حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

قال زین‌العباد خیرُ النّاس     

رحم الله عمّی العبّاس(2)

ای خدا در نگاه تو پیدا           خیمه‌های حسین را سقّا

بوسه زد بر رکاب تو دریا           رحم الله عمّی العبّاس

نقش سجده به روی پیشانی         جان او جلو‌ه گاه قرآنی

یادگار علیّ عمرانی                    رحم الله عمّی العبّاس

پاسدار حریم آل‌الله                     پاکباز و رشید و جان آگاه

جبهه را ماه و خیمه‌ها را ماه               رحم الله عمّی العبّاس

خشم او رعد و نعره‌اش تُندر         رزم او رزم و حمله‌ی حیدر

او ادب یاد دارد از مادر                    رحم الله عمّی العبّاس

جان فدای وفا و ایثارش           قلب پر مهر و چشم غمخوارش

آسمان در شگفت از کارش           رحم الله عمّی العبّاس

تیردر چشم و مشک آب افشان    منتظر چشم خیمه‌ی عطشان

دشمنان شادمان و پاکوبان                 رحم الله عمّی العبّاس

سر به دامان فاطمه داری            اسوه‌ی صدق و شور و ایثاری

چلچراغ تمام اعصاری                    رحم الله عمّی العبّاس

=================================

ستون خیمه‌ی مولا، ابالفضل!

علمدار سپاه «لا»، ابالفضل!

درون هر دلی با ذکر نامت

قیامت می‌شود برپا ، ابالفضل!

جوانمردی، وفا، غیرت، شجاعت

گرفته از تو رونق، یا  ابالفضل!

در آن سو، لشکری از تیغ و خنجر

در این سو، یکّه و تنها ابالفضل

چه‌ها بی‌تو کشید ـ ای داغ سنگین ـ

حسین عصر عاشورا، ابالفضل!

جگرها از عطش در خیمه می‌سوخت

لب خشکیده‌ی سقّا ابالفضل

فرات! ـ ای تشنه‌ی جاوید تاریخ ـ

بگو، آخر چه کردی با ابالفضل؟

فرات از تشنگی می‌سوخت آن روز

ننوشید از لب آقا ابالفضل

به قربان لبان تشنه‌ی تو

فدای نام سبزت یا ابالفضل

======================

به نام آب ، به نام فرات نام شما

من آفريده شدم كه كنم سلام شما

نوشته‌اند به روي جبين ما دو نفر

شما غلام حسين و منم غلام شما

خوشا به حال پرو بال اين كبوترها

گهي به بام حسين و گهي به بام شما

تو آن هميشه امامي و ما همان مأموم

به قامتي كه گرفتيم با قيام شما

تو ماه بودي و نزديك آبها كه شدي

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده ، هزاران پياله مي روئيد

همينكه تير رسيد و شكست جام شما

همينكه ناله‌ي ادرك یا اخايتان پيچيد

شكست قامت طوبائي امام شما

مسير علقمه را بوي انكسار گرفت

چه حس بي رمقي بود در كلام شما ؟!

به حال و روز بلنداي تو چه آوردند

تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما

دو بیتی ها

تو مثل دست خود افتاده بودی

به قدر مهربانی ساده بودی

در آن هنگامه از خود گذشتن

عجب دستی به دریا داده بودی

پریشان یال و بی‏زین و سوارم

غریب کوچه‏های انتظارم

صدای «العطش آقا» بلند است

به خیمه روی برگشتن ندارم

سر خورشید برنی آشیان زد

علم بر بام قلب عاشقان زد

غروب کربلا رنگ فلق بود

مگر خورشید را سر می‏توان زد

بیا و حاجت ما را روا کن

دو دستت را ستون خیمه‏ها کن

به دریا می‏روی یادت بماند

لبی با سوز دریا آشنا کن

نمی‏دانی چه بی‏تابم عموجان!

غمت را برنمی‏تابم عموجان!

