بين ره مانده‌ام
در خيالت رضا
مي‌روم از جهان
بي‌وصالت رضا
من كه در غربت به سر مي‌برم
غربت طوس تو را مي‌خرم
تويي پشت و پناهم
يا رضا چشم به راهم
يا رضا جان بيا (2)
من كه چون عمه‌ام
خواهري مضطرم
داغِ زينب شده
خون به چشمِ ترم
من فقط هجرِ رضا ديده‌ام
جسم بي‌سر من كجا ديده‌ام
شده ذكر همه شب
چه كشيدي يا زينب
يا رضا جان بيا (2)
همچو مادر بُوَد
نام من فاطمه
آمده در برم
مامِ من فاطمه
مادر و من گريه‌ها مي‌كنيم
گريه بر حالِ رضا مي‌كنيم
يا غريب خراسان
يا رضا جان رضا جان
يا رضا جان بيا (2)