اربعين حسيني ع
خوش آمديد
براي دريافت اشعارايام اربعين روي هر يك
ازپاراگرافهاي زير كليك فرمائيد
آدرس وبلاك ديگر ما( براي مداحان)
http://mohseni110.blogfa.com
آدرس وبلاك ديگر ما( براي مداحان)
http://mohseni110.blogfa.com
یه عالم درد محنت داره زینب
یه عالم داغ غربت داره زینب
به یاد لحظه لحظه های گودال
یه عالم آه حسرت داره زینب
من و این قد خم یک قافله غم
من و بار عزا یک دنیا ماتم
نشونی دارم از غم بر جبینم
که چوب محملم داده تسکینم
سه غم اومد به جونم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
تو رفتی و ندیدی این کوفیا
به ما کردن تعارف نان و خرما
بخوان قرآن ُ دل زینب شکسته
بخوان قاری بر نیزه نشسته
میان کوچه سنگ باران شده ام
سواره ناقه ی عریان شده ام
رباب بر نیزه ها داره اشاره
علی اصغر به نیزه ها سواره
برادر جان تو نور دیده ای تو
به هر غمی پناهم بوده ای تو
تو بر نیزه نشستی همچو ماهی
نصیبم شد از این دنیا جدایی
پناهم بی پناه گردیده خواهر
چهل منزل به دنبالت برادر
سه غم اومد به جونم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
ولی آخر کشد من را غم یار
مرا شیر غم تو داده مادر
مرا نذر غمت بنموده مادر
من از خردی اسیر روضه هاتم
غلام خونه زاد بچه هاتم
سلام من به زوار حریمت
سلام من به دستان کریمت
سلام من به تو نور دوعین است
به سقا و علمدار حسین است
نفس در روضه های تو زدم من
می دونم می دونی خیلی بدم من
مرانم از درت که بی پناهم
مگیر از من همین اشک نگاهم
به غیر از کوی تو جایی ندارم
به غیر از تو که مولایی ندارم
مرا آخر کشد درد جدایی
نگردد این دل من کربلایی
شاعر : حیدر زنده بودی
حسین آقا جان 3
الهـــی یا حسیــن مــن تــه بلاره
کـــه بـــونه بوینــــم ته کربلا ره
بیـــم ته قبــرشیشگـوشه ی کنار
اونجـــه من بنالم ته وسّـرزارزار
بنــــالم تــــه نازنیـــن پسر رسّـه
ته علی اکبــــر وتــه اصغررسّه
شــه سرسر ره بزنـــم بکشــم آه
بــــرمــه بکــــنم کـــنار قتلــــگاه
الهـــــی تـــــه فــــدا بــوّم آقاجان
تـــه جا هـر گز جدا نـوّم آقا جان
تـــــو امــــه پیغمبـــر دتـــر زائی
تـــو علــــــی وفـــاطمــه ریکائی
تـــــووصّــــی تمـــــوم انبیـــــائی
تــــووارث علــــــی مـــرتضــائی
تــــو حجّت خـــــدا روی زمینــی
تـــو کشتــــی نجـــات مــــؤمنینی
مگـــر کوفی تره نشنــــاسی بینه
که اتــی ته جا هکـــردبینــه کینه
چتـــی بیّــــه اوتسّربیــــــّه حروم
تو از آب فرات بهی بی محـــروم
نا اشتنــــه شمـــاره او بخــــرین
نا اشتنـــــه وچـــونسّه بـــــورین
مگر چه گنــاه داشته علی اصغر
هکـــرد بینه اون دسّه گلّه پر پر
ته اهــــل وعیـــالِ گنـــاه چی بیه
ته خـــــواخــــرچنـــّه بلا بکشیـه
کینــــه داشتنـــه اگـــر ته پــرِ جا
چـــه وسّه بـــلا بکشه تــه کیـجا
وقتـــی که ته سرره کـــردنه جدا
ته مار گته پسر جان من ته فــدا
ته خــواخـراتّا ور ته مار اتّـا ور
خـواخـرگتـه برار مار گتـــه پسر
تــــــه سرره بشتنــــــه نیـزه بالا
