خورشيد چو گل معطر آمد ياران

مرآت رخ پيمبر آمد ياران

 شد بيت حسين رونق افزاى بهشت

 ميلاد على اكبر آمد ياران

********************

خدا از عرش اعلى گل بريزد        

 پيمبر نقل، مولا گل بريزد

ز جنت حضرت زهرابه فرق         

عروسش ام ليلا گل بريزد

ماه شعبان یا طلوع ماه لیلا آمده؟
یا حسین دیگری بر آل طاها آمده؟
یا بوَد ماه رجب میلاد مسعود علی
یا محمّد در مه شعبان به دنیا آمده؟

پای تا سر حسن در حسن است و سر تا پا جمال
یا که می‌بینم حسن با روی زیبا آمده؟

آمنـه بـار دگر حسن محمّد را ببین
روی دست امّ‌لیلا روی احمد را ببین
****
این پسر سرتا قدم جان است در چشم حسین
یک بهشت روح و ریحان است در چشم حسین
ابرویش تصویر بسم‌الله الرحمان الرحیم
صورتش سی جزو قرآن است در چشم حسین

هل اتی و عادیات و فجر و واللیل و نبأ
شمس و قدر و نور و فرقان است در چشم حسین

همسر شمس الضحی ماه تمام آورده است
یا دوبـاره حضرت زهرا امام آورده است
****
طلعت او مشعل «انّا هدیناه السبیل»
نه، بگو آیینه حسن خداوند جلیل
بس‌که این مولود از سر تا قدم پیغمبر است
نی عجب گر از برایش وحی آرد جبرییل
یوسفی بر روی دست یوسف زهرا بوَد
یا که اسماعیل دیگر بر سر دست خلیل

بـر قـد و بــالا و روی نـازنینش آفـرین
هم به صورت، هم به صورت‌آفرینش آفرین
****
ای نجوم شهر! ماه انجمن را بنگرید
در بهشت وحی، باغ یاسمن را بنگرید
چشم دل بگشوده و گیرید جان بر روی دست
تا به یک صورت جمال پنج تن را بنگرید
بر فراز شانۀ ریحانۀ ختم رسل
یک امیرالمؤمنین بت‌شکن را بنگرید

باغبان وحی امشب یاس گیرد روی دست
باید این دردانه را عباس گیرد روی دست
****
این پسر بهتر ز خوبان تمام عالم است
هم خطاب مبرم است و هم کتاب محکم است
این کلیم‌الله نه این خود کلام کبریاست
این مسیحا نیست، اما صد مسیحا را دم است
این ولی‌الله فرزند ولی کبریاست
این زمینی ماه یا خورشید عرش اعظم است

آن چـه اعجـاز انبیـا آرنـد آرد این پسر
هر چه خوبان جهان دارند دارد این پسر

نور خیزد از جبین و وحی ریزد از دمش
عالم ار گویند در وصفش سخن آید کمش
مجتبا و زینب کبرا و عباس و حسین
چون کلام‌الله می‌بوسند یک‌یک هر دمش
شک ندارم چشم حق بین امیرالمؤمنین
ذوالفقار دیگری بیند در ابروی خمش

امّ‌‌لیـلا روی ایــن شبـه پیمبــر را ببــوس
شکر این نعمت که داری دست حیدر را ببوس
****
ای عیان در قامتت قدر و جلال اهل‌بیت
در وجود حضرتت پیدا کمال اهل‌بیت
یک بشر پا تا به سر، سر تا به پا خیرالبشر
یک جوان و این همه حسن و جمال اهل‌بیت
سرو قدش نخل امید عزیز فاطمه
ماه رویش آفتاب بی‌زوال اهل‌بیت

هر چه دارند انبیا و اوصیا و اولیا
در وجـود نـازنینت آفریده کبریا
****
ای سلام از ذات پاک ذوالجلالت روز و شب
هم عجم مبهوت و حیران جمالت، هم عرب
خلق کرده در وجودت ذات پاک ذوالجلال
هم شجاعت هم فصاحت هم ملاحت هم ادب
چون به میدان شهادت آمدی دیدم درست
یک رسول‌الله در بین هزاران بولهب

هر که چشم افکند بر ماه رخت مبهوت شد
گفت پیغمبـر نهــاده رونی در جنـگ احد
****
یاد دارم دو علی هم در احد هم کربلا
یکه و تنها به پیش تیر و شمشیر بلا
آن فداییِ محمّد این فدایی حسین
آن نوَد زخمش به تن، این زخمش از سر تا به پا
آن علی را بخیه‌ها بر زخم‌های تن زدند
این علی را روی هر زخمش رسیدی زخم‌‌ها

او ز بـرق تیغ صحرای احد را تاب داد
این زبانش بر دهان خشک بابا آب داد
****
حیف جای گل به تن گل‌زخم‌هایت چیده شد
پیکرت مانند تسبیحی ز هم پاشیده شد
با نگاه چشم گریان پدر در موج خون
روی هر زخمت هزاران زخم دیگر دیده شد
فرقت از شمشیر دشمن چون دل بابا شکافت
جسم پاکت از هجوم تیرها پوشیده شد

سرخـی روی پـدر از چهـرۀ گلگـون توست
میوه‌های نخل «میثم» قطره‌های خون توست

==============

سرود حضرت علی‌اکبر

ای اهل سماوات بریزید ستاره
میلاد محمّد شده تکرار دوباره
امشب همه والشمس بخوانید
از پارۀ دل گل بفشانید

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر
****
این آینۀ ختم رسل هست حسین است
انگار محمّد به سرِ دست حسین است
این لاله و ریحان حسین است
والله قسم جان حسین است

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر

این در دل شب شمع شب تار حسین است
در دامن گهواره گرفتار حسین است
هم ختم رسل را جگر است این
هم خون خدا را پسر است این

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر
****
میکال بخوانید بر او لاله ببارد
جبرییل بگویید بر او وحی بیارد
لیلا ثمرت باد مبارک
قرص قمرت باد مبارک

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر
****
سر تا به‌قدم حسن خدایی علی‌اکبر
انگار که پیغمبر مایی علی‌اکبر
تو چشم و چراغ همه هستی
قرآن حسین بر سر دستی

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر
****
یا فاطمه امشب به عروست نظری کن
در بیت امام شهدا جلوه‌گری کن
لیلا که سلامش ز خدا باد
بر دسته‌گلت دسته‌گلی داد

یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علی‌اکبر                          

مرآت ولایت 4 – استاد سازگار

=================

در میلاد حضرت علی اکبر

گفتم ای دل به جان رسیدم گفت          

زچه گفتم از آنچه دیدم گفت

زچه خم گشته قامتت گفتم                 

از غم هجر او خمیدم گفت

تو کجا و غمش کجا گفتم                 

این بلا را به جان خریدم گفت

عجب از اشک آه تو گفتم                 

 به خدا زین دو، روسپیدم گفت  

با گناهان چه می کنی گفتم               

 که علی می دهد  نویدم گفت

به که دل بسته ا ی بگو  گفتم                  

 کشته عشق آن شهیدم گفت

دیده ای کربلای او گفتم                    

 این بود منتها امیدم گفت

در مدیحش بگو  سخن گفتم               

 من ز پیر خرد شنیدم گفت

که در او بین جلال سرمد را

صورت و  سیرت محمد را

دل زدنیا گسسته ام امشب                 

خوش ازاین دام رسته ام امشب

تا شود خانه محبت دوست                

دل زدنیا گسسته ام امشب

پی تجدید عهد با جانان                     

 همه عهدی شکسته ام امشب

در هوای طواف کعبه عشق              

باز احرام بسته ام امشب

مژده آمد که میرسد از راه                

 آن نگار خجسته ام امشب

به امیدی که دست من گیرد               

 سر راهش نشسته ام امشب

تا زدیدار او صفا  یابد                     

 این دل و جان خسته ام امشب

ارمغانم به آستانه او                        

 بود این گل که بسته ام امشب

که در او بین جلال سرمد را

صورت و  سیرت محمد را

عقل کل را نظیر می آید                  

 عشق کل را وزیر می آید

نهر دیگر جدا شد از کوثر                

یا که خیر کثیر می آید

بار ش رحمت خدا امشب                 

بر کبیرو صغیر می آید

امشب از توده گنه کاران                 

 ناله یا مجیر می آید

هر دم از بنده گان خاک نشین              

بانگ نعم الأمیر می آید

زسرا پرده جلال حسین                             

طرفه ماهی منیر می آید

کز تجلای روی زیبایش                            

 مهر گردون حقیر می آید

پسری داده بر حسین خدا                  

که پدر را نظیر می آید

اوست روح کرامت و کرمش            

خلق را دستگیر می آید

شیری از بیشه علی برخاست             

که چو او شیر گیر می آید

خون، خون خداست در بدنش             

که چنین دلپذیر می آید

او علی اکبر است و در مدحش           

نغمه از عقل و پیر می آید

که در   او بین جلال سرمد را

صورت و سیرت محمد را

جرخ دین جلوه ای دگر دارد              

ماهی ازمهر خوبتر دارد

آسمان را بگو برون آرد                            

ماه از این خوبتر اگر دارد

پسری در کمال زیبایی                    

جای در دامن پدر دارد

شد زلطف خدا حسین پدر                 

 پسرت یاعلی پسر دارد

جای زهرا در این میان خالی است      

کز رخ طفل بوسه بر دارد

نیست زهرا ولی بود زینب               

که چو جان طفل را ببر دارد

دید حق بر حسین و داغ دلش             

 کز غم سید البشر دارد

خواست کز خاطر خطیر حسین                    

این غم جانگداز بر دارد

داد او را یگانه فرزندی                    

که نشان از پیامبر دارد

می کند یاد جد اطهر خویش              

تا به رخسار او نظر دارد

او علی اکبر است و در وصفش          

این سخن را ملک زبر دارد

که در او بین جلال سرمد را

 صورت و سیرت محمد را    

            (سید رضا مؤید)

   به بهانه روزجوان

خدا كند كه جوانان زحقّ جدا نشوند
                          به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقیده خود همچو کوه  میخ شوند
                              بسان كاه زهر باد جابجا نشوند

=============================

اى ورق روى تو عنوان حُسن

خال و خطت نقشه ى ايوان حسن

نسل جوان را به جهان رهبرى

جلوه ى توحيد على اكبرى

ريخته‏ام از شرم رخت در شفق

گل به گلستان عرق از هر ورق

گر چه خداوند وجود و عدم

خلق نكرده دو نفر مثل هم

ليكن چو رخسار تو را آفريد

نقش تو را شكل محمد كشيد

چشم تو بيناى همه ماسوى

گوش تو گنجينه ى صوت خدا

روى تو از آب بقا صاف تر

وز دل عشاق تو شفاف تر

صبح تو از شام ابد دلرباست

شام تو تا صبح ازل جان فزاست

هر كه هواى رخ احمد كند

در تو تماشاى محمد كند

باد نقابت چو به بالا زند

فاطمه لبخند به ليلا زند

منطق شيواى جهانگير تو

در لبه ى تيغه ى شمشير تو

بسكه خدا خوب تو را ساخته

خصم تو در مدح تو پرداخته

دشمن سرسخت شما انجمن

بود معاويه كه گفت اين سخن

تاج خلافت كه ز پيغمبر است

ساخته بر فرق على اكبر است

هر چه سخن گشت برازنده تر

مانده به مدح تو سر افكنده تر

حق سخن گشت به مدحت ادا

از لب جانبخش شه كربلا

گفت تويى اى پسر باوفا

اشبه مردم به رسول خدا

جسم تو شد اى همه را نور عين

جلوه ى شش گوشه ى قبر حسين

جان تو و جان حسين بُد يكى

قبر تو و قبر حسين شد يكى

اى ز تمام شهدا خوب تر

پيش حسين از همه محبوب تر

بين جوانان بنى هاشمى

جانى و جانان بنى هاشمى

بسكه بدت شور شهادت به سر

كشته شدى از همگى زودتر

خون سرت تا به جبينت چكيد

موى سياه پدرت شد سپيد

خواست شود موى سپيدش خضاب

روى به روى تو نهاد آن جناب

روى تو و روى پدر رنگ شد

عاشق و معشوق هم آهنگ شد

چهره به رخسار منيرت گذاشت

تا دلش آرام نشد برنداشت

زينب مظلومه به حفظ امام

صيحه زنان گشت برون از خيام

تا كه نبازد پدرت جان پاك

ناله كشيد از جگر چاك چاك

گفت كه‏اى تازه جوانم على

ميوه ى دل، قوت جانم على

»ميثم« اگر وصف تو را مى‏سرود

جز تو و الهام تو در او نبود

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}