در میان هلهله سوز و نوا گم می شود زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود  بسکه بازی می کند زنجیر ها با گردنم در گلویم گریه های بی صدا گم می شود در دل شب بارها آمد نمازم را شکست در میان قهقه صوت دعا گم می شود چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم وقت سجده پیکرم زیر عبا گم می شود تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش راه مادر در میان کوچه ها گم می شود بین تاریکی شب چون ضربه خوردم آگهم آه در سینه به ضرب بی هوا گم می شود لا به لای پنجه هایش مشتی از موی سرم بین این تصویر ها دیگر حیا گم می شود از یهودی ضربه خورده خوب می داند چرا؟ گوشوارٍ بچه ها در کربلا گم می شود قاسم نعمتی ================== Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} قسم بر ناله‌‌های زخم و زنجیر دلم را کرده‌ای از ماتمت پیر قسم بر سجده‌های کُنجِ زندان غریبی‌ات شده در سینه چون تیر از این زندان به آن زندان روانه ز دستِ زندگی آخر شدی سیر جهانْ کوچک به پیشِ غصه‌هایت یکی دردِ تو را کی شرح و تصویر؟ شده چشمم به پشتِ اشک زندان بیا دست منِ افتاده را گیر ضریحت را ندیدم وادریغا کنم ناله از این احوال و تقدیر بیا موسی بن جعفر از سرِ لطف دلم را با نگاهی کن تو درگیر دلم را بر ضریحت چون دخیلی ببند و با ولایت کن تو تسخیر ================== Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} احوال من از این تن تب دار روشن است زندان من به چشم گهربار روشن است از صبح تا غروب که حبسم به زیر خاک تا صبح حالم از دم افطار روشن است این سال ها که سخت گذشته برای من دم به دمش ز آه شرربار روشن است یک جا بلای شیعه به جانم خریده ام آثار آن به جسم من زار روشن است معلوم تا شود به سر من چه آمده از صورتم که خورده به دیوار روشن است حرفی ز استخوان صبورم نمی زنم از ساق پام شدت آزار روشن است جسمم کبود هست ولی غیر عادی است حتی به زیر سایه ی دیوار روشن است زنجیر را که عضو جدید تنم شده پنهان نکرده ام ، همه اسرار روشن است من دیده بسته ام به همه ، غیر فاطمه چشمم فقط به دیدن دلدار روشن است رضا رسول زاده ============= Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} هر قدر پیر می شوی و مو سپیدتر وا می شود به روی تو زخمی جدیدتر در سجده دید هر كه تو را، جز عبا ندید هر روز می شوی ز چه رو ناپدیدتر؟ جدّت به بوریا و تو در هفت پارچه! انصاف دِه كدام شما شد شهیدتر؟ یك لنگه در برای تو تابوت می شود قحطی رسیده یا كه رسوم جدیدتر دریا به روی تخته شكسته چه می كند؟ از تو بعید نیست از این هم بعیدتر زانوی تو دو تا شده یا عیبِ چشم ماست؟ كوته شده است تخته و یا تو رشیدتر محمد سهرابی ============ Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} فاطمه! ای دختر پاک پیمبر بر در، زندان هـارون، گل بیاور! از پی آزادی موسی‌بن‌جعفر وامصیبت وامصیبت وامصیبت یوسف زنـدانی‌ات گردیـده آزاده نور عینت کشتـه در حبس بغداد بی‌کس و تنها و مظلومانه جان داد وامصیبت وامصیبت وامصیبت **** مانــده آثـار شکنجـه بـر تن او مانده زخـم سلسلـه بر گردن او خون دل بودی روان بر دامن او وامصیبت وامصیبت وامصیبت اجر و پاداش رسالت این چنین بود سلسله بـر گردن مولای دین بود این همان میراث زین‌العابدین بود وامصیبت وامصیبت وامصیبت **** آسمان! زین غصه خاک غم به سر کن حضرت معصومه! رخت غم به بر کن دخـت زهـرا! گریـه بـر حال پدر کن وامصیبت وامصیبت وامصیبت **** خنده بادا تا صف محشـر حرامم بلکه اشک از دیدگان ریزد مدامم تختـۀ در گشتـه تابـوت امـامم وامصیبت وامصیبت وامصیبت **** خیزم و سوی خراسـان ره بپویم دامن خود را ز اشک غم بشویم تسلیت بـر ضـامن آهـو بگویم وامصیبت وامصیبت وامصیبت =================