زینبِ قـــــدّ وبــــــالابیّـــــــــه دلا
تره کــه دشمن هکــرد بیه شهید
خیــــال کــــرده برسّیــــه به امّید
ندونسّــــه کـــه زینب شه ُحسینه
چـــــــراغ دیـــــن رب العـــالمینه
اسیر بــــونه اسیــــری که امیره
ونه زبــــون تجـه دِ دَ م شمشیره
اتّـــا کــــــلام مــــه گفتــــار دلیله
که بــــوته هر چـی بدیمی جمیله
الهــــی ته فــــدا بوّم حسین جان
همیشه ته گــــدا بوّم حسین جان
تـــه وسّر مـــن چتی آروم بهیرم
چتـــی ته غصّــه هـایسّه نمیرم؟
ته سرجــدا وته تن چاک برچاک
سر روی نیزه تن دیّه روی خاک
تره بکوشتــــه دشمـن با قساوت
ته سر قـــرآنّه کرد بیه تـــــلاوت
ته تن رزورمون بیّه حسین جان
بشکسّه استخون بیّه حسین جان
تره نشناسیـــه زینب ,ته خواخر
سکینـــه وقتی که بیمـــو تــه ور
تره اشــــا گتـــه توئی مه برار؟
تــــو حسینِِِِـــی امـــه مار یادگار؟
الهــــی کــه تسّرخـــواخــر بمیره
چی جوری ته وسّــر عــزا بهیره
بــوین مــه دور ور نامحـرمــونّه
نداشت بیمه من هرگز این گمونّه
که اتـــی بی کس ویـاوربهـــووم
ته قـــاتلِ جا همــــسفربهـــووم
دیگــــر وسّه محسنی ختـــم کلام
حسیـــن بن علــی ره هــده سلام
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد درسهایی از کربلا
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری – نکاتی پیرامون برگزاری مراسم عزاداری اباعبدالله
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد شب عاشورا و اعلام وفاداری یاران
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد خصوصیات یک ذاکر، مداح و مبلغ
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد گفتوگو در کربلا۳
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد گفتوگو در کربلا۲
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد گفتوگو در کربلا۱
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد کربلا، آموزهای برای سراسرهستی
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد جاذبههای رفتاری امام حسین(ع)
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد برخی از صفات اباالفضلالعباس (ع)
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در موردحضرت امکلثوم (س)
::متن سخنرانی دکتر محمد رضا سنگری در مورد کربلا، آیهی شگفت خدا
::متن سخنرانی دکتر محمدرضا سنگری در مورد شعر عاشورایی
::متن سخنرانی دکتر محمدرضا سنگری در مورد نثر عاشورایی
::متن سخنرانی دکتر محمدرضا سنگری در مورد پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس
آدرس وبسايت ديگر اين حقير
mohseni110.blogfa.com
چه ها که با دل زینب (س) نکرده این کوفه؟
تو نی سوار و منم کوچه گرد این کوفه
چه سنگها که نشد پرت سوی محمل من
به دستهای زن و طفل و مرد این کوفه
من از فراق نگارم عزا گرفته امُ اما
گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه
ادامه دار شده خاطرات کرب و بلا
چه آتشی ست به پا در نبرد این کوفه
به جای نان و رطبهای هر شب بابا
چه لقمه ها که نصیبم نکرده این کوفه
به خاندان رسول خدا کنایه زدند
چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه
نخوان دگر سرنیزه برایشان قرآن
که سکه می خورد آقا به درد این کوفه
بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی
که پاسخی ست خدایی، به عهد این کوفه
شاعر : حسین امانی







بسم الله الرحمن الرحيم
مدّاحان وعلاقه مندان به اهلبيت عليم السلام ميتوانيد
براي دريافت ودانلود بخش اوّل كتابچه جيبي اشعار
مصائب زينب كبري سلام الله عليها دراسارت
هرگز نمی شد خواهرت اینجا نیاید
بهر عزاداری این لب ها نیاید
امکان ندارد اینکه مجنونی بخواند
اما برای دیدنش لیلا نیاید
بستند به زنجیر راه گریه ها را
شاید صدایی از گلوی ما نیاید
از دخترت می خواستم وقتی می آید
یا چشمهایش را بگیرد یا نیاید
ای صوت لب های پر از آیات غمگین
پایین بیا تا خیزران بالا نیاید
دیدند می خوانی ولی کاری نکردند
تا خیزران روی لبت با پا نیاید
کنج تنور آمد کنارت چهره نیلی
کردم دعا اینجا دگر زهرا نیاید
چشمان اینجا سخت ناپرهیزگارند
اما نمی شد خواهرت اینجا نیاید
علی اکبر لطیفیان
ای سرت سعیِ صفای سنگها
نیزه ات قبله نمای سنگها
روی نی قرآن نمی خواندی اگر
در نمی آمد صدای سنگها
تا که پیدایت نمایم شهر را
گشته ام با ردّ پای سنگها
می خورند و می خورند و می خورند
وای از این اشتهای سنگها
دشمنانت بی حیا هستند، لیک
ای برادر کو حیای سنگها
گاه آتش، گاه خاکستر زدند
بر سرت از لا به لای سنگها
لحظه ای بر دامنم بنشین خودم
در مسیر بی هوای سنگها...
... هم سپر گردم برایت هم ز اشک
می نهم مرهم به جای سنگها
زخم می زد بر دلم زخم زبان
لحظه لحظه، پا به پای سنگها
محسن عرب خالقی
می سوزم و نمانده مرا راه دیگری
آری فرشته ام که ندارم دگر پری
سنگین شده عبور نفسهای خسته ام
انگار بین سینه من رفته خنجری
من میچشم مقابل ابروی زخم تو
بی رحمی و جسارت سنگ ستمگری
ما را به نام خارجیان سنگ می زنند
حتی اگر که آیه قرآن بیاوری
قرمز طلوع کرده ای از مشرق تنور
اینجا نبوده است مگر جای بهتری؟
دلتنگ عطر زخمی پیراهن تو ام
خورشید آسمان من ای عشق مادری!
قرآن نخوان فراز سکوت مناره ها
دیگر امید نیست به این استخاره ها
بر نیزه ها اذان خداحافظی نگو
در گوش های زخمی بی گوشواره ها ...
آه ای یقینِ بی سر و بی دست در سماع
ابروی آفریده برای اشاره ها
طاقت نمانده دیدن لبخند نیزه را
با کاروان خسته ی «لبخند پاره » ها
بادی که بوی خون تو را در میان نهاد
یکباره با مشام غمین سواره ها
لالایی وداع شبانگاه خوانده در
آغوش ساکت و تهی گاهواره ها
پشت مسیر رفته جا مانده روی خاک
یغمای پیرهن به تن خوش قواره ها
این نعش های سوخته ٬ ققنوس های مست
آیا دوباره می رویند از شراره ها ؟
در آسمانِ ظلمتِ گمکرده آفتاب
خورشید را چگونه ببینم دوباره ؟ ها؟
اما ...سرک کشید ز گودال قتلگاه
خورشید رو به سوسوی تلخ ستاره ها
مراسم حاج مهدی سماواتی در بیت الحسین علیه السلام
|
روز |
تاریخ |
محل اجرا مراسم |
دانلود |
|
روز اول |
91/08/26 |
بیت الحسین |
|
|
روز دوم |
91/08/27 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز سوم |
91/08/28 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز چهارم |
91/08/29 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز پنجم |
91/08/30 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز ششم |
91/09/01 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز هفتم |
91/09/02 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز هشتم |
91/09/03 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
بیت الحسین (علقمه) |
|||
|
روز نهم |
91/09/04 |
بیت الحسین (روضه) |
|
|
زیارت حضرت ابالفضل (ع) |
مراسم حاج مهدی سماواتی در بیت المهدی عج الله تعالی فرجه
|
روز |
تاریخ |
محل اجرا مراسم |
دانلود |
|
شب اول |
91/08/25 |
بیت المهدی |
|
|
شب دوم |
91/08/26 |
بیت المهدی |
|
|
شب سوم |
91/08/27 |
بیت المهدی |
|
|
شب چهارم |
91/08/28 |
بیت المهدی |
|
|
شب پنجم |
91/08/29 |
بیت المهدی |
|
|
شب ششم |
91/08/30 |
بیت المهدی |
|
|
شب هفتم |
91/09/01 |
بیت المهدی |
|
|
شب هشتم |
91/09/02 |
بیت المهدی |
|
|
شب نهم |
91/09/03 |
بیت المهدی |
|
|
شب دهم |
91/09/04 |
بیت المهدی |
محرم ۹۱ - بیت المهدی (عج)
یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی
از صبح زود تا به سحر گریه میکنی
یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد
داری برای چند نفر گریه میکنی
وقتی که چشمهات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی
این طفل را به جان خودت اب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه میکنی
از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند
داری به قتل صبر پدر گریه میکنی
چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی ؟
بادیدن اسیر کجا میرود دلت
بادیدن فقیر کجا میرود دلت
مقام قرب خدا یا بهشت اهل ولاست
بهشت اهل ولا یا زمین کرب و بلاست
ورق ورق شده هفتاد و دو کتاب خدا
به هر ورق که زدم تیغ آیه ها پیداست
بنی اسد متحیر اِستاده اند همه
سکوت کرده ولی در سکوتشان غوغاست
نه سر بُوَد به تن کشتگان، نه تن سالم
نه ازغلام، نه مولا، نشان در آن صحراست
زکوفه اشک فشان یک سوار می آید
به نینوای وجودش نوای یا ابتاست
گشوده لب که الا ای موالیان حسین
مرا شناخت بر این لاله های باغ خداست
کنار هم بدن قطعه قطعه ی انصار
حبیب ومسلم و جون و بریر و عابس ماست
کنار علقمه افتاده پیکری بی دست
که چشم تشنه لبان از خجالتش دریاست
به اشک دیده بشویید زخم هایش را
که حافظ حرم و میر لشکر و سقاست
به قلب معرکه خون می دمد زگودالی
که در میانه ی آن جسم یوسف زهراست
به زیر خنجر و شمشیر و تیر و نیزه و سنگ
برهنه پیکر صد چاک سید الشهداست
میان این شهدا گشته قطعه قطعه تنی
که یاس سرخ حسین است و لاله ی لیلاست
چون قوم بني اسد رسيدند
يك دشت، تمام كشته ديدند
شه كشته همه سپاه كشته
يك طايفه بي گناه كشته
صحرا همه لاله زار گشته
يك كُشته دو صد هزار گَشته
***
گفتند كه يا رب اين چه حال است؟
