ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری
یا امام عسگری یا امام عسگری
کشته راه خدا و زاده ی پیغمبری
ای که از عباسیان ظلم و جنایات دیده ای
صدمه¬ها در نشر قرآن و ولایت دیده ای
در جوانی درد و رنج بی نهایت دیده ای
کنج زندان کرده ای بر خلق عالم رهبری
یا امام عسگری یا امام عسگری
ای که در سن جوانی مثل گل پرپر شدی
کشته ی راه خدا و دین پیغمبر شدی
با وجود شیعیان بی یاور و بی یاور شدی
بر سرت آمد بلاها با تمام سروری
یا امام عسگری یا امام عسگری
ای سراپا روح قرآن ای وجودت جان پاک
آخر از زهر جفا گردیده قلبت چاک چاک
پیکر نورانیت شد در جوانی زیر خاک
ای جمالت مصطفایی ای جلالت حیدری
یا امام عسگری یا امام عسگری
مثل اجدات شدی مسموم از زهر جفا
شد عزادار تو زهرا و علی و مصطفی
شهر سر من را در ماتمت شد کربلا
مهدیت پوشیده بر تن جامه ی نیلوفری
یا امام عسگری یا امام عسگری
گرچه دیدی روز و شب بیداد از خصم شریر
دیده ای در عمر خود تبعید و زندان ناگزیر
خواهرت دیگر نشد در بین دشمن ها اسیر
مثل زینب در مصیبت کس ندیده خواهری
یا امام عسگری یا امام عسگری

=======================

دوستان بر من و سوز جگرم گریه کنید
به شرار دل و اشک بصرم گریه کنید
من جوان بودم و در سن شبابم کشتند
بر دل سوخته و چشم ترم گریه کنید
حسنم، پاره جگر مثل عمویم حسنم
بر من و بر هموی خون جگرم گریه کنید
من و جد و پدرم را به جوانی کشتند
در عزای من و جد و پدرم گریه کنید
من شهیدم ولی از خصم نخوردم سیلی
همه بر مادر نیکو سیرم گریه کنید
سال ها بود که در تحت نظر بودم حبس
همه بر قصه ی تحت نظرم گریه کنید
قبر ویران شده ام گشت بقیع دگری
داغداران به بقیع دگرم گریه کنید
بعد من مهدی من بی کس و تنها ماند
به غریبی یگانه پسرم گریه کنید
گریه ی منتظران مرحم زخم دل اوست
بر ظهور خلف منتظرم گریه کنید
به محبان من اعلام کن اینک میثم
همه بر حجت ثانی عشرم گریه کنید

=====================

یوسف فاطمه سلاله ی مصطفی
در جوانی شدی کشته ی زهر جفا
شد به فصل شباب قلب زارت کباب
ابا محمد ابا محمد
گریه کن شیعه در عزای ابن الرضا
زهر دشمن نبود جزای ابن الرضا
اجر آن مقتدا عاقبت شد ادا
ابا محمد ابا محمد
او مگر شمع جمع آل یاسین نبود
اجر فرزند پاک فاطمه این نبود
زاده ی مصطفی دیده عمری جفا
ابا محمد ابا محمد
کشته از زهر کین یوسف زهرا شده
حجه ابن الحسن غریب و تنها شده
رهبر انس و جان دیده بست از جهان
ابا محمد ابا محمد
ای مزار خراجت سند غربتت
دل هر دل شکسته زائر تربتت
مانده ویران چرا حرم سامرا
ابا محمد ابا محمد
گل باغ رضا سلاله ی بوتراب
ز چه گلدسته های حرمت شد خراب
حرمت در نظر شد بقیع دگر
ابا محمد ابا محمد
جان فدای تو و حریم بی زائرت
سند غربتت خرابی حائرت
بر تو هر صبح و شام شیعه گرید مدام
ابا محمد ابا محمد

======================


کی می‌شود به سامره در «سرّ من رای»
گویم به هادی و تو سلامٌ علیکما
تا روز مرگ جان بدهم در ولایتان
حبّ شما طلب بکنم روزی از خدا
در فضل «ابومحمّد»‌ی ای چشمۀ کرم
«ابن الرضا»ست شهرتت ای معدن سخا!
صاحب لوای عسگر دین است باب تو
ای مادر عفیفۀ تو «سوسنِ» حیا
ای همچو بومسیلمه کذاب، خصم تو
تو از کجا و مدّعی جاهل از کجا؟
ای آفتاب یازدهم، سرّ احمدی
ای نورِ از سلالۀ خورشیدِ انّما
ای وارث ودیعۀ زهرا، امام نور
ای امتداد چشمۀ تطهیر تا شما
مسموم زهر خصم !ولایت چنان حسن
مظلوم روزگار تویی مثل مرتضی
امروز چشم شیعه به صحن و سرای توست
فرزند نور، ای پسرت حجت خدا!
در پشت ابر، ماه تمام تو تا به کی؟
با پای خسته گرم طلب شیعه تا کجا؟
أین الامام؟ یا حسن عسگری، دخیل
در انتظار سامرۀ توست، کربلا ...

