حضرت قاسم بن الحسن ع
نوحه
ای گل لاله ی من سیزده ساله ی من
می روی و برود بر فلک ناله ی من
آسمان ابری و اشک دل من باران ست
در کف مادر تو آینه و قرآن ست
آفرین قاسم من آفرین قاسم من
هم تو امید منی ، هم یتیم حسنی
از چه با رفتن خود ، دل من می شکنی
مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست
در کف مادر تو آینه و قرآن ست
آفرین قاسم من آفرین قاسم من
هم زیادست عدو ، هم غریب ست عمو
گل من لب بگشا ، به خسان رو تو بگو
پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست
در کف مادر تو آینه و قرآن ست
آفرین قاسم من آفرین قاسم من
0000000000000000000000000000
جان بکف
خواهرم از حرم گلاب و قرآن بیار
که به میدان رود این گل باغ بهار
قاسم بن الحسن،پوشد ازخون کفن ،
من غریبم(2)
یادگار برادرم بکف جان گرفت
غربتم را بدید و عزم میدان گرفت
میرود جان من پیش جانان من
من غریبم(2)
اهل خیمه همه محو رخ ماه او
اشک زینب شده بدرقه راه او
این من و آه من می رود ماه من
من غریبم(2)
زیر سم ستور حمایت از من کند
استخوان های جسم کوچکش بشکند
گل درتاب و تب ، جانش آیدبه لب،
من غریبم(2)
قامتش مثل گل پرپر و بی سر شود
پاره پاره به زیر تیغ و خنجر شود
بدنش روی خاک میشودچاک چاک
من غریبم(2)
000000000000000000000000000
وفای به عهد
عموجان مرگ در كامم عسل شد
چه شيرين آرزوهايم عمل شد
عمو جان زير سم اسبهايم
تنم فرسوده شد بنما رهايم
عموجان استخوانهايم شكسته
كه بند از بند من اينك گسسته
عموجان سوى قاسم يك نظر كن
كنون عباس و زينب را خبر كن
عموجان قاسم عهدش را وفا كرد
سرو جان را به راه تو فدا كرد
عموجان اين وداع آخرين است
كلام آخرين من همين است
كه من رفتم خداحافظ عموجان
زدنيا مىروم با كام عطشان
000000000000000000000
هوای جبهه
من هوای جبهه دارم ای عمو
غصه های خیمه دارم ای عمو
این دلم احساس غمگینی کند
غربتت در سینه سنگینی کند
دشمنت دارد خیال باطلی
سخت در افتاده با آل علی
از زمانی که یتیمم کرده اند
در سرای غم مقیمم کرده اند
غصه ها را در دلم دارم هنوز
من ز اهل کینه بیزارم هنوز
من صغیرم مانده اما در سرم
انتقام قتل زهرا مادرم
گر غم او را فقط بشنیده ام
تیر باران پدر را دیده ام
هر که با بابای من دشمن بُوَد
تیر او سوی عموی من بُوَد
کی گذارم بر تو آید تیرها
دور سازم از تو این شمشیر ها
من ز رخسارت عمو شرمنده ام
سیزده ساله ولی رزمنده ام
ای عمو جان قد و بالایم مبین
دست خط سرخ بابایم ببین
==============
یادگار غربت
ای مرا سرو چمن داغ تو داغ حسن (ع)
پیش چشمان عمو به زمین پای مزن
دیدن پیکر خونین تو ای لاله من
شده یادآور جسم حسن (ع) و تیر و کفن
ای گل یاسمنم یادگار حسنم
سیزده ساله جوان شد بهار تو خزان
از دل خسته من برده ای تاب و توان
از لب تشنه ات ای نو گل نجمه خجلم
بر سر کشته تو جان عمو پا به گلم
ای گل یاسمنم یادگار حسنم
حجله ات حجله خون بر تنت زخم فزون
طاقت و صبر و شکیب از کفم رفته برون
خاک صحرای بلا ، خون سرت شد کفنت
به روی سینه برم جانب خیمه بدنت
ای گل یاسمنم یادگار حسنم
لاله نو ثمرم سوخت داغت جگرم
حنجر خشک تو را تر کند چشم ترم
شده پنهان به بر سنگ جفا پیکر تو
وای بر حال دل عمه غم پرور تو
ای گل یاسمنم یاد گار حسنم
===========