یاران ،سبکباران، چه زیبا پر گرفتند
خوش در کف اخلاص جان و سر گرفتند
آنانکه تن را ،همره جان میکشاندند
با پای سر خود را به مسلخ میرساندند
با جان و دل، چون رو به قربانگاه کردند
خود را همه ،قربانیِ الله کردند
مَحرم شدند و مُحرم مقصود ماندند
در حالت سجده بر آن مسجود ماندند
حج را ، چه ابراهیمیان آوازه دادند
حجاج بیت الله، درسی تازه دادند
یاد شهيدان را دوباره زنده کردند
خود را فدای امتی رزمنده کردند
این جان سپردنها بما پیغامی آورد
امواجی از بیداری اسلامی آورد
شد مفتضح آل سعود، آماده باشید
تا رفتن قوم یهود، آماده باشید
جرثومه کفار اینک رفتنی شد
تابوی استکبار بی شک مردنی شد
هر جا که هر دولت درافتد با ولایت
ضرب المثل گردد در عالم، بی کفایت
مُشت ابوسفیانِ استکبار وا شد
آمال دُور مشرکین باد هوا شد
ما با بنی مروان و مرهب در ستیزیم
با دشمنان دین و مذهب در ستیزیم
ما بولهب های زمان را میشناسیم
شیطان پرستان جهان را میشناسیم
ما کاخهای شیشه ای را رَد گرفتیم
رَد سران مشرک و مرتد گرفتیم
امروز با دشمن ،مسلمان آشنا شد
سرتاسر جغرافیای دین، منا شد
امروز مسلخ از یمن، تا قلب شام است
از بیت مَقدَس ،تا دل بیت الحرام است
این فتنه ها پرورده قوم یهودند
بازیگر این فتنه ها آل سعودند
اهل بصیرت بعد از این آماده تر شد
این امت آزاده بس آزاده تر شد
نسلی که خود را با شهادت روبرو دید
راه شهید کربلا را پیش رو دید
ما کربلا را کعبه دل میشماریم
شش گوشه را چون قبله دل میشماریم
پشت سر رهبر، نماز آنجا گذاریم
پا در رکاب مهدی زهرا گذاریم
شاعر حاج محمود ژولیده
*******************
وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنويسم
قلم به خون زده ام تا كه از منا بنويسم
به استخاره نشستم كه ابتداي غزل را
ز مانده ها بسرايم ؟ ز رفته ها بنويسم ؟
نه عمر نوح نه برگ درختهاي جهان هست
بگو كه داغ دلم را كي و كجا بنويسم ؟ .
مصيبت «عطش»و «ميهمان كشي» و «ستم »را
سه مرثیهست كه بايد جدا جدا بنويسم .
چگونه آمدنت را به جاي سر در خانه
به خط اشك به سردي سنگها بنويسم ؟
چگونگه قصه ي مهمان كشي سنگدلان را
به پاي قسمت و تقدير يا قضا بنويسم ؟
منا كه برف نمي آيد اين سپيدي مرگ است
چسان زمرگ رفيقان با صفا بنويسم ؟ .
خبر زتشنگي حاجيان رسيد و دلم گفت :
خوش است يك دو خطي هم ز کربلا بنويسم :
نمانده چاره به جز اينكه از برادر و خواهر
يكي به بند و يكي روي نيزه ها بنويسم .
نمانده چاره به جز گفتن از اسير سه ساله
چه را ز ناله ي زنجير و زخم پا بنويسم .
به روضه خوان محل گفته ام غروب بیا تا
تو از خرابه بخوانی...من از منا بنویسم ....
شاعر؟؟
*********************
در وقت صبح دل شدگان را ندا رسید
ره وا کنید زائر بیت خدا رسید
با عطر اشک پر شده خاک وطن ، کنون
پیغام وصل بعد فراق از منا رسید
ایران شده ست کعبه ی آزادگان ببین
در کوی عشق ، مروه رسید و صفا رسید
هر زائر رها شده از بند نفس خویش
پرپر زنان به خانه ی خود از هوا رسید
محرم که گشت دیده ی زمزم گریست ، او
زمزم گرفت تا که به آب بقا رسید
این زائر شکسته دل از خانه ی خدا
با پیکر ضعیف به دارالشفا رسید
با لطمه ها که دید ز کفر ستمگران
آخر رسید ، گرچه به رنج و بلا رسید
بر لاله های گشته خزان در منای عشق
حالا بسوز ، نوبت اشک و عزا رسید
از لاله های سرخ عطش دیده در منا
باید به داغ کشته ی کرب و بلا رسید
پیراهنی سیاه رسیده به دوش من
بر شانه های درد چه زیبا ردا رسید
با اقتدار رهبر خود را دعا کنم
بر او سخن ز عشق به اوج دعا رسید
وقتی ز نور "یاسر" دل خسته می سرود
از عرشیان بگوش دوباره صلا رسید
شاعرحاج محمود تاری «یاسر»