ظلمی که به ساقی حرم گشته دراین جا

دست چپ عباس قلم گشته در این جا

دست چپ سقای حرم تاکه جدا شد

دیگر علم از دست علمدار رها شد

امید ابالفضل همه آب روان بود

عباس به فکر همه ی تشنه لبان بود

امید حرم بود همه مشک اباالفضل

میریخت برآن مشک همه اشک ابالفضل

ای وای که از چار طرف تیر پراندند

برمشک وتن وپیکروچشمش بنشاندند

خم گشت که تیر ستم از چشم درآرد

خون نامه ای از عشق ومحبت بنگارد

افتاد کله خود وعدو هم زکمین جست

یک ضربه زد وفرق دوتا گشته وبشکست

شد فرق سرش تا  سر ابروی دریده

دیدند اباا لفضل یکی ناله کشیده

در ناله او  ادرک اخا ادرک اخا بود

دل واپسی اش بهر امام الشهدا بود

آمد پسر فاطمه با رنگ پریده

هم فرق دوتا دیده وهم دست بریده

دستی به کمر زد که چه آمد به سر من

 فرمود که ای وای شکسته کمرمن

فرمود زجا خیز علمداررشیدم

من برسر با لین تو ای ماه رسیدم

ای محسنی از داغ ابالفضل علمدار

خون گریه نما همره آل الله اطهار