=======================

بهشت گمشده در غربت! فدای آن حرم ویران
به سوی خاک شما از اشک، دخیل بسته‌ام از ایران
شما همان دو بهشتانید ، مقام پاک سرشتانید
نه این خرابۀ خاموشان، نه این شکستۀ دلگیران
کنون به تسلیت خاتم هزار قافلۀ ماتم
به سامرا ز همه عالم به نوحه‌اند سرازیران
کجاست رحمت همراهان؟ کجاست غیرت خونخواهان؟
به رغم طعنۀ روباهان، کجاست عربدۀ شیران؟
به دادخواهی موعودی، بلند شد به فلک دودی
نگاه آینه‌هامان سوخت، ز ناگهانی تصویران
دلا بسوز و پری واکن، سوی بهشت، دری واکن
بقیع گمشده پیدا کن، میان آن حرم ویران

==========================

ای سامـره‌ات قبلـۀ دل کعبۀ جان‌ها

ای سفرۀ احسان تو پیوسته جهان‌ها

ای عبد خداوند و خداونـدِ زمان‌ها

ای پایۀ قدر و شرفت فوق مکان‌ها

آگاه ز اسـرار عیان‌هـا و نهان‌هـا

کوتاه به مدح تو و وصف تو زبان‌ها

****

ای روی تو در بزم ازل شاهد و مشهود

وی آمده ساجد به خدا بر همه مسجود

هـم قبلـۀ حاجاتـی و هم حجت معبود

هم حمدی و هم احمد و هم حامد و محمود

غیر از تو کـه باشد پدرِ مهدی موعود

مهدی که بهـار آرد در فصلِ خزان‌ها

ای جان جهان ای همه جان‌ها به فدایت

ای نـام نکویت حسن ای حسنِ خدایت

خورشیــد پنــاه آرد در ظـلِّ لــوایت

امضــای عبــادات همـه مهـر ولایـت

بالاتــر از آنــی کــه بگوینــد ثنایت

بر اوج جلالت نرسـد وهـم و گمـان‌ها

****

در وصـف تــو اشیـاء زبانند زبانند

جز مدح تو را خلق نخوانند نخوانند

گل‌های جنان بی‌تـو خزانند خزانند

بــا آنکــه مقـام تـو نـدانند ندانند

پیوستــه رواننـد رواننــد رواننــد

تـا دور مـزار تـو بگردنـد روان‌ها

بـوی خـوش جنـت ز غبـار قدم توست

عیسای مسیح آنچه که دارد ز دم توست

حاتم که کریـم اسـت، گدای درم توست

تو دست خدا هستی و هستی کرم توست

تنهـا نـه فقـط سامـرۀ دل حـرم توست

هـر جـا نگرم از تو عیان است نشان‌ها

****

تــو درِّ گــرانمایــۀ دَه بحـر کمالی

تـو مهـر فــروزانِ سمــاواتِ جـلالی

تـو عبـد، ولـی عبـد خداونـد جمـالی

احمد رخ و حیدر ید و صدیقه خصالی

دوم حسـن از حسـن خـدای متعـالی

ای شاهد حسن ازلت چشم زمان‌هـا

ای خلق سماوات و زمین خاک در تو

ای چــار علــی آمـده جد و پدر تو

ای منتقـــم آل محمّــد پســر تــو

پیوستــه ســلام از طـرف دادگـر تو

بـر مهـدی و بـر نرجس نیکو سیر تو

مهدی که بوَد در کف او خط امان‌هـا

=============================

ای در جگـر شیعه شررهای غم تو

ای ارث تـو از مادر تو عمر کم تو

با آنکه بـوَد عـرش به ظلِّ علم تو

خـم شـد کمـر چـرخ ز بار الم تو

دارند به یادت همه در سینه فغان‌ها

****

با آنکه وجودت همه جا تحت نظـر بـود

از نـور تـو لبریـز دل جـن و بـشر بـود

وز علم تـو دشمن را احسـاس خطر بود

هر جا که خبـر بـود، فقط از تو خبر بود

پیوسته تو را قوت و غذا خون جگـر بود

پر بود دلـت روز و شب از درد نهـان‌ها

افسوس که شد گلشن عمـر تـو خزانی

آه ای جگرت سـوخته از سـوز نهانی

دادنـد تــو را زهـر در ایـام جـوانی

جان شـد به لبت از ستم دشمن جانی

شد کار محبـان ز غمت مرثیه‌خـوانی

جوشید شرار از نفس مرثیه‌خوان‌هـا

****

بگذار که بـا سـوز جگـر یـار تـو باشم

بگـذار کـه پیوستــه گرفتـار تـو باشم

هر چند که خوارم چه شود خار تو باشم

افتــاده بــه خـاک ره زوّار تـو باشم

بــا مهــدی موعـود عـزادار تو باشم

هـر چنـد بوَد شرح غمت فوق بیان‌ها

مـن «میثمـم» و شیفتـۀ دار شمــایم

مـداح شمـا نـه سـگ دربـار شمایم

یـک عمـر گـدای سر بـازار شمایم

خود هیچم و بـا هیچ، خریدار شمایم

گفتـم کـه شـوم یار شما، عار شمایم

دارم بـه سـر شانه بسی کوه زیان‌ها

==============================

امـام عسگـری گردیــده مسمــوم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

