شعر حضرت زهرا سلام الله علیها+ محمد جواد شیرازی

همه خوابند، فقط چند نفر بیدارند

چند تن جای همه دلهره و غم دارند

داغ سنگین که شود، پیر شدن هم دارد

خانه بی فاطمه، دلگیر شدن هم دارد

هر که یک گوشه از این خانه عزادار شده است

جای جایِ حرم فاطمه گلدار شده است

خانه از بوی گل یاس معطر مانده

روی دستاس رد پنجه ی مادر مانده

سرخ شد پلک علی بس که جراحت می دید

آسمان سوخت دلش وقت غروب خورشید

آب می ریخت ولی آب دگرگون می شد

نه فقط آب، دو تا چشم علی خون می شد

داغ صدیقه به اندازه ی کافی سخت است

وای بر بازوی او رد غلافی سخت است

حق تعالی جلوی چشم جهان پرده کشید

تا علی دست به بازوی ورم کرده کشید

دست از غسل کشید و ولی الله نشست

همه دیدند قد حیدر کرار شکست

سر به دیوار زد و ناله زد از عمق وجود

فاطمه کاش علی ثانیه ای زنده نبود

داشت کل بدن شیر خدا می لرزید

پیکر فاطمه را بین کفن می پیچید

داغ ها را به دلش ریخت و مسکوت گذاشت

بدنی ناحله را داخل تابوت گذاشت

بچه هایی که ازین داغ سراسر دردند

آستین بین دهان، گریه فقط می کردند

بدنش را چه غریبانه ز خانه بردند

طبق فرموده ی صدیقه شبانه بردند

اشک، چشمان حسن را سر کوچه پر کرد

یادی از خاکِ نشسته به روی چادر کرد

یادش آمد وسط کوچه چه آمد به سرش

بار شیشه به زمین خورد به پیش نظرش

دست بر بند کفن، با دلِ پُر صبر گذاشت

پدر خاک تن فاطمه در قبر گذاشت

خوب شد تا که علی فاتحه بر فاطمه خواند

خوب شد دفن شد این پیکر و بر خاک نماند

خوب شد خنده به چشم تر اطفال نشد

خوب شد هیچ کسی داخل گودال نشد

خوب شد تشنه لبی ناله نزد وا عطشا

وای از تشنگی تشنه لب کرب و بلا...

محمدجواد شیرازی

 

محمد محسن زاده +بیاین بریم شهر مدینه تا باهم ناله کنیم

بیاین بریم شهر مدینه تا باهم ناله کنیم
کنار دست باغبون گریه بر اون لاله کنیم
بیاین بریم تازیر بازوی علی رو بگیریم
همرا ه مولا اونقده گریه کنیم تا بمیریم
بیاین بریم مدینه تا کنار دست زینبین
گریه کنیم  به همراه شیر خدا وحسنین
بیایم بریم تادر نیم سوخته ای رو در بزنیم
به خونه بی فاطمه  به مرتضی سر بزنیم
بریم به ساکنین اون غمخونه تسلیت بگیم
فاطمه فاطمه بگیم علی رو تعزیت بگیم
بیاین بریم تا زینب چار ساله شو کمک کنیم
بیاین بریم گریه برای سند فدک کنیم
بیاین بریم تو کوچه های مدینه داد بزنیم
به جای مرتضی تو شهر غصّه فریاد بزنیم
خدا میدونه مرتضی غریبه یاور نداره
فاطمه رفته از کفش حسین مادر نداره
بیاین بریم تو اون خونه که اشک غم جاری کنیم
برسر وسینه بزنیم باهم عزا داری کنیم
تو اون خونه بی مادری سخته برای بچه ها
هرکی یه گوشه می شینه  مادرو میزنه صدا

بیاین بریم همراه چارتا دسته گل نوا کنیم
با بغض وگریه مادرمونو همه صدا کنیم
همه بگیم وااما  وااما وااما
صداش کنیم یا زهرا یا زهرا یا زهرا

حسن میگه بیاد اون کوچه می سوزه جگرم
حسین میگه مادر من  چرا تورفتی از برم
زینبه میگه مادرم موی منو شونه بزن
کلثوم غمدیده میگه فدات بشم مادر من
بیاین بریم تو خونه ای که مرتضی غریب شده
فاتح خیبر واحد زغصه غم نصیب شده

نشسته توی خونه و نیگاه به دیوار میکنه
نیگاه به درب خونه و به نوک مسمار میکنه  
زمزمه میکنه میگه   یارم جوون مرگ شده
نخل امید وآرزوم چه بی بر وبرگ شده
میگه خودم دیده بودم فاطمه مو کتک زدند
میون کوچه سیلی اش به خاطر فدک زدن
غلاف تیغو دیده ام که میزدن به بازوهاش
بسکه کتک زدن  دیگه رمق نداشته زانو هاش
خودم دیدم توی کوچه  فاطمه شد نقش زمین
بسکه به بازو هاش زدن با تازیانه  ملحدین
بیاین بریم تو خونه ای  که مرتضی عزاداره
اشک غم از دیده خود برای زهرا می باره
کنار قبر فاطمه می شینه وگل می کاره
با اشک چشمون خودش لاله رو قبرش می زاره
شاید بگه فاطمه جان برای من دعا نما
منو از این غصه وغم با یک دعات رها نما
سخته برای مرتضی بعد تو زنده بمونه
تو رفتی و درد منو غیر خدا کی میدونه
محسنی این حرف دل و سروده با اشک بصر
به خاطر ما می سوزه هی می خره خون جگر

