حضرت امام خمینی ره
فرياد، زقلب تنگ، بيرون آمد
آه از دلِ سختِ سنگ، بيرون آمد
شب در غم تو، سياه بر تن پوشيد
خورشيد - پريده رنگ - بيرون آمد
هر برگ گلي كه رفت، يغما، در باد
گفتيم: خدا... بقاي او باد - زياد
اكنون چه كنيم - اي خداوند بزرگ
اكنون كه درخت سايه افكن - افتاد
اي خاك، امانتي گران آوردند
از فضل خدا، تو را، نشان آوردند
هر بار - به دست تو تني بسپردند
اينبار - در آغوش تو، جان آوردند
رحمت، رحمت، به روح پاكات، اي مرد
رويان - گل مغفرت، زخاكات، اي مرد
اي رحمت بيكران حق، در هر حال
بر شيفتگان سينه چاكات اي مرد
در عشق - به خود، نه اختياري داريم
با ياد تو اي امام، كاري داريم
گهگاه، شب جمعه، بهشت زهرا
با تربت پاك تو، قراري داريم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۰۶ ساعت 16:9 توسط محمد محسن زاده گنجی
|