X
تبلیغات
انجمن مداحان شهرستان بابل
انجمن مداحان شهرستان بابل
اشعار،مدح،نوحه،سرود،مطالب مذهبی،اسناد روضه ها،آموزش آواها،مقتل خوانی،توزیع اشعار مورد نیاز مداحان

کسى نیامده جز او سر قرار خودش
نشسته غرق تماشاى شیعیان خودش
چه انتظار عجیبی‌ست اینکه شب تا صبح
کسى قنوت بگیرد به انتظار خودش

رسول خیابانی از قم

تسبیح دعا دور خودش می‌چرخد
کعبه سر پا دور خودش می‌چرخد
از لحظة غیبت شما تا امروز
هی قطب‌نما دور خودش می‌چرخد

محمدحسین ملکیان از اصفهان

امیر بی‌قرینه کی می‌آیی؟
کشم ناله ز سینه کی می‌آیی؟
عزیزم مادرت چشم‌انتظاره
سحر خیز مدینه کی می‌آیی؟

جواد حیدری از تهران

امید آخر حیدر تویی تو!
پس از او ساقی کوثر تویی تو!
تو مجموع کتاب و عترت او
تمام ارث پیغمبر تویی تو!

اصغر عظیمی‌مهر از کرمانشاه

به روى شانه بارت را کشیده
جهان بى‌قرارت را کشیده
دلم نقاش خوبى نیست آقا
ولى خوب انتظارت را کشیده

محمدتقی عزیزیان از لرستان

این طایفه از نسل نسیم سحرند
هرچند پرنده‌اند؛ بی‌بال و پرند
این خاک غنی عجیب! محتاج شماست
آنان که غنی‌ترند محتاج‌ترند

آزاده ذاکری از خراسان شمالی

چشمان تو رمز و راز دارد آقا
دستم به دلت نیاز دارد آقا
من تازه به دام عشق تو افتادم
این قصه سر دراز دارد آقا

مهدی روزبهانی از همدان

دیگر شده‌ام دچار وسواس «بیا»
بد جور به عصر جمعه حساس «بیا»
گفتی به عموی خود ارادت داری
این بار قسم به دست عباس «بیا»

محمدمهدی نیک‌قامت از تهران

یکی افراط‌گر در دین وآیین
یکی درگیر لا اکراه فی الدین
بیا بر پا نما حد وسط را
که آزادم کنی از آن و از این!

محسن کاویانی

گیرم که دعای ما اثر کرد
خورشید دوباره سر برآورد
ای منتظران به من بگویید
کو 313 نفر مرد ...!؟

منوچهر سوری از ورامین


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, دوبیتی های انتظار, انجمن مداحان بابل
ارسال در تاريخ سه شنبه 1392/07/16 توسط محمد محسن زاده گنجی
از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!


ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم 


 از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...

 

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم


صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!

شاعر: محمدعلی دُرریز

=================

رباعیات
در شهر تورا دیدم و نشناختمت
در ذهن همه تو را چه بد ساختمت
با صد گنه بزرگ و کوچک هر روز
آقای عزیز...گریه انداختمت
مهردادقصري فر
****************************
من قدر تو را نه که نمی دانم ، نه
نه فکر کنی ندبه نمی خوانم ، نه
تا آخر راه با تو هستم ، اما
تا پای وسط آمدن جانم ، نه
شاعر؟
****************************
هم مثل پدر دل توآزرده ترین
هم مانده سلام و سخن ات روی زمین
این رسم زمانه است باید اینجا
یا خانه نشین باشی و یا خیمه نشین
مهدی فرجی
********************************
ما خنجری از رو به خیانت بستیم
با خوب و بد زمانه چون همدستیم
پایش برسد مطمئنم آقا جان
از مردم کوفه بی وفاتر هستیم
هدیه ارجمند
*************************
شرمنده كه در خانه ما حالي نيست
از تو ته فنجان كسي فالي نيست
احياناً اگر آمدي و برگشتي
از قبل بدان، جاي شما خالي نيست
شاعر؟
************************
 
عاشق شدن اينجا خود هم آغوشي ست
باهوشي مان نتیجه ی مدهوشي ست
حق داري اگر جواب ما را ندهي
وقتي كه جواب ابلهان خاموشي ست
شاعر؟
****************************
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
شاعر؟
************************
هم وعده سر قرار داديم آقا
هم نامه كه بي شمار داديم آقا
گفتيم بيا و خودمان در رفتيم
يك عمر فقط شعار داديم آقا
سجاد حقیقت شناس
***********************
يکبار نشد تورا صدايي بکنيم
تعجيل بخواهيم ودعايي بکينم
هرجا که به نفع بود با صوت بلند؛
گفتيم «بيا» تا که ريايي بکنيم
محمد بختیاری
************************
يك سال نيامدي و لبخند زدم
خود را به نبودن تو پيوند زدم
بي عاري و بي خيالي و... مي دانم
يك سال گذشت و من فقط گند زدم
محمد بختیاری
************************
در حال نماز بی وضوییم آقا
با شک ظهور،روبه روییم آقا
گفتیم بیا و در به رویت بستیم
ما اکثرمان دروغگوییم آقا
سجاد حقیقت شناس
**************************
غائب شده، منكر حضورت هستيم
دلباختگان كر و كورت هستيم
ما ملت 72 ميليون نفري
يك يك همه مانع ظهورت هستيم
میلاد یعقوبی
**************************
ایمان به خدا کم است کم...برگردید
جانها به لب آمد از ستم...برگردید
تا جمعه ی وصلتان هزاران دفعه
میمیرم و زنده میشوم...برگردید
عارفه دهقانی
**************************
هم با سخن و اشاره گفتيم دروغ
هم با کمي استعاره گفتيم دروغ
تا آمدنت لحظه شماري داريم
شرمنده اگر دوباره گفتيم دروغ
شجاع
****************************
بر ياري ما سوا دلش خوش باشد
يا بر من و بر شما دلش خوش باشد
نه کوشش و نه دعا و نه تقوايي
آخر به چه چيز ما دلش خوش باشد
شجاع
**************************
خواهي که لبم پر آه باشد باشد
چشمم به در و به راه باشد باشد
خواهي اگر اي عزيز زهرا اين دل
در حسرت يک نگاه باشد باشد
شجاع
**************************
گر سبز شوي بهار را دريابي
شيريني انتظار را دريابي
تعجيل فرج بخواه با هر صلوات
تا دولت وصل يار را دريابي
شفق
***********************
شهر آينه دار مي شود با يک گل
پروانه ی تبار مي شود با يک گل
گفتند نمي شود ولي مي گوييم
يک روز بهار مي شود با يک گل
هادي فردوسي
*************************
شوق تو به باغ جان خواهد داد
عطرتو به گل ها هيجان خواهد داد
فردا که در آفاق بپيچد نورت
تکبير توکعبه را تکان خواهد داد
شفق
**************************
لطف و کرمي، دوباره ، بيشتر آقا
حاجات دلم را بده زودتر آقا
غصه نخور وشبيه ما راحت باش
اين جمعه نشد جمعه ديگر آقا
شجاع
*****************************
هر چند که خسته ايم از اين حال نيا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نيا!
ما خط تمام نامه هامان کوفي است
آقاي گلم زبان من لال نيا!
جليل صفربيگي
****************************
از مزرعه هاي کوچک بعضي ها
برچيده شود مترسک بعضي ها
آقا خودمانيم چه کيفي دارد
وقتي بزني به برجک بعضي ها
جليل صفربيگي
*************************
هر چند که بيمار تو هستيم همه
در حسرت ديدار تو هستيم همه
بين خودمان بماند آقا عمري است
انگار طلب کار تو هستيم همه
جليل صفربيگي
***************************
هر روز به ما اگر که سر هم بزني
بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني
آقا تو که خوب مي شناسي ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزني...
جليل صفربيگي
**************************
صد موعظه کن ولي ز تسليم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسيم نگو
آقا تو بيا ولي فقط با يک شرط...
از آنچه که ما دوست نداريم نگو
جليل صفربيگي
**************************
با يار من و تو را سرو ياري نيست
اين است که ناله،ناله ی کاري نيست
اين ديده ی نا پاک و دل هر جايي
شايسته ی بزم مهمانداري نيست
شفق
******************************
مردم همه دینشان به باد است این جا
دكان فروش دین زیاد است این جا
شرمنده كه كمتر از شما می گوییم
بازار شما كمی كساد است این جا
شجاع
******************************
در هر غم و غصه ای ز جان یادم رفت
از لطف خداوندجهان یادم رفت
پیش همه رفتم و زدم رو اما
از مهدی صاحب الزمان یادم رفت
شجاع
************************
من بی خبر و تو با خبر از حالم
از تیر گنه شكسته باشد  بالم
یك لحظه نمی بری مرا از خاطر
با آن كه دلت خون شده از اعمالم
شجاع
*************************
بر آمدنت جهان تفأل زده است
خورشید دوباره بر زمین پل زده است
برخیز و بیا که در قدومت، حتّی
پاییز به گیسوی خودش گل زده است
زهرا محدّثی خراسانی
************************
تاریخ به حول محورت می گردد
پرواز به دنبال پرت می گردد
خورشیدی و آسمان به تو محتاج است
هر روز زمین دور سرت می گردد
حسنا محمد زاده
***********************
ما مدعیان انتظاریم، زیاد
با آمدنت کار نداریم زیاد
هر روز بیا ولی به غیر از جمعه
چون جمعه امام جمعه داریم زیاد!
عباس صادقی
**************************
مابین خودی ٬غیر خودی٬ جنگ شده
انگار که قلب آدم از سنگ شده
خیلی دلمان گرفته از دوریِ تان
آقا! دلمان برایتان تنگ شده!
پروانه بهزادی
*****************************
موعود خدا مرد خطر می خواهد
آري سفر عشق، جگر می خواهد
ای جمعیت میلیونی عصر ظهور
او سیصد و سیزده نفر می خواهد
محمد حسین ملکیان
******************************
ما مسأله¬‌های اجتهادی داریم
در بحث و جدل كمی زیادی داریم
با این كه تو قطب عالم امكانی
ما چشم به قطب اقتصادی داریم
عباس صادقی
***************************
با چون و چرا چون و چرا می‌ كشنت
مانند تمام اولیا می‌ كشنت
ما از سر تفریح دعا می خوانیم
اینجا خبری نیست نیا می كشنت
عباس صادقی
********************************
امروز نشد! به فكر فردا باشیم
در فكر همان روز مبادا باشیم
هر هفته همیشه جمعه ها تعطیلیم
یكشنبه دوشنبه‌ ای بیا تا باشیم
عباس صادقی
*****************************
هفتاد و دو تا حساب جاری داریم
دفترچه وام یادگاری داریم
ما كارگران، منتظر ماشینیم
این جمعه كمی اضافه كاری داریم
عباس صادقی
***************************
هرچندكه عاشقانتان محدودند
ازصبح درانتظاروصلت بودند
شرمنده ولي حقيقتا بعضي ها
ازاينكه شما نيامدي خشنودند
شجاع
***********************
دلداده وغمخوار نداری ورنه
سرباز فداكارنداري ورنه
مانندعلي  مرتضايي اما
توسيصدو،نه، يار نداري ورنه
شجاع
***************************
شدبسته درهردوجهان ازبس که
خشکيدزمين وآسمان ازبس که
بد نيست اگر کمي خجالت بکشيم
خون شددل صاحب الزمان ازبس که
جليل صفربيگي
****************************
تکيه به وفاي ما نکن آقا جان
گريه تو  براي ما نکن آقا جان
بهر فرجت خودت بيا کاري کن
دل خوش به دعاي ما نکن آقا جان
شجاع
***************************
ماحق توراادانكرديم هنوز
جان درره تو فدانكرديم هنوز
شرمنده كه آخردعامي فهميم
بهرفرجت دعانكرديم هنوز
شجاع
*************************
در محفل  اشقيا نمي آيد او؟
هرجاكه شود ريا نمي آيد او؟
آيا شده ازخودت بپرسي يكبار
در خانه ي ما چرا نمي آيداو؟
شجاع
*************************
ياران فداکار به ظاهر داري
گريه کن حرفه اي وماهرداري
دلخوش نشو با دعاي عهداين قوم
تو قصه ی کوفه را به خاطر داري!؟
عباس صادقي
******************************
دل را به تویادگاردادن خوب است
دردست تواختیاردادن خوب است
ما منتظریم وعاشق ودلدارت
آقاچقدرشعاردادن خوب است
شجاع
************************
من عاشق ومامور به صبرم،یا،نه؟
درفکر شب اول قبرم ،یا، نه؟
چندیست که ازخودم سوالی دارم
من منتظر امام عصرم، یا،نه؟
شجاع
**********************
عمریست به افکارخودم شک دارم
عمریست به رفتارخودم شک دارم
عمریست که عاشقت شدم آقاجان
عمریست به گفتارخودم شک دارم
شجاع
************************
اين مرد که در ره است بايد او را...
مي ترسم اگر سر زده آيد او را...
از هر که سراغ او گرفتم ديدم
در شهر کسي نمي شناسد او را
جليل صفربيگي
*************************
بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید
بنویس كه یك نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید
رستمی
***********************
ازپشت نقابمان عيان كن مارا
آينه ی عبرت جهان كن مارا
اينجاهمه ادعاي ياري داريم
يك جمعه بياوامتحان كن مارا
    
              كاظم بهمني
**************************
دوبیتی
 
تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دلهامان شکسته ست     
            دلت می آید آیا بر نگردی؟  
   سیدحبیب نظاری
***********************
بیا با هم خدامان را بخوانیم
به حق مادرت زهرا بخوانیم
کنار علقمه این جمعه مولا
به جای ندبه عاشورا بخوانیم
محمد بختیاری
*******************
تمام عمر بي لبخند سخت است
به لبخند خودت سوگند سخت است
براي ديدنت تا جمعه بعد
تحمل مي کنم هر چند سخت است
سیدحبیب نظاری
**************************
دوباره یک کسی مثل همیشه
غمی دارد بسی مثل همیشه
ومیگوید به زیرلب که آقا
به دادم می رسی مثل همیشه
شجاع
***************************
غروم را به غیرت می فروشم
وجودم رابه همت می فروشم
به بازاری که مهدی می خرد دل
دلم را زیرقیمت می فروشم
 

برچسب‌ها: اشعار مذهبی, رباعیات, برای امام زمان عج
ارسال در تاريخ یکشنبه 1392/04/02 توسط محمد محسن زاده گنجی

ای ز تو قائم علم سروری

دادگر محکمه داوری

صاحب تیغ دو سر حیدری

دشمن خونریریزی و طغیانگری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

ای تو به اقلیم شرف شاه من

جان من و روح من وراه من

خسرو جان پرور و دلخواه من

پرده بر افکن ز رخ ای ماه من

زهره به روی تو بود مشتری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

سکه به نام تو فلک می زند

بوسه به پای تو ملک می زند

دم چو سما از تو سمک می زند

دل زر عشقت به محک می زند

ناب نما گوهرم از گوهری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

هستی عالم بود از هست تو

چشم کریمان همه بر دست تو

هوشمداران زمان مست تو

دیده و دل خانه دربست تو

بر حرمت راه ندارد پری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

ای قدمت تاج سر کائنات

فاطمی آدابی و حیدر صفات

خلق حسن ، حسن حسینت برات

تشنه دیدار تو آب حیات

در هوست زمزمی و کوثری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

بی تو ز دلها همه خون می رود

کی غمت از سینه برون می رود

اهل خرد سوی جنون می رود

راه خطا دشمن دون می رود

وای از این تک روی و خود سری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

من به فدات ای شرف ماسوا

کیست به غیر تو فرمانروا

فتنه به جولان و تو در انزوا

شاهی و فرمانده کل قوا

پشت سرت لشکری و کشوری

یا حجت ابن الحسن العسگری

...

ناز کلامت دم از اکرام زن

گل به سر امت اسلام زن

پرچم توحید به هر بام زن

مشت و تبر بر سر اصنام زن

کاو نکند دعوی پیغمبری

یا حجت ابن الحسن العسگری

==============

استاد كلامي زنجاني


برچسب‌ها: اشعار مذهبي, امام زمان عج
ارسال در تاريخ یکشنبه 1391/12/13 توسط محمد محسن زاده گنجی
فايل صوتي

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س)دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد
اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم

 که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیداً گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

 

 


برچسب‌ها: اشعار مذهبي, امام مهدي عج, فايل صوتي
ارسال در تاريخ چهارشنبه 1391/12/02 توسط محمد محسن زاده گنجی

عیب از کجـاست؟ غیبت او بی‌دلیل نیست

چــون ذاتاً آفتـاب، به مردم بخیــــل نیست

ما فرع خاک پای تو هستیــم ـ ای حبیب! ـ

خاکی که سر به سجده نیارد، اصیل نیست

بایـد میـــان کـــوره بسوزد کـــه گُـــل کند

دل تا میـــــان شعــله نیفتـد، خلیـــل نیست

جایی که جای پای عروج محمّد(ص) است

راهـــی برای پــــر زدن جبــــرئیـــل نیست

بعـــــد از دو نیــــم کردن دل، پا بر آن گذار

این سینـــــه کمتــر از وسط رود نیل نیست


برچسب‌ها: اشعار مذهبي, امام زمان عج
ارسال در تاريخ جمعه 1391/11/13 توسط محمد محسن زاده گنجی

ای روح بلند عرش اعلی برگرد

آرامش شیعیان مولا برگرد

در ماه ربیع و شادی آل الله

ای صبح سپیده جان زهرا برگرد...

==================

مانند کویر خشک و بی جان هستیم
دلـــواپس لحظه های طوفان هستیم
از آخر شب تا سحر هر جمعــــــــه
ما منتظر امام بـــــــــــاران هستیم

===============

اگر چه جمعه ها فصل ظهور است
بساط عاشقی با ندبـــــه جور است
ولی این جمعه هم مثل همیشـــــــه
دوباره خانه دل سوت و کور است

=============

گر تشنه لبی، منتظر حضرت باش

از هجر رخش، هماره در حسرت باش

خواهی که شود فرج برایت نزدیک

پس پیرو یوسف و "ولی نعمت" باش

===================

در کلّ جهان شما، نه همتا داری

در قلب تمام عاشقان، جا داری

از فرط گناهم، شده چشمت خونبار

غصّه به دلت، مثال دنیا داری

درهر شب جمعه به کنار مقتل

بر سینه زدی، ذکر غریبا داری

هر جمعه ،کنار علقمه می آیی

بر روی لبت، روضه سقّا داری

وقتی که شوی زائر قبر مادر

در سینه خود، ماتم زهرا داری

در گوشه سرداب ، بسی ناله زدی

با خالق شیعیان، تو نجوا داری

دستان دعا،بهر ظهورت بردار

در مسجد سهله، تو که مأوا داری

ای منتقمِ حسین زهرا، برگرد

در پشت سرت، دعای زهرا داری

================

تا به کی پیروی از نفس خرابم ببرم

منتظر بر سر ره، دیده پُر آبم ببرم

صبح آدینه که آمد به دلم وعده دهم

حسرت جمعه با تو را به خوابم ببرم

================

آدینه شد و پر از خطاها هستم

من حائل بین خود وَ آقا هستم

با حال بدم ولی یقین می گویم

من منتظرت به جان زهرا هستم

===============

از بهر ظهور تو دعا باید کرد
با قلب شکسته صد نوا باید کرد
یعنی که برای فرجت هر جمعه
مهدیّ زمانه را صدا باید کرد

==============

غم هجر تو بر شیعه گران است

غروب جمعه ها مثل خزان است

بهار قلب زهرا کِی شود من؟

بگویم رهبرم صاحب زمان است

=================

السلام ای آخرین حجّت، عزیز فاطمه

ای ز یمن حضرتت، روزی رسیده برهمه

جمعه ای دیگر برای شیعیان،سخت آمده

كي شود هجران ودوري از يابد خاتمه

============

شیرازه عمر من ز هم وا شده است

این غیبت تو عجب معما شده است

یک بار دگر جمعه شد اما چه کنم

ورد لب من لیکن و اما شده است

=================

 

 


برچسب‌ها: اشعار مذهبي, امام زمان عج
ارسال در تاريخ جمعه 1391/11/06 توسط محمد محسن زاده گنجی

جانی به من دهید كه جانان هنوز هست

جانم به لب رسیده و هجران هنوز هست

ما تشنگان چشمه‌ی نور ولایتیم

ساقی! نگاه كن لب عطشان هنوز هست

«مِنّا» نمی‌شویم ولی عاشق توایم

سلمان اگر نمانده مسلمان هنوز هست

با رهبرم برای فرج ندبه می‌كنم

این عهد بین مردم ایران هنوز هست

روشن نوشته خون شهید احمدی به خاك:

راه امام و راه شهیدان هنوز هست

بیداری جهان عرب داد می‌زند:

اندیشه‌های پیر جماران هنوز هست

سیلی مردمان ولایت مدار ما

جایش به روی صورت شیطان هنوز هست

در انتظار مقدمت ای یوسف بهشت

یعقوب چشم یوسف كنعان هنوز هست

محسن عرب‌خالقی

 


برچسب‌ها: اشعار مذهبي, شعر امام زمان عج, محسن عرب خالقي
ارسال در تاريخ جمعه 1391/10/29 توسط محمد محسن زاده گنجی
بابی انت و امی ح- حاج موسی 246
2 یا سیدی یا حجت الله آیت الله صافی گلپایگانی 194
3 امام عصر administrator 151
4 آرزو فیض الزمان رضوانی 167
5 نور حضور ملا محسن فیض کاشانی 140
6 مرديم و نمرديم حاج محمود کریمی 221
7 کمينه سيدمحمد حکاک 110
8 غير از تو نخواسته ام فروغي بسطامي 126
9 غزل آیت الله مدنی کاشانی 144
10 ظهور administrator 127
11 صبحی دگر می آید سید حسن حسینی 154
12 شعرتنهایی administrator 267
13 حرارت جدایی عراقی 116
14 نسل غزلهای نجیب مستشار نظامی 106
15 نظر هاتف 113
16 سرگشته فیض کاشانی 121
17 تو حاضری بی آنکه ... administrator 147
18 پرده دار عالم فؤاد کرمانی 99
19 همسایه فیض کاشانی 110
20 آخرین مرد هیٍآت جنت الرقیه 143
21 قصه بهشت فیض کاشانی 150
22 پاسخ مستشار نظامی 105
23 حجت معبود حاج غلامرضا سازگار 138
24 عمر جاودان حاج غلامرضا سازگار 121
25 یامهدی علیه السلام حاج غلامرضا سازگار 162
26 مهدی علیه السلام حاج غلامرضا سازگار 139
27 هوای تو حاج غلامرضا سازگار 169
28 عید لبخند حاج غلامرضا سازگار 105
29 هزاران بحر حاج غلامرضا سازگار 108
30 ولادت امام زمان علیه السلام حاج غلامرضا سازگار 132
31 خجسته روز امامت حاج غلامرضا سازگار 123
32 نفس کربلا حاج غلامرضا سازگار 155
33 مهر عالم آرا ... حاج غلامرضا سازگار 127
34 موی سفید حاج غلامرضا سازگار 146
35 موعود عشق .. محمد سعید میرزایی 111
36 بهار کجاست حاج غلامرضا سازگار 127
37 مادر من حاج غلامرضا سازگار 129
38 گریه بی های هو حاج غلامرضا سازگار 128
39 کویر تشنه حاج غلامرضا سازگار 120
40 قلب بنی فاطمه حاج غلامرضا سازگار 123
41 قرار دل حاج غلامرضا سازگار 144
42 فریاد عدالت حاج غلامرضا سازگار 116
43 طول غیبت حاج غلامرضا سازگار 118
44 سیدنا احمد حاج غلامرضا سازگار 103
45 صاحب ما حاج غلامرضا سازگار 150
46 شود آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حاج غلامرضا سازگار 142
47 پیراهن ختم رسل حاج غلامرضا سازگار 106
48 دوستت دارم حاج غلامرضا سازگار 137
49 بهار گل نرگس حاج غلامرضا سازگار 222
50 ندای خجسته حاج غلامرضا سازگار 126
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>
ارسال در تاريخ یکشنبه 1391/04/18 توسط محمد محسن زاده گنجی

بعد از گذشت این همه لیل و نهارها

تازه شدیم مثل همه بی قرارها 

غفلت که همدم همه ی لحظه های ماست

کوتاه کرده دست مرا از نگارها

میل گناه در دل ما موج می زند

بیهوده نیست این همه دوری ز یارها

در این زمانه هیچ کسی فکر یار نیست!

یعنی گرفته آینه ها را غبارها

در راه وصل او قدمی برنداشتیم

جا مانده ایم گوشه ی تنگ حصارها

افعال خویش را همه توجیه می کنیم

با کثرت مشاغل و با این شعارها ...

این چه بساطی است که ما در می آوریم

بی حرمتی به او بُوَد این گونه کارها

دیدار یار لازمه اش پاکی است و بس

تقوا مداری است نشان عیارها

خواهیم اگر که او نظری هم به ما کند

باید شویم آینه ی مهزیارها

او را به حق پهلوی زهرا قسم دهیم

شاید نجاتمان دهد از گیر و دارها

=================

 مجنون حریف غصه ی لیلا نمی شود

زخم فراق بی تو مداوا نمی شود

فالی زدم به حضرت حافظ جواب داد

بخت همیشه بسته ی ما وا نمی شود

آب از سرم گذشته در این موج بی کسی

ساحل حریف طعنه ی دریا نمی شود

من آمدم به درد دلم چاره ای کنی

حالا مگر به جان تو فردا نمی شود

قدری بیا و حال خراب مرا ببین

حالی بپرس کم ز تو آقا نمی شود

دلخوش به هیئتم که همیشه حضور تو

جز در هوای روضه ی سقا نمی شود

جان دو دست حضرت عباس جان مشک

آقا بیا که بخت دلم پا نمی شود

آقا به جان پهلوی زهرا ظهور کن

درد مدینه بی تو مداوا نمی شود

آقا شنیده ایم که بهار ظهور تو

بی انتقام حضرت زهرا نمی شود

=========================

عمریست در هوای خودت گریه میکنی
عمریست با نوای خودت گریه میکنی
گاهی کنار تربت مخفی مادرت
بر خاک آشنای خودت گریه میکنی
یک شب کنار پنجره فولاد میروی
با حاجت ودعای خودت گریه میکنی
شبهای جمعه زائر شش گوشه میشوی
با یاد کربلای خودت گریه میکنی
با خواندن زیارت ناحیه تا سحر
با سوز روضه های خودت گریه میکنی
لایق نبوده ایم انیس غمت شویم
بادرد وغصه های خودت گریه میکنی
ماکه اهمیت به غیابت نمیدهیم
از غربتت برای خودت گریه میکنی
هرهفته نامه های مرا میزنی ورق
بر حال این گدای خودت گریه میکنی
کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود
تنها تو پا به پای خودت گریه میکنی

======================

گلی دارم که دنیا را گلستان می کند ای دل

ز داغ خویش آتش بر نیستان می کند ای دل

که را سجده کنی ای دل خدا را یا هوای خویش

گر او آید سوال از بت پرستان می کند ای دل

 به دست خویش می دادی نزول از عیش و از مستی

به شمشیر نگاهش قطع دستان می کند ای دل

تو می دیدی زنانی را به وقت رقص مستی دان

که او آید گل عفت به بستان می کند ای دل

اگر رنجور تقوایی تو حفظ خویش کن کآخر

دل رنجور بی نورت شبستان می کند ای دل

تو هم مست جمالش شو همه عالم فدای اوست

که صبح جمعه ها او رو، به مستان می کند ای دل

=================

شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمه

باز هم گسترده شد بر شیعیان فاطمه

فاطمیّه آمد و دست مرا زهرا گرفت

تا که باشم چند روزی میهمان فاطمه

 در میان مصحفش نام مرا هم او نوشت

روزی ام شد نوکری آستان فاطمه

با همه روی سیاهم آبرویم را نبرد

شد نصیبم موج عفو بی کران فاطمه

بر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده ام

تا کمی باشم شبیه کاروان فاطمه

ما همه فرزند و او هم مادر ما شیعه هاست

شکر حق هستیم ما از دودمان فاطمه

آمدم هیئت برای مادرم گریه کنم

گریه بر عمر کم و قدّ کمان فاطمه

بسته ام احرام اشکم را که باشم مرهمش

در طوافم من به دور آشیان فاطمه 

چند روزی می شود که مادرم در بستر است

بوی آتش می دهد باغ جنان فاطمه

انتقام او به دست ذوالفقار مهدی است

مهدی زهرا بیا... آقا... به جان فاطمه

با ظهور تو گره از کار شیعه وا شود

می شود پیدا مزار بی نشان فاطمه

=======================

یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری
آه، آقای غریبم به دلت غم داری
»
دردِ بی مادری ای کاش دوایی می داشت

فاطمیّه شده و اشک دمادم داری
صاحبِ مجلس روضه، غم مادر دیدی
بر درِ خانه ی خود، بیرق ماتم داری
دردِ دل کن که نگویند غریبی آقا 

بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

  دلِ یعقوبیِ مادر ز فراقت خون است
یوسف مصر بقا، قصد سفر هم داری ؟ 

دل ، حسینیّه ی چشمان تو شد مولا جان

باز هم وقت عزا، یاد مُحرّم داری

گاه در کوچه و گه کرب و بلا می گریی
داغ یک پهلو و انگشتر خاتم داری

==================

تو را به زمزمه و اشک های مادرتان

بیا ظهور تو آقا شفای مادرتان

صدای آمدنت بین کوچه ها پیچید

ببین به لرزه فتاده صدای مادرتان

قنوت امشب زهرا تو را بهانه کند

و یاس میچکد از ربنای مادرتان

به حق چادر خاکیِّ فاطمه برگرد

که مستجاب بگردد دعای مادرتان

همیشه فصل دلم فاطمیه می ماند

سری نمیزنی در عزای مادرتان؟

میان خیمه سبزت تو روضه میگیری

تسلی دل حیدر برای مادرتان

==================

اگر ز قافله دوریم ، خوب میدانیم

ولی به لطف تو هر سال جا نمی مانیم

و باز هم به نگاه محبتت امسال

کنار سفره این فاطمیه مهمانیم

هزار فاطمیه رفته و نیامده ای

نگو که باز بدون تو روضه می خوانیم 

بیا که در گذر گردباد این دنیا

در انتظار شروع بهار و بارانیم

قسم به ساحل چشمان ابری ات عمریست

به لطف بارش چشم شماست گریانیم

وگرنه مثل بیابان خشک دلهامان

فقیر روزی این سفره های بی نانیم

از اینکه بار غم مادر تو را دنیا

به دوش برد ، ولی خم نگشت حیرانیم

به انتقام غم صورت کبود بیا

که ما کنار شما پیرو شهیدانیم

============== 

نازك دلي شبيه تو پيدا نميشود

اين دل حريف ناز تو مولا نميشود 

اي ناز تو بهاي تمام نياز من

كالا بدون عرضه تقاضا نميشود

اخمت ، به جان حضرتتان ميكشد مرا

تا كي گره ز ابروي تو وا نميشود

يك گوشه چشم درد مرا ميكند دوا

عاشق حريف قهر دل آرا نميشود

نامحرمم مگر كه نگاهم نميكني

يا بنده ي سياه تماشا نميشود

هر پرده از نگاه تو تجديد بندگي

بي منّت تو بندگي ما نميشود

هفتاد سال عابد اگر بندگي كند

يك لحظه اش بدون تو امضاء نميشود

يوسف اگر عزيز تمام جهان شود

غير از غلام يوسف زهرا نميشود

پايت اگر ز سينه ي سينا كند حذر

موسي كه صاحب يد بيضا نميشود

نور جلال فاطمي ات سجده آور است

ورنه نماز ، تا به كمر تا نميشود

هر يك قدم بدون تو برداشتن خطاست

هر رهروي مُريد تولّا نميشود

عمري بساط عشق تورا چيده ام به دل

اين سفره بي تو سفره ي مولا نميشود

آيا گدا سمج تر از اين بنده ديده اي؟

تا همنشين او نشوي پا نميشود

ما را اگر براي دل خود كني سوا

ديگر جدا ز كوي تو دلها نميشود

======================

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

دوباره تازه کن امشب گلوي ساغر را
به کام ما بچشان جرعه هاي آخر را
سلام حضرت باران!  ... ببار تا شايد
تو مرهمي بشوي قلب دردپرور را
تويي که شيو ه ي پرواز را مي آموزي

تويي که بال و پري داده اي کبوتر را

يتيم مي شود اين خاک در نبود شما
و باد مي شکند شاخه ي صنوبر را
گلوي بره و دندان گرگ هاي سياه
!
بيا تمام کن اين جنگ نابرابررا

بتاز در صف نيرنگ کوفيان زمان
و از نيام بکش ذوالفقار حيدر را
صداي پاي تو را لحظه لحظه مي شنوم

و تيز کرده ام اين بار گوش باور را

کمي به حال دلم رحم کن که محتاجم
و پاسخي بده اين خواهش مکرر را
چرا سراغي از اين درد ما نمي گيري؟
دلت به رحم بيايد دو چشم بر در را
 ***
خلاصه مي کنم و دردسر نمي دهمت
و صادقانه بگويم دو بيت آخر را
به ما نيامده دل کندن از شما حتي
...
خريده ايم به جان زخم تيغ خنجر را

بيا ... و اين تب ترديد را زما برگير
بکش به روي جهان دست عدل گستر را

============

اگر آن یار نگاهی به دل ما می کرد

گره از کار فرو بسته ی ما وا می کرد

نفسش جان جهان زنده نماید ورنه

دیگران هم بکنند آنچه مسیحی می کرد

کاش آن عرش نشین پادشه کشور جود

گذری از ره ما خاک نشین ها می کرد

گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود

داشت با مادر خود فاطمه نجوا می کرد

شاید این زمزمه اش بود که فرزندت کاش

زود می آمد و زخم تو مداوا می کرد

دوش در لحن سکوتش غم جانکاهی داشت

غربتش در دل ماتم زده غوغا میکرد

گویی از صحبت ما نیز به تنگ آمده بود

داشت با مادر خود فاطمه نجوا میکرد

حتم دارم دل اگر از پی نجوایی رفت

تربت گم شده ی فاطمه پیدا میکرد.....

============

بگو برای رضای شما چه باید کرد ؟

برای آمدنت جز دعا چه باید کرد

چه سخت می گذرد روزها بدون شما

 بگو برای ظهور شما چه باید کرد

دلم ز کثرت غفلت ز یاد تو مرده

بدون ذکر تو آب بقا را چه باید کرد

عجیب شهر دل آشفته پر از کدورت شد

نمانده مهر و خلوص و صفا ...چه باید کرد

شکست عهد من و قلب پاک تو با هم

مرا بخوانی اگر بی وفا ؛ چه باید کرد

کبوتر حرم خیمه گاه تو نشدم

چه شد که مانده ام از تو جدا چه باید کرد 

عجل اگر برسد رخصتم نفرمایید

 برای رفتن تا کربلا، چه باید کرد

به سینه ای که شکسته چه مرهمی داری

برای آنکه بگیرد شفا، چه باید کرد 

تو را به ناله زهرا، تو را به اشک علی

برای یاری حق شما چه باید کرد

 =============

کسی که دغدغه وصل یار را دارد

همیشه از گنه و معصیت ابا دارد

کسی که وقت اذان گریه می کند چشمش

دگر ز دیدن نا محرمان حیا دارد 

کسی که می شنود روضه های غربت را

 برای آمدن منتقم دعا دارد

دوباره مرغ دلم روی بام تنهایی

به لب ترانه یا بن الحسن بیا دارد

برای آنکه بیایی به ما سری بزنی

دلم توسل بر مادر شما دارد 

نگاه ملتمس و ابریم خدا رو شکر

به راه مانده و دلشوره تو را دارد 

شبیه قلب تو این قلبهای خسته ما

ز داغ فاطمیه تا ابد عزا دارد

مرا به وقت زیارت تو همسفر فرما

که با تو رفتن کرب و بلا صفا دارد

دل مرا به دم خویش کبریایی کن

به نام مادر سادات کربلایی کن

 =============

غم هجران ز پی اش وصل نگاری دارد

هر زمستان ز پی خویش بهاری دارد

ظلمت شب به سپیدی سحر ختم شود

عمر عاشق چه بسا لیل و نهاری دارد

به طواف گل روی تو جهان مفتخر است

گردش نُه فلک پیر مداری دارد

گو بر آن خائن خود کیش که در خانه ما...

....خادم آن است که با ما سر و کاری دارد 

هر کسی مانده به پای تو به پایش هستی

چه غمش آنکه ز عشق تو حصاری دارد

مادرت گفت علی هیزم خشک آوردند

حق طلب جان محیای شراری دارد

پسر یاس مدینه دل ما را دریاب

آخرین مرحم سینه دل ما را دریاب

============

روزی که آفتاب تو تابیده می شود

لبخندهای مادرتان دیده می شود

احساس می کنیم که با درد آمدیم

وقتی بساط فاطمیه چیده می شود

روز حساب وقت عبور از پل صراط

اعمال با ولای تو سنجیده می شود 

در آستان فیض شما بین نوکران

هر کس مطیع هست پسندیده می شود

فرقی نمی­کند به کنار تو یا که دور

هر جا کنیم خدمت تو دیده می شود

پای رضای تو که آید گناه خلق

با گوشه­ی نگاه تو بخشیده می شود

انگار در حریم خودت راه دادی­ام

وقتی که باز سرشک من از دیده می شود

  یک بار شد سوال کنیم یارمان ز ما

هر روز چند مرتبه رنجیده می شود

وقت سلام مادرتان هست العجل

مجلس به نام مادرتان هست العجل

===========

آقا دلت گرفته و چشمت بهاری است

از دیده ی تو کوثر احساس جاری است 

آقا به یاد فاطمه شوریده می شوی

آری اساس عشق به زهرا مداری است

عرض ادب به ساحت مادر فریضه است

این اشکها نشانه ی والا تباری است

ما کارمان دعای فرج خواندن است وبس

این روزها که کار شما گریه زاری است

روضه کجا گرفته ایی ، ای وارث فدک

این روضه بی خزان و همیشه بهاری است

بر شیعه زخم خنجرشان کارگر نبود

این زخم سیلی است که بر شیعه کاری است

آقا شما بپرس : که پهلو شکسته را

دیگر چه جای هر شب ناقه سواری است

کوچه به کوچه ، شهر ، به صبح ظهورتان

از خون سرخ مادرتان ، لاله کاری است

=============

ما سائلیم و نوکریت آبروی ما

یاایهاالعزیز نظر کن به سوی ما

تا کی برای نافله های سحرگهی

با خون دل شود دل شبها وضوی ما

گر مانده ایم شکر خدا پای پرچمت

بر تار موی تو گرهی خورده موی ما

ساقی اشک بر دل ما هم سری بزن

بوی می طهور تو دارد سبوی ما

همچون نسیم دربدرم می کنی چرا؟

پس کی رسد به خیمه ی تو جستجوی ما

آیا شود که نیمه شبی بهر درد دل

بد بگذرانی و شوی هم گفتگوی ما

ای شهریار عشق به نام مقدست

باشد وصال تو همه ی آرزوی ما

روضه گرفته ایم قدم رنجه ایی کنی

شاید فتد مسیر عبورت به کوی ما

از لحظه ایی که حرمت مادر شکسته شد

بعضی نهفته مانده ز غم در گلوی ما

ای نازنین فاطمه برگزد از سفر

خیمه نشین فاطمه برگرد از سفر

==============

 دردم مداوا میکنی مثل همیشه

عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه 

آیینه زیبا می شود با یک نگاهت

دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه 

دروازه لطف و کرم را می گشائی

وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه

از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا

از بس که غوغا میکنی مثل همیشه 

پرونده اعمال ما گرچه سیاه است

می دانم امضا میکنی مثل همیشه

دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی

کار مسیحا میکنی مثل همیشه

بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق

امروز و فردا میکنی مثل همیشه

تو مثل بابایت علی غمهای خود را

با چاه نجوا میکنی مثل همیشه

تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی

با ما مدارا میکنی مثل همیشه

شبهای جمعه کربلا همراه مادر

تو روضه برپا میکنی مثل همیشه

============

 بالی برای رفتن تا آسمان بده

راهی برای دیدن رویت نشان بده

ما مردمان ساده دل این زمانه ایم

اصلا خودت بیا و دعا یادمان بده 

ما با سه شنبه های شما خو گرفته ایم

اندازه لیاقتمان جمکران بده 

برگرد و تکیه بر روی دیوار کعبه کن

ظهری به وقت شرعی زهرا اذان بده

خود را معرفی کن و یابن الحسن بخوان

و بعد قبر مادر خود را نشان بده....

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

صحرا نشين بي كس من  كي مي آيي
آرامش دل،  من كه مردم   از جدايي
اي گمشده در كوچه هاي   غفلت دل
غرق گناهم،كي مي رسانيم سوي ساحل
اي التماس سجده هايم   اي روح ذكر ربنايم
من مستمند يك دعايم      تا آقا به خودم بيايم
***
پرونده ي من  جمعه ها به   تو رسيده
شايد دل من    ناله هايت    را شنيده
گرچه كه روي   قولم آقا   من نماندم
هرچندگاهي صبح جمعه  ندبه خواندم
از دوري تو غرق دردم     كاري براي تو نكردم
شبهاي فاطميه اما       آقا فراموشت نكردم
***
اين فاطميه   يك دعا كن   بهر حالم
يك لحظه ياد   تو نرفته    از خيالم
اي عشق حيدر ذوالفقارت در نيام است
آقا بيا كه    لحظه هاي    انتقام است
اي غصه دار آسماني       گريان ياس ارغواني
آقا بيا و در مدينه        آتش بزن بر جان ثاني

=====================

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن
یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن
آهی در این بساط به غیرازامید نیست
یـا نـاامیدمـان ننـما یـا، قـبـول کن
از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی
این کودک فراری خود را قبول کن
رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم
!
ما را سَوا نکرده و یک جا قـبول کن

گر بی نوا و پست وحقیریم و رو سیاه
اما به جـان حضرت زهـرا قبـول کن
***
گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم
رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

=================

کيم که با تو کنم گفتگو عزيز دلم
عنايت تو به من داده رو عزيز دلم
سياه روتر و بي‌آبروتر از من نيست
مگر دهي تو به من آبرو عزيز دلم
بسوز و آب کن و آتشم بزن که کنم
چوشمع، گريه بي هاي وهو عزيز دلم
اگر عزيز دل خود تو را صدا نزنم
چه خوانمت چه بگويم بگو،عزيز دلم
توان گفتن يا بن الحسن نمانده دگر
که گريه عقده شده در گلو، عزيز دلم
کنار قبر علي، يا کنار قبر حسين
بگو کجات کنم جستجو عزيز دلم؟
گرفتم آنکه بيايي بدين سيه‌رويي
چگونه با توشوم رو به رو عزيز دلم؟
بيا که فاطمه بعد از هزار سال هنوز
کند ظهور تو را آرزو، عزيز دلم
هنوز ياد لب تشنگان کرب و بلا
نگاه توست به دست عمو، عزيز دلم
به ياد حنجرخشکي که نهرخون گرديد
رودزديده سرشکم چو جو، عزيز دلم
به جستجوي توميثم روابود که چو باد
تمام عمر رود کو به کو عزيز دلم

===========

توميداني به غير ازتونباشددلخوشي ما را
چرااي سلسله گيسوبه هرسومي کشي ما را
توکم امروز وفردا کن وگرنه مي کشي ما را
تمام جمعه ها بي توغم انگيزو غم انگيزاست
بهارمن دلم بي تو(به مثل فصل پائيز است
* * * * * * * * * *
قسم بر تار گيسويت گرفتار تو هستم من

ببين اي يوسف زهرا به بازار تو هستم من
کلاف جان روي دستم خريدارتوهستم من
سـتاره ريزدازچشمم زهجرروي چون ماهت
توهستي نرگس نرجس منم خارسرراهت
* * * * * * * * * *
ببين يار تماشايي که من هستم تماشايي
چه غم دارم که ازعشقت کشدکارم به رسوايي

نشان کي مي دهي ماراتو آن رخسار زهرايي

چرا از ما جدا هستي بگو با ما کجا هستي
نجف يا کاظميني تو و يا در کربلا هستي
* * * * * * * * * *
تو هستي کعبه و کعبه بود ديده براه تو
دوچشم تو بود زمزم ـ حجرخال سياه تو
تو هستي پادشاه دل صف مژگان سپاه تو
تو از سر تا بپا نازي من از سر تا بپا دردم
تمام عمرم اي عمرم بدنبال تو مي گردم
* * * * * * * * * *
غروب آفتاب آمد بيا اي آفتاب من
به بيداري نمي آيي بيا يک شب بخواب من
صدايت مي زنم اما نمي گويي جواب من
خداوندکرم هسـتي ترابي توشه ، مي خواند
کدامين گوشه بنشستي تراششگوشه مي خواند
* * * * * * * * * *
توراهردشت وهرصحراصدا ميزدصدا ميزد
تورادرکوچه ها زهراصدا مي زد صدا مي زد
ترادر علقمه سقا صدا مي زد صدا مي زد
ترا طفلي غريبانه صدا ميزد صدا ميزد
شبي درکنج ويرانه صدا مي زد صدا مي زد

=============

جمعه دیگررسیده    این همه هجران که دیده
ای که با من آشنایی کی می آیی کی می آیی
ای تمام آرزویم   روز و شب در جستجویم
تا به کی از من جدایی  کی می آیی کی می آیی
می کشی از عشق خود آخر به رسوایی تو مارا
ای تماشایی ببین کردی تماشا یی تو ما را
ای همه دنیا و دینم     ای نگار نازنینم
دلبر من هستی و من  هم زتو دل بر ندارم
ای گل بی خار من پیش تو من کمتر ز خارم
*****
ای به دوش افکنده گیسو میکشی من را به هر سو
گه به کوه وگه به صحرا  یابن الزهرا  یابن الزهرا
دل به عشقت داده ام من   از نفس افتاده ام من
کن نگاهم ای مسیحا     یابن الزهرا یابن الزهرا
بی نیازم از حجرچون  عاشق خال توهستم
عمرمن تا آخر عمرم به دنبال تو هستم
روی تو ماه تمامم   نام تو ذکر مدامم
توسرا پا نازی و من هم سرا پا رنج و دردم    

 سیدی یابن الحسن کی می شود دورت بگردم
*****
میچکد اشگم بدا من  تا که هستم می زنم من
سنگ عشقت را به سینه 

کی می آیی کی می آیی
ای امام دل شکسته    دیده بر راهت نشسته
کوچه تنگ مدینه   کی می آیی کی می آیی
مادرت بین در و دیوار خانه زد صدایت
    
دختری دردانه زیر تازیانه زد صدایت

نرگس خوشبوی نرجس
               یک نگاهی کن به مجلس
ای خداوند کرم بی توشه می گوید کجایی
درکدامین گوشه ای ششگوشه میگوید کجایی

يابن زهرا يابن زهرا

============

شکسته قايق ما را اميد ساحل نيست
دگر اميد به اين بخت مانده در گل نيست
بيا بهانه ي شبهاي پرستاره ي ما
ببين که بي تو دگر قرص ماه کامل نيست
 در اين زمانه ي سردرگمي و بي خبري

تفاوتي بخدا بين حق و باطل نيست
...!
 کسي ميان خيابان برج و باروها

معطر از نفس کوچه هاي کاگل نيست

تمام خلق دم از عقل مي زنند اما
هرآنکه دل به نگاهت نبسته عاقل نيست
شکسته اي دل ما را ولي تو حق داري
دلي که با تب و تابت نمي تپد دل نيست
...!
که از فراق تو جانها به لب رسيده ولي
...
فداي آمدنت ... جان ما که قابل نيست

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

تمام هستی من از عطای مادرتان
تمام زندگی من فدای مادر تان

اگر که نوکر این آستان شدم والله

نبوده هیچ مگر از دعای مادرتان

فدای شال عزا و فدای چشم ترت

دمی که روضه بخوانی برای مادرتان

هزارمرتبه حس کرده ام که می آید

میان مجلس روضه صدای مادرتان

هنوزمی رسد ازخاک بیت الاحزانش
به گوش دلشدگان های های مادرتان

بیا و پیش از آنکه علی زپا افتد

بگیر دست دعا بر شفای مادرتان

=====================

منی که روزوشب ازاشک، چاره می نوشم
دلم گرفت، از این روزهای خاموشم
فراغتی که فراق تو را زپی دارد
هزار مرتبه سنگینتر است بر دوشم
بهار می رسد از راه آن زمانی که
رسد ز کعبه اناالمهدی تو بر گوشم
سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد
میان روضه ولی با تو زود می جوشم
بدون روضه ببین دست های سینه زنم
گرفته زانوی غم را میان آغوشم
هزار شکر که تا چند سال عیدم را
برای مادرت از ابتدا سیه پوشم
بقیع،گریه کن روضه های مادر توست
کنار تربت زهرا مکن فراموشم

===================

دلتنگی غروب همه جمعه های من
کی می رسد به صحن حضورت صدای من
دیگر دلم برای شما پر نمیزند
برگرد و بال تازه بیاور برای من
عمری اگرکه میگذرددلخوشم به این
نزدیکتر شده است به تو لحظه های من
غیرازضرر برای توچیزی نداشتم
حتی نیامدست به کارت دعای من
اشکت اگر به نامه اعمال من نبود
بخشش نبود شامل یاربنای من
یک روز محض خاطراین چند قطره اشک
وا میشود به خیمه سبزتو پای من
یک شب میان سینه زدنها وگریه ها
مهری بزن به نامه کرب وبلای من

=======================

فردا تمام شهر پر از نور مي شود
فردا بلا ز اهل زمين دور مي شود

وقت شكفتن گل لبخند مي رسد
فردا بساط شاديمان جور مي شود

بوي عزيز فاطمهدر شهر مي وزد
ميريزد اشك شوق ولبم شور مي شود
از بس كه چهره تو پرستيدني بود
شيطان به سجده پيش تومجبور مي شود

دنيا ببين كه آخر عمري چه مي كند
اين فتنه ها به دست تودر گور مي شود
بيرون بكش ز خاك تن آن خبيث را
زهراهم از ظهور تو مسرور مي شود

======================

کویر تشنه شده قلبم، ای سحاب، بیا
تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا

هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی

به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا

مباد آنکه بیایی و مرده باشم من

شتاب کن که اجل می کند شتاب بیا

گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری

کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا
به کوچه کوچة شهرم زخون دل همه شب

برای آمدنت ریختم گلاب بیا
گناه من ره دیدار بسته بر رویت

تو بهر دیدن من از ره ثواب بیا

غروب جمعه شده بی تو روزهای دلم

به صبح جمعة من همچو آفتاب بیا
به دردهای به حیدر نگفتة زهرا

به ناله های سحرگاه بوتراب بیا

به سینه ای که شکست ازسُم ستور، قسم

به صورتی که شد ازخون سر خضاب بیا

سرشک دیدة میثم به سیل شد تبدیل

هنوز نالة او مانده بی جواب بیا

========================

این جمعه هم خبر نیومد

آقامون از سفر نیومد
برا همینه از غروب دلم گرفته
از هجر كاشف الكروب دلم گرفته
با توشه ي گناهم ، با این روی سیاهم
توقعم زیاده ، تشنه ي یك نگاهم
آقام آقام كجایی مردم از این جدایی

*****
عادت شده بی تو بمونم

 آقا بیا تا كه جوونم
من و ببخش آقا اگه توبه نكردم
من حاضرم اگه بیای دورت بگردم
من بندگی نكردم ، رزمندگی نكردم
یك روز هم شبیه ، تو زندگی نكردم
آقام آقام كجایی مردم از این جدایی
*****
پیرهن مشكی مو می بینی

میای تو بزم ما می شینی
من چشم مو به اسم مادرت می دوزم
با روضه های یك درسوخته می سوزم
توكوچه ازدحامه ،

مادر به پشت در بود
فاجعه ء این قصه ،

داغ یك گل پسر یود
آقام آقام كجايي

 مردم از اين جدايي

=================

ره در حرم امن تو گمراه ندارد
دل غير گل روي تو دلخواه ندارد
آقا به کجائي     مردم ز جدائي
تشبيه تو با ماه گناه سخن ماست
زيبائي رخسار تو را ماه ندارد
آقا به کجائي       مردم ز جدائي
تا زنده بود گرگ هوي و هوس ما
يوسف سر بيرون شدن از چاه ندارد
آقا به کجائي     مردم ز جدائي
درسينه دلم گم شده تهمت به که بندم
غير از تو در اين خانه کسي راه ندارد
آقا به کجائي           مردم ز جدائي

================

دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورت
چشم انتظار صبح زيباي ظهورت
مي باري عطر روشناي صبح دم را
بر جاده هاي شب زده وقت عبورت
ما را ببر با خود به ديدار خداوند
از سمت سهله جمکران،ازکوه طورت
آقا اگرهم قلب ما ازجنس سنگ است
شايد شود نيمه شبي سنگ صبورت
هر روز بين کوچه هاي فاطميه
لبريز ماتم مي شود چشم غيورت
صاحب عزا باواهمه مي خوانم امشب
مرثيه هاي مادرت را در حضورت
حس مي کني آن التهاب شعله ها را
لحظه به لحظه موبه مو،صورت به صورت
هر روز قبر بي نشاني ندبه دارد
چشم انتظار صبح زيباي ظهورت

====================

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

خسته ام ،منتظرم ،لحظه شماری سخت است
روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است
می روم گاه به صحرا که فقط گریه کنم
گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است
می روم تا در و همسایه نگویند به تو
گوش دادن به غم فاطمه کاری سخت است
طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر
بیش از آن سیلی وآن ضربه ی کاری سخت است
فرض کن پیش تو لیلای تو را آزردند
بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است
بال و پر زخم ،قفس تنگ ،در این وضعیت
زندگی از نظر هر دو قناری سخت است
منتظر باش علی جان پدرم می آید
تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است

========

ای نور ماه و سال تو را جستجو کنم

نوروز را به عشق شما گفتگو کنم

با یاد تو خانه تکانی این دلم

با آب دیده چهره خود شستشو کنم

من از بهار، عطر حضور تو می کشم

گل را به عشق جمال تو بو می کنم

یاد تو را به باغ و گلستان نمی دهم

من با تو کسب حال و هوای نکو کنم

مقصود دل ز کعبه و کرب و بلا تویی

از گفتگوی تو طلب آبرو کنم

راهی که آمدم تو به من داده ای نشان

پس آمدم به میکده میل سبو کنم

کی می شود تو با دل من همنشین شوی

من عاشقانه با دل تو گفتگو کنم

جا ماندگی ز قافله هم درد مشکلی است

من آمدم که زخم دلم را رفو کنم

من بی حسین و فاطمه بیچاره می شوم

دستم بگیر بی تو من آواره می شوم

=============

 دلبرم السلام یا مهدی

 ای به جان التیام یا مهدی

ما و عمری به زیر سایه تو

 سایه ات مستدام یا مهدی

ما فقیر و اسیر اما تو

یطعمون الطعام یا مهدی

ای کلام تو دلنشین تو

 بگو با دلم یک کلام یا مهدی

من که بی معرفت شدم چه کنم

با من ای با مرام یا مهدی

دل که تسلیم طاعتت نشود

مرده ام ای امام یا مهدی

کی شود باده اطاعت را

تو بریزی به جام یا مهدی

ای خوشا آن زمان که می آیی

شود عالم به کام یا مهدی

ای خوشا آن زمان که می خوانی

 آیه انتقام یا مهدی

ای خوشا دولت کریمه تو

 ای امام همام یا مهدی

کاش آن روز در رکاب شما

 شود عمرم تمام یا مهدی

یا لثارات چونکه می گویی

 می شود ازدحام یا مهدی

کربلا منتظر به مَقدم تو

همچو بیت الحرام یا مهدی

مادر تو هنوز این ناله

با تو دارد مدام یا مهدی

شِکوِه دارد هنوز از درد

 بازویش صبح و شام یا مهدی

این سخن با تو می کند هر روز

پسرم السلام یا مهدی

=============

تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

من در میان جمع و دلم سمت سامرا

آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است

دیری است رفته است و دگر برنگشته است

دیری است آسمان دلم بی کبوتر است

او پیش رو نشسته و من کورم از گناه

او می زند صدا و این گوش من کر است

آواره ایم در هیئت و شنیده ایم

در روضه احتمال حضورش قوی تر است

شاید صدای گریه آقا بلند شد

چون روضه های مادر او گریه آور است

در فاطمیه پهلوی او تیر می کشد

او نیز زخمی غم دیوار و آن در است

آقا سری بزن به مدینه نگاه کن

کوچه بدون نور تو صحرای محشر است

آقا بگو چگونه تحمل بیاورم

یک زن که در مقابل یک فوج لشگر است

انگار در گلوی شما بغض می شود

آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است

اینجا برادران همه در فکر خنجرند

شکر خدا که یوسف ما بی برادر است

گرچه پر از گناه ولی در رکابتان

آخر شهید می شوم این حرف آخر است

==============

ای کعبه سیه پوش غم مادرتان
عالم همه زنده از دم مادرتان
ماها که به این روضه مشرف شده ایم
بوده است فقط از کرم مادرتان
آقا تو کجا روضه گرفتی، مهدی؟
در کرببلا؟ یا حرم مادرتان ؟
امروز اگر آخر عمرم باشد
...
گریم ز غم عمر کم مادرتان

انگار ز پشت در بلند است هنوز
با هر لگد، ای محسنم مادرتان
ای منتقم پهلوی زهرا مهدی
برگرد، به قامت خم مادرتان
آنقدر نیامدی که دشمن سوزاند
در آتش کینه پرچم مادرتان
بگذار بسوزند که تا محشر هم
بالاست همیشه علم مادرتان

===============

تموم آرزومه      که با چشای دریا
ببینمت یه روزی       تو بارگاه زهرا
نماز صبح رو آقا     پشت سرت بخونم

با تو بگم زیر لب        ای مادر جوونم
اون روز دلم میخواد    
آقا با دل خون  باشم 

یه روضه مهمون تو
بگذار که بمیرم     پای غمای تو   هستم همیشه مدیون تو
صاحب عزا کجایی       
 پنهون ز دیده هایی    امون از این جدایی
اگه بیای به روی       گنبد سبز طاها
می زنه شیعه آقا       یه پرچم یا زهرا
اگه بیای می پیچه   
 این حرف میون دنیا
وا شده روی مردم     
درب حریم زهرا
امشب   غمزده ام آقا     
برای اون داغ        کوچه و ضرب سیلی
امشب    من می میرم وقتی    
فکر میکنم آقا   به روی سرخ و نیلی
صاحب عزا کجایی          
 پنهون ز دیده هایی    امون از این جدایی

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گرمن به شوق ديدنت از خويش مي روم
ازخويش مي روم که توباخود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

=================

میترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید
مهتاب رخت بعد غروبم به در آید 

می ترسم از آن دم که بیایی و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید
 

می خوانمت ای یار ز صبح ازلی

 آه از دل خونم ز غم هجر برآید
در راه تو من منتظرم تا که بیایی 

از گل وصل رخت بهر دلم کی ثمر آید
بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
 
کی مهر رخت از پس پرده به در آید
جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست

 کی می شود از سینه غم هجر برآید

هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند

 کی می شود این فصل فراق تو سرآید 
از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم
کی میشود اندردل ما لاله وصل تو برآید

============
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى
جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار
جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب
جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند
از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق
تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل
هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل
تا فرو شويد غم هجران دل
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد
عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق
ساده و سبز و صبور مى آيد

============

گفتم به دل سلامي ازجان به دوست دادن
گفتا خوشـا جوابي ازلعل او شــنيدن
گفتم گذر زكويش ما را سـعادت آرد
گفتا كرم زايشان خواهد به ما رسـيدن
گفتم ستم فراوان از هر طرف بيامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بسي كشـيدن
گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صـفايي بايد كه آرمـــــيدن
گفتم شود زماني چشمم كنم سـرايش
گفتا نما دعايي خواهد به او رسـيدن
گفتم كه عـشق يارم لبريز كرده جانم
گفتا زنور ايشـان ما را چو آفريــدن
گفتم فــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجـانست نازي زاو خـريدن
گفتم به انتظارم من جان نثـار يارم
گفتازاو اشـارت ازما به سردويــــدن
گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهــــي
گفتا خوشست آن دم ازاين قفس پريـدن
گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركشيدن
گفتم قــسم به مولا از درگهــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخسـار او بديـدن

===============

همه هست آرزویم که ببینم ازتو رویی  

چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را،ننموده ای و بینم 

همه جا به هرزبانی ،بود از تو گفتگویی
به ره توبسکه نالم ،زغم توبسکه مویم
 

شده ام زناله نالی ،شده ام ز مویه مویی
شوداینکه ازترحم ،دمی ای سحاب رحمت

 من خشک لب هم آخر،زتو تر کنم گلویی ؟
بشکست اگردل من،به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج ،به چمن روندو صحرا
 

تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
نظری به سوی رضوانی دردمند مسکین
 

که به جزدرت امیدش نبود به هیچ سویی

=================

 در پی گریه های شبانه

میخورد بر تنم تازیانه

نیست در شهر ما راد مردی

اهل عشق و صفا اهل دردی

عده ای غرق فقر ونداری

عده ای مرد از دین فراری

دیگر اینجا کسی با خدا نیست

 در خیابانو کوچه حیا نیست

غیرت از شهر ما رخت بسته

حرمت نا خدایان شکسته

عده ای در نوا و خروشند

دین خود را به زر میفروشند

چهره ها را ببین در نقاب است

عقلشان در پی یک سراب است

سینه خسته مان پر ز آه است

دم زدن از خدا هم گناه است

گوئیا عصر هوش و نبوغ است

این همه ادعاها دروغ است

بخت بر ما اگر رو نماید

گیرم این جمعه آقا بیاید

.....

او بیاید همه ناتوانیم

منکر اوی صاحب زمانیم

از ظهور ولی می خروشیم

 زود او را به زر می فروشیم

گرد غم کی ز رویش زدودیم

یار خوبی برایش نبودیم

او بیاید غریب است و تنها

باز یک کوفه چاه است و مولا

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

=============

در انتظار رویت مائیم درخماری
نه رخوت خماری، بل 
وجد و بی قراری
آماده نبردیم بر ضد هر تباهی
فرمان نمای صادر ای حجّت خدایی
ای وارث محمد ای یادگار حیدر
دانای قبر زهرا صاحب زمان کجایی
چون مجتبی صبوری همچون حسین قائم
درسجده همچو سجاد،صاحب زمان کجایی
درعلم همچو باقر،درصدق همچوصادق
درکظم همچو موسی، صاحب زمان کجایی
همچون رضا، رضایی،بروعده الهی
همچون تقی به تقوا ، صاحب زمان کجایی
همچون نقی توهادی،چون عسکری گرفتار
در پرده های غیبت ، صاحب زمان کجایی
مهرعلیست با تو،با توست تیغ حیدر
شاه نسیم و طوفان، صاحب زمان کجایی
دنیا
 
اسیر گشته در بند ظلم و بیداد
ای مصلح جهانی، صاحب زمان کجایی
از ظلم و جور و ظالم دیگر اثر نماند
روزی که بر سرآید این دوره جدایی
مائیم وانتظارت،خواهیم از خدایت
تعجیل در ظهورت،، صاحب زمان کجایی
عهدی که
 
با تو بستیم تا حشرهست با ما
در قبر هم بگوییم، صاحب زمان کجایی
یارب به حق زهرا،تعجیل کن در این امر
باشد که بر سر آید این دوره جدائی

================

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

 جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست
ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا

هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست
عشق، اینجا بین آدم هاغریب افتاده است

پایمردی کن برادر یوسفی در چاه نیست
بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که

 در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست
ریشه درخاکیم ودم ازآسمان ها می زنیم

بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
تک سوارقصه ها، یک روز می آید ولی

جزخدا ازپشت پرده،هیچ کس آگاه نیست

===================
روز مباهله
امروز هم مباهله است و طلوع حق
جنگی میان آدم مخلوق از علق
قومی گرفته سمت یمین و پر از یقین
قومی گرفته سمت شمال و زجنس كین
قومی صدای رهبر خود را شنیده اند
پا از گلیم بازی دنیا بریده اند
قومی رسول خویش به ذلت كشیده اند
پیراهن برادر خود را دریده اند
هان ای امام امت و رمز نجات ما
اقرأ ندای رحمت و بنما صراط ما
اقرأ كه پایه های یقین گردد استوار
آرام و مطمئن شود این قلب بی قرار
اقرأ دوباره آیه سرخ مباهله
پایان پذیرد این ستم و این مجادله
اقرأ كه گوشها عطشی بینهایت اند
دل های ما همیشه به سوی ولایت اند
اقرأ كه سخت ناشنوا گشته گوششان
خاموش گشته شعله به فانوس هوششان
اقرأ كه خسته گشته دگر چشم انتظار
در آرزوی دیدن گرد سم سوار
¤¤¤

ما انتظار را به وراثت كشیده ایم
طعم وصال را به شهادت چشیده ایم
چیزی كه هست آمدن اوست می رسد
این را نوید داده به ما دوست می رسد
قوم صبور و ملتهب و غرق اضطراب
این بارهفتمی است كه دل بسته بر سراب
...
كوتاه می كنم سخنم را به یك كلام
اسلام تشنه است و ما تشنه قیام
===================

فرض کن حضرت مهدى به توظاهر گردد
ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟!
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟!
خانه ات لایق اوهست که مهمان گردد؟!
لقمه ات درخوراوهست که نزدش ببری؟!
پول بی شبهه وسالم زهمه داراییت داری،
انقدر که یک هدیه برایش بخری؟!
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند،
با چنین شرط که درحافظه دستی نبری؟!
واقفی برعمل خویش توبیش از دگران؟!
میتوان گفت تو راشیعه اثنی عشری؟؟
===============

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست     

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی         

 هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
     

 که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
       

 قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
     

 کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
 

که جای سجده گه ِما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
 

به فجرصبح ظهورت کسی کنارتو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
 

که ندبه،ندبه خرقه است وپایگاه تونیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
      

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
   

دعا دعای ظهوراست ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست     

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
       

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
         

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا 

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست . .

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جز حسرت و اندوه ، متاعی نخریدیم
بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست
جانها به لب آمد ، رخ دلدار ندیدیم
ما تشنه لب ، اندر لب دریا ، متحیر
آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم
ای بسته به زنجیر تو، 
دل های محبان
رحمی که دراین بادیه ،بس رنج کشیدیم
رخسار تودرپرده نهانست و عیانست
برهرچه نظر کردیم ،رخسارتو دیدیم
چندان که به یادتو،شب وروز نشستیم
از شام فراقت چو سحرگه ندیدیم
تا رشته طاعت ، به تو پیوسته نمودیم
هررشته که به غیر توبستیم ، 
بریدیم
شاها به تولای تو ، 
در مهد غنودیم
با یاد لب لعل تو ، ما شیر مکیدیم
ای حجت حق،پرده ز رخسار برافکن
کز هجر تو ، ما پیرهن صبر دریدیم
ماچشم به راهیم به هرشام و سحرگاه
در راه تو از غیر خیال تو ، رهیدیم
ای دست خدا ،دست برآورکه زدشمن
بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم
شمشیرکجت راست کند،قامت دین را
هم قامت ما را ، که زهجر تو خمیدیم
شاها ز فقیران درت ، روی مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

====================

توهمون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هرعاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای نا امید
مث دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتن،جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ، ای تجلی ظهــــور
با توام..با توکه گفتی،تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری،ساده ای.بی انتهایی
مث لالایی بارون ، تو کویر بی صدایی
توخودعشقی میدونم ناجی فاصله هایی...
توهمون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هرعاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای نا امید
مث دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته ، گله دارم از جدائی
غایب همیشه حاضرتوکجایی.توکجایی...
تو کجــایی...تــــــو کجایی...؟

===================

طاووس کبریایی، ای هدیه خدایی
تو دیدینی‎
ترینی، ای دیدنی کجایی؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی
ای آسمان اول، ای سایبان آخر
ای چشم چشمه عشق، رحمی به بینوایی
آرام‎
تر که من هم با کودکان بیایم
پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی
سخت است بی توبودن،سخت است بی تو ماندن
سخت است بی تو بی تو، بی یار آشنایی
آسان نمی‎
توان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایی
امید ناامیدان، مهدی سرت سلامت
سنگ است قلب بی تو،ننگ است بی وفایی

=====================
توکه جان جهانی و زنده ترین

تو که نبض زمانی و روح زمین

قدمی ز حوالی من بگذر

 نفسی به کنار دلم بنشین
تو و لحظه به لحظه جوانه زدن

 من و موی خیال تو شانه زدن
من و راه هر آنچه بهانه زدن

که بیا که چنان ، که بیا که چنین
نفسم تو که باشی زنده شوم

دم وخون و قلب تپنده شوم
که پری بزنم که پرنده شوم

 که پرنده ترین که پرنده ترین
همه شب من و سایه دلهره ها،

 شب و شیون و ضجه ، زنجره ها
تو بیا که از آن سوی پنجره ها

 برهانی ام از شب چله نشین
تو که عطر بهار و بوی خدا ،

منم عاشق و بیدل بوی سر و پا
تو بیا تو بیا تو بیا تو بیا

به سراغ من این من خسته ترین
همه شب من و بادگسسته عنان

 به سراغ صحدای تو دور جهان
بدویم و نیابیم از تو شان ،

 تو کجای زمان ؟ تو کجای زمین ؟
منم و دوسه شعر بریده زبان

 دو نگاه غریبه دل نگران
چه بگویم از این همه درد نهان

 که بیا و بخوان که بیا و ببین
==============

زهـجر روی تو دل را پر از شراره کنم
زغصه های دلم ناله بی شماره کنم
چگونه وصف کنــم فصل بی تو ماندن را
دوباه غـربت دل را چسـان نظاره کنم
تو که سـرشک بهاری به دیده ای بنگـر
بهــار مـن از غمت گــریه بهــاره کنـم
نگو که صبر و شکیب است چاره غم تو
به زیر خاک سیه جستجوی چاره کنم
بیا که بی تو مرا مرگ،شهدشیرین است
چه حاجت است به دیدارش استخاره کنم
ـبه لجـه لجـه خون دلـم قســــم بــی تــو
زگـونه پــرده لبخند پـــاره پـــاره کنــم
دلــم شـکســته ،تنم خسته ،دیده ـبارانـی
تو بگو به کـدامین غمم اشــاره کنــم
من آن کبــــوتـر غـــربت نشــین تنهـــایم
که ناله های جگر سوز بر مناره کنــم
بیا که حامد سرگشته ات جگر خون است
زعمق جان طلب روی آن ستاره کنـم

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی
اشعارتوسلات به آقامام زمان عج الله تعالي

فرجه بمناسبت ايام فاطميه ادامه مطلب را

كليك كنيد



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

چشم مخصوص تماشاست اگـــــر بـگذارند

                            وتـــماشای تــــــــــو زیباســــت اگر بگذارند

مــــن زاظهار نظرهای دلــــــــــم فهمـــیدم

                            عشق هم صاحب فتــــــواست اگـر بگـــذارند

دل سر گشته من! این همه بیهوده مــگرد

                            خانه دوست همین جـاست اگــــر بـــــگذارند

سند عقل مشـــــــاع است همـــه می دانند

                           عشــــق اما فقـــط از ما است اگــر بـــگذارند

غضـب آلــــوده نگـــــاهم نکنید ای مــــردم!

                            دلبــــرم  مهـــدی زهراست اگـــر بگـــذارند

ارسال در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط محمد محسن زاده گنجی

دل شده شیدای تو یابن الحسن

              غرق تمنای تو یابن الحسن

                               وجه خداوند تجلی کند

                                       از رخ زیبای تو یابن الحسن



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1390/12/18 توسط محمد محسن زاده گنجی

آوار غــــــم هیـــــاهــــوی تنهایی

از دست دل گـــرفتـه شکیبـــایی

چــــون زورقی شکسته ی طوفانم

در موج خیــــز یک شب دریـایی

امشب هـــــوای ابــــری چشمــانم

بــــرده مرا به کلبــــه ی شیـدایی

گفتنـــد : می رسی چو نسیم صبـح

در بهتــــرین بهـــــار شکــوفایی

بر مــرکب ظهـــــور کــه بنشینی

آن روز با شکـــــوه اهـــــورایی

همپـــــای آسمان به گــــل افشانی

خــــواند زمیـــن سرود هم آوایی

جان می دهم به حسرت آن لحظه

دیـــدار تـــوست بسکـــه تماشایی

وقتی شتــــاب ثانیـــــه های عمــر

وحشی است مثل آهوی صحرایی

دیگــــر دلی نمانــده برای صبـــر

ای مهربان چرا تـــو نمی آیی ؟؟

  از استاد کمیل کاشانی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1390/12/11 توسط محمد محسن زاده گنجی
.: Weblog Themes By folder98 :.

اپلود عکس