هلاک دیدن روی توام من

که گفته تشنه آبم عموجان؟

مدد کن عشق، دریا یار من نیست

فلک در گردش پرگار من نیست

مدد کن دیده از دنیا ببندم

عموی آب بودن کار من نیست

عموی مهربان من کجایی؟

الهی بشکند دست جدایی

بیا با تشنگی‏هامان بسازیم

عموجان، آب یعنی بی‏وفایی

علم از دست و دست از من جدا شد

و مشک آب از دندان رها شد

قیامت را به چشم خویش دیدم

دمی که قامت خورشید تا شد

=========================

قصيده

جانم فداي آن كه به دستور مادرش

بوده تمام عمر غلام برادرش

عباس آن شهي است كه باشد در آسمان

هر كهكشان و انجم و خورشيد لشگرش

عباس آن كسي است كه چون راه مي رود

سجده كنند خيل ملائك برابرش

عباس آن يلي است كه مردان روزگار

خود را به افتخار بخوانند نوكرش

عباس آن كسي است كه آيند انبيا

از بهر كسب علم مودب به محضرش

عباس آن كسي است كه چون جنگ مي كند

هر شير شرزه مور شود در برابرش

عباس آن كسي است كه با چشم مي كشد

مژگان اوست تير و دو ابروش خنجرش

عباس آن كسي است كه دل برده از حسين

رخسار او ربوده غم از قلب رهبرش

عباس ماه بي مثل آل هاشم است

يوسف به ذهن خويش تدارد تصورش

عباس چون به جنگ مبارز طلب كند

يك تن نه صد هزار ندارند جوهرش

عباس پادشاه جهان است والسلام

داريد اگر به دهر بياريد بهترش

عباس آن كسي است كه دستش گره گشاست

حاحت بياوريد ز هر قوم بر درش

عباس بعد آل علي شاه عالم است

درد حسين و زينب و كلثوم بر سرش

ام البنين شنيد كه دستش بريده اند

اما تمام عمر نمي گشت باورش

آه از دمي كه خصم لعين پليد دون

زد آهنين عمود به فرق منورش

از روي زين چو روي زمين مي رسيد ديد

دامان پاك فاطمه گرديده بسترش

زهرا كه روضه خواند علمدار جان سپرد

از غربت مدينه و از آه آخرش

او را براي خويش پسر خواند فاطمه

ادرك اخا بگفت به دستور مادرش

يا فاطمه به نوكر عباس كن نظر

اين دل شده هوائي صحن مطهرش

بر اين گدا حوالهء جنت اگر دهي

يا بر وصال يار نمائي مخيرش

خواهد تمام عمر مقيم حرم شود

گردد به دور گنبد و باشد كبوترش

================

گریز

سه نفر از خاندان اهل بيت ضربه ء شديدي به سرشان خورد كه هيچ يك از اوصيا و اوليا و شهداي اولين و آخرين چنين ضربتي نديده اند. اول : ضربتي كه ابن ملجم مرادي بر سر مبارك اميرالمومنين زد . دوم : ضربت منقذ بن مره كه بر سر مبارك علي اكبر زد و حضرت از پاي درآمدسوم : ضربت حكيم بن طفيل بود كه بر فرق مبارك قمربني هاشم زد به طوري كه سر شكافته شد. (سقاي كربلا ص112)

خود آقا اباالفضل فرمود : هر وقت خواستيد برايم روضه بخوانيد اين طور بخوانيد : بگوييد يك نفر كه مي خواهد از بالاي بلندي بيفتد دستش را مقابل صورت مي گذارد تا صورت آسيب نبيند ولي اگر دست در بدن نداشته باشد با صورت به زمين مي خورد. دو امام دو حامي داشتند كه دشمنان لحظه شماري مي كردند  آن دو حامي زمين بيفتند تا هر كاري خواستند بتوانند بكنند : اولي اميرالمومنين جلوي چشمش حاميش زهرا (س) را زدند و پشتش خالي شد دومي هم حسين فاطمه است كه تا عباس زنده بود دشمن جرات جسارت نداشت اما امان از لحظه اي كه دستان عباس از بدن جدا شد .

=========================

نوحه

خورشيد علقمه ماه مدينه    

ريزد در ماتمت اشك سكينه

تو در خون نشستي –پشتم شكستي

يا اباالفضل مدد يا ابوفاضل2

اي شير بيشهء مولي الموالي  

 بنگر طفلان همه با جام خالي

طفلان بي قرارند- سقا ندارند

يا اباالفضل مدد...............

ريزد بر زخمت اي در خون نشسته

اشك فاطمهء پهلو شكسته

اي تنهاي صحرا – عباس زهرا

يا ابالفضل مدد..................

با هر زخمت دلم دارد سخنها-

در خيمه مي روم تنهاي تنها

رنگ من پريده – قدم خميده

=======================

سبک نوحه

یا عباس ، تو نور چشم مرتضائی،

چشم وچراغ شهدائی،     سقای دشت کربلائی

باب الحوائج              مولا ابالفضل

یا عباس تو زاده شیر خدائی

تو معدن جود وسخائی     تو روح ایثار ووفائی

باب الحوائج             مولا  ابالفضل

یا عباس     تو درشهامت در شجاعت بی نظیری

یا عباس         مانند حیدر صف شکن هستی دلیری

یا عباس       رحم ومروت در تو می جوشد هماره

ای آنکه            بیدستی وافتادگان را دستگیری

افتاده ام من      دست مرا گیر

باب الحوائج           مولا ابالفضل

یا عباس         تو زاده ام البنین آزاده مردی

در عالم            تو تک سوار عرصه جنگ ونبردی

ای مولا          تو راستی در روز عاشورا چه کردی

یا عباس                 همتا نداری تا ابد در پایمردی

بی چارگان را            تو چاره سازی بیچاره ام من 2

باب الحوائج                مولاابالفضل

یا عباس          تو برتر وبالاتر از هر پادشاهی

میدانم            در ماندگان وبی پناهان را پناهی

یا عباس             من بی پناه وعاصی وغرق گناهم

از حالم              ای زاده ام البنین  تو ـ خود گواهی

من درد مندم         دردم دوا کن

 هم حاجتم را     امشب رواکن

باب الحوائج                مولا ابالفضل

یا عباس             هم زائرم هم میهمانی رو سیاهم

اکنون من           با روسیاهی آمدم از تو بخواهم

تا آنکه             بنمائی از این عاصی گمره شفاعت

میدانم                 به خاطرت بخشد خداوند از گناهم

از درگه تو      امید وارم

آقا به جز تو     کسی ندارم

باب الحوائج             مولا ابالفضل

ای آنکه         بر حیدر وام البنین هستی تو فرزند

جان زهرا میدهم من بر تو ای عباس سوگند

سوگندی         دادم تورا هستم هماره آرزو مند

میخواهم            تـــا آبرو بخشی مرا  ای آبرومند

از آبرویت              ده آبرویم

باب الحوائج             مولا ابالفضل

سبک نوحه

تا نبرم سوی حرم مشک آب      لب نگذارم به آب

درس وفـا داده مرا بـوتراب          لب نگذارم به آب

من پســر شیـر خـدا حیـدرم   

خوانده حسین ساقی و آب آورم

هم پســر فاطـمه را چـاکـرم   

تـا نـدهـد اذن به من آن‌جناب       لب نگذارم به آب

گر چه تویی روح‌نواز ای فرات      

می‌نــتوانــی بــری از مــن ثبات

از تــو ننـوشـم به امید حیات  

 تـا نـبرم آب سـوی آفـتاب        لب نگذارم به آب

تا نبــرم آب ورنه نوشد حسین    

 تا نــشـــود تــر لب‌شان زینبین

تــا همــه اطفــال شه عالمین   

آب نـنـوشــد زراه صـواب         لب نگذارم به آب

اصغــر بـی شــیـر ز فرط عطش 

 در بـــغــل مـادر خود کرده غش

شـیـر نــدارد کــه شود تر لبش  

 تـا نـبرم آب و نـنوشد رباب       لب نگذارم به آب

از حــرم زاده‌ی خیـــر الـنــســا    

وا عــطــشا رفته به اوج سما

رشـته صــبــرم شده از کف‌رها      

دل ز غم تشنه لبان شد کباب       لب نگذارم به آب

داده ام ایـن وعـده بـه اهل حرم 

کــآب ســوی خیمـه طفلان برم

بــاشـد اگر قیمت جان می خرم

 ناله طفـلان ز دلم برده تاب          لب نگذارم به آب

سرور من شمس ولایت حسین

 صــاحب اکـرام و عنایت حسین

داده مـرا حکـم سقـایت حسین    

 اهــل حریمش همه در التهاب       لب نگذارم به آب

آب فــرات ای که روانــی مــدام    

 مانده کنار تو حسین تشنه کام

شـرم کــن از زاده‌ی خیـر الـانام    

مـوج زنان می گذری با شتاب       لب نگذارم به آب

می‌زنـد آتـش بــه جگر ممکنات    

ســاقی لــب تشنه و شط فرات

در خور عبـاس بــود ایــن صفات 

کرده دل زار مـعلم کـبـاب           لب نگذارم به آب

============================

شور

ای دل ودلبر حسین  ،  یا ابوفاضل

امیر لشگر حسین            یا ابوفاضل

معین ویاور حسین  ، یار وبرادر حسین

تو ساقی تشنه لبی ، روح صفا وادبی

زاده میر عربی  ، دلیر وعالی نسبی

ای گل بی خار حسین ، یار وفادار حسین

مونس وغمخوار حسین ، توئی علمدار حسین

دست تو از بدن جدا  ، فرق سرت شده دو تا

بوده فداکاری تو   ، فقط به خاطر خدا

منم منم گدای تو  ، گدای آشنای تو

زائر بی نوای تو  ، هستی من فدای تو

طبیب آشنا توئی  ، به درد ها دوا توئی

دوا توئی شفا توئی  ، همه امید ما توئی

==========================

اي مشك نريز آبرويم

بر باد مده تو آرزويم

اي مشك اگر چه عرصه تنگ است

بي آب روم به خيمه ننگ است

جنگ است و تمام همتم جنگ

سربازم و استطاعتم جنگ

سربازم و غم نمي شناسم

از كشته شدن نمي هراسم

هر جا كه وظيفه جبهه بگشود

شمشير به دوش عهده ام بود

امروز كه در دلم خروش است

اي مشك دو عهده ام بدوش است

هم حامي حاميان دين دينم

هم ساقي چند نازنينم

امروز كه ديده ام پر اشك است

بردوش دلم لو او مشك است

اي مشك كسي نديده از ناس

در رزمگه التماس عباس

اينك بشنو تو التماسم

دارم زتو پاس، دار،‌ پاسم

اشكم كه چكيده فرات است

پنهان شده از مخدرات است

آبي كه به سينه ات نهان است

رشك لب آسمانيان است

اين آبروي من است در تو

ايثار خلاصه هست در تو

افلاك، سبو، گرفته سويم

بر خاك نريز آبرويم

بي آب اگر روم دمادم

بايد زخجالت آب گردم

اي آب كه اينچنين رواني

امروز چو من در امتحاني

كابوس عطش بهانه باشد

حيثيت تو نشانه باشد

از بهر كسي كه عشقباز است

كابوس، حقيقي،‌مجازست

مولا كه ندارد آب اكنون

دارد سر عشقبازي خون

گر امر كند به هر سحابي

بارد به سر زمين گلابي

اما نه ز ابر، بار خواهد

لب تشنه لقاي يار خواهد

لب تشنه اگر چه دختر اوست

اين آب صداق مادر اوست

آندم كه سكينه مشك آورد

با ديده پر زاشك آورد

تا ديده به ديده ترم دوخت

از آتش آه، هستي ام سوخت

اينك من و خاطرات آن اشك

اينكم منم و فرات و اين مشك

اينك منم و هزار دشمن

هم تو هدف شراره هم من

افسوس كه من گناه كردم

بر آب روان نگاه كردم

هر چند كه آب را نخوردم

كف در خنكاي آب بردم

اين دست ز تن بريده باد

از حدقه برون دو ديده بادا

=========================

چرا ای غرقه خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

حسین آمد ببالینت تو از جا بر نمی خیزی

نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل

بُود وقت نماز عصر آیا برنمی خیزی

خیام کودکان خالی از آب است و پر از افغان

چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد

چرا آخر برای دفع اعدا برنمی خیزی

منم تنها و تن های عزیزانم بخون غلطان

چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی

می دانم دگرازخاک صحرابرنمی خیزی

بدستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

چو می بینم زبی دستی است کزجا برنمی خیزی

=======================

دل من مبتلاته یا ابالفضل     

اسیر یک نگاته یا ابالفضل

جون ناقابل وعاشق سرشتم   

  فدای کربلاته یا ابالفضل

به هر جا میروم ذکر من این است

همه عمرم به پاته یا ابالفضل

دل دیونه وشیدائی من

توی صحن وسراته یا ابالفضل

دو دستان تنومند ورشیدت

شفیع دوستاته  یا ابالفضل

رضایت نامه عشق به دستت

رضای حق رضاته یا ابالفضل

مناجات علی شب تا سحرگه

 نوای دلرباته یا ابالفضل

امیرالمومنین در هردو عالم

 فقط اسم باباته یا ابالفضل

به روز خرد سالی مادرت گفت

حسین اسم آقاته یا ابالفضل

گدا هرگز نشد سیر از گدائی

