حضرت علی اکبر با 9 مطلب ( از استاد سازگار)
حضرت علی اکبر ع(مطلب اول)
مـن کیستم ولـی خداونــد اکبرم
سرتا قدم محمّد و زهرا $و حیدرم
قـرآن روی سینه فـرزند فاطمه
فرزند نور و واقعه و قدر و کوثرم
در وصف خلق و منطق و خلقم نظر کنید
زیباتـرین شبیه بـه شخص پیمبرم
زهرا جمال ختم رسل دیده در رخم
لیلا کشیـده شانـه بـه زلف معطرم
جان جهانیان که حسین است بارها
مانند جان خویش گرفته است در برم
همسنگـر شهیـد علمـدار کــربلا
تا روز حشر قلب حسین است سنگرم
مـن پیـر مکتبِ «اولسنا علی الحق»ام
مــن شیـر کربــلا اسداللهِ دیگرم
پا تا به سر چو جانم و جان مجسمم
سر تا به پا چو روحم و روح مصورم
دانــایی امــام حسـن در تکلمـم
زيبايي امــام حسین است منظـرم
مأنوس با شهادتوشمشیروزخموخون
ممسـوس در حقیقتِ خـلاقِ داورم
تسبیـح دانـه دانـة سجـادة حسین
قـرآن پاره پارة زهــرای اطهـرم
خیمه صفـا و مروه بـوَد قتلگاه من
صحرای کربلا عرفات است و مشعرم
مـن پـارهای ز پیکـر پیغمبـرم ولی
گردید پاره پاره ز شمشیـر، پیکـرم
وقتی که قطعه قطعه ز شمشیر میشدم
دیـدم ستــاده حضرت زهرا برابرم
اشک روان و مهجة قلب حسین بود
خونیکه شد بهصورت من جاریازسرم
با آنکـه در شهادت من قامتش خمید
در نــزد فاطمه است سرافراز مادرم
این غم مرا کُشد که ببینم به نوک نی
سیلی زننـد بـر گلِ رخسارِ خواهرم
ای کاش مینشست به قلب شکستهام
تیــری کـه هست سهم گلـوی برادرم
مـن آن شکوفـهام کـه نگه کرد باغبان
چیدنـد بـا شکنجه و کردنـد پـرپـرم
در زیر تیغ بسملِ بشکسته بـال و پـر
در بحر عشق، ماهیِ در خون شناورم
«میثم» اگر به فصل جوانی شدم شهید
هـر پیـر را معلـم و استـاد و رهبـرم
حضرت علی اکبر مطلب دوم
بهـار مـن، گل مـن، بـوستان پرپر من!
چه کرد با تو خزان پیشِ دیدة تر من؟
محاسنم به کفِ دست بود و اشک به رخ
نگـاه کـردم و دیـدم تـو رفتی از بر من
چه آمدت به سر ای مصحفِ ورق ورقم
کـه آیـه آیـه شدی بـاز در برابر مــن
خدا گواست که تنها شدم، غریب شـدم
ببین چه آمده با کشتن تو بـر سـر مـن
الا تمـام جوانـان کمک كنيد مــرا
کنیـد گریــه بــرایِ عــلیِّاکبر مــن
کسی که گـریه کند در شهـادت پسرم
کند شفاعت از او روز حشر، مادر من
بلنــد شـو، بنشین و سـلام کن پسرم
کـه بهـر دیدنت آید زخیمه خواهر من
پسر کـه رفت، پدر هم غریب میگردد
بـه ایـن دلیل تو بودی تمامِ لشکر من
تمام هاشمیان جمع گشته، جمع کنید
که ریخته به زمین پارههای پیکر من
بساز اشک بریز و بسوز ای «میثم»
که نظم توست قبول خدای داور من
حضرت علی اکبر ع (مطلب سوم)
به همره تو رود روح من ز پیکر من
سپردمت به خدا ای یگانه گوهر من
اگر که میروی آهستهتر برو پسرم
که هست پشت سر تو نگاه آخر من
دو غصه بر جگر عمهات زده آتش
دهان خشک تو و اشک دیدة تر من
وضو بگیر ز اشک و برو به جانب مرگ
کـه پیشبـاز تـو آیـد ز خلد، مادر من
چگونـه تـاب بیـارم، چگونه صبر کنم؟
کـه بـر سـر تـو بریزند در برابر مـن
اگــر فتـاد عبـورت کنـار شط فرات
بیـار جـرعة آبـی بــرای اصغر مـن
بپوش زخم سرت را به دستِ غرقه به خون
اگر به دیدنت آیـد ز خیمـه خـواهر مـن
ز حلقــههای زره بیشتر رسـد زخمت
هزار پاره شود پیکرت چو حنجـر من
اگر چه فرق تو گردد دو تا به تیغ ستم
یکی است قبـر تـو و تـربت مطهر من
عدو به گریة مـن خنده میزند «میثم»
تـو گریـه کـن بـه عزایِ علیِّاکبر من
حضرت علی اکبر ع( مطلب چهارم)
لبت دو پـاره آتش دلـت پر از شرر است
دهان خشک پدر از لبِ تو، خشکتر است
تو پاره پاره شدی، قلب من پر از خون است
تـو تشنـهای، نفسِ مـن شـرارة جـگر است
بیــا زبـان بـه دهـانم گذار ای پسـرم
کـه در لبــان تــو شهـدِ لبِ پیامبر است
وداع آخــر و بـــوسیدن لــب فــرزند
خدا گواست که این آرزوی یک پدر است
اگــر چــه داغ تــوام میکشد برو پسرم
کــه بهــر کـشتن تـو قاتل تو منتظر است
بـرو کـه زخــم تــو را ننگرند اهل حرم
اگــر نگــاه کنـد جان عمه در خطر است
گلـوی تشنه جـدا گشتن از پسـر دم مرگ
بـرای یـک پـدر از داغ او کشندهتر است
سفر بـه خیـر، بـرو پشت ســر نگاه مکن
سـر بریــده مـن بـا سر تو همسفر است
سپر مـگیر به سـر دست و سینه را بگشا
کـه پیش تیر بلا سینههای مـا سپر است
خـدات اجـر دهـد در صف جزا «میثم»
که بیت بیت تو را سوز شعلهای دگر است
حضرت علی اکبر ع (مطلب پنجم)
ای خــدا اکبـرم را فدا کردم
