ای بضعـۀ پاک کوثر یا بنت موسی ابن جعفر

محبوبـۀ حـی داور یـا بنت موسی ابن جعفر

وصفت ز گفتن فراتر یا بنت موسی ابن جعفر

شمس الشموست برادر یا بنت موسی ابن جعفر

زیبد کـه زهرای اطهر یا بنت موسی ابن جعفر

نازد به همچون تو دختر یا بنت موسی ابن جعفر

****

محبوبـۀ کبریایـی، مـرآت خیـرالنسایی

مرآت خیرالنسایـی، ریحانـۀ المصطفایی

ریحانۀ المصطفایی، توحید سر تا به پایی

توحید سر تا به پایی، کانون مهر و وفایی

کانون مهر و وفایی، معصومه اخت الرضایی

نازد رضا بر تو خواهر یا بنت موسی ابن جعفر

بینایـی چشـم دل هـا اعجازی از خاک پایت

قبر تـو در قـم همانـا آغوش زهراست جایت

فردوس جوید تبرک از خاک صحن و سرایت

ماییم و دست گدایـی، ماییم و لطف و عطایت

تنهـا نـه در دامـن قـم، دنیـاست دارالشفایت

تختت ز گردون فراتر یا بنت موسی ابن جعفر

****

تـو دخت ام الکتابـی، قم چون تو مادر ندارد

شمس الشموس دو عالم، مثل تو خواهر ندارد

چون غیر تو در غریبی غمخوار و یاور ندارد

دختر چـو تـو بعـد زینب زهرای اطهر ندارد

والله مثـل تـو دختـر موسـی ابن جعفر ندارد

در خلق و خویی پیمبر یا بنت موسی ابن جعفر

ای جان جان دو عالم! جان دو عالم نثارت

نبـوَد عجـب گـر نبیّین، گردند دور مزارت

آیند بهـر زیارت، خلـق از یمین و یسارت

تو داغـدار رضایـی، قـم همچنان داغدارت

ای اهل قم سینه سوزت ای عالمی اشکبارت

ای اشکبارِ برادر یا بنت موسی ابن جعفر

****

تا دیده بستی ز دنیا قم گشت در بحر غم، گم

فریـاد اهـل قـم از دل سرزد به چرخ چهارم

از سینه ها خواست شعله، از دیده ها ریخت انجم

تابوت تـو همچـو قرآن روی سر و دست مردم

شـد تـازه داغ مدینـه در سینــۀ مــردم قم

با یاد زهرای اطهر یا بنت موسی ابن جعفر

لطفت به قم مادری کرد با آنکه همسر ندیدی

در عمـر کـم جـز فــراق و داغ مکـرر ندیدی

بس سال ها رفت و روی موسی ابن جعفر ندیدی

در شهــر قــم دیـده بستی روی برادر ندیدی

بی بی تـو راس بـرادر بــر نیـزه دیگر ندیدی

با چشم خود در برابر یا بنت موسی ابن جعفر

****

پر زد اگر مرغ روحت در غربـت از آشیانه

دیگر نخوردی ز دشمن کعب نـی و تازیانه

دیگر ندیدنـد بر سنگ، پیشانی ات را نشانه

دیگر نگشتـی ز کوفه، تـا شام ویران روانه

دیگر نشد دفن جسمـت، مانند زهرا شبانه

کن گریه از بهر مادر یا بنت موسی ابن جعفر

دیگـر تـو بـزم شـراب و آیات قرآن ندیدی

تفسیر وحی خـدا را بـا چوب خزران ندیدی

در طشت زر، روی خونین، خورشید تابان ندیدی

داغ سه سـاله دل شب، در کنـج ویـران ندیدی

در شـام ویـران نرفتـی، شـام غـریبان ندیدی

خاکت نگردید بستر یـا بنت موسی ابن جعفر

****

من «میثم» روسیاهم، خاری در این بوستانم

هم خـاک زوار این در، هم کلب این آستانم

هـر چنـد غرق گناهم مـی دانی از دوستانم

از این چه بهتر که عمری عبد شما خاندانم

یـا فاطمـه اشفعی لی نگـذار تنهـا بمانم

در مرگ و در قبر و محشر یا بنت موسی ابن جعفر