که تا جود وعطاته یا ابالفضل

توسل بر تو وبر آستانت

میون عاشقاته یا ابالفضل

امیر عشق بازان دو عالم

حسین با صفاته یا ابالفضل

تمام بغض  وکین از نام حیدر

میون دشمناته یا اباالفضل

رجز خوان دیار کربلائی

حسین مست صداته یا ابالفضل

فدای خجلت زیبا مثالت

حسین محو وفاته یا ابالفضل

 میان علقمه گریان حسینه

که اشک او به پاته یا ابالفضل

به زیر تیر های دشمن دون

اخا ادرک اخاته یا ابالفضل

تماشائی ترین سرها به نیزه

 سر از تن جداته یا ابالفضل

=======================

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

من از جام تو سرمستم                  به تو پابست پابستم

خدا داند که از اول                    به الطاف تو دل بستم

 گل ام البنین مولا                     غلام درگهت هستم

شدم مهمان تو امشب           بگیرا زمهر خود دستم

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

گل ام البنینی تو                         مۀ روی زمینی تو

رشید ومه جبینی تو              چه خوب ونازنینی تو

فروزان اختر عشقی              که بی مثل وقرینی تو

بهشت آرزوهای                           امیرالمؤمنینی تو

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

شجاعی اشجع الناسی سراپا شور واحساسی

تو غیرتمند وحساسی        درخشانتر زالماسی

تو در باغ گل عترت   گل یاسی گل یاسی

علی را نورعینی و             ابا الفضلی وعباسی

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

خداجوئی خدا خوئی         خدا مظهر خدا روئی

ادب را روح ومعنائی         چه زیبائی چه نیکوئی

گلستان ولایت را                   گلی از باغ مینوئی

 تمام خلق میدانند                 علی را دست وبازوئی

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

شجاعی تو دلیری تو            یلی وبی نظیری  تو

قشون پور زهرا را                امیری تو امیری تو

حسین ابن علی شاه و            برای او وزیری تو

صفای آل زهرائی             بصیری وخبیری تو

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

علمداری سپهداری             تو سقائی وسالاری

حسین وآل عصمت را       تو تسکینی تو دلداری

تو در دشت بلا عباس                         امید آل اطهاری

برادر را درآن وادی          توئی مونس تو غمخواری

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

گرفتارم گرفتارم              تو گل، من هم تورا خارم

طبیب حاذقی هستی           ومن هم سخت بیمارم

تو حامیّ حسینی من          حسین را دوست میدارم

چرا دستم نمی گیری            گره افتاده در کارم

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

قمر بنی هاشم

===============

سر دار لشکرم یا ابو فاضل                  

بهترین یاورم یا ابو فاضل

ای صفای حرم یا ابو فاضل     نور چشم ترم یا ابو فاضل

دستت جدا شد              فرقت دوتا شد      در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

تو تمام امید حرم بودی               دلخوشی برای دخترم بود

تو پشت وپناه ویاورم بودی    تو قوّت قلب خواهرم بودی

  ام البنین را         تو گل یاسی       روح ایمان و  

  روح احساسی ،عبّاس(2)

دستت جدا شد           فرقت دوتا شد      در رۀ قـرآن  

 جانت فدا شد ،عبّاس(2)

ای علمدار در خون آرمیده         کی دستان رسایت را بریده

فرق سرت را که اینسان دریده   

ببین رنگ از رخسار من پریده

من بی برادر            بی یار ویاور        تو پیش چشمم  

 در خون شناور ، عبّاس(2)

دستت جدا شد             فرقت دوتا شد      در رۀ قـرآن   

جانت فدا شد ،عبّاس(2)