فاطمیه زمان بیداری است+ محسن زاده

فاطمیه زمان بیداری است  
وقت بیداری است وهشیاری است
بعضی از ما فقط به این فکریم
که فقط وقت گریه وزاری است
گریه واشک نیست بی تأثیر
اشک با معرفت فقط کاری است                              
 با تولا تبری است قرین
  زین دو دین خدا شود تضمین

اگر از پیروان زهرائیم  
پس به گریه بسنده ننمائیم
از پی کسب معرفت کوشیم
گر در این راه راهپیمائیم
بشناسیم عمیق فاطمه را  
اگر اندر خط تولائیم
هدف فاطمه چه بود وچه کرد
با گروهی ستمگر ونامرد

اومگر دختر پیمبر نیست  
اومگر طاهر ومطهر نیست
برسماواتیان مگر زهرا                                 
 همچنان زهرۀ منور نیست
نص فرمودۀ رسول خدا                                 
 مگر اوحجتی زداور نیست
اگراین است پس چرا مردم
پشته پشته کشیده اند هیزم

از سوی عده ای ستمگستر  
هیزم آورده شدبه پشت در
  دومی امر کرد بر چه اساس                          
که برآن درزکین زنند شرر
غیر از این بود خواستند آن روز
  تا بسوزند آل پیغمبر
فاطمه بهرحفظ دین و امام
با تمام وجود کرد قیام

آن فروزنده مهر برج دین   
وان چراغ هدای اهل یقین
پشت در آمده به جای علی                         
 خواست تا آنکه حق شود تبیین
گفت هر آنچه را که می باید
 دید دشمن نمی کند تمکین
سد ره شد بر آن مهاجم پست
گرچه پهلوی او زکینه شکست

کس چه داند که فاطمه چه کشید
بین دیوار ودر به او چه رسید
از چه رو فضه را صدا می زد
ناله اش را مگر علی نشنید
گفت فضه بیا کمک زیرا    
محسن نورسیده گشت شهید
وای از درد وغربت حیدر
آن گشاینده در خیبر

این که بستند دستهایش را                         
 اینکه افکنده اند عبایش را
اینکه اورا به دست بسته کشند
در نمی آورد صدایش را
اینکه بی حرمتی به او کردند
زده اند نور دیده هایش را
این مگر قهرمان خیبر نیست؟
صاحب ذوالفقار ، حیدر نیست؟

آن خدای سخن خدای کلام
که براو باد مستدام سلام
او سکوت اختیار کرد ولی                          
 فاطمه جای او نمود قیام
فاطمه با قیام خود درسی  
داده از بهر پیروان امام
که در این ره قیام باید کرد
حفظ جان امام باید کرد

فاطمه شد شکسته پهلویش   
 نیلگون گشت چهر نیکویش
سینه اش صدمه خورد از مسمار
وای از درد دست وبازویش
لالۀ گوش او شده پاره  
خون همی ریخت از سر ورویش                                     
 باز از رهبرش نشد غافل
رفت تا حل کند از او مشکل

کودکی را که شد شهید ندید
با همان حال فاطمه بدوید
از تن اطهرش که زخمی بود
خون پاکش به خاک کوچه چکید
همۀ فکرِ او نجات علیست
تابه آن مقتدای خویش رسید
دست برد وگرفت دامن او
وای از حقد وکین دشمن او

تا عدو دید قدرت از زهرا
رو به قنفذ نمود بی پروا
به مغیره اشاره کرد چنین
بزنید هردودست فاطمه را
آنقدر تازیانه زد قنفذ
که رمق رفت ودست گشت رها
فاطمه پیش چشم حبل متین
در همان کوچه گشت نقش زمین

باز درمسجدالنبی چورسید
مرتضی را به پای منبر دید
بانگ بر زد به آن ستمکاران
هر کسی بود آن سخن بشنید
گفت دست از امام بردارید
ورنه نفرین کنم نه با تردید
تا از او این سخن رسید به گوش
در ودیوار آمده به خروش

مرتضی امر کرد بر سلمان
کاین خبر را به فاطمه برسان
که اگر فاطمه کند نفرین
زیر ورو میشود زمین وزمان
رو به زهرا بگو  که گفت علی
 فاطمه جان برو به خانه بمان
بیدرنگ آن فروغ جان رسول
کرد امر امام خویش قبول

این بود پیروی زخط امام
عاملانه نه در لفاف کلام
 تا که بنموده بود حسّ خطر
 فاطمه عالمانه کرد قیام
خورد سیلی وتازیانه زکین
بشنید از عدوی دین دشنام
باز- گوشش به امر رهبر بود
تابع آن ولی اکبر بود

گریه میکرد وگریه ای جانسوز
در تمام زمان همه شب وروز
گاه بوده شکایتش زخودی
گاه از دست آن شرر افروز
نشده قطع گریۀ زهرا
حق خود را به گریه داد بروز
عاقبت گریه کرد ورفت از دست
قامت مرتضی علی بشکست

