انجمن مداحان شهرستان بابل
اشعار،مدح،نوحه،سرود،مطالب مذهبی،اسناد روضه ها،آموزش آواها،مقتل خوانی،توزیع اشعار مورد نیاز مداحان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب

وقتی شکوفا شد گل امید آن روز

گل های عشق و معرفت روئید آن روز

در وسعت هفت آسمان غرق توحید

جبریل بذر نور می پاشید آن روز

گوئی ز چشم آسمان بر چهرۀ خاک

اشک نشاط و شوق می غلطید آن روز

تا گوهر شهوار خود را عرضه سازد

دریای رحمت موج زد جوشید آن روز

در خلوت روحانیش با دوست احمد

از گلشن سبز دعا گل چید آنروز

در جلوه های وحی و توحید و نبّوت

صد جلوه از نور خدا را دید آن روز

آمد صدای «قم فانذر» تا به گوشش

با نغمۀ «اقرأ» به خود لرزید آنروز

با رویش آن گلبُن سبز نبّوت

عطر رسالت در فضا پیچید آن روز

ذراّت هستی زیر لب مبهوت و حیران

گفتند سر زد از حرا خورشید آن روز

از یمن خلق نور او وز بعثت او

گوئی خدا بر خویشتن بالید آن روز

تا خلق را سازد رها از بت پرستی

دادند بر او پرچم توحید آن روز

بخشید چون تاج شرف بر او خداوند

کرد از مقام و قدراو تمجید آن روز

تا خلق را آگاه سازد از مقامش

حق نقد هستی را به او بخشید آن روز

بر ظلمت دل های تیره ای «وفائی»

نور خدا از آسمان تابید آن روز

*****************

می رسید از قله های کوه نور

از بلندای تشرف در حضور

فرش استقبال راهش می شدند

هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور

کوه ها هم در تشهد آمدند

از تجلایی که شد در کوه نور

او چراغ شرع را آورده بود

بر سر این جاده های سوت و کور

تزکیه می داد روح خاک را

چشمه چشمه با سخن های طهور

مثل دریا رودها را جمع کرد

رودهایی از قبایل های دور

وحی می آرود تا آنجا که عقل

در خودش می کرد احساس شعور

شرح صدرش را کسی تخمین نزد

تا بفهمد کیست این سنگ صبور

و کتابی بود با خط خدا

تا بشر خود را کند با آن مرور

ای کتاب قل هو الله احد

لم یلد یولد و لم کفوا احد

تا شعاع مهرت عالم تاب شد

مهربانی از خجالت آب شد

این زمین دیگر کویر تشنه نیست

زنده شد، آباد شد، شاداب شد

فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو

هر غلامی با تو بود ارباب شد

تو همانی که بلال مسجدت

گل عرق هایش گلاب ناب شد

هر که با تو با علی راضی نشد

وصل بر دریا نشد مرداب شد

از زلال چشمه های وحی تو

تشنه ای همچون علی سیراب شد

این علی که مست پیغمبر شده

با دعای مصطفی حیدر شده

بعد از این افسار دنیا دست تو

ضرب و جمع و کسر و منها دست تو

بعد از این دین های دنیا باطل است

 دین آدم تا به خاتم دست تو

هل اتی که شرح زهرا و علیست

گشته نازل منتها با دست تو

سیزده ماهند در منظومه ات

گردش این سیزده تا دست تو

فوق ایدیهم تویی یا مصطفی

هیچ دستی نیست بالا دست تو

رحمه للعالمین تنها تویی

پس حساب روز فردا دست تو

پرچم حمد خدا دست علیست

اختیار پرچم اما دست تو

هر چه ما داریم دست فاطمه است

چون که باشد دست زهرا دست تو

تو خودت گفتی حسینت از من است

پس حسین و کربلا ها دست تو

جلوه کردی در علی اکبر ولی

جلوه های این تماشا دست تو

دست تو دست خداوند است و بس

سهم ما یکبار لبخند است و بس

از حرا می آیی و جان می بری

روی دوشت بار قرآن می بری

سفره می اندازی و در خانه ات

مثل ابراهیم مهمان می بری

گاه موسی می شوی و با خودت

آیه های آل عمران می بری

گاه کشتی می شوی و نوح را

از دل امواج طوفان می بری

گاه از شوق علی می باری و

شوق خود را زیر باران می بری

نیمه شب ها روی دوش مرتضی

نان و خرمای یتیمان می بری

گاه در سلمان تنزل می کنی

عشق حیدر را به ایران می بری

گاه یاد بضعه ات می افتی و

زیر لب نام خراسان می بری

می رسد روزی که خود می آیی و

یوسف ما را به کنعان می بری

ای سحر خیز مدینه العجل

ای شفای زخم سینه العجل

ای سرای چشم هایت با صفا

امتداد چشم هایت تا خدا

غار تاریک مرا روشن کنید

مرده ام در بین این ظلمت سرا

لیله المحیای شب های حسین

ای رسول گریه های کربلا

کاروان سمت محرم می رود

کاش من هم جا نمانم از شما

از همان سر نیزه ای که می چکید

خون تازه روی خاک کوچه ها

سنگ ها آمد... سری افتاد وای

خواهری می گشت زیر دست و پا

یک گلی گم کرده بود ای وای من

عمه شد آن جا کبود ای وای من

رحمان نوازنی

*************

ای دامنه ی وصف تو گسترده به عالم

 

المنة لله که تویی سید خاتم

 

ای رحمت رحمان به تو تفویض محمد

 

ریزد ز سر انگشت تو صد حضرت حاتم

 

محبوب تر از حضرت تو خلق نگشته

 

ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم

 

قرآن نه کتابی است به هر سینه بگنجد

 

ای جان تو ظرف علق و کوثر و مریم

 

اخلاق تو و حب تو و یوسفی تو

 

صدها صفت حُسن دگر نزد تو معجم

 

شد غار حرا نقطه ی عطف هنر عشق

 

یعنی که تویی مرکز پرگار دو عالم

 

وقتی که سرازیر شدی از سر آن کوه

 

عالم همه در زیر قدم های تو شد خم

 

با خلق عظیمت همه را شیفته کردی

 

اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم

 

مشی تو به اسلام علی عادتمان داد

 

این است صراطی که به قرآن شده اقوم

 

صهبای علی را که به هر سینه نریزند

 

از میکده ی توست که مستیم دمادم

 

تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست

 

تقویم ولایت به تو دادند مسلم

 

واقف به تولای علی چون تو کسی نیست

 

ای یار قدیمی علی قائد اعظم

 

این سابقه پیداست به دیباچه ی هستی

 

هر جا که رسیدی تو علی بود و خدا هم

 

تو از نمک حب علی وام گرفتی؟

 

یا دامن مهر تو ز مولا ببرد غم؟

 

حالا تو بگو قصه استاد و معلم

 

آیا نبرد فیض معلِّم ز معلًّم؟

 

آن روز که نه کعبه و زادگهی بود

 

پس بود نمازت به کدام آیت اعظم؟

 

در غار حرا راستی همسفره ی تو کیست؟

 

با امر که رفتی به سوی بیت مکرم

 

معراج خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟

 

با صوت که اسرار خدا بود مُفهّم؟

 

با دست که شد تاج رسالت به سر تو

 

این دست خدا بود که گشتی تو معمّم

 

آقا ز که پرسیم به جز حضرتتان که ...

 

افلاک به گرد چه کسی گشت منظم

 

اسرار هزار و یکِ معراج کدام است؟

 

یک خردل آن را بگو ای شاهد و محرم

 

هنگام خداحافظی آخر معراج

 

آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟

 

بالای سر هر نبی و هر وصی از غیب

 

دست چه کسی غیر علی بود چو پرچم

 

تفسیر احادیث مع الحق مگر این نیست؟

 

تو با علی هستی و علی با تو دمادم

 

از روز ازل تا به ابد پیش نگاهت

 

غیر از رخ زیبای علی کیست مجسم

 

وجه الله قرآن همه جا هست مسلم

 

یعنی همه جا هست علی خط مقدم

 

دادی به علی هدیه چو تیغ دو لبت را

 

منصور شد اسلام به آن بازوی محکم

 

آنان که فرار عادتشان بود ز میدان

 

دیدند علی بود به هر خط مقدم

 

مظلوم شدی و به کسی ظلم نکردی

 

هرگز به بت ظالم دوران نشدی خم

 

اندازه ی مجموع رسل زجر کشیدی

 

شاید که هدایت بشود زاده ی آدم

 

یاران تو باید ز علی درس بگیرند

 

عرفان علی هست اطاعت ز تو هر دم

 

بگذر ز مسلمانی ما ای همه رحمت

 

سلمان کن و منّا بخر این قافله در هم

 

هر قوم که از راه علی دست کشیدند

 

رفتند به بیراهه و دادند تو را غم

 

بی حرمتی از امت بد عهد بدیدی

 

اما غم تو فاطمیه بود و محرم

محمود ژولیده

********************

بر سر آشفته ام زلف پریشان ریخته

 

در دل حیران من آیات حیران ریخته

 

نیستم ناراحت از این که شهیدم کرده اند

 

خون من گر ریخته در پای جانان ریخته

 

سفره ی دل باز کردن پیش مهمان بهتر است

 

پس دلم هر آن چه دارد پای مهمان ریخته

 

تا مقام قاب قوسین ابتلا باید کشید

 

در بیابان طلب خار مغیلان ریخته

 

گاه باید بیشتر همرنگ شد، مثل اویس

 

نذر یک دندان جانان، چند دندان ریخته

 

هر دو عالم، عالمی دارند پیش مقدمت

 

آن یکی دل ریخته است و این یکی جان ریخته

 

گر چه آدم، گر چه عیسی، گر چه موسی... باز هم

 

گمتر از درهای دربار تو دربان ریخته

 

بس که خاطرخواه داری و عزیزی که خدا

 

جای گل روی سرت آیات قرآن ریخته

 

نذر این پیغمبری خوب است ذبحی رد کنی

 

عید مبعث در ضمیرش عید قربان ریخته

 

آن قدر ذات خدا در تو تجلی کرده است

 

زآن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته

 

با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است

 

ور نه از این نامسلمان ها فراوان ریخته

 

شب، شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام

 

بس که از روی لبت ذکر علی جان ریخته

 

یا نبی و یا نبی و یا نبی یا مصطفی

 

یا علی و یا علی و یا علی و یا مرتضی

لطیفیان

*****************

برای مشاهده بقیه اشعار ادامه مطلب را مشاهده فرمائید


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 21:4 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

 امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست
مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست
اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست
لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست
خورشید و ماه بین دو دست تو دل خوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست
بعد از هزار سال دگر می شناسمت
وقتی که جای جای دلم رد پای توست
فریادتان تمام زمین را گرفته است
امروز هر چه می شنوم از صدای توست

محمود ژولیده

*******************

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد
در زیر پای مرد خدا جا نماز شد
کعبه خودش میان جماعت به صف نشست
آمد امام قبله و وقت نماز شد
دریاچه های آتش نمرود خشک شد
باران گرفت و خاک زمین دلنواز شد
کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود
چون پستی و بلندی دنیا تراز شد
آئینه ای که قد خدا ایستاده بود
پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد
دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت
با آن کبوتری که رسول حجاز شد
امشب همه به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی وصلوا علی العلی
خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید
آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید
آنروز اگر هوای زمین پر شد از بهشت
عطر محمدی خدا داشت می وزید
عطری که بر جبین عرق کرده ی تو بود
عطری که از عصاره ی خورشید می چکید
گل آنقدر هوای تو را کرده بود که
کل می کشید پیش تو جامه می درید
فریاد می کشید که صلوا علی النبی
هی جامه می درید که خیر البشر رسید
آری خدا بهانه عشق تو را گرفت
که اینهمه برای تو پروانه آفرید
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی و صلوا علی العلی
ای ابروان گنبدیت معبد خدا
لبخند تو نشانه خوش آمد خدا
تنها فرشته ای که پر و بال می زنی
بر آسمان سبز ترین گنبد خدا
تنها محمدی که قدم می زنی خودت
بین حیاط خلوتی احمد خدا
آری سر کلاس نبوت فقط تویی
آقای انبیاء خدا،ارشد خدا
لبخند مهربان تو و ناز اخم تو
هر دو نشانه ای است جزر و مد خدا
با سجده های سبز نمازت رسیده است
گلدسته های بندگیت تا قد خدا
دستان سبز توست که ما را رسانده است
امشب به پای بوسی این مشهد خدا
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی و صلوا علی العلی
یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید
یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید
تا آفتاب برد قلم موی خویش را
آنگاه نقش روی تو را از طلا کشید
موی تو را کشید و به والیل لب گشود
تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید
اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت
آنگاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید
تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش
و هی تو را به رشته ی مدح و ثنا کشید
یک آینه به دست تو داد و برای تو
یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید
دلتنگ صحبت تو شده بود که خدا
دست تو را گرفت و غار حرا کشید
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی و صلوا علی العلی
قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت
چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت
این رد سینه چاکی عشق علی توست
کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت
کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت
کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت
او ماه فاطمه است که در اوج آسمان
با یازده ستاره خود ائتلاف داشت
یوسف علی است،یوسف مصری غلام او
او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت
این روز و شب از اول خلقت برای یک
ذره  ز خاک پای علی اختلاف داشت
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی و صلوا علی العلی
عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت
قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت
مردی رسید عاطفه باران شد این زمان
خنجر ز دست و پنجه دختر کشان گرفت
شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش
گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت
در کوچه های درد خدا پرسه میزند
شاید مردی آمد و  از او نشان گرفت
باید که شعر ناب تو  را با علی سرود
تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت
یادش بخیر خانه آتش گرفته اش
آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت
یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین
و ناله ای که در نفس آسمان گرفت
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی النبی و صلوا علی العلی

رحمان نوازنی

*****************

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

با نام احمد است که دل زنده می شود

دل را بیازمای که کاری محال نیست

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

امید عفو هست و نشان وبال نیست

در صحنه حیات و به طومار کائنات

آیین پاک منجی ما را همال نیست

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست

"محمدرضا خزائلی"

*******************

 مگر يتيم نبودی خدا پناهت داد ؟

خدا ، که در حرم امن خويش راهت داد ؟

هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاريکی

خدا پناه در آن دوره‌ی سياهت داد

خدا، کدام خدا ؟ آن خدای بی ‌مانند

همان که عصمت پرهيز ، از گناهت داد

همان که جان نجيب تو را مراقب بود

همان که سينه ی خالی از اشتباهت داد

توان و توشه به پايان رسيده بود - ولی

خدا رسيد به فرياد و زاد راهت داد

بگو که نعمت پروردگار پنهان نيست

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز ، روشن کرد

خدا که فرصت تشخيص راه و چاهت داد

چقدر واقعه‌ی آسمانی و شفاف

خدا به يمن دعاهای صبحگاهت داد

خدا که عاقبتی خير و خوش عطايت کرد

خدا که آينه را نور ، با نگاهت داد

قسم به روز ، که خورشيد ـ شمع خانه ی توست

قسم به شب که خدا ـ برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشيد

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

خدا که جان تو را از الهه ‌ها پيراست

خدا که غلغله ی قوم لا اله ‌ات داد

جدا نمی شود از تو خدا ، نخواهد شد

خدا رفیق سفر ، بخت نیک خواهت داد

يتيم آمده ‌ام ، مانده ‌ام ، پناهم ده

مگر يتيم نبودی خدا پناهت داد ...