بـه شهـر سامــره جـان داده مظلوم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

****

بهـار عمـر او گشته خزانی

فدا گردیده در سن جوانی

خـدا دانـد کـه او در زندگانـی

ز حق خویشتن گردیده محروم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

****

مـزار او گـواه غـربت او

غریب افتاده حتی تربت او

بـه عالم شرح مظلـومیت او

ز عمر کوتهش گردیده معلوم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

چو اجدادش ستم بسیار دیده

شهادت را هزاران بار دیده

همــاره از عــدو آزار دیــده

به جرم اینکه آن مولاست معصوم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

****

دگرخاموش شد صوت دعایش

 نمی‌آید صدای دلربایش

ببـار ای اشـک امشب در عـزایش

که رفت از این جهان با قلب مغموم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

****

بسـوزم مثل شمعی تا بگریم

بـه یاد یوسف زهرا بگـریم

بــرای عتــرت طاهــا بگـریم

که مظلومند و محرومند و مهموم

سر مهدی سلامت سر مهدی سلامت

===============================

ای ز چشم همگان ریخته اشک بصرت
حسنی و چو حسن خون شده عمری جگرت
همچو اجداد غریبت همۀ عمر غریب
به جوانی شده مسموم چو جد و پدرت
در پی ماه صفر معتمد از زهر جفا
کرد با عم گرامیت حسن همسفرت
بس‌که در جامعه مظلوم و غریب و تنهاست
نیست ممکن که عزا بر تو بگیرد پسرت
چشم بگشا به سوی خانۀ در بسته خویش
که عزادار شده همسر نیکو سیرَت
سال‌ها تحت‌نظر بودی و بودی در حبس
کس ندانست و نداند که چه آمد به سرت
چشم حق‌بین تو شد بسته و می‌بینی باز
همه جا غربت مهدی است به پیش‌ِ نظرت

سال‌ها شمع صفت سوختی و آب شدی
نه فقط زهر جفا زد به دل و جان شررت
سال‌ها بود که با یاد لب خشک حسینa
خون دل بود روان روز و شب از چشم ترت
«میثم» از خواجگی هر دو جهان دست کشد
بشماریش اگر جزء گدایان درت

========

یا حجت ثانی عشر یا اباصالح
گریه کن از داغ پدر یا اباصالح

امــام مظلــوم       گردیده مسموم

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

****

زهر جفا زد شررش آه واویلا
شد پاره‌پاره جگرش آه واویلا

مهــدی امّــت     سـرت سـلامت

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

در ماتم ابن الرضا یا اباصالح
فاطمه شد صاحب‌عزا صاحب‌عزا

سامره غوغاست     محشر کبراست

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

****

داری مصیبتی عظیم یوسف‌زهرا
در کودکی گشتی یتیم یوسف‌زهرا

حجّـــت دادار        گشتـی عــزادار

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

****

 مهــدی مـوعود        حجّــت معبــود

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

****

با آن همه سوز و گداز یا اباصالح
بر پیکرش خواندی نماز یا اباصالح

خون در دوعین است    غریب حسین است

آجرک الله بقیۀالله

آجرک الله بقیۀالله

===================

در ماتم ابا محمّد
سرت سلامت یا محمّد
زمین سامره محشر کبراست
اشک غم بر رخ مهدی زهراست

وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت

****

مهدی دگر تنهای تنهاست
مانند شمع انجمن‌هاست
گشته آن ماه غایب از نظرها
از دو چشمش روان خون‌جگرها

وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت

****

جان حسن بر لب رسیده
رنگ از رخ مهدی پریده
گشته پرپر گل باغ امامت
حجۀ بن الحسن سرت سلامت

وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت

****

قسمت ما اشک عزا شد
پاره جگر ابن الرضا شد
فاطمه آید از شهر مدینه
در عزای حسن زند به سینه

وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت

****

این آفتاب برج دین است
جنازه‌اش روی زمین است
شیعه در ناله و سوز و گداز است
حجۀ بن الحسن وقت نماز است

وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت