طویلی گفت و هرچه خواند دید خبری نشد؛ روز اول، روز دوم به حضرت عرض کرد عذر می‌خواهم بی‌ادبی نباشد شما امیرالمؤمنین هستید، شجاع هستید و ... ولی از شعر سردر نمی‌آورید!

هرکسی اگر با اخلاص شعر بگوید ولو یک بیت مزد آن را می‌گیرد. شک نکنید اما این کافی نیست. شعر باید فخیم باشد، متناسب با شأن سیدالشهدا علیه‌السلام باشد. می‌خواهد حضرت ابوالفضل را مدح کند، جبرئیل هم ایشان را مدح کرده است من هم می‏خواهم مدح کنم. ببینم آیا می‌شود این‌گونه مدح کرد؟ آیا می‌شود این شعر را دربارة ایشان خواند؟ همه از چشم و ابرو می‌گوییم؛ البته آنها هم هست، جزء مدح است و می‌خواهد عرض ارادت کند؛ اما عرض ارادت‌هایی است که برای وادی دیگری است. برای وادی عشق مجازی است. این نسبت به ساحت قدسی ولیّ خدا غلط است. چرا این گونه می‏شود؟ برای این که دنبال آن معرفت نیستی ...


نکته های آموزنده

روزی لقمان به پسرش فرمود امروز تورا سه نصیحت وپند میدهم که اگر بدانها

عمل نمائی کامروا خواهی شد

اول - سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري

دوم - در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي

سوم - در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني

پسر  گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من

مي توانم  اين کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد

اگرکمي ديرتروکمترغذابخوري هرغذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را

مي دهد

اگربيشترکارکني وکمي ديرتربخوابي درهرجا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين

خوابگاه  جهان است

واگربا مردم دوستي کنيدر قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت

بهترين خانه هاي جهان مال توست

پای درس آقای قرائتی حفظه الله

                                      قرائتي / اذان بلال
اذان بلا

قرائتي / انواع بلوغ  
انواع  بلوغ

 معنای ایاک نعبد ایاک نستعین

سن تکلیف  دختران

قرائتي / نماز و تقوا
نماز وتقوا

قرائتي / گمراهان
گمراهان

 قرائتی / با زینت به مسجد رفتن‏
با زینت به مسجد رفتن
قرائتي / نيت و انگيزه کارها
نیّت وانگیزه کارها
قرائتی / نماز شب
نماز شب

قرائتي / عبادت خالصانه
عبادت خالصانه
قرائتي / خداوند بي نياز و بي همتا
خدا بی نیاز وبی همتا


قرائتي / معناي مالک يوم الدين 1
معنای مالک یوم الدین

اخلاق اجتماعی

جهت دریافت مطالب روی عناوین کلیک کنید

اخلاق معصومین علیهم السلام
اخلاق درانديشه علوي
حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا سلام الله علیها
ساده زیستی حضرت زهرا سلام الله علیها
حقوق همسایگی در سبک زندگی فاطمی
عبادت امام رضا علیه السلام
اخلاق و کردار امام رضا علیه السلام
نحوه تغذیه امامان (ع)
اخلاق پيامبر(ص)
اخلاق پيامبر (3) تجمل و آراستگي
اخلاق پيامبر( 1) توصيف آفتاب
اخلاق پيامبر (4) نظافت و بهداشت


سخنان حكيمانه


سخنان حكيمانه حضرت آيت الله بهجت  ره

جملات حکیمانه

آنچه می‌دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شوید؛ و اگر روشن

شدید، بدانید که بعضی معلومات را زیر پا گذاشته‌اید.
محمدتقی بهجت

نگاه تند به زیردست، برای ترساندن آزاررسانی از نوع حرام است؛ و تبسم به عاصی و

گناه‌کار، برای تشویق، یاری بر معصیت است. محمدتقی بهجت

به فكر خود باشيم، خود را اصلاح كنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نكرديم، نمي

توانيم ديگران را اصلاح كنيم.محمدتقی بهجت

اگر بي تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي كه اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا

نكنيم، آن بلاها به ما هم نزديك خواهد بود. محمدتقی بهجت

گفتگو با حاج محمد رضا طاهري


محمدرضا طاهری 13 ـ 14 ساله‌ای که در جبهه خواندنش را شروع کرد با حاج محمد طاهری این روزها که هر ایرانی لااقل یک‌ بار صدایش را شنیده چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد؟

سال 61 توفیق شد که به جبهه بروم. رفتنم البته داستانی دارد که جای گفتنش اینجا نیست. آن‌ موقع 13 سال داشتم. قبل از جبهه در محله قدیمی‌مان، نازی‌آباد هیأتی داشتیم؛ همین هیأت «حسین‌جان» که آن وقت در نازی‌آباد برقرار بود و حاج ناصر ارضی (برادر حاج منصور) این هیأت را می‌گرداند. خود ایشان صحبت می‌کرد و بعد هم من و دیگر دوستان می‌خواندیم. از دل همان هیأت، 23 نفر از بچه‌ها جمع شدیم که به جنگ برویم. اولین خواندنم در جبهه هم داستان جالبی دارد که برایمان دردسرساز شد. یک آقایی با ما به جبهه ما آمده بود که خیلی آدم ساده‌ای بود و ما خودمان از آمدن او متعجب بودیم. این بنده خدا در اولین برنامه هیأت ما در جبهه شرکت کرد. ما هم آن شب همه بچه‌های فرماندهی گردان را دعوت کرده بودیم. توی گردان مقداد خیلی فرمانده بود که هر کدامشان بعداً فرمانده یک گردان شدند، اما همه‌شان در گردان ما جمع بودند. ما این‌ها را هم دعوت کرده بودیم. روضه خواندیم و بعد شروع کردیم به سینه‌زنی. تازه این دم «حسین جان» حاج آقا منصور که با هروله می‌خواندند، راه ‌افتاده بود و بچه‌ها شروع کردند به هروله کردن. برای فرماندهان گردان هم تازگی داشت و مبهوت مانده بودند. چون از اول جنگ تهران نبودند و هنوز در همان فضای سینه‌زنی سنتی و ضرب‌های سنگین مثل «شیر ‌سرخ‌ عربستان» بودند که مرحوم مهدی خندان برایشان می‌خواند. خلاصه بچه‌ها هروله می‌کردند و آن بنده‌ خدا هم سرش را به این ‌طرف و آن‌ طرف می‌زد و غش کرد. این شد که صبح همه‌مان را از گردان اخراج کردند.                          

   درداخل لبيك يا خامنه اي ادامه مطلب را كليك كنيد

ادامه نوشته

قابل توجه مداحان ارزشمند


پیرغلامان اهل بیت (ع) چگونه بودند؟
یک شبه و چند روزه و با دوره های فشرده، کسی مداح نمی شده. سال ها استاد می دیده اند، پای منبر می نشسته اند و شاگردی می کرده اند. این مطلب را اختصاص دادیم به قدیمی تر ها، به پیرغلام ها
عقیق: اولین مرثیه را می گویند آدم ابوالبشر خوانده است در مرگ هابیل. بعدها برای عزیزترین ها همیشه کسی سروده، کسی نوحه کرده و کسی خوانده است. ولی عاشورا اولین و آخرین عزایی است که این همه سال دوام آورده است.