مرتضی امیری اسفندقه

*****************

هماي نور شده راه مكه را پوييد

به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد

سپس به زمزمه لا اله الا الله

دهيد دست به هم لا شريك له گوييد

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد

درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنويد

به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست

به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد

زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست

ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد

نداي ختم رسل از حراي دل شنويد

فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور

جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضة خاك حجاز مي‌شنوم

كه اي تمام پري چهره گان زنده به گور

طلوع صبح سفيد شما مبارك باد

محمد آمده عيد شما مبارك باد

به جسم مردة هستي دميده جان امروز

مكان شده يم انوار لامكان امروز

طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد

و يا زمين شده مسجود آسمان امروز

رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه

صداي اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور

خديجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم

بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم

الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش

محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش

كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست

و يا دو كوه بلند امانت است به دوش

محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست

همه سفارش او در كتاب و عترت اوست

**********************

 الا محمد «اِقرء و ربُّک الاکرم»

بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم

بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم

بخوان که پیشتر و برتری تـو از آدم

بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم

بخوان که هر سخن توست آیتی محکم

بخوان به نام خدایی ‌که آفرید تو را

بخوان بنام کریمی ‌که برگزید تو را

الا که سیطرۀ کفر از این خبر شکند

صف سپاه شب از نیزۀ سحر شکند

اگر چه کوه بوَد خصم را کمر شکند

به تیغ عدل تو بازوی زور و زر شکند

تبر به دست، بتان را به یکدگر شکند

کمان گرفته ز بوجهلِ فتنه سر شکند

خبر دهید که دیو غرور و مستی مُرد

رسید لشکر توحید و بت پرستی مُرد

محمد ای دو جهان زیر بار منت تو

مبارک است به خلق و خدا نبوت تو

خجسته باد به عالم ظهور دولت تو

تمام نـور بـود از چراغ حکمت تو

بود حقیقت توحید درس وحدت تو

درود بر تو و دین و کتاب و عترت تو

چراغ عترت و قرآن یکی است یااحمد

به این دو عزت ما متکی است یااحمد

دو ثقل زندۀ تو اهل بیت و قرآنند

دو قطعه نور ز یک مشعل فروزانند

دو سوره‌اند که مانند نور و فرقانند

دو آفتاب که از یک سپهر تابانند

دو گوهرند که از یک صدف درخشانند

دو نخل نور که محصول یک گلستانند

به اتفاق، دو تصویر از جمال خداست

هرآنکه گشت جدا ازیکی، ز هردو جداست

تو آفتاب جهانی، جهان تو را دارد

امیر قافلـه‌ای، کاروان تـو دارد

نشسته‌ای به زمین،آسمان تو را دارد

تو باغبان جنانی،جنان تو را دارد

زمان به طول تمام زمان تو را دارد

مکان به وسعت کل مکان تو را دارد

چه مقبلان که همه مورد قبول تواند

رسول مایی و پیغمبران رسول تواند

کسی که در همه جا در کنار توست علی است

کسی که دست تو و ذوالفقار توست علی است

کسی که تا ابدالدهر یار توست علی است

کسی که شیر تو و کردگار توست علی است

کسی که جان تو و جان نثار توست علی است

کسی که فاتح پروردگار توست علی است

کسی که حافظ قرآن و دین توست علی است

کسی که گفته خدا جانشین توست علی است

سلام بر تو و قدر و جلال و عنوانت!

سلام چار کتاب خدا بـه قرآنت!

سلام بر تو و یاسین و نور و فرقانت!

سلام بر تو که سلمان بود مسلمانت!

سلام بر شرف و اقتدار سلمانت

سلام مکه و غار حرا بـه پیمانت

سلام بر تو و مولا علی برادر تو

یگانه فاتح بدر و حنین و خیبر تو

بشر رسیـد بـه آیین راستین امشب

خدا نمود برون،دست از آستین امشب

رسید حلقۀ، توحید را نگین امشب

طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب

بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب

خدای را بستایید از همین امشب

ظهور مکتبِ «خیرالورا» مبارک‌باد

طلوع نور ز غار حرا مبارک باد

بشارت ای، همۀ دختران زنده به گور

محمد آمده، پـایـان گرفته سلطه زور

به گور گشت نهان، دیو کبر و جهل و غرور

فروغ دوستی از کوی دوست کرده ظهور

به شام تیره شبیخون زده است لشکر نور

محمد آمده، چشم بد از جمالش دور

رسید مژده که در ظلِّ احمدید همه

از این بـه بعد،کنـار محمدید همه

قسم بـه ذات خداوندگار حیِ قدیر

دو عید ماست یکی، این دو، بعثت است و غدیر

جهانیان همه دانیـد از صغیر و کبیـر

فقط علی است پس از مصطفی به خلق، امیر

به شهریار پیام آوران کسی است وزیر

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

هزار مرتبه"میثم"اگر روی سر دار

ز دامن علی و اهل بیت دست مدار

غلامرضا سازگار

*******************

روز مبعث روز فخر انبياست  

مصطفىٰ نورٌ عَلىٰ نور خداست  

عيد مبعث وعده گاه كبرياست  

رستگارى، مژدگانىِّ خداست   ---

  عيد مبعث وعده ى قالو بَلىٰ ست

  سرّ مكنونات هستى بر مَلاست  

بر دل كعبه  طنين  اين  نواست

  يا  رسول  الله  لفظ  كيمياست   -

--   روز مبعث مبدأ عشق و صفاست  

جلوه گاه  مظهر  نور  هُداست  

يا رسول الله ذكر ما سواست  

وعده گاه عشق بازى با خداست  

---   مصطفىٰ آئينه ى مهر و وفاست

  قلب او با روح قرآن آشناست  

نور او افزون ز نور انبياست  

سروريّش بر همه عالم رواست  

بر لب پيك خدا شور و نواست  

لفظ حاتم در ثناى او خطاست  

كشتى او مأمن شاه و گداست

  ساحلش مطلوب اصحاب رضاست 

هر چه باشد او رسول كيمياست

  او شفيع روز  فرداى شماست

  ذكر روز مبعثم يا مصطفاست  

يا رسولالله مدد ذكر خداست 

اصغر چرمی

******************

نوبت درست لحظه ی آخر به ما رسید

انسان به عاشقانه ترین ماجرا رسید

حوا درنگ کرد زمین سیب سرخ شد

آدم سکوت کرد قیامت فرا رسید

کشتی شکستگان و رسولان نا امید

در انتظار معجزه بودند تا رسید

از دشت ها تلاوت باران شروع شد

از کوه ها به گوش بیابان صدا رسید

تاریخ ایستاد جهان مکث کرد و بعد

فواره ای بلند شد و تا خدا رسید

پیغمبری به رنگ گل سرخ باز شد

عطر تنش به دور ترین روستا رسید

********************

دلِ سنگم ركاب ميخواهد

اين نگين جاي خواب ميخواهد

طفل دل زود راه افتاده

جوجه ي ما شراب ميخواهد

عيش نزديك شور بختان است

لب دريا كباب ميخواهد

دلم از داغ،رخ نتابيده است

آسمان آفتاب ميخواهد

اشك در چشم ما خدادادي است

ذات دريا حباب ميخواهد

به شب گيسوي تو ره بردن

ناله ي مستجاب ميخواهد

نفسي با علي بزن بر خاك

اصلا اين بو ، تراب ميخواهد

هم لب يار و هم لب شمشير

جگر انتخاب ميخواهد

شرح موي تورا گرفته به خويش

هر كتابي كه تاب ميخواهد

آنكه اشك مرا درآورده

جگرم را مذاب ميخواهد

مدح روي تورا سواد فؤاد

به همين بيت ناب ميخواهد

 

عجزالواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

 

از رخت آفتاب ميريزد

از جبينت گلاب ميريزد

ذكر گنجشك تو اگر برود

كُرك و پر از عقاب ميريزد

تاك از زلف دوست بوده ، اگر

طرحي از پيچ و تاب ميريزد

بارش رحمتت به گردش دهر

آب در آسياب ميريزد

خاك خوش عطر چيست جز تن او

از دلت بوتراب ميريزد

تا كني آستين چو بهر وضو

خود الله آب ميريزد

دل تو بي حساب ميسوزد

دل من از حساب ميريزد

عرق آلود ميشود چو رُخَت

آبروي گلاب ميريزد

"مَن ذبيحي"اگر دمد ز لبت

از دو عالم جواب ميريزد

از لبم اين سخن ز دوري تو

همچو بيتي خراب ميريزد

 

عجزالواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

 

جگرم را مكاشفات گرفت

كشورم را سپاه ذات گرفت

دل بي اختيار جبارش

دل مارا ز التفات گرفت

اشك چشمان ما به هم آميخت

دجله آمد رهِ فرات گرفت

زين بخاري كه ميرود از اشك

هم بخارا و هم هرات گرفت

بر سر اسب ناز دوري زد

رخ ما را شهي به مات گرفت

مكه را رهن داد بر كعبه

اين حياط از رخش حيات گرفت

از خداوند روز بعثت خويش

دفتري بهر خاطرات گرفت

حلقه ي گيسوان او ذاتي است

او كه سر رشته ي صفات گرفت

جوهر صوت اگر بقا دارد

از بلالش كمي دوات گرفت

موي او رخنه در حديث نمود

سلسله دامن رُوات گرفت

جعفرش پر گشود و طوفان شد

نيزه ي حمزه اش كُرات گرفت

بين بت ها جدايي افكنده

دل عزّي براي لات گرفت

باغ خود بود و نوبت آبش

چشم مارا بدين جهات گرفت

نور چشمش به مكّه رونق داد

برقِ شهري رهِ دهات گرفت

گفت با جبرئيل نعره نزن

طفل معصوم من ، صدات گرفت

گفت جبريل نيستم تنها

ذكر من نيز كائنات گرفت

 

عجزالواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

 

راه اگر در كنار بنشيند

مركب راهوار بنشيند

جگر سنگها به خون بنشست

تا عقيقي به بار بنشيند

آبدارند تيغ هاي عرب

دجله را گو كنار بنشيند

گردن افراختم به ذاتم تا

فقرم از ذوالفقار بنشيند

شجر طور روشني بخش است

گر به نار و انار بنشيند

موسي از چوب اژدها سازد

ساحري گر به مار بنشيند

هست از امروز در پي غاري

تا كه با يار غار بنشيند

يار غار نبي است حيدر او

گو منافق به دار بنشيند

گر ميسر نشد ظهور كني

صبر كن تا غبار بنشيند

بر رهش آشكار بنشينم

شاه اگر بر شكار بنشيند

جگرم سوخت در كنار شرار

كو خليلي كه نار بنشيند؟

او به آفاق ايستاده و من

بر لبم اين شعار بنشيند

 

عجزالواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

 

در رخ تو نمك دكان دارد

شور عشاق از آن نشان دارد

مدح لبهاي توست بر لب من

پس لبم علم قند دان دارد

حرف لب شد دو چشمم آب افتاد

لب ديده جوي روان دارد

بوسه زخمي است با صدا اما

بوسه انواع بي كران دارد

زخم هاي لب حسين عزيز

هر چه دارد ز خيزران دارد

چوب دست يزيد هم گل داد

پس حسين بر لب ارغوان دارد

چوب هم مدح آن دهان ميخواند

معني اينگونه بر زبان دارد

عجزالواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

شاعر: محمد سهرابي

****************

برای مشاهده بقیه اشعار به ادامه مطلب رجوع شود


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 21:1 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

زمین محله اصحاب آسمان شده بود

زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود

در آن دمی كه تمام فضای غار حرا

پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود

مكان ز نقطه پایان راه غار حرا

مسیر سبز رسیدن به لا مكان شده بود

دلش ز نعمت خواندن دلی وسیع و بزرگ

به طول عرش و به پهنای كهكشان شده بود

نزول آیة اقرأ باسم ربّك نیز

به سوی دشت وسیع دلش روان شده بود

به آدم و به خلیل و حكیم حق و مسیح

هر آن چه را كه خدا گفته بود، آن شده بود

برای دختركی بی‌گناه و زنده به گور

مجیب و منجی و محبوب و مهربان شده بود

چهل بهار پیاپی برای او گل سرخ

عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود

بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها

محل رویش صدها گل اذان شده بود

علی اکبر بهرامیان

**********************

رسول خدا از حرا می رسد

کلید در گنج لا می رسد

دل از شوق دیدار پر می زند

پرستوی مهر و وفا می رسد

ز دل عقدۀ درد وا می شود

طبیب دل و دردها می رسد

گرفته به کف رایت عدل را

به فریاد هر بینوا می رسد

درخت غم از ریشه بر می کند

به دل ها امید و رجا می رسد

ز دارالشفای خدا مرهمی

به رخم دل مبتلا می رسد

الا غم نصیبان درد آشنا

بیائید کان آشنا می رسد

سبک بال از دامن کوه نور

خرامان ز غار حرا می رسد

گشائید چشم و نگاهش کنید

که خورشید ملک ولا می رسد

شکوفایی باغ سبز خداست

گل سرخ باغ خدا می رسد

به باغ خزان دیدۀ روزگار

شکوه بهاران فرا می رسد

گزیده ترین بندگان خدا

برای بشر رهنما می رسد

ز نو شوری اندر جهان افکند

ز عرش خدا این نوا می رسد

که منسوخ شد شیوۀ جاهلی

ره و رسم صدق و صفا می رسد 

جهان ظلمت ستان کفر است و شرک

که انوار شمس الضحی می رسد

ز دل بانگ توحید سر می دهد

منادیِ قالو بلی می رسد

ز گرد ره آن خدایی خصال

به چشمان ما توتیا می رسد

به اعجاز قرآن و لطف کلام

به تسخیر دل های ما می رسد

منات و هبل زیر پا افکند

بساط ستم را فنا می رسد

بنای زر و زور و تزویر را

شکستی عظیم از قفا می رسد

ز بُستان توحید گل می دمد

نسیمی ز باد صبا می رسد

در امواج دریا به کشتی دین

به امر خدا نا خدا می رسد

ز نای دل انگیز ختم رسل

نوای خوش ربّنا می رسد

به امر خدا جبرئیل امین

به دیدار آن مه لقا می رسد

سر و سرور و سیّد کائنات

مهین خاتم الانبیا می رسد

علی می دهد دست بیعت به او

به همراهی اش مرتضی می رسد

سخن را نه یاریِ وصفش بود

بیان را به مدحش کجا می رسد؟!