دشمن از قتل تو شادمان گردید    

 اصغر از تشنگی نا توان گردید

قطع امید از لب تشنگان گردید   

  جاری اشک از چشم کودکان گردید

بوده ای سقّا            تشنه کامان را           با خبر هستی   

حال طفلان را ، عبّاس(2)

دستت جدا شد               فرقت دوتا شد         در رۀ قـرآن  

 جانت فدا شد ،عبّاس(2)

بر خیز از جایت ای آرام جانم                        

دیده بگشا ببین قدّ کمانم

رفته از جسم من تاب وتوانم                         

 چه بگویم جواب کودکانم

ای علمدارم      میر وسردارم       در غم وشادی   

  بهترین یارم عبّاس(2)

دستت جدا شد        فرقت دوتا شد      در رۀ قـرآن 

  جانت فدا شد ،عبّاس(2)

=============================

بابا جون چرا نمي گي سخني

باسكوتت دلمو مي شكني

بابا جون چرا قد تو خميده است

چرا بر كمر گرفته‌اي تو دست

بابا جون بگو عموي ما كجاست

بابا جون عموي با وفاكجاست

بابا جون ما همگي عمو مي خوايم

عمو بين اين همه عدو مي خوايم

بابا جون بگو به ماه مدينه

ديگه آب از تو نمي خواد سكينه

آيا مي شه من عمو رو ببينم

يه بار ديگه رو زانوش بشينم

نكنه عمو ي ما كشته شده

 پيكر او به خون آغشته شده

نكنه عمو شبيه اكبرت

پر كشيده سوي زهرا مادرت

بابا جون بگو تو از عمو سخن

درد دلهاشو بگو بابا  به من

دخترم طاقت داري برات بگم

عمو ي خوب تو داشت فقط يه غم

غمش اين بود كه ز جور اشقياء

نتونست آب بياره بهر شما

دخترم ديگه عمويي نداريد

كه بريد سر روي زانوش بذاريد

===========================

یابن ام البنین العطش العطش

میر و سالار دین العطش العطش

تو فرمانده و میر کلّ قوایی

تو باب الحوائج تو مشکل‌گشایی

تو سقّای صحرای کرب و بلایی

لب خشکم ببین، العطش العطش

یابن ام البنین العطش العطش

حرم، پر شده از آه و فریاد و ناله

ببین بر کف دست طفلان پیاله

نهاده از عطش دختر سه‌ساله

دل خود بر زمین، العطش العطش

یابن ام البنین العطش العطش

ساقی طایرانِ وحی مدینه

نگه کن، به اشک زینبِ حزینه

نفس گشته در قلب زار سکینه

نالــۀ آتشیـن، الـعطش الـعطش

یابن ام البنین العطش العطش

کودک ششماهه، می‌زند صدایت

حضرت فاطمه، می‌کند دعایت

به قربان بازوی مشکلْگشایت

نجل حبل‌المتین، العطش العطش

یابن ام البنین العطش العطش

ای علی بوسه زن، بر دو بازوی تو

من که شرمنده‌ام از گل روی تو

دیدۀ تشنگان حرم، سوی تو

ذکر ما شد همین، العطش العطش

یابن ام البنین العطش العطش

ریزد از چشم گل‌های زهرا گلاب

آتش تشنگی همه را کرده آب

ای امید دل عترت بوتراب

اشک چشمم ببین، العطش العطش

یابن ام البنین العطش العطش

=====================

امشب در کربلا قحطی آب است

بر تشنگان، دل دریا کباب است

از آل طاها، شرمنده سقّا

عباس واعطشا عباس یا عباس

فریاد العطش خیزد به گردون

اصغر لب تشنه و سقّا دلش خون

ای بحر غیرت، سقای عترت

عباس واعطشا عباس یا عباس

سردار لشکر و سقّای بی‌آب

رقیه از عطش، گردیده بی‌تاب

رنگش پریده، اشکش به دیده

عباس واعطشا عباس یا عباس

عباس ای پسر ساقی کوثر

تنها سقا تویی، ای میرلشکر

دارد سکینه، آتش به سینه

عباس واعطشا عباس یا عباس

دریا، شرمنده از سقای آب است

سقا، شرمنده از طفل رباب است

اصغر زند پر، در دست مادر

عباس واعطشا عباس یا عباس

تو مهر زهرایی، ای آب دریا

بنگر لبِ خشکِ حسین او را

یک ماهپاره، گوید هماره

عباس واعطشا عباس یا عباس

=====================

امشب در کربلا قحطی آب است

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

یل ام البنین، ماه عالمینه     همۀ امیدِ، خیمۀ حسینه

مهربانه عبّاس، قهرمانه عبّاس  

 مرد ایثار وعشق، پُرتوانه عبّاس

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

ماه منیره، شه را وزیره        درشجاعت عبّاس، خیلی بی نظیره

سالاره عباس، باوقاره عباس   بهرآل هاشم، افتخاره عباس

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

میروسر لشکره،سید وسروره            

 به عزیز زهرا ، بهترین یاوره

روح امیده،                خیلی رشیده               

  مانند اورا ،هیچ کی ندیده

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

دستش جدا شد   فرقش دوتا شد   

 کُشته زتیغ                      قوم دغا شد

تن پاره پاره    از تیغ کین شد    

 در پیش زهرا     نقش زمین شد

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

یکّه تازه عباس   سرو نازه عباس   

 بهر بی چاره گان   چاره سازه عباس

معنای غیرت    روح فتوّت        

میدهد به عالم    درس مروّت

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

مست ولائی ، کان سخائی         

تویادگار، شیرخدائی

مشکل گشا و،صاحب لوائی     

 سقّای طفلان، در کربلائی

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

**********************

ای سپهسالا     اردوی حزب  الله

ساقی طفلان     خیـــمۀ ثــــــارالله (2)

در حرم طفلان، تشنۀ آبند، ای عموجان

از عطش یکسر، در تب وتابند، ای عموجان

هستی سقا، ای عموجان ، دریاب مارا، ای عموجان (2)

ای عمو جان یکدم    کودکان را بنگر

از عطش شد بیهوش   شیرخواره اصغر (2)

زین الم باشد  ، مادرش بی تاب ، ای عموجان

این جگر ها سوخت، ازنبود آب ، ای عمو جان (2)

هستی سقا، ای عموجان ، دریاب مارا ،ای عموجان (2)

مشک خالی بر گیر     ساقی نام آور

رو سوی دریا کن      اندکی آب آور(2)

جان طفلان را   ، از وفا دریاب ، ای عمو جان

شد رقیه از،   تشنگی بی تاب   ، ای عموجان

هستی سقا، ای عموجان ، دریاب مارا ،ای عموجان (2)

کودکان می مالند       روی خاک نمناک

 از عطش هر لحظه     این شکم را برخاک

یک طرف طفلان ، یک طرف زنها ، ای عموجان

سخت ودشوار است،  دیدن آ؛نها ، ای عموجان

هستی سقا، ای عموجان ، دریاب مارا، ایعموجان (2)

======================

ای سپهسالا     اردوی حزب  الله

فرق مرا دوتا کنید آب از کفم نگیرید

از تشنه کامی اصغر    چون غنچه گشته پرپر

ناخن زند بر سینۀ بی شیر مادر2

چشم انتظارم در حرم باشد یقین سکینه

داغ غم لب تشنگان مانده مرا به سینه

لب تشنگان نالان        با لعل خشک وسوزان

بر درب خیمه منتظر بادیدۀ تر2

ای شیعیان در این زمین دست مرا بریدند

جسم مرا در این زمین به خاک وخون کشیدند

شد پاره مشک آبم      رفته توان وتابم

 بنموده ام قطع امید از خیمه دیگر2

تیری به چشم من زدند تا یار را نبینم

تا آن گل زهرائی بی خار  را نبینم

زهر کنارم آمد          پیش از نگارم آمد

گفتا پسر من آمدم به جای مادر 2

وقتی حسین آمد ببا لینم به چشم گریان

دستی گرفته بر کمر آهی کشیده سوزان

فرمود کی برادر برخیز وبار دیگر

 بر پا نما لوای لشکر ای دلاور2

بر زادۀ زهرا شد این جا بستخه راه چاره

جسم برادر را چو دید افتاده پاره پاره

آن زادۀ پیمبر            آن نور چشم حیدر

برگشت سوی خیمه گه مأیوس ومضطر2

=============================

یا ابا الفضل مدد           یا ابالفضل مدد

پسر فاطمه ام بنيني               ابالفضل علي

 افتخار علي وعزت ديني    ابالفضل علي

تو علمدار شه كرببلائي        ابالفضل علي   

قمر هاشميان ماه زميني           ابالفضل علي

///////////////////////////

گل دو فاطمه اي، اي همه احساس              ابالفضل علي

مي وزد از حرمت عطر گل ياس  ابالفضل علي

ما پناهنده به در بار تو هستيم         ابالفضل علي 

جان به قربان تو يا حضرت عباس   ابالفضل علي

///////////////////////////////////////

يا ابالفضل ببين سوز وگدازم        ابالفضل علي

آگهي از دلم اي محرم رازم         ابالفضل علي

كن شفاعت زمن اي باب فضائل      ابالفضل علي 

كه همه عمر به اكرام تو نازم          ابالفضل علي

//////////////////////////////////

اي كه تو مظهر الطاف خدائي        ابالفضل علي

تو سرا ژا همه مهري وصفائي         ابالفضل علي

بار گاه تو شفا خانه درد است          ابالفضل علي

تو به درد همه درمان ودوائي           ابالفضل علي

//////////////////////////////

تو مددكار حسين بوده اي عباس                  ابالفضل علي

يار وغمخوار حسين بوده اي عباس                 ابالفضل علي

در همين دشت بلا خيزو در عاشور              ابالفضل علي

تو بهين يار حسين بوده اي عباس                   ابالفضل علي

///////////////////////////////

اي كه دستان رساي تو جدا شد         ابالفضل علي

سر ودستت همه تقديم خدا شد        ابالفضل علي

جان شيرين تو اي ماه خوش انفاس            ابالفضل علي

بهر مولاي غريب تو فدا شد             ابالفضل علي

/////////////////////////

درد منديم دواي همه اينجاست            ابالفضل علي

داروي درد وشفاي همه اينجاست        ابالفضل علي

باب جنات العلاي همه اين جاست       ابالفضل علي

مأمن امن براي همه اين جاست            ابالفضل علي

/////////////////////////////

علي وفاطمه را نور دوعيني     ابالفضل علي

آبرومند تو در نزد حسيني     ابالفضل علي

لقب باب الحوائج به تودادند    ابالفضل علي

نه اميد من اميد عالميني           ابالفضل علي

///////////////////////

اشجع الناسي وشمع شهدائي        ابالفضل علي

كه شدي در ره اسلام فدائي         ابالفضل علي 

اي كه كان كرم وجود وسخائي     ابالفضل علي

آمدم بر در خانه ات گدائي          ابالفضل علي

============================

سر دار لشکرم یا ابو فاضل                         

بهترین یاورم یا ابو فاضل

ای صفای حرم یا ابو فاضل                       

نور چشم ترم یا ابو فاضل

دستت جدا شد  فرقت دوتا شد    

 در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

تو تمام امید حرم بودی             

دلخوشی برای دخترم بود

تو پشت وپناه ویاورم بودی                        

تو قوّت قلب خواهرم بودی

ام البنین را      تو گل یاسی 

 روح ایمان و     روح احساسی ،عبّاس(2)

دستت جدا شد  فرقت دوتا شد    

 در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

ای علمدار در خون آرمیده                       

کی دستان رسایت را بریده

فرق سرت را که اینسان دریده                   

ببین رنگ از رخسار من پریده

من بی برادر     بی یار ویاور      

 تو پیش چشمم    در خون شناور ، عبّاس(2)

دستت جدا شد  فرقت دوتا شد    

در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

دشمن از قتل تو شادمان گردید              

اصغر از تشنگی نا توان گردید

قطع امید از لب تشنگان گردید                   

جاری اشک از چشم کودکان گردید

بوده ای سقّا     تشنه کامان را         

 با خبر هستی     حال طفلان را ، عبّاس(2)

دستت جدا شد  فرقت دوتا شد     

در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

بر خیز از جایت ای آرام جانم                  

دیده بگشا ببین قدّ کمانم

رفته از جسم من تاب وتوانم                      

چه بگویم جواب کودکانم

ای علمدارم      میر وسردارم      

در غم وشادی      بهترین یارم عبّاس(2)

دستت جدا شد  فرقت دوتا شد     

در رۀ قـرآن    جانت فدا شد ،عبّاس(2)

========================