اشعارخدا حافظی باشهر مدینه
عمر سفر تموم شد میروم از مدینه
غصه وداغ زهرا مونده مرا به سینه
مدینه شهر درده مدینه شهر داغه
قبرستون بقیعش بی شمع وبی چراغه
وقت خدا حافظی با قبر پیغمبره
با قبر ناپیدای فاطمۀ اطهره
قبر چهار امام از نسل علی وزهرا
غربتشون می کُشه واللهِ شیعیان را
داریم میریم واما دلامون ایجا مونده
که غربت اهلبیت دلامونو سوزونده
توی همین مدینه آره همین سرزمین
علی مرتضا شد از کینه خانه نشین
توی همین مدینه فاطمه اش کتک خورد
زخمی که بر جگر داشت بر روی آن نمک خورد
هر جائی رو که گشتیم به شهر ودشت وصحرا
پیدا نکردیم هیچ جا قبری بنام زهرا
خدا حافظ مدینه خدا حافظ مدینه
غصه وداغ زهرا مونده مرا به سینه
=========================
در بارگاه لطفت خواندي مرا مدينه
ويرانه دلم را دادي صفا مدينه
لبريز اشك و آهم دادي مرا پناهم
در سينه آه دارم بر لب دعا مدينه
تا بگذرد خداوند از عبد روسياهي
آورده ام به همره جرم و خطا مدينه
ديدار اين حرم را اين خاك محترم را
لايق نبودم امّا كردي عطا مدينه
يك عمر در گدازم از آتش منيّت
من آمدم كه گردم از خود جدا مدينه
بيمار نفس خويشم غير از شفا نخواهم
خود را كشانده ام تا دارالشّفا مدينه
بودم به گفتگويت آوردي ام بسويت
دل با حريم پاكت شد آشنا مدينه
هر زائري از اينجا سوغات مي برد ، من
از لطف دوست دارم سوغات ها مدينه
اشكِ براي زهرا بوسيدن حريمش
با خويش مي برم من اين هديه را مدينه
گشتم ولي نديدم آن قبر بي نشان را
بر گو مزار زهرا باشد كجا مدينه
يك كربلاست جنب شط فرات امّا
يك كربلا تو داري در خويش يا مدينه
همچون بقيع ويران ويرانه شد دل من
زد شعله بر وجودم اين كربلا مدينه
« ياسر » اگر شكسته ست آيينه وجودش
دارد به شوق رويت شور و نوا مدينه
=================
الا اي شهر پيغمبر مدينه
ز گلزار جنان برتر مدينه
دلت لبريز اندوه غريبي
رخت آيينه كوثر مدينه
بيادت بعد از اين مرغ دل من
زند سوي تو بال و پر مدينه
ز من سوز جگر بنگر مدينه
بدان حالي وداعت مي كنم من
كه دارم شعله در پيكر مدينه
بياد غربت خاك بقيعت
دلي دارم ز غم مضطر مدينه
كجا جسم حسن شد تيرباران
كجا بشكسته اين گوهر مدينه
كجا زهرا در اينجا خورده سيلي
كجا شد غنچه اش پرپر مدينه
كجا زد دشمنش با تازيانه
به پيش ديده حيدر مدينه
زدند آتش حريم كبريا را
نگشتي از چه خاكستر مدينه
چه شد دست علي را بست دشمن
مرا مي سوزد اين باور مدينه
درون سينه دارد « ياسر » از غم
دلي چون شورش محشر مدينه
==========
ز كويت رهسپارم خداحافظ مدينه
دل بشكسته دارم خداحافظ مدينه
گره خورده در اينجا تمام خاطراتم
الا باغ و بهارم خداحافظ مدينه
تنفّس كرده ام من هواي غربتت را
نگر بر حال زارم خداحافظ مدينه
تهيدست آمدم من در اين وادي وليكن
تو دادي برگ و بارم خداحافظ مدينه
در اين فصل جدايي چو ابر نوبهاران
بيادت اشكبارم خداحافظ مدينه
شود آيا بيايم دوباره در حريمت
بخاكت سرگذارم خداحافظ مدينه
نشسته بغض سنگين براه سينه من
از اين غم بيقرارم خداحافظ مدينه
چو « ياسر » زين جدايي بروي صفحه دل
غمت را مي نگارم خداحافظ مدينه
=======================
من آمدم و قبر تو را ديدم و رفتم
از روى ادب خاك تو بوسيدم و رفتم
تا در دم مرگم تو به ديدار من آيى
من حلقه به دربار تو كوبيدم و رفتم
من غرق گناه آمده بودم به حضورت
مشمول عطاياى تو گرديدم و رفتم
تا روز جزا در صف زوار تو باشم
رخسار به درگاه تو ساييدم و رفتم
چون دست به دامان وصال تو فكندم
دامن دگر از غير تو برچيدم و رفتم
در سلك گدايان سركوى تو گشتم
من خاك تو بوسيدم و بوييدم و رفتم