با لب تشنه از خود جدا کردم
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
****
نالــه پیـوسته در قتلگـه کـردم
تو زدي دست و پا و من نگه کردم
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
****
ای خــدا اکبـرم اِرباً اِربا شد
قطعه قطعه پیش چشم بابا شد
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
****
اکبرم کشته در پیش چشمم شد
مثـل تسبیح پـاشیده از هم شد
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
****
تو شدی کشته در بین دشمنها
من شـدم بعد تو، بیکس و تنها
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
****
عمّـهات آمــده از حــرم بیـرون
تا بشوید به اشک از عُذارت خون
لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر
حضرت علی اکبر ع(مطلب ششم)
اجـر رسـالت شد شمشیر جفا
صورت اکبر را خون داده صفا
علی علَی الــدنیا بعـدک العَفا
****
داغ جوان سخت است از بهر پدر
بـا دیــدة گریــان میکنم نظــر
فــرق عــلیاکبر گـردیده دو تا
علی علَی الدنیا بعـدک العَفا
****
شد جگرم پاره ای اهل حرم
پاشیده شد از هم جسم اکبرم
عجب ادا گردید حق مصطفی
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
رفتی به دیدار جدّ و مادرت
غریب و تنها شد دیگر پدرت
صد پاره از شمشير گشته پيكرت
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
تا دَهَمت آب از اشک دخترم
بار دیگر برخیز رو کن به حرم
تـا مـن به دنبـالت آیـم از قفـا
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
قـرآن پیغمبر پاره پاره شـد
آیات خونینش بیشماره شد
چگونه بردارم پیکرش ز جا
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
ماه من افتاده در دریـای خـون
دیگر نیازی نیست آید شمر دون
داغ عـلیاکـبر میکُـشد مــرا
علی علَی الدنیا بعدک العفا
حضرت علی اکبر ع ( مطلب هفتم)
اهل كوفه اهل كوفه
این جوان پیغمبر است الله اکبر
یـا علـیاکبر است الله اکبر
واویلا واویلا از دل ليلا
****
قد و قامت قد و قامت
در زمیـن کربـلا کـرده قیامت
یوسف زهرا سرت بادا سلامت
واویلا واویلا از دل ليلا
****
ام ليـلا ام ليـلا
میشود جسم جوانت پاره پاره
کن دعا برگردد از میدان دوباره
واویلا واویلا از دل ليلا
****
وامصيبت وامصيبت
بـا شهیـد کربـلا کـن نـاله ای دل
کس ندیده یک شهید این همه قاتل
واویلا واویلا از دل ليلا
****
يابن الزهرا يابن الزهرا
خواهرت زینب زند بر سینه و سر
عمـهات آيـد بـه استقبـال مـادر
واویلا واویلا ازدل ليلا
****
ای جـوانان اي جـوانان
جای اشک از دیده با هم خون فشانید
بـر علـیاکبر همـه قـرآن بخــوانید
واویلا واویلا از دل ليلا
****
ای سکینه ای سکینه
بر علیاکبر بزن بر سر و سینه
بی برادر میروی سوی مدینه
واویلا واویلا از دل ليلا
حضرت علی اکبر مطلب هشتم
ای ضیــاء بصـرم پسـرم ای پســرم
بــا سکـوت تو شده، پاره پاره جگرم
من که با چشم ترم از لب خشکت خجلم
خندۀ قاتـل تـو میزنـد آتش بــه دلم
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
تــا ببینم کــه هنــوز زندهای در نظرم
چشم خود باز کن و دست و پا زن پسرم
میدهم جــان و بـه زخم بدنت مینگرم
زخم پیشـانی تـو مــانده به روی جگرم
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
تنت از کثرت زخم چون گلِ چیده شده
عضـو عضـو بــدنت همـه پاشیده شده
نتــوان گفت چـه آورده عدو بر سر تو
پــاره چـون رشتة تسبیح شده پیکر تو
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
عمّــه آمــد ز حـرم کمکم کـن پسرم
تــن صــد چاک تو را یا که او را ببرم
دیــده بگْشا و بگو دور پدر صف نزنند
بگذارنـد كـه مـن گريـه كنـم کف نزنند
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
کردم ای اهل حرم مرگ خود را احساس
یــاریم کــن قــاسم کمکم کــن عباس
بــه سرشــک من و زخم تن اکبر نگرید
گــل پـرپـر شدهام را سوی خیمه ببرید
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
فاطمه مينگـرد بـا رسـول دو سـرا
اشک چشمان من و خون چشمان تو را
لالهگون گشته ز خون صورت نورانی تو
نیست ممکن که زنم بوسه به پیشانی تو
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
حضرت علی اکبرع(مطلب نهم )(رباعی)
عدو خنجر به قلب پاره میزد
غمت آتش به سنگ خاره میزد
به چشم خویش دیدم جان بابا
كه از فرق تو خون فواره میزد