محسنی گریه گریۀ زهراست
گریه گر این چنین بود چه بجاست
گریۀ فاطمه زمعرفت است
گریۀ عارفانه کار گشاست
من وتو گریه میکنیم اما
فرق این گریه از کجا به کجاست
پس تو هم تابعیت از او کن
در عمل سوی فاطمه رو کن

زمینه،نوحه حضرت زهرا س

محمد محسن زاده گنجی:
یازهرا ، یازهرا ــــ سلام برشهادت توـــ 
به سیره ورشادت توـــ 
به همّت وسعادت تو ـــ 
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا ، یازهرا ـــ توآن حبیبهٔ خدائی
که نورچشم مصفائی ـــ
عزیز جان مرتضائی ـــ 
مظلومه زهرا، برات بمیرم۲

یازهرا ، یازهرا  ــ حقیقتی توبهر لولاک 
به شأن تو خَلَقتُ الافلاک
خدابیان نموده ایّاکِ ــ
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا،یازهراــــ چه روی داده درجوانی
قامت تو شده کمانی
رفتی ازاین جهان فانی ــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا،یازهرا ـــ عمرتوازچه روشده کم
سهم توگشته غم وماتم
فدای تو تمام عالم ـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا  ـــ  سلام مابه پیکرتو  
 به ناله ی پشت درِ تو
به غُصه های همسر توــــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا   ـــ سلام ما به روی نیلی
که بی گناه وبی دلیلی ـــ 
کبود شد به ضرب سیلی ـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ــــ  چرا عدولگد به درزد
زروی غیض وبی خبرزد
به جسم وجان توشررزد ـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ به بازویت نشانه خورده
غلاف وتازیانه خورده
چه ناجوانمردانه خورده ـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ چه کرده باتوآن عدویت
چو حمله ور شده به سویت
چراکبود گشته رویت ـــ 
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ توازفشارِ درودیوار
از آن زمان شدی گرفتار
چه کرده با توزخم مسمارـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا  ـــ  میان کوچه ها دویدی
تاکه به رهبرت رسیدی
 چه دیدی و چهاکشیدی  
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ــــ فتاده خصم دون به جانت 
تورازدند دشمنانت
گرفته شد تاب وتوانت  
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ توراعلی نقش زمین دید
ازداغ وغصه ی تولرزید
چه ناروا زخصم بشنید 
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ وقتی کناربسترتو
بنشست زینب دربرتو
آن چارساله دخترتو ـــ
 مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهراــ گفتی تو آن غم مبتلارا
جریان دشت کربلارا
درد وغم ورنج  وبلاراــــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ــــ از کربلا گفتی برایش
از جسم سرازتن جدایش
ازشمروگودال وجفایش ـــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ـــ  گفتی توبا آن نوردیده
ازنیزه و رأس بریده
وزپیکر درخون طپیده ــ 
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

یازهرا، یازهرا ــــ  جان علی مارادعاکن
با سیره خود آشنا کن
محشور با آل عباکن   
مظلومه زهرا برات بمیرم۲

حضرت زهرا س

بسم ‌الله الرحمن الرحیم
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت 
#سیدپوریا_هاشمی 

وقتی که مادر بستری باشه 
هرروز غم تو خونه مهمونه
از خونه بابا صبح زود میره
شب هم که میشه دیر میاد خونه

شونه نمیگیره دیگه دستش
چون شونهٔ زهرا ورم داره
خیلی خجالت میکشه مادر
چون‌موهای دختر پریشونه

پیراهنو که فضه میشوره
میمیره و زنده میشه هربار
میگه به اسماء خسته شد دستم
هرقدر میشورم بازم خونه!

اینها که امروز اومدن اینجا
فکر عیادت نیستن اصلا
باخنده زیر گوش هم‌ میگن 
زهرا دیگه زنده نمیمونه

امشب که توی شهر بارون زد
خیلی حسن آشفته شد حالش
میگفت ای ابرای بی احساس!
حالا آخه چه وقت بارونه؟!


اون روزیکه آتیش زدن در رو
چشمم به سمت آسمونا بود
گفتم ببار! آتیش و خاموش کن
یاس علی تو شعله حیرونه

از دستای بسته ش گله داره!
از چشمای بازش گله داره!
مونده علی چیکار کنه آخر
دردای ناموسی بی درمونه...
 

 

حضرت زهرا س

بسم ‌الله الرحمن الرحیم 
▶️
وقتی که مادر بستری باشه 
هرروز غم تو خونه مهمونه
از خونه بابا صبح زود میره
شب هم که میشه دیر میاد خونه

شونه نمیگیره دیگه دستش
چون شونهٔ زهرا ورم داره
خیلی خجالت میکشه مادر
چون‌موهای دختر پریشونه


پیراهنو که فضه میشوره
میمیره و زنده میشه هربار
میگه به اسماء خسته شد دستم
هرقدر میشورم بازم خونه!

اینها که امروز اومدن اینجا
فکر عیادت نیستن اصلا
باخنده زیر گوش هم‌ میگن 
زهرا دیگه زنده نمیمونه

امشب که توی شهر بارون زد
خیلی حسن آشفته شد حالش
میگفت ای ابرای بی احساس!
حالا آخه چه وقت بارونه؟!


اون روزیکه آتیش زدن در رو
چشمم به سمت آسمونا بود
گفتم ببار! آتیش و خاموش کن
یاس علی تو شعله حیرونه

از دستای بسته ش گله داره!
از چشمای بازش گله داره!
مونده علی چیکار کنه آخر
دردای ناموسی بی درمونه...
 