اين واقعه خواب يا خيال است؟
اينان كه ز سر گذشتگانند
نِي آدميان ، فرشتگانند
گر آدمي ، از چه سر ندارند؟
ور خود ملك از چه پَر ندارند؟
اين جسم بريده سر، كدام است؟
تا كيست پسر ، پدر كدام است؟
ماندند به كار ِ خويش حيران
يك چاك به دل، يكي به دامان
كز دور بلند گشت گَردي
آمد ز ميانِ گَرد، مَردي
***
ديدند به ره ، شتر سواري
خورشيد وشي، نقاب داري
پيش آمد و زار زار بگريست
چون ابر به نوبهار بگريست
***
رفتند و به هر طرف دويدند
هر يك بدني به بَر كشيدند
بردند تني به پيش رويش
جسمي شده چاك چار سويش
تن كوفته، سينه چاك گشته
نارفته به خاك ، خاك گشته
گفتند كه اين شكسته تن كيست؟
اين نوگل چاك پيرُهن كيست؟
گفت اين تن قاسم ِ فكار است
پور ِ حسن است و نامدار است
***
ديدند تني چو نو نهالي
بر خاك فتاده پاي مالي
پيكان به برش، به سر نشسته
تير آمده تا به پر نشسته
شمشير گرفته در دلش راه
از سينه دريده تا تهيگاه
گفت اين گُل ِ گُلشن ِ امام است
فرزند حسين تشنه كام است
***
جمعي دگر آمدند جوشان
رخساره پُر آب و دل خروشان
گفتند تني به پايِ آب است
كآب از لبِ خشك او كباب است
گفت اين تن ِ مير ِنامدار است
عباس ِ دلير نامدار است
***
ميگفت ز هر تني نشاني
گِردَش همگي به نوحه خواني
هرگوشه نشان ز شاه ميجُست
از خيل ِ ستاره ماه ميجُست
تا بر تن شه گذارش افتاد
رفت از خود و در كنارش افتاد
(داوري شيرازي)
اي
ياوران آل پيمبر بنياسد
اجر شما و ساقي
کوثر بنــياسد
در اينزمين به
دستشما دفن ميشوند
تـنهاي پاره
پـاره بيسـر بنـياسد
بهـر شمـا
شناختنِ ايـن همه شهيد
در اين ديار
نيست ميسـر بنياسد
من ميشناسماين
شهدارا در اين ديار
با آن که بيسرند
سـراسر بنـياسد
انصـار اهـلبيت
و خدا و پيمبـرند
اين جسمهاي
پاک و مطهّر بنياسد
اين بيزره بدن
گلِ گلزار مجتبي است
کز حمله خزان
شده پرپر بنياسد
اين مصحف ورق
ورقِ ريخته به خاک
باشـد بــرادرم
علياکبــر بنياسد
از پاي تا به
سر شده مانند باغ گل
دارد ز بس که
زخم به پيکر بنياسد
اين جسم چاک
چاک، علمدار کربلاست
عبــاس نــور
ديده حيـدر بنياسد
سردار سر بريده
و سقّاي تشنه لب
پشت و پناه آل
پيمبر بنياسد
حالا رسيده
نوبت گودال قتلگاه
درياي خون خالق
اکبر بنياسد
اين است مصحفي
که ز هر آيهاش رسول
بگرفته بوسههاي
مکرر بنياسد
تفسير گشته آيه
به آيه، ورق ورق
با تيغ و تير و
نيزه و خنجر بنياسد
در سي هزار
لشكر دشمن، در اين زمين
لشكر نداشت جز
علياصغر بنياسد
اين است کشتهاي
که سرش را بريدهاند
در پيش چشم
خواهر و مادر بنياسد
«ميثم» هماره سوخته در ماتم حسين
اشعـار اوست
شعلـه آذر بنياسد
بني اسد اين تن پاک حسين است
زمين کرب و بلا خاک حسين است
کفن ندارد سبط پيمبر
هنگام ياري است الله اکبر
مطبخ خولي
روز عاشورا که شمر بی حیا
رأس شه را کرد از پیکر جدا
گشت مأمور سر سلطان دین
خولی بد سیرت بیرون زدین
شب شد آن میشوم چون منزل رسید
بُرد در مطبخ سر شاه شهید
آن دنی طبع زوجدان گشته دور
رأس شه را جای داد اندر تنور
همسرش چون نیمه شب بیدار شد
با خبر از کار آن غدّار شد
دید مطبخ گشته چون وادی طور
نور بر می خیز داز کنج تنور