ادامه نوشته

خاطره اي از استاد سازگار

  
خاطره اي ازمداح وشاعرارزشمند اهلبيت عليهم السلام جناب استاد

 حاج غلامرضا سازگار


يک سال، هنگام تاسوعا و عاشورا در اثر گرفتگی صدا، دچار مشکل در مداحی شدم امّا
وضعیت طوری بود که مجبور بودم بخوانم؛ روز عاشورا بود نزد دکتر رفتم، سفارش
نمود که شما حنجره ات از بین رفته، به هیچ وجه نباید بخوانی حتی خیلی حرف هم نباید
 بزنی! ده، پانزده روز حرف نزدم، دیدم حنجره ام باز نمی شود حتی حرف هم نمی توانم
بزنم؛ روز بيست وهشتم صفر بود در مجلسی خواندم امّا خیلی با سختی! کسی به من گفت
 که، تو داری هم با آبروی خودت بازی می کنی هم با آبروی امام حسین(ع) بالاخره هر
کسی دورانی دارد برو مغازه باز کن - یعنی دوره ی مداحی تو سر آمده . این حرف عجیب
 دل من را شکست. آمدم داخل ماشین نشستم، خیلی گریه کردم؛ گفتم یا امام حسین(ع) رسم
این نیست؛ کرامت شما اجازه نمی دهد که کسی را بیاورید وسط گود، بعد رهایش کنید!
شما مرا آوردید وسط گود؛ حالا که زبانزد مردم شده ام... احساس کردم یک مقداربا حضرت،
تند حرف زدم. به منزل که آمدم بیشتر گریه کردم، گفتم آقا غلط کردم! من می روم کفش
جفت می کنم؛ هر جور که شما بخواهید؛ حالا خواندن از من نمی خواهید، کفش که می توانم
 جفت کنم. غرض این است که نوکر شما باشم. خانواده ی ما که خیلی علاقه مند به اهل بیت
 است و فکر می کنم نمره ی من خیلی کمتر از ایشان است، گفت شما سفره امام حسن(ع)
 بینداز؛ البته می دانید که سفره ی امام حسن(ع) دستور و روایت امام صادق(ع) نیست؛
نوعی ابراز ارادت مردم است امّا بدعت هم نیست، جنبه ی توسل دارد؛ به هر حال قبول
 کردم. قرار شد هفدهم ربیع الاول این سفره را بیندازند. آنروز می خواستم به مشهد بروم،
 قرار بود که بعد از آقای انصاریان من بخوانم. پای منبر آقای انصاریان غصه داشتم که
خدایا چه گونه بخوانم؟ من که با این سینه ام حتّی حرف هم نمی توانم بزنم... نمی دانم چطور
 شد وقتی که میکروفن را گرفتم، دیدم عجب به راحتی می توانم بخوانم از همیشه راحت تر،
 با صدایی رساتر از گذشته! بعد از مجلس، تلفن زدم به منزل، گفتم شما سفره را انداختید
من سینه ام باز شده؟   گفتند: بله ولی قضیه ای هم اتفاق افتاد، حاج مهدی - یکی از دوستان
مداح - در منزل ما آمد گفت: شما سفره ی امام حسن(ع) دارید؟ گفتیم: بله! شما از کجا می
 دانید؟ گفت: دیشب در عالم رؤیا به من گفتند فردا می روی خانه ی سازگار - ان شاءاللّه
که خودنمایی نباشد، این خانواده خورشیدند به همه می تابند، به ویرانه هم می تابند،
ما هم یک ویرانه ایم. - خلاصه گفتند سفره ی امام حسن(ع) انداخته می روی شعر
خودش را هم می خوانی. من بعدها وقتی ایشان را دیدم، از ایشان پرسیدم خانه ی ما که
 آمدی کدام شعر را خواندی؟ گفت: آن نوحه ی معروف را که:
ای ماهی دریا برایت گریه کرده                 پیغمبر و زهرا برایت گریه کرده                                 
 
عالم محیط غربتت     زائر ندارد تربتت                                                        
 
مظلوم حسن جان

 این از کراماتی است که من از آقا امام مجتبی(ع) دیده ام.  

بيا تا قدر مادر را بدانيم

جنان در زیر گام مادران است

بکش بر دیده ، خاک زیر گامش

مکن بر روی او تندی که بر تو

خدا فرموده واجب احترامش

===============

همنشین موسی در بهشت

نقل شده که موسی بن عمران علی نبینّا و آله علیه السلام روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست می‌کند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است.

ادامه نوشته

لطائف وپند هاي تاريخي

مرثیه توانگر +سفاهت امیر+ حرف مفت+دعای بخیل+

گردن شکسته+دعای مرد عابد+عدالت خداوند+به جهنم نمیروم+

تلگراف بی سیم+ابلهان شهر+تقاضای ادم حسود+پاسخ راهب به مسافر+


حاجی میرک+از فرط خجالت+حرام اندک+

نه خانی امده نه خانی رفته+! کرایه خر را بده+   !!


از سوره ای به سوره دیگر+


ادامه نوشته

داستاهاي كوتاه

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی ازمولا امیر المومنین سوال کردند :

چه چیزی است که وقتی زنده بود می آشامید ووقتی مرد می خورد ؟

حضرت فرمودند :

عصای حضرت موسی ( ع ) که وقتی شاخه ی درخت بود مانند باقی درخت ها آب می آشامید

و وقتی از آن جداشد وعصا گردید اژدها و مارهای ساحران فرعون را خورد!

پندهاي آموزنده

بسم الله الرحمن الرحیم

حکایتی عرفانی

روزی شبلی(عارف مشهور)را دیدند الله الله می گفت،جوانی سوخته دل پرسید:

چرا “لا اله الا الله” نمی گویی؟گفت ترسم چون”لا اله”بگویم به”الله” نرسیده

نفسم گرفته شود.*

*تذکرة الاولیا

داستان کوتاه سه پیرمرد

داستان کوتاه سه پیرمرد

زنی ازخانه بیرون آمد وسه پیرمردرا باچهره های زیبا جلوی دردید.

ادامه نوشته

شایعه سازي

شایعه

زنی درمورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت وشروع به پراکندن آن نمود.

بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند.

شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار

مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که

ساخته چه بر سر همسايه بيچاره اش آمد ازکارخود پشیمان شد و سراغ

مردحکیمی رفت تا ازاوکمک بگیرید بلکه بتواند این کارخود راجبران کند

حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را

درمسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.»

آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد .

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن

رفت ولی 4 تا پربیشتر پیدا نکرد. مردحکیم درجواب تعجب زن گفت انداختن

آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه

هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است.

پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری.

مهربانی خدای غفار

 مهربانی خدای غفار

درروایات آمده است  که :

بت پرستی بتی داشت واورا پرستش میکرد. وهمیشه اورا به این اسم

صدا میزد ( یا  صنم  ) روزی زبانش چرخید و برای اینکه بگوید 

یا صنم . گفت : یا صمد .

تا گفت یا صمد. خداوند به فرشتگانش دستورداد ببینید بنده من چه

می خواهد که مراصدا میزند. فرشتگان گفتند : پروردگارا .

اواشتباه کرده ومیخواسته بت خود را صدا بزند .

خطاب رسید فرشتگان من .

او اشتباه کرده من اشتباه نمی کنم .

او گفت یا صمد . هرچه بخواهد به او خواهم داد . 

این نمونه لطف خداست .

 منبع: نكته هاي آموزنده:حاج علي آقا ملائكه

زنبور عسل باشيد

زنبورعسل باشید

فراگيران سه دسته اند:

يامورچه اند، كه اطلاعات راانبار ميكنند

يا كرم ابريشمند ،

كه ازبيرون ميگيرند وآنقدر آن رامي تنندكه خودراخفه ميكنند.

يازنبورعسل اند،

كه شيره گل راميگيرند وتبديل به عسل ميكنند.

خداوند تبارك و تعالي همه‌چيز را در يك روز نيافريد. پس چرا ما

مي خواهيم همه چيز را در يك روز بدست آوريم!

منبع:نكته هاي آموزنده زندگي:حاج علي آقا ملائكه

نصيحتهاي مرحوم دولابي رحمت الله عليه

نصیحتهای مرحوم دولابی

 دردنيا اگرخودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصه ها مي رود .

چون هزار غصه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي ازآنها خبر ندارد .

هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد .  

در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي .   

اگر در ميهماني  يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبروي صاحبخانه را حفظ كن .

وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
 
1=-موقع صرف غذا بسم الله که بگوئی . دست تو همان دست خدامی شود و با دست خدا که

غذا بخوری سیر می شوی

۲ - انسانی که طول امل و آرزوهای دراز دارد  هر چه خداوند به او داده و می دهد

اصلا نمی بیند . چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست .

۳ - وقتی به خانه فقیرتر از خودت می روی  از خدا شاکر می شوی ولی وقتی به

خانه غنی تر از خودت میروی و مهمان میشوی . یا خدای نکرده خودت خلقت تنگ

می شود و از خدا دلگیر می شوی و یا زنت به تو می گوید : تو اصلا به فکر زندگی

نیستی . اصلا تو غصه نداری . در نتیجه رابطه بین شما بهم می خورد .

پس مصلحت در این است که در امور دنیوی با پائین تر از خودت بنشینی .