رسول خدا و حبیب خدا

خطابش به عرش علا می رسد

خدا کرده وصفش به قرآن خویش

کجا قدرت ماسوی می رسد؟

براتی چنین گوید از جان و دل

رسول خدا مصطفی می رسد 

عباس براتی پور

***********************

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را

به نوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد کل هستی

-

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندراین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سر مست از جمالش چشم هستی ست

-

زاحمد هردو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذت شرب مدام است

-  

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهارست

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بتشکنها را دلیل است

همان احمد که ستار العیوب است

دلیل راه و علام الغیوب است

-

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنز مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد

-

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمد   (ص)

محمد میم و حا ء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمه للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرات جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ی غیب و شهود است

کلید مخزن سر وجود است

-

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آینه دارد

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

مرحوم آغاسی

**************************

یا محمد ای خرد پابست تو

ای چراغ مهر و مه در دست تو

هر زمان گل واژه هایت تازه تر

بلکه از هستی بلند آوازه تر

ختم شد بر قامتت پیغمبری

این تو را باشد دلیل برتری

خط پایان را تو می پویی و بس

حرف آخر را تو می گویی و بس

غیرت و مردانگی آئین توست

عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست

برده ی مردان تن پرورده نیست

دین اسلامت مسلمان پرورد

بوذر و مقداد و سلمان پرورد

مکتب تو مکتب عمارهاست

این کلاس میثم تمارهاست

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه

یک خدیجه یک علی یک فاطمه

ما کویر تشنه، تو آب حیات

ما غریقیم و تو کشتی نجات

ما به قرآن دست بیعت داده ایم

از ازل با مهر عترت زاده ایم

عترت و قرآن نجات عالمند

چون دو انگشت محمد(ص) با همند

شیعه با قرآن و عترت داده دست

نیست در قاموس او حرف از شکست

شیعه قرآن از حسین آموخته

شیعه پای این چراغ افروخته

شیعه بحر موج خیز غیرت است

شیعه فریاد کتاب و عترت است

شیعه از آغاز ره آگاه بود

پیرو قرآن و آل ا... بود

شیعه را با خون برابر ساختند

شیعه را از مهر حیدر ساختند

ما امانت دار این پیغمبریم

هرگز از قرآن و عترت نگذریم

تا به عالم دودمان آدمند

شیعه و قرآن و عترت با همند

آنچه موسی در دل سینا ندید

چشم ما در چارده معصوم دید

آسمان وحی زیب دوش ماست

چارده خورشید در آغوش ماست

باغ رضوان تا ابد سرمست ماست

چارده معصوم گل در دست ماست

چارده قرآن و یک تفسیر شان

چارده آیینه یک تصویر شان

چارده پیکر ولی یک جانشان

هر چه جان دارد خدا قربانشان

غلامرضا سازگار

*****************

امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده

امشب فضای مکه پر از جلوه ی کوثر شده

امشب جهان رشک جنان امشب زمین کوثر شده

امشب امین وحی حق نازل به پیغمبر شده

امشب محمد کرده بر تن خلعت پیغمبری

یا گوش شو تا بشنوی یا چشم شو تا بنگری

*****

ای مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن

ای کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن

ای بت ثنای مصطفی با نام حق آغاز کن

ای آفرینش یک صدا آهنگ وحدت ساز کن

ای جامعه بیدار شو قرآن صلایت می زند

فریاد زن پاسخ بگو احمد صدایت می زند

*****

یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را

ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا

تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا

ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ

این خلق خواب آلوده را بیدار کن بیدار کن

اقرأ بخوان اقرأ بخوان تکرار کن تکرار کن

*****  

تو سروران را سروری تو رهبران را رهبری

تو از تمام انبیا هم بهتری هم برتری

تو کشتی توحید را هم ناخدا هم لنگری

تو اولین روشنگری تو آخرین پیغمبری

پیغمبران یک کاروان، تو کاروان سالارشان

پابست تو، با دست تو وا شد گره از کارشان

*****

ای آشنای عالمی ای عالمی بیگانه ات

ای سینه ی صافی دلان لبریز از پیمانه ات

ای کل عقل و عقل کل ای عاقلان فرزانه ات

ای شمع جمع عالمی ای مهر و مه پروانه ات

سنگ تو باید سینه ی نا اهل ها را بشکند

تا حمزه ات پیشانی بوجهل ها را بشکند

*****

ما بر تو از صبح ازل حکم خطیری داده ایم

ما بر تو تا شام ابد خیر کثیری داده ایم

ما خلق را مانند تو مهر منیری داده ایم

ما بر تو مانند علی شمشیر و شیری داده ایم

ای وهم گم در جاه تو پیوسته تابان ماه تو

پیغمبر محبوب ما دست علی همراه تو

*****

ای در بدن جانت علی تسلیم فرمانت علی

تفسیر قرآنت علی شمشیر برانت علی

آغاز و پایانت علی پیدا و پنهانت علی

شیر خروشانت علی اول مسلمانت علی

بر قله ی اندیشه ها پرواز کن پرواز کن

راهی که باید طی کنی با یا علی آغاز کن

*****

ای تا قیامت جاودان اسلام تو آئین تو

ای نقش لبخند خدا روی لب خونین تو

دشمن هم از کف داده دل بر منطق شیرین تو

قرآن و عترت تا ابد رمز بقای دین تو

باز از حرای دیگری پیغمبری آغاز کن

دام نفاق و فتنه را از پای امت باز کن

*****

با اتحاد دشمنان ایجاد گشته خیبری

تا بشکند ارکان آن تا بر کند از آن دری

ای کاش تا بار دگر آید به میدان حیدری

آید به میدان حیدری با ذوالفقار دیگری

فریاد، یا للمسلمین آیا شود از آستین

بار دگر آید برون دست امیرالمؤمنین

*****

ای حیدر خیبر شکن پیروز این میدان تویی

ای حجت ثانی عشر هم نوح هم طوفان تویی

هم مصلح کل بشر هم حامی قرآن تویی

امّید محرومان تویی فریاد مظلومان تویی

ای آفتاب دل برآ از پرده ی غیبت درآ

ای غیبت کبری برو ای دوره ی هجران سرآ

*****

ای سینه ی مجروح ما مجروح طول غیبتت

در بعثت جدت همه چشم انتظار بعثتت

خورشید مکه کی رسد صبح طلوع نهضتت

بت های عالم بشکند با دست عزم و همتت

ای موسی دوران بیا ای عیسی قرآن بیا

ای نوح کشتیبان بیا عالم شده طوفان بیا

*****

باز آ که بی تو شیعه را جز خون دل در کام نیست

بازآ که امت را به دل آنی دگر آرام نیست

از حق به غیر حرف حق از دین بغیر از نام نیست

اسلام بی خط شما با ا... قسم اسلام نیست

تا ماه و خورشید و فلک تا عالمند و آدمند

«میثم»، غدیر و بعثت و قرآن و عترت با همند

غلامرضا سازگار

**********************

پا به پای جشن مبعث          پا به پای عید توحید

پامو می ذارم تو ی صحن ِ   با صفا و پاک خورشید

یا محمّد یا رسول الله (4)

باز هوائیِّه دل من                 بی قراره توی سینه

پر می گیره مرغ قلبم           میشه زائر مدینه

گنبد بلند خضرات                 آسمونیِّه به وَالله

سر به سجده که می ذاری   آسمون میگه ماشاالله

یا محمّد یا رسول الله (4)

بین خیل زائرایی                  امّا صحن تو غریبه

این مدینة النَّبی از               بَدو خلقتش عجیبه

این طرف پر از چراغه           اون طرف غریب و تاره

این طرف پر از مناره             اون طرف همش غباره

یا محمّد یا رسول الله (4)

این طرف صدا و شوره          اون طرف سکوت و بغضه

این طرف دلم آرومه            اون طرف دلم می لرزه

اینجا سایه بون و سنگفرش                اونجا گرد و خاک و سنگه

اسلامی که بی ولا موند                          اینطوریِّه پاش می لنگه

یا محمّد یا رسول الله (4)

خوب می دونم آرزوته                          ما به خصم حق بتازیم

مشهدو که دیدی آقا!!!                         بقیعم یه روز می سازیم

یه روزی میون صحنت                        حدیث کساء می خونیم

پای روضه های مادر                             می سوزیم و می سوزونیم

یا محمّد یا رسول الله (4)

گنبد طلا می سازیم                             واسه بچّه های زهرا

سر در بقیع میشه حک                   تا ابد علیِّه مولا

تا ابد علی امیره                                    ذوالفقار تو دست یاره

دعای لب مدینه                                      خاتمه ی انتظاره

یابن الزَّهرا یا اباصالح (4)

******************

به به كه چه روز خرم آمد

مبعوث نبى اكرم آمد

بس عید فرا رسید بى شك          

عیدى نبود چنین مبارك

از بعثت او جهان جوان شد           

گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارك 

بر جمله مسلمین مبارك

از غیب ندا رسید او را

  آن ذات خجسته نكو را

كاى ذات نكو پیمبرى كن

برخیز و به خلق رهبرى كن

چون قدر و مقام رهبرى یافت

در كوه «حرى» پیمبرى یافت

بشنید چو این ندا محمد (ص

شد خاتم انبیا «محمد (ص

هر روح كه دور از بدى شد 

با آمدنش محمدى شد

قانون حیات و هستى آورد 

آیین خدا پرستى آورد

پیدا چو شد آن جمال هستى

بشكست اساس بت پرستى

با بعثت آن نبى مرسل                

بتخانه به كعبه شد مبدل

هر دم صلوات بر جمالش              

بر احمد و بر على و آلش

صد شكر به دین آن جنابم

قرآن مقدسش كتابم

خوشبخت كسى كه امت اوست

    در سایه دین و رحمت اوست

از عرش ملك دهد سلامش

شد ختم پیمبرى به نامش

اى داده ز ماه تا به ماهى

بر پاكى ذات تو گواهى

در شأن تو گفت ایزدپاك               

لولاك لما خلقت الافلاك

اى بر سر هر پیمبرى تاج

یك قصه توست شام معراج‏

قرآن كریم حجت توست

خوشبخت كسى كز امت توست

گر زانكه تو بت نمى‏شكستى 

اسلام نبود و حق پرستى

توحید به ما تو یاد دادى

بتخانه و بت به باد دادى

اى معنى ممكنات دریاب

 اى خواجه كائنات در یاب

ما غیر تو دادرس نداریم 

دریاب كه هیچ كس نداریم

اى آنكه تو یار بینوائى

 فریاد رس و گرهگشائى

دریاب كه ما گناهكاریم

 امید شفاعت از تو داریم

تنها نه منم به غم گرفتار

 غم از دل هر كه هست بردار

اى جان جهان فداى جانت 

شهرى» است غلام آستانت

شاعر : عباس شهرى

******************

برای مشاهده بقیه اشعار به ادامه مطلب رجوع شود


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 20:56 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

ای جانِ عاشقان همه قربانت،
خورشید و ماه،آینه دارانت
"
وَالَّیل"،گیسوانِ سیاهِ توست
"
وَالفَجر"، سر زده ز گریبانت
ای ابتدای خلقتِ هستی،تو!
جائی نداشت نقطه ی پایانت
*"
خاقانی" از ثنای تو دلشاد است
از اینکه در "عجم" شده "حُسّانت"
تو آمدی و "خُلقِ" عظیمت بود
در لابه لای "حُسنِ" فراوانت
تابیدی و سیاهی ِ دنیا ریخت
یکباره طاقِ ابروی "کَسری" ریخت
***
هم کاهنانِ شَر، به زمین خوردند
هم ساحران،به سَر،به زمین خوردند
تا چشم و گوشِ "بتکده ها"وا شد،
بت های "کور و کر" به زمین خوردند
مُشتی درختهای "حرام آباد"
با رویشِ تبر،به زمین خوردند
چشمِ "شهاب ها" به تو روشن شد
با چشمهای تَر، به زمین خوردند
تا "شرق" نورِ آمدنت تابید
کفّار از این خبر، به زمین خوردند
کوهِ "ابو قُبِیس" ندا میداد:
"
ایمان بیاورید به این نوزاد"
***
آمد نبی که آیتِ دین باشد
تا نور،در "ضلالِ مبین" باشد***
هم آخرین پیمبرِ زیبایی
هم آمده رسولِ امین باشد
مبعوث شد به "عشق"و "در این معنی

یک نکته گفته ایم و همین باشد!"*
چون کعبه، "حلقه های بشر" دورش!
در "حلقه" آمده ست، نگین باشد
عرش و زمین مطیعِ نبی شد تا
دستِ خدا به روی زمین باشد
با دستِ او ولایتِ حق جاریست
نسلِ ائمه رهبرِ بیداریست

یعارفه دهقانی

********************

بنــام خــدای جهــان یا محمّد 
بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد 
بخــوان تــا بخواننــد پیوسته با تو
 
خـدا را زمین و زمان یا محمّد
 
بخـوان تــا بداننـد کون و مکان را
 
خدایـی بـوَد لامکان یا محمّد
 
بخوان تـا کـه برگِرد شمع وجودت
 
بگردند هفت‌آسمان یـا محمّد
' 
تو بگشای لب تا بروید مسیحا 
چو گل از کویر جهان یا محمّد
 