 

اشعار حضرت زهرا س

الهی چشم دشمن هم نبیند آنچه من دیدم

که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم

چراغ آرزوهای مرا کشتند در خانه

سیه تر روز خود از شب در این بیت الحزن دیدم

چگونه زنده مانم منکه تنها یاور خود را

بزیر تازیانه با دو چشم خویشتن دیدم

نگاهم بود بر دست مغیره رو چو گرداندم

گشودم چشم و سیل اشک در چشم حسن دیدم

کنار خانه زهرای مرا کشتند و بعد از آن

به مسجد قاتل او را به اشکم خنده زن دیدم

درون سینه آن مظلومه رازی داشت سر بسته

که من آثار آنرا آشکار از پیرهن دیدم

نمی گویم چه آمد بر سرم آنقدر می گویم

که مرگ خویش را هنگام غسل آن بدن دیدم

الهی جان من با آه من از دل برون آید

که آنشب لالۀ خونین خود را در کفن دیدم

به مظلومّی من تا عمر داری گریه کن «میثم»

که عمری خویش را تنها میان انجمن دیدم

 

اشعار حضرت زهرا س

اگر زردم ، اگر خشکم ، درخت رو به پاییزم
تمام برگهایم را به پاهای تو می ریزم

چه جذاب است دریای پر امواج نگاه تو
بیا بنشین کنار من که از شوق تو برخیزم

تو آن تنهاترین هستی ، تو آن خانه نشین هستی
من آن تنها زنی هستم که از عشق تو لبریزم

الا ای دست بسته ، دستهایم را نمی گیری ؟
که شاید این دم آخر به دامانت بیاویزم

الهی بشکند دستی که باعث شد در این شبها
از اینکه مقنعه از چهره بردارم ، بپرهیزم

غریبی ، خوب می دانم ولی کمتر بیا خانه
خجالت می کشم وقتی به پایت بر نمی خیزم

(علي اكبر لطيفيان)

 

اشعار حضرت زهرا س

اگر این روضه ها بر پا نباشد

نشان از شیعگی در ما نباشد

برای ما در این دنیای تاریک

خدایی، غیر هییت جا نباشد

میان شهر ما یک نقطه حتی

به جز هییت دگر زیبا نباشد

بگویم با شهیدانی که رفتند

که اسمی از شما حتی نباشد

رسیدن بر شما سخت و محال است

دل ما کربلایی تا نباشد

دلم یاد امیرالمومنین کرد

همان که غیر او مولا نباشد

میان سجده هایش ناله می زد

علی مرده است اگر زهرا نباشد

 

اشعار حضرت زهرا س

از ياس، او؛ نه، ياس از او بو گرفته بود
 سر را بنفشه وار به زانو گرفته بود
 از صخره هاي فتنه، دلي پر گلايه داشت
 آن کشتي نجات که پهلو گرفته بود
 در شامگاه بي کسي اش از کلاغها
 آه از کبوتري که چنين رو گرفته بود
 طرح غروب حک شده بر پرده افق 
 سرخي زخون ديده بانو گرفته بود
 چشمي که رنگ هق هق غربت به گوشه داشت
 اکنون تمام جلوه کو کو گرفته بود
 يک کلبه عشق  را  به صفا  نذر نور کرد
 خود مثل شمع سوخته سوسو گرفته بود
 دستان دين به مصلحت صبر بسته بود
 امت اگر که راه به هر سو گرفته بود
 آنجا که از بهار نشاني نمانده بود
 بانوي شهر راه پرستو گرفته بود

 

 

 

 

یرای فاطمیه

دریافت فایل

امّ ابیها (س)
 

لباس سیاه بپوشید با ناله و زمزمه
 

رسیده باز موسمِ عزا برا فاطمه
 

دل زارم پریشونه / داره باز روضه می خونه / دلامون شد عزا خونه / واسه مادر(2)
 

داره ، میاد دوباره / سوزِ ، صدای زهرا / به پا ، شد خیمه ی غم / واسه ، عزای زهرا
 

زهرا / عشق پیمبر زهرا / امید حیدر(2)
 

زهرا / اُمِّ أبیها
 

در و دیوار خونه همش سیاه و دوده
 

از ضربه های سیلی یاسِ علی کبوده
 

وقتی تو خونه راه می ره / در و دیوار و می گیره / علی از غصّه می میره / می میره(2)
 

فقط ، این یک کلامه / روی ، لبای زینب / می گه ، خدایا مادر / بشه ، بمونه امشب
 

زهرا / به همه مادر زهرا / امید حیدر(2)
 

زهرا / اُمِّ أبیها
 

چند ماهه که فاطمه کار تو سوز و آهه
 

اگه بری همدمِ علی فقط یه چاهه
 

نگیر از همسَرِت ، رو تو / بوسیدم زخم بازو تو / اما مُردَم تا که دیدم / پهلوتو(2)
 

چرا ، جواب نمی دی / مگه ، تو قهری با من / بمون ، پناه حیدر / نباش ، به فکر رفتن
 

زهرا / ای گل پرپر - زهرا / امید حیدر(2)
 

زهرا / اُمِّ أبیها

 



===========
  سبک


ســه ماهه

چندوقته که با اشک وآه افتادی میون بستر، رحمی کن به چشمای تَر،جان بابا بلند شو،یاس نیلیِ حیدر

سه ماهه که ای مادرم دست به پهلو می گیری ، دست روبازومی گیری ، تو چرا بین بستر،ازماها رومیگیری

صورتِ تو همش کبوده مگه گناه تو چی بوده

برای بچه هات یتیمی خدایی مادر،خیلی زوده

ای مادر قامت کمون نرو به پیش ما بمون / به جای عَجِّل وَفاتی دعای شِفا رو بخون

( مرو مرو یا فاطمه)

هرشب تا پیشِت اومدم با دوچشم ابروبارون ، دنیا شد برام یه زندون ، تا دیدم با سُرفه ی تو، جاری

 میشه ازلبات خون

مثل گذشته مادرم دخترت رو بازصدا کن، حاجت منو رواکن، تو نماز نیمه شب هات، واسه ی خودت دعا کن

با دِلی که شده پریشون با دستایی که شده لرزون

با همون شونه ی شکسته بیا و شونه کن موهامون

ببین با قلبِ پُر مَحَن - اومد کنار تو حسن / زینب شده نوحه خون و حسینِ تو شد سینه زن

( مرو مرو یا فاطمه)

قلبمو آتیش می زنن زنای اهل مدینه ، می گن که دنیا همینه ، با خنده می گن رو سَرَم ، گرد یتیمی میشینه

همش می گن، زینب بِدون با این که زهرا جوونه، اما خدا خوب می دونه ، که سایه ی مادَرِ تو ، رو سَرِ تونمی مونه

نشه مادر ازم جدا شی نشه بخوای ازم رها شی

نشه وقتی صدات کنم ، من جواب ندی و بی صدا شی

رحمی به حال مضطرم دردِتو به جون می خَرَم / تا که بگیرم من توون یه بار صِدام کن مادرم

( مرو مرو یا فاطمه)

 ===========

سبک

کوچه های باران خورده ...

تویی بال و پرم / مکش پر دلبرم / مرو ای مادرم / مرو
 

توهستی یاورم / تموم باورم / مرو ای مادرم / مرو
 

اگه مادر نمونی بری توی جوونی
 

دیگه شادی برای ما حرومه
 

اگر که پر بگیری زبونم لال بمیری
 

خدایی کار ما دیگه تمومه
 

همه همسایه ها // می گن مادر ما // می ره پیش خدا // وای
 

مرو یافاطمه مرو
 

ببین چشم ترم / تو ای تاج سرم / مرو ای مادرم / مرو
 

امید آخرم / به جون خواهرم / مرو ای مادرم / مرو
 

داره از پیکر تو زِ پا تا به سر تو
 

می باره خون با هر سرفه ت بمیرم
 

نیاد روزی که مادر بگیری از پیشم پَر
 

که واللهِ بدون تو می میرم
 

دلم محزون شده // دم هجرون شده // دل ما خون شده // وای
 

مرو یافاطمه مرو
 

ببین که نوکرم / با دست پُر کرم / فدات شم مادرم / وای
 

نذار غمگین برم / برام بنویس حرم / فدات شم مادرم / وای
 

بذار با اشک و گریه منم یک شب جمعه
 

با قلبی که شده مجنون و مدهوش
 

بشم مست و هوایی بشم کرببلایی
 

بذارم سر به یک گوشه زِ شش گوش
 

خونَم تو هیئتاست//امیدم روضه هاست // دلم تو کربلاست // حسین
 

حسین مولا حسین حسین

===============


دریافت فایل:


بعد از شهادت

زمینه
 
پر از غم و غصه زندگیمه          یادم دادی که خدا کریمه

ببین دیگه دخترت یتیمه       بمیرم

خیلی سخته کاش هیچ خونه ایی            نشه دیگه بی مادر

جون هر کی دوست داری بیا              دوباره پیش حیدر"

وای من از این زمونه ،                 بعد تو بی همزبونه

روبرو در سوخته میره میخونه

وای منو ، وای منو ، وای من وای من ، وای من

میخ در و سینه‌ی زهرای من وای من ، وای من

******

هنوز توی خونمون صداتِ          هنوز توی خونه جای پاته

چقدر دل من تنگ نگاتِ بمیرم

وقت رفتنت گفتی خدا    بده ایشالله صبرت

وای من یه عده اومدن برای نبش قبرت

تا میره بابا شبونه ،             پیش قبر بی نشونه

روضه میگیرم با داداشام تو خونه

مجلس ختم تو به پا امشب است وای من ، وای من

چادر خاکی به سر زینب است وای من ، وای من

******

ببین که تو رفتی بیقرارم شبا           همیشه تا صبح بیدارم

برای حسینم آب میذارم بمیرم

کاشکی که بودی تا ببینی             منو چشم ترم رو

نیمه شب حسن میگه تو             خواب نزنید مادرم رو

زینب تو زار و خسته ،                روی سجادت نشسته

روی سینمه گوشواره شکسته

در وسط کوچه تو را میزدند وای من ، وای من

کاش به جای تو مرا می زدند   وای من ، وای من


يا حضرت زهرا س( اشعار فاطميه)

/**/

                                                  شعر همخواني فاطميه سال92

سبك اجرا

فاطمه يار حيدر                 اي مدد كار حيدر


تا بماند علي در سلامت         كرده اي جان فداي امامت


                                مرحبا بر قيامت2


       فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


اسوه ي روزگاري                        تا ابد ماندگاري


بندگي كرده اي بي نهايت               داده اي جان براي ولايت

                             

 جـــان عالم فدايت(2)

      

فاطمه فاطمه فاطمه جان+ فاطمه جان+ فاطمه جان(2)


پهلويت را شكستند               بازوان تو خستند


پيكرت بين در بود وديوار        سينه ات زخمي از ميخ مسمار


گشتي آنجــا گرفتار(2)

    

فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


ناله هايت رسابود                    قاتلت بي حيا بود


دشمنت زد توراظالمانه           گه با غلاف وگه تازيانه


مانــده بر جا نشانه(2)


فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


در كوچه ميدودي                 تا به حيدر رسيدي


بر نجات علي جان فشاندي      دامنش را گرفتي كشاندي


از تلاشت نمــاندي(2)


فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


بانوئي قهرماني             اسوة شيعياني


شيعيان پيروي از تو دارند         با تو در راه تو استوارند


ترس از دشمن ندارند(2)


فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


كار امّت حماسي است            اقتصادي  سياسي است


 كوري چشم خصم ستمگر           داريم اطاعت از امر رهبر

                                      

    مثل زهراي اطهر(2)


فاطمه فاطمه فاطمه جان+  فاطمه جان+  فاطمه جان(2)


خامنه اي امام است             روح عشق وقيام است


سيد علي  را ما جان نثاريم      دست از ولايتش بر نداريم


ماهمــه سر بداريم(2)

  

فاطمه فاطمه فاطمه جان+ فاطمه جان+ فاطمه جان(2)

دنیابایداند            ایرانی میتواند

ایرانی از تبار سلمان است       تابع آل الله وقرآن است     

رهرو شهیدان است

فاطمه فاطمه فاطمه جان+ فاطمه جان+ فاطمه جان(2)

يا حضرت زهرا س( اشعار فاطميه)


السلامُ عليكِ يا فاطمـ‌‌ةُ الزهراس

باتشكّر از زحمات برادر بسيار خوبم مداح ارزشمند ومتعهدجناب

آقاي حاج مرتضي سرو علي كه بازحمات خوددفتر چه فاطميه را

تدوين نمـوده اند ،با اجازه آن عزيزبزرگوار براي استفاده مداحان

محترم آنرا  ذيلاً در اختيار قرار ميدهم اميـد است استفـاده كنندگان

با دعاي خير براي حق داران ايشان  اداء وظيفه نمايند

لطفاًفايل زيپ شده از  اینجا دانلود کنید

يا حضرت زهرا س( اشعار فاطميه)

دشمن شکسته از کین هم بال هم پرم را

در آشیانه کشتند یارب کبوترم را

بی یار و غمگسارم گردیده گریه کارم

هرشب روم گذارم بر تربتش سرم را

آنقدر بعد زهرا شدم غریب وتنهاه

گویم به چاه شبها غم های خاطرم را

می خواست تا نبینم من جای تازیانه

گفتا علی بده غسل شبانه پیکرم را

که دیده باغبانی جز من که در جوانی

شبانه دفن کردم لاله پرپرم را

روزی که بین دشمن یاری نبود بر من

دیدم به خاک کوچه یگانه یاورم را

من قهرمان خیبر بودم ولی زکینه

بستند به بازوی او مدال خیبرم را

این درد با که گویم شد مرگ آرزویم

در کوچه پیش رویم زدند همسرم را

می گفت حسن به افغان بشتاب ای پدرجان

که قنفذ و مغیره کشتند مادرم را

براي دسترسي به اشعارناب فاطميه

لطفاًاينجا

یافتم میقات من پشت در است
حفظ « ربّ البیت » از حج برتر است

رمی شیطان کردم از امر جلیل
تابگیرم کعبه از اصحاب فیل

بسته بودم پشت در اِحرام خود
رهسپر کردم به مسجد گام خود

سعی کردم تا نماند فاصله
از صفا تا مروه کردم هروله

گفتم او شمع است و من پروانه ام
بر نگردم بی علی در خانه ام

حج من رخسار حیدر دیدن است
طوف من ، دور علی گردیدن است

آنقدر ای قبله ی بیت الحرام
دور تو گشتم که شد حجّم تمام

***
نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند

هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او

ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی

امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب

دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان

ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی

چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق

دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت

آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی

***

آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر

این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من

همرهان، این لیله‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است

اشک من زین گل، شده گلفام‌تر
هستی‌ام را می‌برید، آرام‌تر

وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست

چشم من از چرخ، پُر کوکب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست

زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید


گفتی چگونه قامت مولا شکسته شد؟

خاکم به سر ز ماتم زهرا شکسته شد

در یک غروب تلخ به قانون انکسار

خورشید از تلاطم دریا شکسته شد

خون شد دل شقایق و آلاله خون گریست

کز باغ احمدی گل معنا شکسته شد

صد چشمه خون ز چشم علی شد درون چاه

آن لحظهای که پهلوی زهرا شکسته شد

از بس که شیعیان به هوای مزار تو

گشتند سالها، دل صحرا شکسته شد

کو مومیای صبر خدا را طبیب دل؟

«دلجو» از این مصیبت عظما شکسته شد

=================



( اشعار فاطميه)حاوي چندين شعر

عناوين اشعار

=========

اي جان من که با غم دل خو گرفته اي
بر من تو راه چاره ز هرسو گرفته اي


بعد از پدر، به فاطمه دشمن امان نداد
و ز مهر، کس تسلی آن خسته جان نداد!


به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند
به اهل بیت رسول خدا بلا دادند


عجب به عهد رسول خدا وفا کردند
فزون ز حد توان بر علی جفا کردند

تا سایه‏ ی آن خسرو خوبان به سرم بود
کی سوخته از آتش غم، بال و پرم بود؟

بیمار را سرشک و تبسم برای چه؟
بر کودکان، نگاه ترحم برای چه؟


من آن گلم که به ضرب لگد گلاب شدم

در آستانه در سوختم کباب شدم


میدان نبرد تو میان در و دیوار

تنگ است برای تو جهان در و دیوار


من که آن روزِ ستم در پسِ در می رفتم

تا نمایم ز علی دفع خطر می رفتم


باغ را آتش کشیدند و گل و گلزار سوخت

یاس در پشت در اما با در و دیوار سوخت


مادر از زندگی خویش تو بیزار مشو

ای قرار دل من خسته زدلدار مشو


ادامه نوشته

اشعار فاطميچون جلوه بر عالم کنی محشر شود ای جلوه بدر راز وجودت فاطمه پنهان شده در لیله القدر راز شب

چون جلوه بر عالم کنی محشر شود ای جلوه بدر
راز وجودت فاطمه پنهان شده در لیله القدر
راز شب قدری و اما قدر تو عالم ندانست
تو پشت در بودی و در را می فشرد تا می توانست
آتش گرفته از در زبانه
تو بین درب و دیوار خانه
از پای در شد خونها روانه 2
فاطمه شمع شب تار علی     فاطمه تنها طرفدار علی 2

یکسو تمام امت پیغمبر و یکسو تو بودی
مظلوم عالم را میان آن هجوم یاری نمودی
پیش در و همسایه ها شد حرمتت زهرا شکسته
در کوچه می بردن علی را ناکسان با دست بسته
دنبال حیدر تو میدویدی
شال علی را چون می کشیدی
زد تازیانه دست پلیدی 2
فاطمه شمع شب تار علی     فاطمه تنها طرفدار علی 2

امیر حسین الفت

دریافت فایل

منبع: بي پلاك

اشعار فاطمي

چه بلایی است که دارد به سرم می آید
هر زمان اشک ز چشمان ترم می آید

و چه می سوزد از این اشک کبودی رخم
نمک اشک که بر روی ورم می آید

و چه آهی است برافروخته از آتش عشق
که در این بین ز سوز جگرم می آید

جگرم سوخت، دلم سوخت ز مظلومیتش
بوی این سوختن از بال و پرم می آید

تازیانه چه به روز بدنم آورده
دائماً کرببلا در نظرم می آید

آن زمانی که ز گودال پر از نیزه و تیغ
اسب بی صاحب او سوی حرم می آید

استخوان بدنم زیر لگد خُرد شده
زیر مرکب چه به روز پسرم می آید

امیرحسین الفت
منبع: بي پلاك

 

