آرزويم آمدن بود سوي كويت اي برادر

من نديدم عاقبت آن شمعِ رويت اي برادر

عمر من آمد به سر در بين راه

حسرت از روي تو و من يك نگاه

اي برادر اي رضا جان(2)

قطره قطره اشكِ چشمم مي‌زند بر دل شراره

انتظارت مي‌كشم من تا بيايي اي ستاره

مي‌روم از اين جهان مولاي من

عشقِ ديدارت شده سوداي من

اي برادر اي رضا جان(2)

غصه دارم از جدايي اي برادر جان كجايي

مي‌شود يك لحظه امشب پيشِ خواهر از درآيي

من فداي صورت چون ماهِ تو

يا رضا جان من فداي آه تو

اي برادر اي رضا جان(2)

مي‌روم من سوي جنّت تا ببينم سرورم را

رازِ غربت بر برادر تا بگويم مادرم را

الوداع اي ضامن آهوي من

شهر قم شد تا قيامت كوي من

اي برادر اي رضا جان(2)