بــرافروز تــا مردگــان را ببخشی
 
به هر دم دوصد بار جان یا محمّد
 
سحــاب کــرامت بپوش آسمان را
 
که عالم شود بوستان یا محمّد

تو نوحــی خلیلــی کلیمی مسیحی 
تویی منجی انس و جان یا محمّد
 
تو برگــو، تو برگــو، هوالحق هوالهو
 
تو بگشا تو بگشا زبان یا محمّد
 
تو بخشــی بـه مظلـوم روح رهایی
 
تو گیری ز ظالم امان یا محمّد
 
تو بـا نــور دانش دهــی برخلایق
 
جمال خـدا را نشان یا محمّد
 
تو بـا دادِ خــود دادِ مستضعفان را
 
بگیری ز مستکبران یا محمّد
 
تــو در شــدّت دشمنـی دوستانه
 
دل از دست دشمن ستان یا محمّد
 
تـو چوپـان ایــن گلّه‌ای تا قیامت
 
تویی میر این کاروان یا محمّد
 
تو بـا ذوالفقــار علــی سرکشان را
 
به خاک مذلّت نشان یا محمّد
 
فنا مـی‌شود هــر چــه باشد به عالم
 
به جز تو، تویی جاودان یا محمّد
 
تبسّـم بــه سنـگ عدو زن اگر چند
 
شود از لبت خون روان یا محمّد
 
اگر ساحرت خوانـد دشمن، نرنجی
 
تو او را سوی ما بخوان یا محمّد
 
بخــوان تــا بخواننــد با تو خدا را
 
زن و مرد و پیر و جوان یا محمّد
 
تـو اعجــاز کــن بــا بیان فصیحت
 
تو پیغام ما را رسان یـا محمّد
 

ز ما داوری، رهبری از تو زیبد 
همانــا پیـام‌آوری از تو زیبد 

****

برافــروز بــا چهــرۀ عــالم‌آرا 
ببین و بخوان و بگو حکم ما را
 
تمام جهان است کوه حــرایت
 
بگو ترک این تخته سنگ حرا را
 
بخــوان تا بخواننــد با تو خلایق
 
خدا را خدا را خــدا را خــدا را
 
تــو را برگزیدیـم ما، تا بکــوبی
 
ســر بولهب‌هــا و بوجـهل‌ها را
 
تو فرمان بده تا که بر فتح خیبر
 
گشاید علی دست خیبرگشا را
 
بتان را به دست علی سرنگون کن
 
ســوا کـن ز غیر خدا، ماسوا را
 
شود تــا درون همـه از خدا پر
 
برون از درون بشر کـن هوا را
 
به امّت بگو دل سرای الهی است
 
بگیرید از دیو نفْس ایـن سرا را
 
به شمشیر توحید از تن جدا کن
 
سر ظلم و بیداد و شرک و ریا را
 
به عزم تو بستیم جنّ و ملک را
 
مطیع تو کردیم ارض و سما را
 

زمین را ز فیض رسـالت صفــا ده

زمــان را بــه نــور نبــوّت بیارا 
اگر خواهی آری به کف یا محمّد
 
دل خصــم و بیگانــه و آشنــا را
 
به مسکین تواضع، به سرکش تکبّر
 
به یــاران مروّت، به دشمن مـدارا
 
پیام رســای خــدا بــر لب توست
 
به عالم رسان ایــن پیــام رسا را
 
هم اکنون که حکم رسالت گرفتی
 
بــرای امامــت بخــوان مرتضا را
 
تو موسا و هارون، علی یا محمّد
 
پس از خود به هارون سپار این عصا را
 
اگــر فتنــه چـون اژدها سر برآرد
 
علـی مــی‌درد از هـم این اژدها را
 
علی، شهریاری که در عین قدرت
 
کشــد از ره مهــر، نــاز گـدا را

علــی روزه‌داری که با بذل نانش 
مزیّــن کند سورۀ «هل اتی» را
 
علی رادمردی که با فرق خونین
 
به قاتــل کند بذل، سهم غذا را
 
علی قهـرمانی کـه با بذل تیغش
 
به دشمن دهد درس مهر و وفا را
 
علی آن امامی که داده خدایش
 
مقــام و جــلال همــه انبیا را
 
علی از ازل دست «میثم» گرفته
 
به او داده فرمــان مدح و ثنا را
 

که را زهره تا مدح مولا بگوید 
مگـر ذات بـاری تعالی بگوید

غلامرضا سازگار

**************

جا برای واژه ای نو وا کنید

با نیایش عشق را پیدا کنید

پا به پای عشقبازی تا کجا ؟!

تا صدای قاریِّ غار حرا

دور از دنیای خوش رنگ و لعاب

فارغ از حرص و حریصیُّ و حساب

با نوای عالیِّ مردی عجیب

یا حبیبُ یا طبیبُ یا مجیب

عاشقی مکتب ندیده در نیاز

آسمان درهای رحمت کرد باز

القرض شیرین شد آن دم داستان

وحی آمد مصطفی  إقرأ  بخوان

مصطفی مبهوت و مات و شوکـِّه شد

پرسشی حرف امین مکــِّه شد

من کجا رفتم کلاس و مکتبی؟!

تا بدانم یا بخوانم مطلبی

مرشد حق گفت : این امر خداست

آنکه علمش کامل و بی انتهاست

باز کن کامت به ذکر ناب حق

بر زبان جاری کن آیات علق

آمدم با حکم عرش داوری

بعد از این تو رهبر و پیغمبری

سینه اش گنجینه ی اسرار شد

در مسیر عشق پرچمدار شد

ثبت کرد عرش خدا این لحظه را

مصطفی محمود برگشت از حرا

خانه دار آمد به استقبال او

دید نور تازه ای در حال او

ماجرای دلبر دیرین شنفت

أَشهدی خالصتر از آئینه گفت

بعد از این بانو که نه..... پیش از وجود

پیش از ایجاد و دستور سجود

جنگ دین و کفر هر جا در گرفت

پرچم اسلام را حیدر گرفت

مصطفی بود و علی ُّو نشر نور

صبر و ایثار و فداکاری ُّو شور

بذر ایمان با گذشتش رشد کرد

پشت کفر و شرک و عصیان خُرد کرد

عمر خود وقف هدایت کرد و بس

با خدا بود و خدا را هر نفس.....

شکر می کرد و توانش می گذاشت

تا که ایمان را درون سینه کاشت

رحمت عرش خداوند جلی ست

رهبر دین است و سربازش علیست

روز مبعث   روز حق   روز خداست

روز دین   روز نیایش   روز ماست

روز لبــِّیکی برای بندگی

شاهراه  مستقیم زندگی

گفتم از لبــِّیک و قلبم می زند

نقش روی دوش خاتم می زند

یاد عمر رحمة ٌ للعالمین

آن سفارشهای ختم المرسلین

کودکی بر روی دوش پیر عشق

تا غروب قصِّه ی دلگیر عشق

کاروان دلبر ما از وطن

می رود بیرون خدایا وای ِ من

کودکی در مهد و طفلی در بغل

تشنگیُّ و روضه ی شهد و عسل

شیعه هر روز و شبش تاب و تب است

روز مبعث هم به یاد زینب است

عید ما روز قرار قافله ست

لحظه ای که انتظار نافله ست

کوچه های شهر و طاق بی کسی

عمــِّه و دلتنگی ُّو دلواپسی

جمعه هایی که امید کعبه نیست

چاره ای جز اشک و آه و ندبه نیست

منجیِّ اسلام  ایزد بازگرد

مهدیِّ آل محمــــَّد باز گرد

 حسین ایمانی

***************

وقتش رسيده است كه آگاهشان كني

اين خاك را عروج دهي، آسمان كني

چل ساله مي شوي كه طي مدتي مديد

از عرش تا زمين خدا را جوان كني

جمعي به انتظار تو هستند ، اي كليم

تا اينكه قلبِ نيل روان را نشان كني

لازم نبوده است به دستت عصا دهند

لب تر كني شكوه خودت را عيان كني

جبريل آمده كه بگويد از اين به بعد

مبعوث مي شوي كه علي را بيان كني

 

اي اولين پگاه خدا ! آخرين شروع !

خورشيد بي افول زمين ! دائم الطلوع

 

با تو شب بدون سحر فرصتي نداشت

تا آسمان رسيدن ما زحمتي نداشت

قبل از كليم ، در دهه لا مكان طور

ذات خدا به غير تو هم صحبتي نداشت

مخفي شدند و صبر نمودند تا بياي

اما سلام خلق به تو سبقتي نداشت

خاكستر و شكمبه و خاشاك ريختند ...

غافل از اينكه بي تو جهان رحمتي نداشت

تو رحمت عمومي دنياي مايي و

بي تو زمين خاكي ما نعمتي نداشت

 

اي اولين پگاه خدا ! آخرين شروع !

خورشيد بي افول زمين ! دائم الطلوع

 

با اينكه بوده اي ز مسيحا مسيح تر

در هر نفس دلت شده از غم جريح تر

دندان اگر چه قسمت زيبائيت نشد

با اين شكستگي شده رويت مليح تر !

وقتي كه ضاد بين كلامت مياوري

معلوم مي شود كه تو هستي فصيح تر ...

... از هر عرب كه از فصَحايِ قبيله است

از هر كه وارد است به لحن صحيح تر

چندي بتاب بر سر اين روزهاي ما

روزي كه گشته است ، به شب ها شبيه تر

 

اي اولين پگاه خدا ! آخرين شروع !

خورشيد بي افول زمين ! دائم الطلوع

 

خورشيد طينت ازلي! تو الي الابد

حتي نمي شوي به دو چشم ملك رصد

من هم اويس مي شوم و مي رسي به من

وقتي تمام مي شود اين بين جزر و مد

اين يك بهانه است كه عطري نمي زنم

ميخواهم از محمّدي تو سبد سبد !

بر من بخند تا كه مسلمان تو شوم

باور كن از ملامت تو كم نمي شود

حُسن ختام شعر من اين بيت آخر است

اين بيت بر مخاطب خود كرده گوشزد:

پيروزيت مقابل دشمن عجيب نيست

سر بند تو نوشته رويش « يا علي مدد »

 مسعود يوسف پور

****************

همای نور شده راه مکه را پویید 
به آب چشمه زمزم، زبان و دل شویید 
سپس به زمزمه لا اله الا الله 
دهید دست به هم لا شریک له گویید 
ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنوید 
درون کعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید 
به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست 
به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست 
الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید 
زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست 
ز کوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید 
ندای ختم رسل از حرای دل شنوید 
فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور 
جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور 
ز قبضه قبضة خاک حجاز می‌شنوم 
که ای تمام پری چهره¬گان زنده به گور 
طلوع صبح سفید شما مبارک باد 
محمد آمده عید شما مبارک باد 
به جسم مردة هستی دمیده جان امروز 
مکان شده یم انوار لامکان امروز 
طلوع کرده ز غار حرا مگر خورشید 
و یا زمین شده مسجود آسمان امروز 
رسد ز کوه و در و دشت و بام و نخل و گیاه 
صدای اشهد ان لا اله الا الله 
جهان بهشت وصال محمد است امشب 
چراغ ماه، بلال محمد است امشب 
زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور 
خدیجه محو جمال محمد است امشب 
در آسمان و زمین این ترانه گشته علم 
بخوان به نام خدایت که آفرید قلم 
الا تمامی خلق خدا به هوش، به هوش 
محمد است که گوید سخن، سرا پا گوش 
که فرد فرد شما را بود دو رشته به دست 
و یا دو کوه بلند امانت است به دوش 
محمدی که دو عالم گواه عصمت اوست 

همه سفارش او در کتاب و عترت اوست

غلامرضا سازگار

*******************

وقتی کنار اسم خودت لا گذاشتی

قبلش هزار مرتبه الاّ گذاشتی

هر چیز را به غیر خودت نفی کردی و

خود را یکی نمودی و تنها گذاشتی

اول خودت برای خودت جلوه کردی و

خود را برای خود به تماشا گذاشتی

نوری شبیه نور خودت آفریدی و

در او شکوه ذات خودت را گذاشتی

این نور را به پهنه عرش خودت زدی

خورشید را به عالم بالا گذاشتی

حمد تو را که خواند تو گفتی که احمدی

به به ! چه خوب رسم مسما گذاشتی

نوری از آفتاب جدا کردی و سپس

یک ماه آفریدی و آنجا گذاشتی

تسبیح گفت ماه برای تو و تو هم

او را علی صدا زدی ؛ اما گذاشتی-

چندی هزار سال بگذرد از سر عاشقی !

تا اینکه عشق راتو به اجرا گذاشتی

یعنی که عشق عشق علی و محمد است

یعنی برای عشق دو لیلا گذاشتی

اما دو عشق ریشه و مصدر نداشتند

بر روی عشق مصدر و مبنا گذاشتی

 مبنای عشق چیست به جز عشق فاطمه

پس عشق را  حضرت زهرا گذاشتی

 

اینگونه بود خلقت عالم شروع شد

خلقت از این سه نور معظم شروع شد

 

باید برای فاطمه منبر بیاورند

تا مدحتی برای پیمبر بیاورند

زهرا اگر که مادر پیغمبر خداست

باید نبی شناسی از او در بیاورند

خیر کثیر هدیه به پیغمبر است و بس

تنها برای اوست که کوثر بیاورند

در واقع اولین نبی و آخرین نبی است

فرقی نداشت  اول و آخر بیاورند

پیغمبران کبوتر نامه برش شدند

تا در هوای او همه پر در بیاورند

 

او آفتاب بود اگر  سایه ای نداشت

او با خدا یکی شد و همسایه ای نداشت

 

گلدسته های عرش به نام محمد است

تنها خدا ی عرش ، امام محمد است

آنقدر دلرباست که بال فرشته ها

همواره صید دائم  دام محمد است

از او طلب نموده ای اصلا تو جام می؟!

ذکر علی علی می جام محمد است

این را خود علی به همه عاشقانه گفت:

که مرتضی عبید و غلام محمد است

حوریه چیست جز گل لبخند روی او

باغ بهشت چیست سلام محمد است

 

باید در آینه به جمالش نگاه کرد

باید علی شناس شد و روبه ماه کرد

 

خلق عظیم  تو دل ما را اسیر کرد

دست کریم تو دل ما را فقیر کرد

این عطر خلق و خوی صمیمانه تو بود 

دین را برای مردم ما دلپذیر کرد

آری گرسنه های طمع را میان شهر

این زندگی ساده تو سیر سیر کرد

تا اینکه ما به خوف و رجا بنده اش شویم

حق هم تو را رسول بشیر و نذیر کرد

آن سجده های ابری و بارانی شما

سجاده  را به گریه در آورد و پیر کرد

 

ما را به سجده های خودت رنگ و بو بده

بر جانماز هر شب ما آبرو بده

 

امشب ظهور کن تو به غار حرای من

یعنی به بخوان دو آیه زچشمت برای من

مبعوث کن رسول دلم را برای خود

ایمان بریز روی من از ابتدای من

امشب چه می شود که نگاهی کنی به من

تا که رضا شود زمن امشب رضای من   

امشب که بانگ قافله ای می رسد به گوش 

شوری بده دوباره به کرب وبلای من

مبعوث کن مرا که بیایم به کربلا

تا مشک پاره پر شود از گریه های من

 

تا چشم تیر خورده ساقی ببیندم

تا که دوست حضرت زهرا بچیندم

  رحمان نوازنی

******************

جهت مشاهده بقیه اشعار

 

به ادامه مطلب بروید


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 20:47 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

ای خضر حیات جان، محمّد
با نام خدا بخوان، محمّد
ای مشعل نور تیره گی سوز
ای آیت روشنی بر افروز
روز همه شام تار تا کی
خورشید، درون غار تا کی؟
ای خاتم انبیا محمّد
از غار برون بیا، محمّد
در کلّ وجود رهبری کن
بر عرش کمال محوری کن
ای گمشدۀ تمام خلقت
خورشید بلند بام خلقت
از رخ بفکن حجاب، امشب
بر قلب بشر بتاب، امشب
پایان شب سیه رسیده
خورشید نبوّتت دمیده
بر خیز و بیار بهر هستی
توحید به جای بت پرستی
ای نور خدا ز تو نمایان
بر خیز و بجنگ با خدایان
هنگام قیام تو است بر خیز
بتخانۀ دهر را فرو ریز
تا حشر به جز تو رهبری نیست
بعد از تو دگر پیمبری نیست
ای مکّه ببال، احمد آمد
از غار حرا محمّد آمد
بت ها ز چه رو خموش خفتید
ای لات و هبل به سجده افتید
ای هجر، حَجَر، مقام، زمزم
ای آدم، ای تمام عالم
اعلام کنید شرک و مستی
تبدیل شده به حق پرستی
تا چند صنم، صمد پرستید
آحاد جهان احد پرستید
بت ها همگان خدا پرستید
از جام هوالجلیل مستند
کوه و در و دشت محو هویند
مشغول به ذکر حمد اویند
ما آدمیان چرا خموشیم؟
با آنکه زبان و چشم و گوشیم
ای خفته به خواب جهل، برخیز
در بعثت احمدی برانگیز
برخیز که بت گری سرآمد
از سوی خدا پیمبر آمد
رخشنده تر از هزار خورشید
خورشید محمّدی درخشید
این ساقی گلبن حیات است
این سیّد کلّ کاینات است
این جلوه کبریاست آری
این خاتم انبیاست آری
این است محمّدی که گفتید
وصفش ز پیمبران شنفتند
فتح درِ رحمت آمد امشب
پیغمبر رحمت آمد امشب
اعلام شده سیادت ما
در بعثت او ولادت ما
ای روی تو شمع آفرینش
ای سیّد جمع آفرینش
ای کلّ پیمبران بشریت
روح ملکوتیان اسیرت
مه شیفتۀ شب ظهورت
خورشید گدای بیت نورت
دارد به تو افتخار کعبه
پروانۀ تو هزار کعبه
پوشیده ز حسن خُلق جوشن
لبخند زده به سنگ دشمن
گفتار تو سر بسر کرامت
قرآن تو نور تا قیامت
جنّ و ملکت دو عبد پا بست
خورشید و مهت دو گوی در دست
تو از همه انبیا سر استی
تا هست خدا پیمبر استی
بازآ و به خلق سروری کن
پیغامبرا پیمبری کن
با رایت سرمدی برافروز
اسلام محمّدی بیاموز
بازآ که به طول یک هزاره
اسلام شده هزار پاره
رقص و طرب و قمار و مستی
بگرفته ره خدا پرستی
ای صاحب راستین اسلام
عیسای مسیح دین اسلام
اسلام به تو نیاز دارد
این رشته سر دراز دارد
کن زنده دوباره نهضتت را
دریاب کتاب و عترتت را
تا کی به کتاب تو اهانت
تا چند به عترتت خیانت
خون شهدا دهد گواهی
از غربت مکتب الهی
این پنجۀ دشمنان دین است
کآلوده به خون مسلمین است
ما پیرو خطّ اهلبیتیم
سلمان و ابوذر و کمیلیم
داریم سه پرتو هدایت
تو حیدر و نبوّت و ولایت
با مهر علی خدا پرستیم
عهدی است که در غدیر بستیم
ما زادۀ بعثت و غدیریم
کی خطّ سقیفه می پذیریم
تا چشم به این جهان گشودیم
آهنگ علی علی سرودیم
نا شسته دهان ز شیر مادر
دادند به ما شراب کوثر
ما و علی و محبّت او
سر مست ولایتیم یا هو
ما شیعۀ چارده کتابیم
خاک قدم ابو ترابیم
خطّ نبویست مکتب ما
اسلام علی است مذهب ما
اسلام علی کمال دین است
مجد و شرف و جلال دین است
اسلام علی است عدل گستر
اسلام علی است شیعه پرور
شیعه گل باغ اهلبیت است
نوری زچراغ اهلبیت است
شیعه به کمان عدل تیر است
شیعه به کُنام عشق شیر است
شیعه است که چهره کرده نیلی
گفته است علی و خورده سیلی
شیعه است که داشته به عالم
مقداد و رُشید و حُجر و میثم
شیعه است که آبرو به خون داد
هفتاد و دو ماه لاله گون داد
شیعه است که با درون بی تاب
لب تشنه برون شد از یم آب
شیعه است که غافل از خدا نیست
شیعه است که از علی جدا نیست
شیعه است شهید تیغ در مشت
بوده زرهش همیشه بی پشت
شیعه چو علی امیر دارد
هم بعثت و هم غدیر دارد
«میثم» بنویس هست تا حق
حق با علی و علی است با حق
غلامرضا سازگار
***************
امشب دلم از عالم اسرار خبر یافت
شد بی خبر از خویش و ز دلدار خبر یافت
از گمشدۀ خویش دگر بار خبر یافت
در دشت کویر از گُل بی خار خبر یافت
وز مهر فروزان به شب تار خبر یافت
در غار حرا پر زد و از یار خبر یافت
صحرای کویر آمده گلزار نبوّت
امشب شده ام غرق در انوار نبوّت
تنزیل ملایک به زمین باد مبارک
تهلیل به جبریل امین باد مبارک
تسبیح خداوند مبین باد مبارک
رحمت زیسار و ز یمین باد مبارک
بر اهل یقین نور یقین باد مبارک
بر ختم رسل رایت دین باد مبارک
بت ها همه اقرار به توحید نمودند
یکباره لب خویش به تکبیر گشودند
ای شهر خدا این همه تمجید مبارک
ای ظلمت شب پرتو خورشید مبارک
ای مکّه به خاکت گل امّید مبارک
ای کودک در گور نهان عید مبارک
ای غار حرا جلوۀ توحید مبارک
انوار خدا در تو درخشید مبارک
ای دّر یتیم از صدفت جلوه گری کن
بیرون شو و ابناء بشر را پدری کن
این نغمۀ وحی است به پا خیز محمّد
تا چند بود تیغ ستم تیز محمّد
از خون شده جام همه لبریز محمّد
برخیز و برافروز و برانگیز محمّد
بت های حرم را تو فرو ریز محمّد
تو با حق و حق با تو بود نیز محمّد
از جانب ما منجی ابناء بشر باش
بارید اگر سنگ تو با خنده سپر باش
تو با سخن زندۀ خود مصحف نوری
تو صبح امید همه را شمس ظهوری
تو رهبر جنّ و ملک و آدم و حوری
تو در دل تاریکی غم برق سروری
تو منجی هر دخترک زنده به گوری
تو ریشه کن ظلم و فساد و زر و زوری
فریاد برآور که بشیریّ و نذیری
تا حشر رسولی و سراجّی و منیری
پیغامبران دست به دامان تو بودند
در بین کتب پیرو قرآن تو بودند
گمگشتۀ صحرا و بیابان تو بودند
گلهای خدا بوی گلستان تو بودند
پیش از تو همه در خط فرمان تو بودند
آری همه شاگرد دبستان تو بودند
پیش از گِل آدم گُل این باغ تو بودی
تعلیم ده بلبل این باغ تو بودی
تا چند خرد بسته به زنجیر جهالت
تا چند بشر دستخوش کفر و ضلالت
تا کی گذرد عمر خلایق به بطالت
تا چند زند پست ترین، لاف جلالت
تا چند شود طعمۀ بیداد، عدالت
ای بر سرت از جانب حق تاج رسالت
شب رو به زوال است و سحر منتظر تو است
از غار برون آ که بشر منتظر تو است
ای مکتب توحیدِ تو تا حشر سر افراز
ای روح خرد بر سر کوی تو به پرواز
ای کرده خدا حکم نبوّت به تو ابراز
دین و سخن و حکم و کتابت همه اعجاز
آیین تو در کلّ ملل هست بشر ساز
اسلام تو با آیه اقراء شده آغاز
جز تو نتواند نتواند نتواند
از جهل بشر را برهاند برهاند
ای ختم رسل باز نگر امّت خود را
پا مال قلم ها بنگر حرمت خود را
دادند زکف امّت تو وحدت خود را
مظلوم تر از پیش ببین عترت خود را
نادیده گرفتند بسی عزّت خود را
کردند فراموش همه قدرت خود را
شیطان ز کمین گاه بر آورده سر امروز
بسته است به نابودی قرآن کمر امروز
برخیز و دعا کن که شب هجر سر آید
شاید سحری گردد و صبحی دگر آید
برخیز و دعا کن که بشیری ز درآید
از یوسف گمگشتۀ قرآن خبر آید
از دیدۀ شیعه همه خون جگر آید
کز قلب شب آن مهر فروزنده در آید
دین، علم، نبوّت، سه گرامی اثر تو است
این هر سه، کمالش به ظهور پسر تواست
مهدی است که تکمیل کند مکتب دین را
مهدی است که بخشد به بشر نور یقین را
مهدی است که آرد به جهان فتح مبین را
مهدی است که پر می کند از عدل زمین را
مهدی است که پیروز کند اهل یقین را
مهدی است که کوبد سر شیطان لعین را
از بعثت پیغمبر، تا نهضت مهدی
بوده همه جا صحبت، از دولت مهدی
شیعه است که در موج بلا زندۀ مهدی است
شیعه است که پوینده و پایندۀ مهدی است
شیعه است که پیدا به لبش خندۀ مهدی است
شیعه است که فریاد خروشندۀ مهدی است
شیعه است که جان بر کف و رزمندۀ مهدی است
شیعه گلی از گلشن فرخندۀ مهدی است
«میثم» که بود منتظر روز ظهورش
باشد که شود قسمت او فیض حضورش
غلامرضا سازگار
**********************
دامن کوهسار و غار حراست
بانگ اقرأ بلند از همه جاست
دم روح القدس ترانۀ وحی
حکم اقرأ صدا صدای خداست
این سروش مبارک جبریل
این ندای نجات انسان هاست
یا محمّد زمان بعثت تواست
این ندا مژدۀ نبّوت تواست
ای وجودت پر از پیام خدا
ای به جان و تنت سلام خدا
ای دعایت شفای روح بشر
ای کلام خوشت کلام خدا
اشهد انّک رسول الله
یا محمّد (صلی الله علیه و آله) بخوان به نام خدا
تو به بانگ رسا به خلق بگو
وحده لا اله الاّ هو
خیز بر بام چرخ پرچم زن
از خداوندی خدا دم زن
وحده لا شریک له، بر گو
این قوانین کفر بر هم زن
تبر لا اله الاّ الله
بر سر بتگران عالم زن
خیز و ابلاغ کن رسالت را
فتح کن قلّه ی عدالت را
ما تو را مجد و سروری دادیم
بر همه خلق برتری دادیم
پیش تر از ولادت آدم
به تو حکم پیمبری دادیم
به تو ای دادگستر عالم
مکتب دادگستری دادیم
خیز و توحید را تجسّم کن
پیش سنگ عدو تبسُم کن
هر چه دیدی جفا محبّت کن
دل ز دشمن ببر به لبخندت
به مقام نبّوتت سوگند
به خداوندی خداوندت
که تو تا صبح حشر پیروزی
همچنان مهر عالم افروزی
نغمه ی ماست در ترانه تو
گوهر ماست در خزانه ی تو
همه پیغمبران ما تسلیم
به تو و دین جاودانه ی تو
بهر بشکستن بتان حرم
دست ما پا نهد به شانه ی تو
آفرینش کتاب تعلیمت
کلّ ادیان شوند تسلیمت
ما ز آغاز کوثرت دادیم
شیر مردی چو حیدرت دادیم
آنچه بر انبیا عطا کردیم
از تمامی فزون ترت دادیم
پیش تر از ولادت آدم
دخت توحید پرورت دادیم
ای همه انبیا مسلمانت
صلوات خدا به سلمانت
ای رسول خدا ز غار حرا
بر نجات بشر دوباره درآ
باز بت ها کشیده اند سرک
ای امام خلیل با تبرآ
تا گریزد ز شهر تاریکی
آفتابا به تیغ نور برآ
چه شود با علی بیایی باز
جنگ بدری دگر کنی آغاز
باز سفیانیان که حلیه گرند
در کمین چون شغال پشت سرند
باز در رخنه اُحد یاران
در هوای غنائمی دگرند
دشمنان تیغ تفرقه در دست
از هزاران طریق حمله ورند
دشمنان تیغ تفرقه در دست
از هزاران طریق حمله ورند
ای منادیّ حق دوباره بگو
وحده لا اله الاّ هو
ای منادیّ وحدت اسلام
نظری کن به امّت اسلام
کی شود از حرم طلوع کند
آفتاب حقیقت اسلام
روز عید ظهور مهدی تواست
دوّمین عید بعثت اسلام
دولت او غدیر دیگر ماست
دولت عترت پیمبر ماست
شیعه آیینه دار مهدی تواست
همه جا در کنار مهدی تواست
شیعه بهر نجات انسان ها
سخت در انتظار مهدی تواست
شیعه عجّل علی ظهورک گو
ایستاده است و یار مهدی تواست
شیعه در انتظار هم عهدی است
یکسوار امید او مهدی است
ای تجلاّی چارده معصوم
در وجود مقدّست معلوم
عدل از اقتدار تو حاکم
ظلم در دادگاه تو محکوم
در سروشت خروش ثارالله
در ندایت صدای یا مظلوم
وارث شیر حق تو با شمشیر
داد اسلام از سقیفه بگیر
شیعه فرزند حیدر و زهرا است
شیعه فریاد سیّدالشّهدا است
شیعه تفسیر کلّ قرآن است
شیعه از هر چه جز خداست جدا است
سالروز ولادت شیعه
بعثت است و غدیر و عاشورا
دار «میثم» ندا دهد شب و روز
میثم آیین میثمی آموز
سازگار
***************
ای از خدا لبزیز اقرأ یا محمّد (صلی الله علیه و آله)
یا مصطفی برخیز اقرأ یا محمّد (صلی الله علیه و آله)
تا کی بشر را ذلّت و پستی محمّد (صلی الله علیه و آله)
برخیز ای گم گشتۀ هستی محمّد (صلی الله علیه و آله)
بر خیز و بر کَن ریشۀ نا اهل ها را
فریاد زن بشکن سر بوجهل ها را
تبّت یدا اعلام کن بر بولهب ها
بشکن نفس در نای حمّال الحطب ها
ای آفتاب ملک جان روشنگری کن
ای پیر پیغام آوران پیغمبری کن
این نیش ها در راه ما نوش تو اقرأ
این آیۀ وحی است در گوش تو اقرأ
بر خیز و دل را با نگه زیر و زبر کن
بر خیز با انگشت خود شقّ القمر کن
ما بر تو مجد و سروری را حتم کردیم
ما بر تو پیغام آوری را ختم کردیم
پیش خطاب تو خطایی نیست دیگر
بعد از کتاب تو کتابی نیست دیگر
ما حکم قطعی را به فرقان تو گفتیم
ما حرف آخر را به قرآن تو گفتیم
تا دامن محشر درخشان کوکب تو است
خطّ نبّوت منتهی بر مکتب تو است
پیغمبران جان و تو جانانی محمّد (صلی الله علیه و آله)
پیغمبر آغاز و پایانی محمّد (صلی الله علیه و آله)
پیش از همه روشنگر عالم تو بودی
روزی که آدم را نبودی دم، تو بودی
سرّی است گر ما را رسول آخر استی
تا ما خداوندیم تو پیغمبر استی
ما داده ایم از صبح خلقت شامِ قدرت
طبع بلند و حسن خُلق و شرح صدرت
ما بر تو یاری حیدر خَلق کردیم
سلمان و مقداد و ابوذر خلق کردیم
در مکتب تو زنده گردد عفّت زن
تقوا و ایمان و حجاب و عصمت زن
بر خیز و قانون صنم بشکن محمّد (صلی الله علیه و آله)
بت های چوبین را به هم بشکن محمّد (صلی الله علیه و آله)
فریاد زن جز راه حق راهی دگر نیست
بر گو به جز الله، الاّهی دگر نیست
از حق ندا آمد ز جا خیزید یاران
پیک خدا آمد به پا خیزید یاران
چونان که موسای کلیم از طور آید
اینک محمّد (صلی الله علیه و آله) با پیام نور آید
ذرّات هستی جمله در ذکر خدایند
کوه و بیابان با محمّد (صلی الله علیه و آله) هم صدایند
ای خفته گان خیزید هنگام قیام است
ای خامشان فریاد، خاموشی حرام است
حق را رسد بانگ درآ بر خیز بر خیز
عالم شده کوه حرا بر خیز بر خیز
بر قلّۀ این کوه احمد را ببینید
بگشوده چشم اینک محمّد (صلی الله علیه و آله) را ببینید
آوای قرآن بشنوید از سینۀ خویش
روی خدا بینید در آیینۀ خویش
هان بشنوید اینک صدای جبرئیل است
عالم پر از اِنّا هدیناه السبّیل است
در احتزاز آمد به گیتی پرچم حق
چنگی بزن بر ریسمان محکم حق
وقت آمده تا کار دشمن را بسازیم
لبیک گو، تا مسجدالاقصی بتازیم
از رگ رگ ارباب باطل خون در آریم
هم قدس را از سلطۀ صهیون در آریم
بر خیز تا گردیم بهر یکدگر پشت
سازیم مشتی آهنین از پنج انگشت
ما حامی مظلوم و پشتیبان دینیم
ما شیعۀ مولا امیرالمؤمنینیم
ما را محمّد (صلی الله علیه و آله) از ازل توصیف کرده
در آیه قرآن خدا تعریف کرده
مادریم خون مکتب توحید داریم
در سینۀ خود چارده خورشید داریم
اسلام ناب ما ولای اهلبیت است
در قلب ما تیر بلای اهلبیت است
اسلام ناب ما ولای اهلبیت است
در قلب ما تیر بلای اهلبیت است
اسلام یعنی از سقیفه دست شستن
اسلام یعنی دل به اهل البیت بستن
اسلام یعنی راه زهرا بر گزیدن
در یاری مولای خود آزار دیدن
اسلام یعنی همچو گل در خون شکفتن
مدح علی را بر فراز دار گفتن
اسلام یعنی جان فدای یار کردن
با کام عطشان دست و سر ایثار کردن
اسلام یعنی با شهادت حال کردن
با بال خونین مرگ را دنبال کردن
اسلام یعنی سر به راه دین نهادن
در زیر ضرب تازیانه ایستادن
پیشانی تاریخ مُهرش نام شیعه است
هیهات منّ الذلّة، این اسلام شیعه است
بنیانگذار مکتب شیعه رسول است
قربانی آغاز این مکتب بتول است
ما بیشتر از ریگ صحرا کُشته دادیم
تا روی پای خود مقاوم ایستادیم
ما از بهشت وحی، گل در سینه داریم
ما چارده خورشید در آیینه داریم
توحید ما آلوده با لات و هبل نیست
قرآن ما قرآن صفّین و جمل نیست
نا بخردان تا اختراع کیش کردند
تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند
این چارده تن جان قرآنند آری
تا حشر قرآن را نگهبانند آری
ما از علی و آل یاد داریم
این درس را از چارده استاد داریم
این چارده تن چارده دریای نورند
از تیره گی ها تا ابد دورند دورند
این چارده تن مخزن علم خدایند
مالنند پیغمبر به قرآن آشنایند
این چارده تن خاندان مصطفایند
اعضای قرآنند و جان مصطفایند
این چارده تن نورشان از یک جمال است
قول خطا، یا لغزش از اینان محال است
ما سرو فرو بر پای این و آن نیاریم
کز خاندان وحی داریم آنچه داریم
«میثم» کلام خاندان وحی نور است
هر کس جدا گردید از این نور کور است
غلامرضا سازگار
*****************
جهت مشاهده بقیه اشعار به ادامه مطلب بروید


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعاربعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 20:26 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

تازه مسلمانم مسلمانِ محمد

عاشق شدم امشب به قرآنِ محمد

معلوم شد سررشته كار دلِ ما

دست ابوذر بود و سلمانِ محمد

محبوب اهل آسمان ها و زمین است

ذكر حسن جان و حسین جانِ محمد

امیّد دارم كه خدا ما را ببخشد

تنها به حقّ این عزیزانِ محمد

جانم به ایمانی كه دارد این پیمبر

عشق علی مخلوط ایمانِ محمد

امشب حبیبم را حبیب الله كردند

قلب مرا اینگونه خاطر خواه كردند

مبعوث گردید آخرین پیغام آور

قربان این پیغمبر اسلام آور

او آمده انسانِ توحیدی بسازد

در این فضای كفری و سرسام آور

از جا دوباره كنده ما را اسم او، چون

اسمش بُود تكبیرة الاحرام آور

نام اباالقاسم چه غوغاها كه كرده

روی لب پیغمبرانِ نام آور

تو آسمانی هستی و روی زمین هست

معراج های تو هنوز ابهام آور

فهمیده ام كه سینۀ زهرا بهشت است

چون بوده خیلی بوسه ات الهام آور

***

پیغمبر رحمت بیا رحمت بیاور

از مكه تا یثرب بیا هجرت بیاور

موسای ما شو از دل دریا گذر كن

عیسای ما شو با دَمت بركت بیاور

پشت تمام سنگ باران ها بهشت است

جان خدیجه یك كمی طاقت بیاور

این جا فقط دزدی و غارت می شناسند

قدری برای مردها غیرت بیاور

مردان حق زیر شكنجه آب رفتند

برخیز و با اسلام خود قدرت بیاور

عمار یاسرها هنوز چشم انتظارند

دلگرمی از آیین توحید تو دارند

كار رسالت از همین حالا شروع شد

با اسم ربك عشق بازی ها شروع شد

خاكستر روی سرت داده علامت

ام ابیها بودن زهرا شروع شد

تنهایی ات حالا به اوج خود رسیده

شعب ابی طالب و هجرت ها شروع شد

پرچم به دست حمزه دادی مانده ام كه

جنگ احد یا روز عاشورا شروع شد

***

با اینكه تو پیغمبر امیّ مایی

اما سرآمد از تمام انبیایی

یك ریز می خواهم به عشقت بنویسم

تو مصطفایی مصطفایی مصطفایی

گردت همیشه بچه های كوچه جمعند

از بس كه آقا جان تو خوب و با صفایی

داری خودت را می كشی از غصه ما

بابای امت تو چقدر درد آشنایی

اما حسابی وا نكن آقا كه این قوم

اجر رسالت می دهند با بی وفایی

تو قبل اقرا گریه كردی بر حسین پس

تو اولین گریه كن خون خدایی

ای رحمت للعالمین جانم فدایت

عشق امیرالمومنین جانم فدایت

در زیر دین مصطفایند منبری ها

مدیون آن سیب بهشتند مادری ها

فردا علی گویان امیران بهشتند

چون نور چشمی تواند این حیدری ها

اربابمان را از سر لطف تو داریم

قابل ندارد به خدا این نوكری ها

مركب شدی داری سواری می دهی پس

عشق حسین است فوق این پیغمبری ها

با یا علی دل بردنت زحمت ندارد

چه زحمتی؟ تا باشد از این دلبری ها

یك روز دینت می شود آقا جهان گیر

قرآن و عترت با همین تاج سری ها

كار خودش را كرده بیداری اسلام

دارد به باور می رسد ناباوری ها

مهدی دعای فرجش را نیز خوانده

تا انتقام كربلا چیزی نمانده

نجمه پور ملکی

****************

ای بشر را رهبر آگاه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خدایت تا ابد همراه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خلایق را چراغ راه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

یا محمّد یا رسول الله أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

آفتاب آفرینش چند در غار حرایی

مکّه نه، عالم سراسر چشم گشته تا بر آیی

ای سراج نور تا بی انتها روشنگری کن

ای دو عالم خاک پایت سر برآر و سروری کن

ای تمام عدل برخیز و عدالت گستری کن

ای از اوّل خاتم پیغمبران پیغمبری کن

پیشتر از انبیا بودی اگر چه آخر استی

تا خدا را حکم فرمایی است تو پیغمبر استی

انبیا نورند و تو خورشید تابانی محمّد

آن همه همچون کتابند و تو قرآنی محمّد

کس چه داند کیستی آغاز و پایانی محمّد

اوّلین و آخرین را جان و جانانی محمّد

ای تمام سرافرازان سر به زیر و سر فرازت

انبیا را ما فرستادیم از اوّل پیشبازت

حرف آخر را تو می گویی، تو، تو حسن ختامی

هم بشیری هم نذیری هم رسولی هم امامی

هم تو خیر المرسلین استی و هم خیر الانامی

تو کلیمیّ و کلیم الله را خیر الکلامی

ای درخشان تر زصد خورشید تابان کوکب تو

ای امیرالمؤمنین زانو زده در مکتب تو

سنگ کو و دُرّ و گوهر، مهر و ماه و موج و دریا

ابر و باران، رود و چشمه، باغ و بستان، دشت و صحرا

آب و خاک و باد و آتش، نور و ظلمت، زشت و زیبا

مرد و زن، پیر و جوان، عالّی و دانی، عبد و مولا

با تو گویند ای یگانه منجی عالم کجایی

یا محمّد یا محمّد یا محمّد کی میایی

جلوه کن ای آفتاب امشب زشام تار مکّه

با تو میگویند ذکر امشب در و دیوار مکّه

تا به کی چشم انتظارت چشم گوهر بار مکّه

خلق را بیدار کن ای رهبر بیدار مکّه

پاک کن ناپاک ها را، اهل کن نا اهل ها را

با کمان حمزه ات بشکن سر بوجهل ها را

ای چراغ انجمن ها جلوه در هر انجمن کن

خلعتی را کز ازل بخشنده معبودت به تن کن

بانگ وحدت زن خلایق را رها از ما و من کن

بت پرستان را موّحد، بت گران را بت شکن کن

تا ید واحد کنی خیل عجم را و عرب را

قطع کن با تیغ وحدت دست های بولهب را

ای جهان آفرینش صبح قرآن زد سپیده

نور اقرأ بسم ربّک در همه عالم دمیده

طایر تهلیل ها تا فوق هستی پر کشیده

با چراغ نور از غار حرا احمد رسیده

پیک وحی امشب دهد ما را نوید، الله اکبر

بانگ اِضرب مُرد، اقرأ بشنوید، الله اکبر

آفتابا بار دیگر از حرا جلوه گری کن

ماه مجلس شو دوباره اختران را مشتری کن

با چراغ نور، ره گم کرده گان را رهبری کن

با «اشدّاءُ عَلَی الکُفار» ما را یاوری کن

چند از بوجهل ها بیند بشر خیره سری را

خیز و کن آغاز اینک جنگ بدر دیگری را

باز جنگ خیبری باید سلحشوران دین را

باز باید ریخت در کام جهنّم مشرکین را

باز باید شست از خون ستم کاران زمین را

یا اباالزّهرا مسلّح کن امیرالمؤمنین را

با جسارت حرمت اسلام را بشکسته دشمن

بهر جنگ عترتت شمشیر از رو بسته دشمن

یابن زهرا مسلمین را اشگ در پیمانه تا کی

کعبه ی اسلام دست دشمن بیگانه تا کی

خانه تنها، خون روان از چشم صاحب خانه تا کی

قبر باب و مام و جدّ و عمّه ات ویرانه تا کی

شیعه بر عمق جگر هر روز داغی تازه دارد

آخر ای فرزند زهرا صبر هم اندازه دارد

جان به کف گیرید ای یاران که جانان خواهد آمد

وارث عترت پناه دین و قرآن خواهد آمد

عاقبت آن شهریار ملک امکان خواهد آمد

«خستگان هجر را ایّام درمان خواهد آمد»

غم مخور «میثم» امام داد گستر خواهد آمد

حیدری دیگر به عزم فتح خیبر خواهد آمد

غلامرضا سازگار

************************

بانگ تکبیر زامواج فضا می آید

گوش باشید که آوای خدا می آید

بوی عطر از نفس باد صبا می آید

نفس باد صبا روح فزا می آید

پیک وحی است که در غار حرا می آید

به محمّد زخداوند ندا می آید

ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید

گوش های شنوا حکم خدا را شنوید

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند

سخن از اقراء و از غار حرا می گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند

خلق عالم همه تبریک به ما می گویند

حکم توحید به ما و به شما می گویند

همگی با نفس روح فزا می گویند

بشریّت چه نشستی که مسیحت آمد

حکم توحید به آوای فصیحت آمد

این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است

این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است

این نجات همه در دامن موج خطر است

این رسولی است که از کلّ رُسل خوب تر است

پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است

تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است

چشم بد دور زآیینه ی رخسارش باد

تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد

آی انسان فرمان پیمبر شنوید

گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید

روح گردید و از آن روح مطهّر شنوید

همه با هم سخن خالق داور شنوید

بانگ تهلیل شنیدید مکرّر شنوید

همه را با هم در عدل برابر شنوید

دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد

اهل عالم همه آماده که اسلام آمد

عید آزادی زن های اسیر است امروز

عید خلق است و خداوند قدیر است امروز

دامن مکّه پر از مشک و عبیر است امروز

بشریّت را فرمان خطیر است امروز

حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز

جاودان باد چراغی که منیر است امروز

ذکر بت ها همه لانَعبُدُ اِلاّ ایّاه

همه گویند و لا قوّة الاّ بالله

تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور

تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور

با من امروز بخوانید همگی این منشور

منجی کلّ جهان آمده با مشعل نور

عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور

تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور

دور دخترکشی و جهل به پایان آمد

سر تسلیم بیارید که قرآن آمد

مکّه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز

کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز

یا محمّد سخن خویش زلاکن آغاز

خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز

بشریت را با مکتب توحید بساز

سر این رشته دراز است دراز است دراز

خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی

سینه در حین تبسّم سپر سنگ کنی

ای به راه تو تمامی ملل را دیده

ای که جبریل امین دور سرت گردیده

ای به قلب بشر از غار حرا تابیده

ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده

ای سحاب کرمت بر همگان باریده

خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده

چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست

منجی کل بشر دین علی پرور توست

گر چه فوجی پی آزار تن و جان تواند

فکر بشکستن پیشانی و دندان تواند

روزی آید که همه خلق مسلمان تواند

خاکِ مقداد تو عمّار تو، سلمان تواند

سر فرو برده به تسلیم به فرمان تواند

پیرو دین تو و عترت و قرآن تواند

عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود

به توّلای علی دین تو تکمیل شود

تو و آل تو چراغان هُدایید همه

چارده آینه از وجه خدایید همه

چارده صورت توحید نمایید همه

چارده قبله ی ارباب دعایید همه

چارده نوح به طوفان بلایید همه

چارده مهر عیان در همه جایید همه

چارده طور به سینای وسیع دل ها

چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها

عزّت امّت تو در گرو وحدت توست

وحدت امّت تو پیروی از عترت توست

طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست

در رگ قلب حسین ابن علی غیرت توست

تا خدایّی خداوند به پا دولت توست

شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست

شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده

شیعه در غار حرا با تو علی را دیده

بعثت شیعه زآغاز غدیر است و حراست

بعثت سوّم او واقعه ی عاشوراست

پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست

شیعه جان و تنش از آب و گل کرب و بلاست

به خدایّی خدایی که جهان را آراست

شیعه بودن شرف و عزّت و آزادی ماست

شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است

«میثما» شیعه همان میثم تمّار علی است

غلامرضا سازگار

**************************

ای جان جهان جان، محمّد (ص)

با نام خدا بخوان محمّد (ص)

ای باعث ممکنات اقراء

ای خواجه ی کائنات اقراء

ای قدر و جلالتت مبارک

فرمان رسالتت مبارک

ای رشته ی نّه فلک به چنگت

تا چند مکان به تخته سنگت

تو پیک مقدّس نجاتی

تو روح حیات را حیاتی

ای دُرّ یتیم و باب خلقت

ای سینه ی تو کتاب خلقت

ای گمشده آفتاب، احمد

امشب زحرا بتاب، احمد

ای در کنفت جهان هستی

آغازگر خدا پرستی

برخیز و به سوی کعبه کن رو

تا بشنوی از بتان هوالهُو

این غار که با تو کرده عادت

دارد به نبوّتت شهادت

این سنگ که بر رویش نشستی

فریاد زند پیمبر استی

ای کعبه ی کعبه دلبری کن

برخیز و پیام آوری کن

با نام خدای حیّ سرمد

بگشای زبان بخوان محمّد (ص)

کو از علق آدم آفریده

کُن گفته و عالم آفریده

ای وادی مکّه احمد است این

ای غار حرا محمّد است این

این تخته ی سنگ های غارند

کاوای شهادتین دارند

ای مردم مکّه حق پرستی

تا چند به خواب جهل و مستی

تا چند بشر زمعرفت دور

تا چند حکومت زر و زور

این کعبه که گِرد آن نشستید

این لات و هبل که می پرستید

دارند به لب ندای تهلیل

از ختم رسل کنند تجلیل

هر سنگ و درخت با محمّد

فریاد زنند یا محمّد

آیین تو تا ابد جهانی است

دین تو هماره جاودانی است

منجیّ بشر به بانگ تکبیر

از کوه حرا شده سرازیر

انوار نبوّتش زند برق

هستی شده در فروغ او غرق

دریاب خدیجه، شوهرت را

تبریک بگو پیمبرت را

این نور نبوّت است بشتاب

خورشید اخوّت است بشتاب

روزی که بشر در آب و گل بود

این نور هماره مشتعل بود

در خلوت دوست منجلی بود

حق بود و محمّد و علی بود

سوگند به عصمت محمّد

احمد علی و علی است احمد

سیر خط سرخ نور کردند

تا عمق زمان عبور کردند

از سنّ علی گذشته ده سال

افتاده رسول را به دنبال

دو شمس نبوّت و ولایت

دو محور عالم هدایت

او هستی و هستی آفرینش

این نفس نفیس و جانشینش

او بر همه تفلحُوا بیانش

این سوره ی مؤمنون به شانش

دو آیت حق دو یار نستوه

گویی دو محمّد آید از کوه

از جانب ذات حیّ دادار

هنگام نزول وحی در غار

احمد که زوحی منجلی بود

در محضر او فقط علی بود

در صورت هم خدای دیدند

آوازه ی وحی را شنیدند

ای عبد مطیع حیّ سرمد

ای پیرو مکتب محمّد

از خطّ علی مباش بیرون

موسی نشود بدون هارون

یک طایفه یارِ یارِ یارند

یک سلسله یارِ یارِ غارند

من عاشق روی یارِ یارم

کاری نبود به یارِ غارم

حیدر درِ باز شهر علم است

گنجینه ی راز شهرِ علم است

بر غیر خدا سجود ممنوع

بی اذن علی ورود ممنوع

از جانب در به شهر رو آر

دزد است که می رود زدیوار

ما مؤمن و تابع امیریم

ما پیرو بعثت و غدیریم

داریم به کف زمام عزّت

از ظهر غدیر و صبح بعثت

دین مهر امیرمؤمنین است

والله علی تمام دین است

روزی که هنوز ما نبودیم

لبریز زمهر دوست بودیم

در محضر مصطفی رسیدیم

«الحقُّ مع علی» شنیدیم

ای رشته عالمت در انگشت

ای مهر و مهت هماره در مشت

ای خواجه ی کائنات، احمد

ای خاتم انبیا، محمّد

گردیده هزار و چارصد سال

حق تو و عترت تو پامال

مارانِ درون آستینت

بودند هماره در کمینت

برگرد سقیفه ها خزیدند

تا پیکر عدل را گَزیدند

بستند به سوی حرف حق گوش

کردند غدیر را فراموش

در بین تمام انجمن ها

هارون تو شد غریب و تنها

با توطئه ای که گشت آغاز

بر خلق، درِ نفاق شد باز

زین توطئه ظلکم ها به حق شد

تا مصحف دین ورق ورق شد

ماندند غریب تا قیامت

قرآن و ولایت و امامت

ای گمشده یک هزار بازآ

از غار حرا دوباره بازآ

با امّت خود بگو ولی کیست

فریاد بزن بگو علی کیست

یکبار دگر بگو به امّت

قرآن نشود جدا زعترت

اسلام و علی، کتاب و عترت

هر چار یکی است در حقیقت

سوگند به والضّحی و والطّور

سوگند به نور و سوره ی نور

سوگند به آفتاب رخشان

سوگند به ماه نور افشان

سوگند به سرِّ هفت حامیم

سوگند به عادیات و تحریم

سوگند به سوره ی محمّد (ص)

سوگند به ایلیا و احمد

سوگند به بیت و اعتبارش

سوگند به رکن مستجارش

سوگند به کعبه و خلیلش

سوگند به وحی و جبرئیلش

تا هست خدا و خلقت او

ماییم و رسول و عترت او

شیعه همه عزّت و جلالش

قرآن و محمّد است و آلش

در پیروی از کتاب و عترت

یک نور بود غدیر و بعثت

ما پیرو بعثت و غدیریم

جز دامن مرتضی نگیریم

داریم سه محور هدایت

قرآن و نبوّت و ولایت

«میثم» به خدای حیّ منان

قرآن علی و علی است قرآن

غلامرضا سازگار

****************

 

جهت مشاهده بقیه اشعار

 

به قسمت ادامه مطلب بروید 

 


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 20:4 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

عید رسول دو سرا آمده
منجی عالم ز حرا آمده
سیّد افلاک سلام علیک
خواجة لولاک سلام علیک
بعثت رسول اکرم مبارک
جهان بهشت وصال محمد است امشب
چراغ ماه، بلال محمد است امشب
زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور
خدیجه محو جمال محمد است امشب
مبعث پیامبر اکرم مبارک
هنگامه عید است و پر است از برکات
آمد ز حرا رسول شیرین حرکات
با خلق عظیم شد رسول اخلاق
بر خلق خوشش زصدق و ایمان صلوات
مبعث پیغمبر است بس شادی است
محضر عاشق حرف بس عالی است
جشن پیغمبر رسول خاتم است
عشق بر دلها حصول عالم است
عید مبعث مبارک
ای دل و روح هراسان شب عید است بیا
طائر روضه ی رضوان، شب عید است بیا
شب میلادی قرآن شب عید است بیا
که شب حاجت و غفران شب عید است بیا
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
که نبی شد پسر آمنه، ماه عربی
بعثتی کرد که ابلیس طمع کرد به عفو
رحمتی کرد که خاموش شود هر غضبی
عید مبعث بر مسلمین جهان مبارک
قول سنگین مرا حمل کن ای مزمل
صد تبارک که رسالت بتو نک مکمل
مژده دادند به هم اهل همه ارض وسما

***************

خلق جهان محو نور روی محمد(ص)
سیر نخواهد شدن ز روی محمد(ص)
دیده گرش صد هزار بار ببیند
نیست گلی در چمن به بوی محمد(ص)
نیست مهی در فلک به نور جمالش
بسته سراسر به تار موی محمد(ص)
سلسله کاینات و رشته هستی
نیست پسندیده تر زخوی محمد(ص)
خوی محمد شعارساز که خویی
تا نبرد ره کسی به سوی محمد(ص)
ره نبرد سوی شاهراه حقیقت
پرشده عالم زگفتگوی محمد(ص)
هیچ دلی خالی از محبت او نیست
هر که بمیرد در آرزوی محمد(ص)
زنده شود از نسیم صبح وصالش
دل رود اول به جستجوی محمد(ص)
صبح قیامت که سر زخاک برآرد
آبروی ما به آبروی محمد(ص)
یارب در روز رستخیز، مریزان
تا ننهی سر به خاک کوی محمد(ص)
خوشه نچینی(رسا) زخرمن فیضش
شیفته سیرت نکوی محمد(ص)
دکتر قاسم رسا

***************

شبی که جوشش صد مهر در گریبان داشت
چنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت
زمین، به خود ز تب التهاب می لرزید
زمان، ز زایش نوری به خویش می پیچید
موکلان مشیت به کارگاه قدر
شدند، تا که ببندند طرح نقش دگر
قضا گرفت قلم، تا که بـر صحیفه نور
ظهور نخبه ایجاد را، کند مسطور
ز عرش زمره لاهوتیــان پرده نشین
نظاره را بگشودند، دیده سوی زمین
ز شوق، در رگ شـب خون نور جاری بود
بـر آتشش قدم از تاب بیقراری بود
شبی عجب، که همه جود بود و فیض و فتوح
شب شکفتن ایمان، شب گشایش روح
شبی که مطلع انوار نور سرمد بود
ظهور مصلح کل، بعثت محمدبود
"
محمود شاهرخی"

*****************

شکر ایزد که پی زلف پریشان شده ام

در شب بعثتتان حوریه باران شده ام

تا که از محضر عرفانی حق بازایی

پای این کوه حراء سر به گریبان شده ام

آیه ای عرضه کن ای معتکف غار حراء

قلباً آماده بشنیدن قرآن شده ام

به حدیثی نبوی روح مرا تصفیه کن

که سرا پا همه بازیچه شیطان شده ام

تهنیت باد پیمبر شدنت مرد امین

که در آمیخته با سیل مریدان شده ام

منم آن گمشده در وادی سرگردانی

که به دستان کریم تو مسلمان شده ام

نبی الله ترین ای سبب خلقت انس

تازه از بعد تو حس میکنم انسان شده ام

برکه بی رمق و مرده دلی بودم و حال

از عنایات تو چون رود خروشان شده ام

بودم آن بتکده ي مملوءِ از لات و هبل

که به دستان پسر عَمِّ تو ویران شده ام

حمدلله به نمایندگی از قوم عجم

روزبه* بودم و از عشق تو سلمان شده ام

شاعر:علی آمره

*********************

طي ميکنيم سمت ملاقات جاده را

شايد کسي سوار کند اين پياده را

وقتش رسيده است که با گريه ريختن

جبران کنيد توبه ي از دست داده را

تکريم ديگري است همين امتناع ها

پس شکر ميکنيم عطاي نداده را

ما در رکوع نافله با آبروتريم

اصلاً نخواستيم تن ايستاده را

خُدّام آستانْ هميشه جلوترند

يا رب نگير خدمت اين خانواده را

مکه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد ميکنيم فقط مکه زاده را

گر بي علي بناست که اين راه طي شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

 