                                                                           روحش شاد

با تشكر از برادر خوبمان جناب آقاي حاج علي آقا ملائكه

خواب مقبل کاشانی

خواب مقبل کاشانی شاعر اهلبیت 

مقبل مداح امام حسین(ع) میگوید : من خیلی عاشق زیارت قبر امام حسین(ع ) بودم، یکی ازتجاربه من گفت من تو را به خرج خود کربلا میبرم .یک کاروانی ترتیب دادند و حرکت کردیم . ولی در بین راه سارقها ریختند و کاروان ما را سرقت کردند و من دلشکسته به گلپایگان برگشتم، یک حسینیه ای بود، دران حسینیه مشغول عزاداری شدیم، تا شب عاشورای حسینی ،  شب عاشورا، را گریه کردیم و سینه زدیم ، روضه خواندیم، سپس من خوابیدم،در خواب دیدم که مشرف شده ام به صحن و سرای اباعبدالله الحسین(ع)  اما یک عده خادمهایی که لباس سفید مخصوص دارند.مامور انتظاماتند . من آمدم در حرم اباعبدالله ، دیدم یکی از خدام  دست مرا گرفت و گفت مقبل صبر کن . گفتم آقا این درخانه مولای من است . چرا دستم را گرفتی ؟  من عاشق  حسینم. می خواهم  بروم  به  زیارت  قبرش . یک  نگاهی به من کرد و گفت مقبل،آرام  بگیر.

 حرم را خلوت کرده اند ،مادرش فاطمه زهرا به زیارت قبرش آمده است . مقبل می گوید: من این حرف را شنیدم برگشتم توی صحن  دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک گروه با وقار، یک عده مردم نورانی نشسته اند، من هم همان دم درنشستم،طولی نکشید دیدم یک شخصیتی که او خورشید است و دیگران ستاره، وارد شد.زیربغل هایش را گرفته اند. قامتش خمیده وهمه بلند شدند و او را صدر مجلس جا دادند. سوال کردم این اقا کیست؟  گفتند:خاتم پیامبران است  پیغمبر فرمود: دیدید حسین را کشتند. پیامبر(ص) سررا بلند کرد و فرمود:  محتشم را بگوئید بیاید و برای ما روضه بخواند. گفت دیدم یک پیرمرد قد کوتا عمامه زولیده، محاسن انبوه آمد جلو،عرض ادب کرد و یک منبر از نور گذاشتند. پیغبر فرمود: برو بالا،

 پله اول ،  دوم .. تا پله نهم ایستاد .من گفنم حالا این دوازه بند شعر که گفته از کجایش شروع میکند، دیدم شروع کرد به خواندن این شعر :

   کشتی شکسته خورده طوفان کربلا                   در خاک و خون فتاده به میدان کربلا

   از اب هم  مضایقه  کردند  ک                     وفیانخوش  داشتند  حرمت مهمان  کربلا

همه گریه کردندد . پیغمبر رو کرد به انبیاء و فرمود دیدید حسینم را لب تشنه کشتند و آبش ندادند؟

محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود:محتشم روضه بخوان، دلهای ماعقده دارد .

دیدم محتشم عمامه اش را زمین زد .از بالا منبر به پیغمبر عرض کرد، یا رسول ا... اینجا را نگاه کن .

اشاره کرد به گودی قتلگاه.

این کشته فتاده به هامون حسین توست      این صید دست و پاه زده در خون حسین توست

یک وقت دیدم ملائکه دویدند گفتند محتشم بس است، پیغمبرازحال رفت .پیغمبر را به هوش اوردند. پیغمبرعبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت .

 مقبل می گوید :دل من شکست. با خودم گفتم من هم مداح حسینم .چرا رسول خدا به من هیچ نفرمودند؟اما به محتشم عبا دادند. ازمجلس انبیاء بیرون آمدم .هی برمی گردم یک قدم پشت سرم را نگاه می کنم . اشکهای من جاری شد . خدایا حسین(ع) حلقه غلامی به گوش من نکرده است . در این حال دیدم یکی از خدام از توی حرم می دود، صدا زد : مقبل، مادرش زهرا(س) فرمود: مقبل برایم روضه بخواند .

 مقبل میگوید : من اول منبر ایستادم و این شعر را خواندم :

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت            

نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت

هوا  ز جور مخالف چوقیرگون گردید            

عزیز فاطمه  از اسب   سرنگون  گردید

بلند  مرتبه  شاهی  زصدر  زین  افتاد           

اگر  غلط   نکنم  عرش  بر زمین  افتاد

یک وقت گفتند مقبل بس است.  فاطمه زهرا (س) روی قبر حسین(ع) ازحال رفت .