اشعار فاطمي

ماجرای بیت حق را شرح دادن مشکل است
بین دیوار و در خانه فتادن مشکل است

درمیان شعله و دود و سیاهی ای خدا
زیر دست و پای چِل نامرد ماندن مشکل است

پیش چشم باغبانی خون جگر ای وای من
با لگد گل را به خاک و خون نشاندن مشکل است

دست مردی که یدالله هست و خود مشکل گشا
بستن و خندیدن و در پی کشاندن مشکل است

دست سنگین عدو و ضرب سیلی یک طرف
چادر خاکی مادر را تکاندن مشکل است

صورت نیلی و بازوی ورم کرده جدا
مادری را خسته تا خانه رساندن مشکل است

برگرفته از سايت بي پلاك



با نوی آفتاب

مجموعة هستي همه مديون توأند

اي بانوي آفتاب وآئينه وآب

ما جزو گدايان شمائيم همه

جان حسن وحسين مارا درياب

====

تو مصحف نا خواندة ذات احدي

تو كوثر قرآن محمد هستي

تو محور خلقتي  به نصّ لولاك

تو روح ودل وجان محمد هستي

=========

تو باغ بهشت مرتضائي بانو

در تو گل ياس وياسمن ميروئيد

تو جنّت موعود رسول اللهي

اين بود كه مصطفي تورا مي بوئيد

=========

اصحاب كسا كه موجب فخر خداست

تو محور هر پنج تني فاطمه جان

پر وردة تو زينب وكلثوم توأند

تو مام حسين وحسني فاطمه جان

========

 مريم كه به مادري عيسي نازد

تو مادر يازده مسيحا هستي

كس ام ابيها نگرفته است لقب

تنها تو فقط ام ابيها هستي

======

اي نور سما وات وزمين از رويت

اي سيد‌ةالنساء عالم زهرا

مجموع فضائلي وجمع حسنات

اي دخت نبي مادر آدم زهرا

=====

اي در يمِ غم سفينه از بهر علي

نگذاشته اي موئي از او كم گردد

گشتي سپر بلاي مولايت    تا

دفع خطر از عدل مجسم گردد

====

تو يك تنه لشكر عظيمي بودي

از بهر امام ورهبرت يا زهرا

درسي كه تو در راه ولايت دادي

آموخته از تو دخترت يا زهرا

===

 آتش به درِ خانه ات افروخته شد

بر تو چه گذشت بين درب وديوار

آن لحظه كه زد لگد به در خصم دني

با سينة تو چه كرد نوك مسمار

==

جرم تو چه بود اينكه سيلي خوردي

بهر سند فدك تورا زد دشمن؟

تو نقش زمين شدي ميان كوچه

داني چه گذشت بر عزيز تو ،حسن

==

ما درس ولايت از تو آموخته ايم

جان بر كف خود گرفته ايم آماده

ما گوش به فرمان ولي امريم

هستيم مطيع    هرچه فرمان داده

==

هر گز نگذاريم علي را تنها

سوگند به مظلومي حيدر سوگند

گر يكسره جان  فدا نمائيم همه

بالله نشود گسسته از ما پيوند

==

 محتاج دعائيم كه مهدي آيد

تا عقدة قلب مؤمنين باز شود

بايد تو دعا كني به درگاه خدا

تا آنكه زمان فرج آغاز شود

======

۸/۲/۹۱ساعت ۸و۱۲دقیقه بعد از ظهر

 

 

 

 

یا زهرا س


خواب در چشمان یثرب آمده

مردمش خود را به خوشخوابی زده

باد سرد درد بین كوچه‌ها

هوهوی شبگرد بین كوچه‌ها

احتضار از راه مخفی آمده

رد شد از زیر در آتش‌زده

در میان خانه‌ی مولا چه بود

باغبان بود و گل یاس كبود

بانوی لولاك روی بسترش

سر نهاده روی پای رهبرش

قابض‌الارواح با روح‌الامین

نوحه می‌خوانند بر بانوی دین

مرغ شب فریاد هوهو می‌زند

شمع، كنج حجره سوسو می‌زند

سایه‌ای بر روی دیوار گلی‌ست

سایه‌ی لرزان مولایم علی‌ست

زانویی زیر سر بانوی خود

در بغل دارد دگر زانوی خود

چشم دارد بر نگاه فاطمه

شعله می‌گیرد ز آه فاطمه

ناله‌ای آرام می‌آید به گوش

می‌رود از هوش و می‌آید به هوش

هر زمانی چشم خود را باز كرد

با زبان دل سخن آغاز كرد

كای همیشه همنشین فاطمه

ای امیرالمؤمنین فاطمه

ای كه بر ارض و سما هستی امیر

جان زهرایت سرت بالا بگیر

آن كه باید این‌چنین باشد منم

آن كه باید شرمگین باشد منم

خواستم یاری كنم اما نشد

بند حزن از دست‌هایت وا نشد

كار من از تو حمایت بود و بس

از رضای تو رضایت بود و بس

من ولایت را به جان دارم علی

روی بازویم نشان دارم علی

تو ولی داوری مولای من

بر دو عالم سروری مولای من

فاتح بدر و حنین و خیبری

تو وصی مصطفایی، حیدری

گردش آرام‌آرام نگات

كرده ترسیم مدار كائنات

این پناه جان احمد در اُحُد

فاطمه آن روز مدیون تو شد

عهد كردم هرچه گویی آن كنم

جان‌نثاری تو را جبران كنم

تیر غم هم گر به سویت می‌پرد

باید از قلب من اول بگذرد

شمع عالم لحظه‌ای خاموش شد

فاطمه بار دگر بی‌هوش شد
*
ساعتی نگذشت و چشمی باز كرد

از دری دیگر سخن آغاز كرد

گفت بشكن بغض خود آقای من

راحت امشب گریه كن بر پای من

گریه كن بر من، و بر ایتام من

گریه كن بر طفل تشنه‌كام من

گریه كن ای دستگیر عالمین

بیشتر بر جان جانانت حسین

گریه كن بر بر زمین افتادنش

گریه كن بر لحظه‌ی جان دادنش

خنده بر لب‌های تو بی‌رنگ شد

شرم دارم، كار خانه لنگ شد

من اگر بانوی خوبی بوده‌ام

خواهشی از محضرت ننموده‌ام

عمر تسلیم مشیت می‌كنم

این شب آخر وصیت می‌كنم

نیمه‌شب غسلم بده با پیرهن

نیمه شب كن پیكر من را كفن

نیمه‌شب بر خاك بسپارم نهان

ساعتی در پای قبر من بمان

فارغ از رنج و ملالم كن علی

رفتنی هستم حلالم كن علی

راستی چندی‌ست، نور دیده‌ام! 

صوت قرآن تو را نشنیده‌ام

اشك بسته راه چشمانت علی

ای فدای صوت قرآنت علی

با شما یاسین روایت می‌شود

روح، فانی در ولایت می‌شود

بعد هر یك حرف، آه مرتضی

می‌كند تقطیع كل سوره را

حجره از قرآن مشعشع می‌شود

آیه‌ها یك‌سر مقطّع می‌شود

هرچه آهنگ تنفس تندتر

می‌زند نبض عوالم كندتر

از تن حیدر همه نیروش رفت

بار آخر فاطمه از هوش رفت

==