گفت یارب خواب می بینم مگر
یا قیامت شد به چشمم جلوهگر
گر قیامت نیست محشر نیست چیست
گر تنور خانه هست این نور کیست
من تنور خانه ام خاموش بود
روی آن هم از قضا سر پوش بود
بارالها روشنائی از کجاست
کاین چنین روشن همه ارض وسماست
رفت در مطبخ که بیند نور چیست
این تلألو از کجا هست وزکیست
جلوه گر دیده است کوه طور را
از تنور خانه دید آن نوررا
چون تنور خانه را کردی نظر
دید افتاده یکی ببریده سر
برروی خاکستر اندر آن تنور
از سر ببریده ساطع هست نور
گفت آن سر را برون آورده ام
با سرشک دیده آن را شسته ام
گفته ام این سر سر سرّ خداست
کاین چنین نورانی هست وبا صفاست
بوده ام با خویش اندر گفتگو
غم به من آورد رو از چار سو
محو رویش بوده ام که ناگهان
هودجی آمد به زیر از آسمان
همرۀ هودج زنانی داغدار
نوحه خوان برسر زنان وبیقرار
زان زنان یک زن به آه وشور وشین
دم به دم میگفت ، فرزندم ،حسین
ای حسین ای مقتدای انس وجان
روی خاکستر چرا کردی مکان
من به قربان سر پر خون تو
ریش خونین ورخ گلگون تو
گشته پر پر از چه رو گلهای من
ماه وخاکستر نشینی وای من
یا حسین ای نور چشم مصطفا
کی سرت را کرد از پیکر جدا
رأس تو اینجا ، تنت در کربلاست
خواهرت آنجا گرفتار بلاست
یا حسین عباس کو اکبر کجاست
عون کو ، قاسم چه شد، جعفر کجاست
گوئیا کشتند یاران تورا
یاوران وگلعذاران تورا
اصغر ششماهه ات را کشته اند؟
کودکت را هم به خون آغشته اند ؟
یا حسین با مادرت زهرا بگو
جای آبش تیر آمد برگلو؟!
تو نگفتی من عزیز داورم ؟
یا نگفتی هست زهرا مادرم؟
زینت دوش نبی ، جان علی
ای برای خلق این عالم ولی
مادرت زهرایم ای نیکو سیر
خیز واستقبال مادر کن پسر
ای حسین ای نور چشمان ترم
من چگونه در تنورت بنگرم
کربلا رفتم تن تو بی سر است
کوفه می آیم سرت بی پیکر است
من فدای این سر و آن پیکرت
هم فدای درد وداغ خواهرت
نور چشمم داری از زینب خبر؟
او بود تنها ویک عالم خطر
گوش کن ای برهمه آرام جان
خواهرت تنهاست بین دشمنان
خیمه ها یت بعد تو سوزانده شد
خواهرت صد بار مرد وزنده شد
کودکان آوارۀ صحرا شدند
رو به رو با هجمۀ اعدا شدند
گوش طفل خرد سالت پاره شد
چون زگوشش غارت گوشواره شد
اند ر آن صحرا به زیر بوته ها
دو صغیره جان نمودندی فدا
زینب تو بیقراری می کند
بعد تو شب زنده داری می کند
از حریمت پاسداری می کند
عابدین را نیز یاری می کند
گر چه اورا تازیانه می زنند
کودکان را ظالمانه می زنند
محسنی گفت این زبانحا ل را
نیست لازم هیچ استدلال را
گر روایت مستدل وفاش نیست
خواندن این روضه بی پاداش نیست
بعد از تو گوشواره به دردم نمیخورد
رخت و لباس پاره به دردم نمیخورد
اي آفتاب برسر زینب طلوع کن
این چند تا ستاره به دردم نمیخورد
نزدیک تربیا که کمی درد دل کنیم
تنها همین نظاره به دردم نمی خورد
ما را پیاده کن، سرمان سنگ میخورد
این بودن سواره به دردم نمیخورد
چندین شب است منتظرصحبت توأم
حرفی بزن، اشاره به دردم نمیخورد
این ها مرابه مجلس خوبی نمی برند
بعد از تو استخاره به دردم نمیخورد
این سنگها هنوزحسابم نمی کنند
با این حساب چاره به دردم نمیخورد