ما درب خانه اي به جز اين در نميرويم

ما بي علي کنار پيمبر نميرويم

 

خوان کريم خالي و بي نان نميشود

فقر گدا حريف کريمان نميشود

گويي نمي برد ز عنايت سعادتي

آنکه اسير زلف پريشان نميشود

اين چه حکايتي است که اصلاً براي ما

مبعث بدون شاه خراسان نميشود

از برکت دعاي رسول است هيچ جا

در دوستي فاطمه ايران نميشود

مبعث نتيجه اي ز کرامات حيدر است

هر آنکه بي ولاست مسلمان نميشود

يکبار يا نبي و دگر بار يا علي

يا مصطفي بدون علي جان نميشود

چون شرح زندگاني مولاست خواندنيست

ورنه کسي که پيرو قرآن نميشود

 

جبريل علي ، وحي علي و زبان عليست

قرآن بخوان رسول،که قرآن همان عليست

 

مبهوت مانده است تماشاي خويش را

روح بلند و جلوه ي والاي خويش را

سوگند ميخوريم همه تَرک ميکنيم

بردارد از بهشت اگر پاي خويش را

اصلاً همان زمان چهل سال پيش هم

اثبات کرده بود بلنداي خويش را

آنکس امام ماست که در ليلة المبيت

وقتي که رفت داد به او جاي خويش را

او ماندني نبود اگر پُر نکرده بود

با مرتضي و فاطمه دنياي خويش را

از ديدن تجلي خود دست ميکشيد

ميديد تا تجلي زهراي خويش را

يا فاطمه وَ يا که علي جلوه ميکند

وقتي نشان دهد قد و بالاي خويش را

 

نور است و در تن سه نفر جلوه کرده است

اين نور قبل خلق بشر جلوه کرده است

 

اي خاک پاي توست تمام وجودها

هفت آسمان و خلقت گنبد کبودها

اي کيسه ي هميشه کرامت ميان شهر

آقاي مهرباني و آقاي جودها

آري نماز بي تو به قرآن قبول نيست

اي اولين سلام همه در قعودها

جبريل ما چگونه تورا پا به پا شود

درماندگي کجا و مسير صعودها

قربان چشم هاي تو دار و ندارها

قربان خاک پاي تو بود و نبودها

شکرخدا قبيله ي توکامل است و بس

کوري چشم عايشه ها،اين حسود ها

 

ما باتوأيم و با همه ي خانواده ات

عالم فداي زندگي صاف و ساده ات

 

از ما مگير تاب و تب شور و شين را

حُبِ علي همان شرف نشأتين را

از ما مگير شوق سفرهاي تا نجف

مکه ،مدينه ،سامره و کاظمين را

با حب خانواده ي تو سالهاي سال

بخشيده اند آبروي عالمين را

ما نذر کرده ايم که بيرون بياوريم

از زير دِين،اين جگر زير دين را

ما قصد کرده ايم به ياري فاطمه

نائل شويم کرب و بلاي حسين را

بوسه مزن کنار تمناي دخترت

زير گلوي کوچک اين نور عين را

 
واي از دمي که زينب کبري رسيده بود
وقتي رسيده بود که حنجر بريده بود;

شاعر:علی اکبر لطیفیان

*******************

http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

 


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 141= رجب المرجب
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار بعثت, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 19:43 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

عید مبعث که عید توحید است

عید وصل است وعید ُامّید است

عید ره یافتن بسوی نور

عید دیدار نور وکوه طور

عید بیداری است بی تردید

که خدا میدهد به خلق نوید

عید جهد وتلاش وکوششهاست

رهنمونی سوی ستایشهاست

شده مبعوث در چنین روزی

مصطفی بهر بنده آموزی

روز بیداری بشر آمد

روز تشخیص خیر وشرّ آمد

روز خودرا ندیدن است امروز

روز معبود دیدن است امروز

روز دل را به حق سپردن شد

رزو فرمان زدوست بردن شد

روز پیغمبراست . روز خداست

روز انوارِ دلفروزِ خداست

جشن امروز جشن بندگی است

جشن تعلیم بهر زندگی است

هر که در خط مصطفی آمد

شک نکن در خطِ خدا آمد

هر که با مصطفی شود مأنوس

 نفس امّاره را کند مأیوس

هر که دل را سپرد براحمد

میشود عبد خالق سرمد

هر که عبد خدای سرمد شد

مثل سلمان شد وُمؤیّد شد

همه ارکان او خدائی شد

پای تا سر همه وِلائی شد

جشن بعثت اگر بپا کردیم!

هان ببینیم تا چها کردیم؟!!

در عمل یار مصطفی بودیم؟!!

یا که از خط او جدا بودیم!!

آنچه فرموده آن رسول امین

آنچه آورده از برای دین

در حد خود به آن عمل کردیم؟

نزد حق سر فرود آوردیم؟

یا که تسلیم دل شدیم وهوس؟!!

دل سپردیم دست هر ناکس!!

عید بعثت که عید ناب بود

آری این عید انتخاب بود

راستی انقلاب شد این روز

مصطفی انتخاب شد این روز

ما چه کردیم انتخاب شویم؟

در خط بندگان حساب شویم؟

ای مسلمان که آفریده شدی

راست بر گوی  برگزیده شدی؟

بر گزیده شدن به اعمال است

نه به گفتار و نه به اقبال است

هر که مرد عمل ُبوَد مرداست

ورنه رویش سیاه یا زرد است

اولین پیرو رسول اله

کیست غیر از علی ولی الله

مرتضا بهر خلق معیار است

مرد یاری ومرد ایثار است

اوست بنده به درگه داور

اوست تسلیم محضِ پیغمبر

در کنار رسول یاور اوست

یارنه  مرتضی برادر اوست

ای مسلمان بیا برادر باش

رهرو خط ومشی حیدر باش

در عمل یاور پیمبر باش

پیرو مقتدا ورهبر باش

روز مبعث شده چه آوردی؟

با بصیرت اگر شدی مردی!!

چون مسلمان بصیر وآگاه است

چه کسی کفته شیعه گمراه است؟

شیعه یعنی هماره آماده است

هوشیار و امین ودلداده است

نشود جذب رنگ و رو لعاب

شیعه هشیار هست واهل حساب

در بصیرت بسان عمّار است

مثل میثم به دوش او دار است

 دار بر دوش وجان به کف باشد

شیعه دنبال یک هدف باشد

هدفش اعتلای توحید است

شیعه را این تمامِ امید است

جشن بعثت شعائر دین است

حاصلش را مگر بجز این است؟

چیست حاصل؟ برادریّ ماست!

تابعیّت زرهبریّ ماست

هان مبادا چو عهد پیغمبر

بسته گردد  دوبازوی حیدر

دشمنان درتلاشِ این روزند

جامه رنگ رنگ میدوزند

گرگ را در لباس میش نهند

گاه اینگونه نیز هدیه دهند

ای برادر بهوش باش امروز

تا که اسلام ودین شود پیروز

هان بیا روز انتخاب رسید

روز یاری انقلاب رسید

دل شیعه منوّر است از نور

شیعه بیناست شیعه نَبوَد کور

شیعه چون دقّت عمل دارد

ایده وفکر بی مَثَل دارد

انتخاب رئیس جمهوری است

شیعه اینجا بفکر مأجوری است

انتخابش به اصلح است یقین

آنکه دارد تلاش وعِرقِ دین

دین اگر ُبود آب ونان داریم

عزّت وقدرت وتوان داریم

دین ما دین جامع است بدان

گر توانیم عمل کنیم برآن

مطمئن بی نیاز میگردیم

در جهان سرفراز میگردیم

محسنی دینمدار را بشناس

رأی بر او بده برای سپاس



موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت، 98=اشعار انقلابی
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, بعثت, محسن زاده
[ جمعه 1392/03/17 ] [ 15:46 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
برای دسترسی به اشعار روی عناوین زیر کلیک کنید

برقع گشود وسوره نور آفریده شد


 عید نجات عالم خلقت مبارک است


آمد فرود روشن وپر نور


پیک خدا رسید از سوی خدا محمد(سرود) 


بعثت احمد آمد عید محمد آمد(سرود)

زمین محلّه اصحاب آسمان شده بود(غزل)


همای نور شده راه مکّه راپوئید(قصیده) 


به آن خدای که بخشد به انس وجان  جانرا(قصیده)


نور جهانگیر نبوّت رسید (قصیده)


الا محمد اقراء وربک الکرم(قصیده)


بنام خداوند سبحان محمد (قصیده)



بنام خدای جهان یا محمد(قصیده)


تو بزرگ انبیائی یامحمد (سرود)


ای آفتاب دو سرا یا رسول الله (سرود)


امشب ای غار حرا از هر شبی زیبا تری(قصیده)


سینه پاکم شده غار حرا  (قصیده)


پیغام آید از رسول الله ( سرود)



 دریافت فایل صوتی

سرود بعثت حضرت محمّد
 
 
بعثت ختم رسل آمد          وحی حق بر عقل کل آمد
 
امشـب آمـد از خـدا           بــر محمّــد ایــن نــدا
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
ای امام انبیا احمد!                       از حرا بیرون بیا احمد!
 
تو به عالم رهبری             آخریــن پیغمبــری
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
ما تو را یار و معین دادیم    یک امیرالمؤمنین دادیم
 
این علـی شمشیر توست شیر مـا و شیـر تـوست
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
ما به تو فرقان عطا کردیم   عترت و قرآن عطا کردیم
 
این همـان برهـان توست  نــور جاویــدان تــوست
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
بسته راه کفر و مستی شد     بت‌پرستی حق‌پرستی شد
 
آنچـه حـق گفتــه بگو             بــا نــدای تـفلحــوا
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
ای عدالت بی‌‌قرار تو عالمی چشم انتظار تو
 
تا به کی دختر‌کُشی؟ با جنایت سـرخوشی؟
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
****
 
انبیا را رهبری، احمد!          تا ابد پیغمبری، احمد!
 
آفتــاب جــان! بـرآ     از دل غـــار حــرا
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 
بخوان به نام خدا، یا رسول‌الله یا رسول‌الله
 


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, بعثت, سازگار
[ پنجشنبه 1392/03/16 ] [ 19:58 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
   باعرض تبریک بعثت حضرت ختمی مرتبت وبا پوزش ازمحضر

عزیزان مهمان ازاینکه توفیق نداشتم مطلبی را برای مبعث حضرت

 ختمی مرتبت تقدیم دارم برای آنکه  کاری کرده باشم اشعارچند سایت

 معتبررا لینگ نمودم تا با سلیقه خودبتوانیدمطالبتان را دریافت دارید

          برای دریافت اشعار بعثت  

 اینجارا کلیک کنید            اینجارا کلیک کنید  

  اینجارا کلیک کنید            اینجارا کلیک کنید   

  اینجارا کلیک کنید           اینجا را کلیک کنید

اینجارا کلیک کنید              اینجارا کلیک کنید      


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
[ یکشنبه 1391/03/28 ] [ 16:32 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

 

تاج رسالت به سر توست

                                   مهر نبوت به بر توست

پیش رویت خدای منّان

                                 ولیّ حق پشت سر توست

                َصلّ اللهُ علیکَ یا محمد(2+2)

 

اینجارا کلیک کنید

 


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/04/09 ] [ 10:12 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

دُردی کِش بلای توام یا محمدا

دیوانه ولای توام یا محمدا

 گویندهرکه راتوبخواهی بلا دهی

مستانه بلای توام یا محمدا


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:12 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

آنچه در دل بود هوس دارم

هوس او به هر نفَس دارم 

مبریدم ز کوى او به رحیل

کاروانى پر از جرس دارم


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:11 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

باور کنیم رجعت سرخ ستاره را

میعاد دستبرد شگفتی دوباره را

باور کنیم رویش سبز جوانه را

ابهام مردخیز غبار کرانه را

باور کنیم ملک خدا را که سرمد است

باور کنیم سکّه به نام محمد(ص) است


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:10 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

             

به به که چه روز خرم آمد

مبعوث نبى اکرم آمد

بس عید فرا رسید بى شک

عیدى نبود چنین مبارک


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:9 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

  

با صد هزاران جلوه شد از پرده بیرون ماه من

تا ماه گردون را كند محو جمال خویشتن

دل روشن از سیماى او جان سر خوش از صهباى او

شاهى كه خاك پاى او شد سرمه چشمان من


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:8 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

آنك آواز نبى از در بطحا شنويد

ذكر حق را ز در افتادن بتها شنويد

 نور اسلام بر آمد ز كران تا نگريد

بانگ توحيد درآمد به جهان تا شنويد


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:7 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

با يک دعا به سوی حرا رهبری شدم

 صاحب کلام صد سخن دلبری شدم

با يک اشاره جانب سينا سری زدم

همچون کليم شامل پيغمبری شدم


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:5 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

 

شب گشت و تيرگى همه جا را فراگرفت

 وز نور ماه دامن گيتى ضيا گرفت

 در بیست وهفت ماه رجب تا زاشتیاق 

 جا در درون غار حرا مصطفى گرفت


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:4 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

از شهر مكه شد جدا، محمّد

 دارد به لب، خدا خدا، محمّد

سر تا به پا، نور و صفا، محمّد

دارد به سينه، رازها، محمّد


موضوعات مرتبط: (5)حضرت محمد ص بعثت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 10:47 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


من زخودچیزی ندارم شاهدحرفم خداست

هرچه دارم از دعای والدینم هست وبس
==========
انجمن مداحان بابل افتخارداردکه همه
هفته روزهای شنبه(شبهای یکشنبه)
یکساعت بعدازاذان مغرب جلسات
عمومی برای مداحان گرانقدربرگزار
مینماید.منتظرمقدم میمنت اثرذاکران
ومداحان ارزشمندخاندان رسالت
خصوصا پیشکسوتان و پیرغلامان
هستیم تابا حضورسبزشمابزرگواران
جوانان و مداحان نو پا بیشتردلگرم
شده وموجبات تشویق آنهافراهم
گردد. برنامه های انجمن به شرح
زیر میباشد
آموزش آواها:: شعر :: مقتل ::
توزیع اشعار مورد نیاز مداحان و.....
آدرس :: بابل ::بازار چهارسوق ::
مسجد چهارده معصوم علیه السلام
================
ازعموم مهمانان وکاربران گرانقدر
انتظار داریم بانظرات سازنده شان
مارا ازمعایب کارهایمان آگاه فرموده
ورهین منت خودقراردهند
منتی نه زلطف بر سر من
بی نظر ردمشو. برادر من
نظرت کارسازخواهد بود
باش در کار خیر یاورمن

موضوعات وب
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب