X
تبلیغات
انجمن مداحان شهرستان بابل
انجمن مداحان شهرستان بابل
اشعار،مدح،نوحه،سرود،مطالب مذهبی،اسناد روضه ها،آموزش آواها،مقتل خوانی،توزیع اشعار مورد نیاز مداحان

صاحب تصویر یک فرزانۀ دلسوز بود

سیره ورفتار او پیوسته پند آموز بود

بود علمش در تمام عمر توأم با عمل

خلق میگویند الحق گنج گنج افروز بود


http://s5.picofile.com/file/8117396768/Picture.jpg
مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ علیرضا
محسن زاده
والد ارزشمند این کمترین


پدر،روحت شادوباارواح ذوات مقدسه حضرات معصومین علیهم السلام محشور باد .آمین

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1393/01/07 توسط محمد محسن زاده گنجی

بسم الله الرحمن الرحیم

مداحان محترم اشعار دسته بندی شده با فرمت ُورد ایام فاطمیه رابا کلیک

از اینجا  وبا فرمتpdf  رااز اینجادانلودودریافت دارید

ودیگر اشعاراین وبلاک را با کلیک روی عنوان زیر ملاحظه فرمائید


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, جمادی الاولی, اشعار فاطمیه, انجمن مداحان بابل, محسن زاده
ارسال در تاريخ دوشنبه 1392/12/19 توسط محمد محسن زاده گنجی

نوکر ی خوب است امّابهر اولادعلی )ع(

                                           هر که اینجا نوکری بنماید آقا میشود


 ترجمه  مقتل لهوف(کلیک کنید)



  اشعارولادت حضرت زینب س



دانلود نرم افزار (نخل ميثم  ) بر روي

گوشي هاي
آندروید

لطفا برای دانلود برنامه روی عکس کلیک کنید





نسخه جاوا : دانلود 

نسخه اندرويد : دانلود


فرمت جهاني epub : دانلود
 

نسخه PDF : در حال آماده سازي ...

منبع: سایت حدیث اشک


برای دسترسی به سایت بنیاد دعبل خزاعی

اینجارا کلیک کنید 


انجمن مداحان بابل wwwmohseni87.blogfa.com

افتخار ما خدمت به جامعه ستایشگران اهل بیت (ع) است

لطفاًبا نظرات و انتقادات خود ما را در بهبود این پایگاه فرهنگی یاری نمائید


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, محمد محسن زاده, انجمن مداحان بابل
ارسال در تاريخ چهارشنبه 1392/07/17 توسط محمد محسن زاده گنجی
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26164/C/13930131_5526164.jpg

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26164/C/13930131_6626164.jpg


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26164/C/13930131_3326164.jpg


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26164/C/13930131_3126164.jpg

بيانات مقام معظّم رهبریدر ديدار جمعى از مداحان اهل بیت علیهم‌السلام
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌
عيد سعيد ولادت سيّده‌ى طاهره‌ى معصومه (سلام‌الله‌عليها) و ولادت رهبر بزرگ و عظيم‌القدر انقلاب بر همه‌ى شما برادران عزيز، بلبلان گوينده و غزل‌خوان بوستان محبّت اهل‌بيت و ولايت خاندان پيغمبر مبارك باد.
 خدا را شكر ميكنيم؛ اين يكى از نعمتهاى بزرگ خدا در حقّ ما است كه منبع الهام براى جامعه‌ى اسلامى و شيعى، با ولادتها، با زندگى‌نامه‌ها، با دوران شهادتها، پى‌درپى و به‌طور متواتر به جامعه‌ى ما الهام ميدهد؛ اين را خيلى بايد قدر دانست. در ولادت اميرالمؤمنين، ولادت پيغمبر، ولادت امام حسن، ولادت امام حسين، ولادت فاطمه‌ى زهرا، ياد اين ستارگان فروزان و اين عَلَمهاى رهنُماى انسان، در دلها زنده ميشود؛ اين خيلى مغتنم است. و خدا را شكر، اين جلسه‌ى ما هم به بركت انوار فاطمى (سلام‌الله‌الزّاكيات‌عليها) سالهاى متمادى است كه برقرار است و بهره‌مند ميكند ما را، فضاى كار ما را، فضاى زندگى ما را، بلكه فضاى كشور را.(۱)
 قطعاً ذهن محدود بشرى نميتواند ابعاد شخصيّت‌هاى آسمانى و افلاكى از قبيل فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) را محاسبه و اندازه‌گيرى كند؛ [اين‌] در شعر دوستانى كه خواندند بود، عقلها توان اين را ندارند كه اين ابعاد معنوى را تقويم كنند، تقدير كنند، اندازه‌گيرى كنند؛ لكن ميشود از رفتارها الگو گرفت. مقامات معنوى، يك مسئله است؛ رفتارهايى كه جلوى چشم ما است، يك مسئله‌ى [ديگر] است. نه به اين معنا كه ما قادر باشيم نسخه‌ى دوّم آن رفتارها را از خودمان بُروز بدهيم، اين نيست؛ امّا ميتوان دنباله‌رو بود. اميرالمؤمنين فرمود: اَلا وَ اِنَّكُم لا تَقدِرونَ عَلى ذلِك وَ لكِن اَعينونى بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ؛(۲) بعد از آنكه شيوه‌ى زندگى خود را - كه در آن مقام والا، با آن همه امكانات، با آن‌چنان زهدى زندگى ميكند - بيان كرد، فرمود: شما نميتوانيد مثل من رفتار كنيد؛ امّا ميتوانيد به من كمك كنيد؛ با چه چيزى؟ «بِوَرَعٍ»، با ورع خودتان، با پرهيز خودتان از گناه، با اجتهاد و كوشش و تلاش خودتان؛ اينها وظيفه‌ى من و شما است. هدفها را براى ما ترسيم كردند، هم هدفهاى فردى و شخصى را، هم هدفهاى اجتماعى و سياسى و كلّى را. در هدف شخصى، رسيدن به اوج مقام كرامت انسانى هدف والاى ما است؛ همه هم وعده داده شده‌اند كه بتوانند اين پرواز بلند و بى‌حد را انجام بدهند؛ توانايى شما جوانها از ماها هم بيشتر است. اين اهداف شخصى است.
 اهداف بزرگ اجتماعى، ايجاد حيات طيّبه‌ى اسلامى و جامعه‌ى اسلامى [است‌]؛ جامعه‌اى كه افراد خود را فرصت بدهد كه بتوانند به‌سوى اين هدف حركت كنند: جامعه‌ى آباد، جامعه‌ى آزاد، جامعه‌ى مستقل، جامعه‌ى داراى اخلاق والا، جامعه‌ى متّحد، يكپارچه، جامعه‌ى متّقى و پرهيزگار؛ اينها اهداف جامعه‌ى اسلامى است. دنيايى كه مقدّمه‌ى آخرت است، دنيايى كه انسان را ناگزير به بهشت ميرساند، ايجاد يك چنين دنيايى هدف كلان اجتماعى و سياسى اسلام است؛ اينها را در مقابل ما ترسيم كردند. راه آن چيست؟ چه‌جور ميشود به اين هدفها رسيد؟ همين‌طور كه فرمود: «اَعينُونى» - فرمايش، فرمايش اميرالمؤمنين است - به من كمك كنيد؛ يعنى آنچه را كه اميرالمؤمنين در زندگى خود و تلاش و جهاد خود، همه را در اين راه مصرف كرد، و آن عبارت است از ايجاد چنين دنيايى براى بشريّت در طول تاريخ؛ كمك كنيد به من كه اين هدف انجام بگيرد. چه‌جور «بوَرَعٍ»، با ورع؛ «وَ اجتِهادٍ»، با كوشش، با تلاش، تنبلى ممنوع است، بيكارگى ممنوع است، خسته شدن ممنوع است، مأيوس شدن ممنوع است. اين حركت عظيم وقتى انجام بگيرد، آن‌وقت شما دل مبارك فاطمه‌ى زهرا (سلام‌الله عليها) را شاد ميكنيد، دل اميرالمؤمنين را شاد ميكنند؛ چون آنها براى همين هدف آن همه تلاش كردند، آن همه مجاهدت به‌خرج دادند.
 عزيزان من، جوانان عزيز! امروز اين فرصت براى ما ملّت ايران فراهم است؛ ديروز فراهم نبود، ديروز سخت بود؛ امروز در دوران جمهورى اسلامى اين فرصت براى آحاد جامعه هست كه حركت كنند، درست حركت كنند، درست زندگى كنند، مؤمنانه زندگى كنند، با عفّت زندگى كنند؛ نه اينكه راه گناه بسته است، [نه،] راه گناه هميشه باز است، امّا راه خوب زيستن، مؤمن زيستن، عفيف زيستن هم در زير سايه‌ى اسلام باز است. البتّه اين‌جور زندگى كردن لذّتهاى خود را دارد، سختى‌هاى خود را هم دارد. كَذلِكَ جَعَلنا لِكُلِ‌ نَبَىٍّ عَدُوًّا شَيطينَ الاِنسِ وَ الجِنِّ يوحى بَعضُهُم اِلى‌ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورًا؛(۳) هميشه در قبال خطّ پيغمبران، دشمنان بودند؛ دشمنان، چه كسانى هستند؟ شياطين انس، شياطين جن. در مقابل اين صف بظاهر عريض و طويل شياطين، صف پولادين و استوار مؤمنان قرار ميگيرد. ملّت ايران اين را تجربه كرد و معلوم شد كه ميتوان بر دشمن پيروز شد، همچنان‌كه بحمدالله ملّت ايران تا امروز پيش رفته. بايد تلاش كنيم، درس زندگى صدّيقه‌ى طاهره، فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله‌عليها) اين است براى ما: تلاش، اجتهاد، كوشش، پاك زندگى كردن؛ همچنان‌كه آن بزرگوار يكپارچه معنويّت و نور و صفا بود: الطُّهرَةِ الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَةِ التَّقيَّةِ النَّقيَّةِ [الرَّضيَّة] الزَّكيَة؛(۴) پاكى و آراستگى و تقوا و نورانيّت آن بزرگوار، همان چيزى است كه در طول تاريخ تشيّع بر معارف ما سايه‌افكن بوده است.
 آنچه من در اين جلسه مناسب است عرض بكنم - بيش از مطالب ديگر - مربوط ميشود به مسئوليّت سنگينى كه امروز جامعه‌ى مدّاحان بر عهده دارد و بر دوش دارد. برادران عزيز! اين سنّت مدّاحى شيوه‌ى مدّاحى و ستايشگرى خاندان پيغمبر - كه افتخار بزرگى است - در بين جامعه‌ى ما خوشبختانه رواج پيدا كرده است، ريشه‌دار شده است، قبلها بود، امّا محدود بود؛ امروز اين سفره، گسترده شده است؛ اين ميدان، باز شده است. افراد زيادى - هزاران نفر - امروز در سرتاسر كشور با استفاده از ذوق و هنر و انواع و اقسام شيوه‌هاى بيانى، در اين عرصه مشغول فعّاليّتند؛ خب، اين ميشود يك فرصت. هر فرصتى همراه است با يك مسئوليّت؛ وقتى شما نتوانيد با كسانى مخاطبه بكنيد، مسئوليّتتان در يك حد است؛ وقتى توانستيد مخاطبه كنيد، طبعاً فراتر از حدّ شخصى و به اندازه‌ى حوزه‌ى توان تَخاطُب،(۵) مسئوليّت گسترش پيدا ميكند. شما كه ميتوانيد با مردم حرف بزنيد، با هنرِ شعر و صدا و آهنگ ميتوانيد با مردم مخاطبه كنيد، اين مسئوليّت‌آور است. همه‌ى اين فرصتها و امكانات، همراه خود داراى يك مسئوليّتى هستند؛ اين مسئوليّت را بايد خوب بتوانيد ادا كنيد. اگر جامعه‌ى مدّاح كشور آنچنان‌كه شايسته‌ى اين رُتبَت و اين مقام است بتواند مسئوليّت خود را ادا كند، تحوّلى در سطح كشور اتّفاق مى‌افتد.
 من مكرّر عرض كردم، گاهى يك قطعه‌ى شعر كه شما در يك مجلسى ميخوانيد، آن را خوب ادا ميكنيد، وقتى يك قطعه‌ى پر مغزِ خوش‌مضمونِ آموزش‌دهنده و آموزنده‌اى است، گاهى از يك سخنرانى دو ساعته، سه ساعته‌ى ما تأثير آن بيشتر است؛ گاهى اين‌جور است؛ خب، اين خيلى فرصت خوبى است. اگر اين هزاران عنصر ستايش‌گر و مدّاح و خواننده‌ى مذهبى كه در سراسر كشور، در مجالس، در محافل، با مردم مخاطبه ميكنند و ميخوانند، حدود و ضوابط اين كار بزرگ را درست رعايت بكنند، شما ببينيد چه اتّفاقى مى‌افتد. دشمنان ما از صدها وسيله، با صدها زبان، با انواع و اقسام كارها، در صدد تخريب اعتقاد، تخريب عمل، تخريب مسير هستند؛ در نظام جمهورى اسلامى در درجه‌ى اوّل، و در دنياى اسلام در درجه‌ى بعد. خيلى از آحاد مردم ميفهمند، مى‌بينند، ميدانند كارهايى را كه دشمن دارد ميكند، كانال‌هاى تلويزيونى، شبكه‌هاى راديويى، انواع و اقسام شيوه‌هاى ارتباطى جديد الكترونيكى و غيره؛ يك چيزهايى هم هست كه ما بيشتر اطّلاع پيدا ميكنيم، آحاد مردم نميدانند چه كارهاى پيچيده‌اى دارد در كشور ما انجام ميگيرد براى انحراف افكار آحاد مردم ما، براى تغيير مسير حركت اين ملّت، براى به زانو درآوردن اسلام، براى الگو نشدن جامعه‌ى شيعه و معارف شيعه در دنياى اسلام، [خيلى‌] كارها دارد ميشود.
 در مقابلِ اين تلاشى كه دشمن ميكند، ما امكانات منحصربه‌فردى داريم. بله، از راه اينترنت هم ميشود جواب آنها را داد، از راه‌هاى مشابه آنها هم ميشود مقابله كرد - البتّه حجم كار آنها بمراتب بيشتر است - امّا ما وسيله‌هايى داريم كه اين وسيله‌ها منحصربه‌فرد است؛ يكى از آنها همين شما هستيد، يكى از آنها همين جامعه‌ى مدّاحند. اين مخاطبه‌ى چهره‌به‌چهره و روبه‌رو و استفاده‌ى از ابزار هنر براى انتقال مفاهيم به مخاطبين در شكل انبوه آن - يعنى بحث دو نفر و سه نفر و ده نفر مدّاح نيست؛ هزاران نفر در سطح كشور اين كار را ميكنند - يكى از وسايل منحصربه‌فردى است كه ما داريم، آنها ندارند. اين منبرها يكى از آن وسايل منحصربه‌فرد است؛ اين مجالس روضه‌خوانى همين‌جور؛ اين هيئات مذهبى همين‌جور. اگر محتوا و مضمون منبرهاى ما، مدّاحى‌هاى ما، هيئتهاى ما، نوحه‌خوانى‌هاى ما، محتوا و مضمون شايسته‌اى باشد، هيچ وسيله‌اى نميتواند با آنها مواجهه و مقابله بكند، يعنى كاملاً منحصربه‌فرد است؛ ببينيد، فرصت، اين است؛ اين فرصت را نبايد ضايع كرد؛ اين امكان را نبايد از دست داد.
 بدتر از ازدست‌دادن اين فرصت، اين است كه ما آن را در راه بد مصرف كنيم. اگر جلسه‌ى مذهبى ما و خوانندگى و مدّاحى ما يا منبر ما به اين نتيجه منتهى بشود از پاى منبر، بى‌اعتقاد به آينده و نااميد از آينده بلند شوند، ما اين فرصت را هدر داده‌ايم و كفران كرده‌ايم اين نعمت را؛ اگر از پاى منبر ما يا مدّاحى ما مردم درحالى بلند شوند كه هيچ‌گونه آگاهى نسبت به وضع خودشان و وظايف خودشان پيدا نكرده باشند، ما اين فرصت را از دست داده‌ايم؛ اگر خداى‌نكرده جلسات ما، جلسات وحدت‌شكن باشد، اين فرصت را از دست داده‌ايم؛ اگر كيفيّت حرف زدن ما يا مضمون حرفهاى ما جورى باشد كه دشمنان ما را در هدفهايشان موفّق بكند، ما اين نعمت الهى را - بَدَّلوا نِعمَتَ اللهِ كُفراً - (۶) تبديل كرده‌ايم به نقمت؛ اين را بايد مواظب بود، بايد مراقب بود. بارها ما گفته‌ايم، براى آدمهاى آگاه و مطّلع از اوضاع جهان و جهان اسلام هم اين مثل روز  روشن است كه امروز اختلافات مذهبى در ميان مسلمانان، يك وسيله و برگه‌اى است در دست دشمنان ما. يك شمشير در دست دشمنان ما، همين اختلافات مذهبى است. علنى كردن اختلافات، صريح كردن مخالفتهاى اعتقادى، به زبان آوردن مطالبى كه كينه‌ها را برمى‌افروزد، يكى از وسايلى است كه دشمن ما از آن بيشترين استفاده را دارد ميكند. حالا [اگر] ما جورى عمل بكنيم كه اين مقصود دشمن برآورده بشود، اين «بَدَّلوا نِعمَتَ اللهِ كُفراً» است. در جلسات نبايد كينه‌ورزى‌هاى مذهبى را زياد كرد؛ اين را چقدر بايد تكرار كرد؟ بارها تكرار كرده‌ايم؛ بعضى حاضر نيستند [گوش كنند]. شما اگر بخواهيد آن كسى را كه موافق مذهب شما نيست و عقيده‌ى حقّ شما را قبول ندارد هدايت كنيد، چه كار ميكنيد؟ اوّل شروع ميكنيد به مقدّسات او بدگويى كردن و دشنام دادن؟ اينكه بكلّى او را از شما دور خواهد كرد و اميد هدايت او را به صفر خواهد رساند. راه اين كار اين نيست. امروز شما مى‌بينيد، دنياى تشيّع مورد مهاجمه است؛ كسانى كه اسم شيعه و سنّى به گوششان نخورده بوده است - ايادى استكبار - حالا در تبليغات رسمى‌شان مدام تكيه ميكنند كه بله، ايرانِ شيعه، گروه شيعه در عراق، گروه شيعه در فلان كشور! مدام روى مسئله‌ى‌شيعه و سنّى تكيه ميكنند؛ چرا؟ چون اين را وسيله‌ى خوبى پيدا كرده‌اند براى ايجاد نِقار(۷) بين مسلمانان. خب بله، ما افتخارمان به اين است كه شيعه‌ى علوى هستيم، ما افتخارمان به اين است كه معرفت به مقام ولايت پيدا كرده‌ايم؛ امام بزرگوار ما پرچم ولايت اميرالمؤمنين را سرِ دست گرفت، لكن اين وسيله‌اى شد براى اينكه دنياى اسلام - شيعه و غيرشيعه - احساس افتخار كنند به اسلاميّت؛ حالا كارى بكنيم كه اين احساس افتخار، اين احساس علاقه‌مندى دنياى اسلام نسبت به جامعه‌ى شيعه و افتخار شيعه، تبديل بشود به دشمنى و بغض و كينه؟ اين همان چيزى است كه دشمن ميخواهد؛ نبايد بگذاريم. اين يك نكته‌ى بسيار مهم است؛ اين را مراقب باشيد؛ اينها را شما بيش از ديگران بايد مراقب باشيد. كارى نكنيم كه دشمن را در مقصودى كه دارد، موفّق بكند؛ شمشير دشمن را تيز بكند. بزرگان ما، علماى ما، مراجع ما، شخصيّت‌هاى بزرگ دنياى اسلام هميشه ما را توصيه كردند به همين معنا. اين يك نكته است؛ نكته‌ى بسيار اساسى است.
 نكته‌ى دوّم: در محيطهاى مراسم مذهبى، مراقب باشيد هيچ كارى كه از حدود ضوابط شرع ممكن است بيرون برود، رخ ندهد؛ اين را مراقبت كنيد. محيط مدّاحى و خوانندگى دينى، يك محيط پاك و مطهّرى است؛ نگذاريم آلودگى‌هايى كه متأسّفانه در دنياى هنر در  بين مردمان بى‌قيد و بى‌مبالات رواج پيدا كرده است، به محيط هنر اسلامى و مذهبى در محيطهاى مذهبى رسوخ كند و نفوذ كند؛ اين را مراقب باشيد. محيط، محيط پاكيزه، طيّب، طاهر، [همراه با] عفّت؛ اين‌جور محيطى بايد باشد محيطى كه ما در آنجا معارف اسلامى را ميخواهيم با زبان شعر بيان كنيم.
 سعى كنيم آنچه را به‌عنوان مضمون و محتوا در شعر خودمان ميگنجانيم، هر كلمه‌ى آن آموزنده باشد. فرق نميكند؛ گاهى مصيبت است، گاهى مدح است؛ همه‌ى اينها ميتواند جورى انتخاب بشود كه آموزنده باشد. در دوران شور انقلاب و هيجان انقلاب، در محرّمى كه آخرين محرّم دوران طاغوت بود و محرّمى بود كه بلافاصله بعد از محرّم و صفر، پيروزى انقلاب اتّفاق افتاد، هيئات مذهبى در شهرهاى مختلف، نوحه‌هايى را ميخواندند كه هر يك از اين نوحه‌ها به‌قدر يك خطابه‌ى بلند و بليغ، مردم را روشن ميكرد و آگاه ميكرد و بصيرت ميداد. بايد هميشه همين‌جور باشد؛ نوحه‌ها را [پرمحتوا كنيد]. اين كارى كه نوحه‌خوان انجام ميدهد، كار بسيار جذّاب و جالبى است. اين سنّت نوحه‌خوانى و رفتارهايى كه در نوحه‌خوانى انجام ميگيرد، كارهاى بسيار مهمّى است؛ اينها استثنائىِ جامعه‌ى شيعه است، يعنى مخصوص ما است؛ در جاهاى ديگر، به اين شكل در مراسم مذهبى وجود ندارد؛ اين از امتيازات ما است؛ اين را بايد پرمحتوا كرد، پرمضمون كرد. به اين چيزها اگر ان‌شاءالله توجّه بشود، جامعه‌ى مدّاح يكى از اثرگذارترين پيشروان اصلاح در نظام فكرى و عملى جامعه‌ى ايران خواهد بود، و اين ميتواند تحقّق پيدا كند، كما اينكه الان هم در هر جايى كه انسان مشاهده ميكند كه مدّاح بامسئوليّتى، متعهّدى،  شعر درست را، شعر خوب را، با شيوه‌ى درست اجرا ميكند، واقعاً اثر ميگذارد، مخاطبين خودش را بيدار ميكند، آگاه ميكند؛ و اين از آن كارهايى است كه هيچ صدقه‌ى جاريه‌اى معلوم نيست به اين اندازه بتواند ارزش پيدا كند در پيشبرد جامعه؛ پيش خداى متعال كمتر كارى است كه اين‌همه بتواند انسان براى آن ارزش‌گذارى بكند؛ خيلى كار مهمّى است. شما بحمدالله اين نعمت را داريد: صداى خوش، توانايى اجراى خوب، با آهنگ خوب؛ اگر چنانچه اين را همراه كنيد با همين خصوصيّاتى كه اشاره شد، به نظر ميرسد كه يكى از كارهاى بزرگ در پيشبرد اهداف نظام اسلامى و جمهورى اسلامى تحقّق پيدا خواهد كرد.
 خوشبختانه امروز، شعر خوب هم كم نداريم؛ شعراى خوب، شاعران دينى و آيينى، شعرايى كه درباره‌ى مسائل گوناگون شعر ميگويند و شعرهاى خوب ميگويند، كه امروز هم بحمدالله از بعضى از اينها بهره‌مند شديم، استفاده كرديم و خيلى خوب بود.  در گذشته  مدّاحها مجبور بودند شعر را حفظ كنند؛ امروز شماها اين سنّت را هم به هم زده‌ايد؛ خودتان را راحت كرده‌ايد، كاغذ در مى‌آوريد؛ خب، شعرهاى خوب را ميشود نوشت و خواند و اين امكان بحمدالله هست. يكى از بزرگ‌ترين نعمتهاى خدا اين است كه امروز در اختيار ما است.
 و جامعه‌ى مدّاح، با اين توان وسيع، با اين امكان بزرگ، به اعتقاد بنده يكى از نعمتهاى الهى است براى كشور ما و براى مردم ما؛ و شعرايى كه شعر ميگويند و اين مدّاحان را آماده ميكنند براى اينكه بتوانند اين مسئوليّت را انجام بدهند، حقّاً و انصافاً كار بزرگى انجام ميدهند. از خداى متعال توفيق همه‌ى شما عزيزان را، مخصوصاً جوانها را - كه ميدان كارىِ وسيعى در مقابل داريد - خواهانيم و اميدواريم ان‌شاءالله همه‌ى شما مأجور و منظور نظر حضرت بقيّةالله اعظم (ارواحنا فداه) باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته‌
 
۱) اين جلسات از سال ۱۳۶۳ برگزار ميشود.
۲) نهج‌البلاغه، نامه‌ى ۴۵
۳) سوره‌ى انعام، بخشى از آيه‌ى‌۱۱۲
۴) كامل الزيارات، ص‌۳۱۰
۵) طرف صحبت قرار دادن‌
۶) سوره‌ى ابراهيم، بخشى از آيه‌ى ۲۸
۷) كينه‌


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, بیانات مقام معظم رهبری برای مداحان, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ارسال در تاريخ یکشنبه 1393/01/31 توسط محمد محسن زاده گنجی
کتابچه اشعار ولادت حضرت زهرا با فرمت

وُرد(word) برای دریافت 

اینجارا کلیک کنید

 لازم به یاد آوری استکه تنظیمات صفحات براساس چاپ کتاب

میباشد چنانچه شما بخواهید آنرا چاپ کنید باید ازکاغذ a5 استفاده

نمائید و پس ازچاپ  منگنه کنید ضمنا برای دریافت همین اشعار

با صفحه بندی معمولی  وبا کاغذ( a6)در220صفحه

اینجارا کلیک کنید


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, ولادت حضرت زهرا س, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ارسال در تاريخ شنبه 1393/01/30 توسط محمد محسن زاده گنجی

گفتم: پاکي، گفت که : تنها زهرا

گفتم مادر، گفت که: زهرا زهرا

لا حول و لا قوّتَ الا باالعشق

لا عشقَ و لا عصمتَ الا زهرا


امروز سحاب رحمت حق باريد
شد نسل محمد(ص) ابدى و جاويد
محبوب ترين بنده ى ايزد زهراست
تا كور شود هر آنكه نتواند ديد

اصغرچرمی


لبخند بزن ای که دلت خرسند است

چون فصل شکفتن گل لبخند است

تبریک به سادات اگر می گویند

میلاد عظیم مادر و فرزند است


درعرش ز شادی و شعف همهمه است

بین همه قدسی نفسان زمزمه است

گر جان و دل اهل ولایت شاد است

میلاد امام و مادرش  فاطمه است

شاعر : سيد هاشم وفايي


الگوی همیشه باورت آمده است

سرچشمۀ نور اطهرت آمده است

گر عیدی خویش را ز تو می طلبیم

ای صاحب عصر مادرت آمده است

************

گل کرد ستاره بر روی روشن ماه

بر روی ستاره ماه می‌کرد نگاه

می‌گفت به زیر لب که ماشا‌الله

لا حول ولا قوه الا بالله

×××

از محضر دوست، وحی دیگر آورد

بر خصم نشان «هو الابتر» آورد

شاباش قدوم فاطمه، جبرائیل

«انا اعطیناک الکوثر» آورد

×××

آن نور همیشه منجلی فاطمه است

سرّ ابدی و ازلی فاطمه است

آن گل که به آفاق دهد بوی بهشت

زهرای محمد و علی فاطمه است

شاعر : سيد مهدي حسيني

*******************

ز احمد عرشیان تکریم کردند

به پیش پای او تعظیم کردند

به جای دستۀ گل بر محمّد

به او بانوی گل تقدیم کردند

***

روزی که بهشت دین شکوفائی داشت

سرتا به قدم سرور و زیبائی داشت

با آمدن فاطمه، پیغمبر وحی

گلخنده و لبخند تماشائی داشت


از ‌فضل ‌و ‌شکوه بی ‌حسابت فرمود

از عاطفه های مستجابت فرمود

برداشت خدا عذاب را از شیعه

آن روز که «فاطمه» خطابت فرمود

**

اسرار ‌حقیقی حیاتم زهراست

معنای عبادتم، صلاتم زهراست

دیگر چه غم از کشاکش این دنیا

وقتی که فرشته نجاتم زهراست

**

ای در تو خلاصه ‌حُسن ‌خلقت زهرا

نور ازلی عرش و جنت زهرا

اقرار به فضل و کرم و رحمت تو

شد شرط تکامل نبوت زهرا

**

جز با تو به سوی بی کران ‌سیر‌ی نیست

در کون و مکان بدون تو خیری نیست

عالم همه ابعاد وجودی تو است

در ‌هر ‌دو ‌جهان فقط تویی ، غیری نیست

**

در گفت و شنودند ملائک با تو

در کشف و ‌شهودند ملائک با تو

یک ‌جلوه ‌ا‌ی از حقایق عالم را

احساس نمودند ملائک با تو

**

ای کوثر حُسن بی کران یا زهرا

حُسن تو فراتر از بیان یا زهرا

از نور عبادت تو روشن می شد

هر روز تمام آسمان یا زهرا

**

این کوثر عشق و نور را خاتمه نیست

جز زمزم چشم های او زمزمه نیست

آن پای ورم کرده ‌شهادت می داد

در ‌هر دو جهان عبد‌تر از فاطمه نیست

**

این شعر اگر چه در خور بانو نیست

جز صحبت « لا اله الا هو » نیست

سر تا ‌پا ‌یش ‌تجلی ایمان است

الحق که خدا پرست تر از او نیست

**

باید ز ‌گمان ما فراتر باشد

تا سنگ ‌صبور ‌قلب حیدر باشد

دریا شده بی کران شده ‌قلبی که

گنجینة الاسرار پیمبر باشد

**

عالم همه در مدار تو یا زهرا

در پرتو جلوه زار تو یا زهرا

رشک ‌همه ‌فر‌شتگان ‌عر‌ش ا ‌ست

آن چادر ‌و‌صله ‌د‌ار ‌تو یا ‌ز‌هرا

**

هم ‌صحبت ما‌ست نو‌ح ‌تسبيحاتت

آرا‌مش با ‌شکوه ‌تسبیحاتت

در زندگی شیعه تو يا ز‌هرا

جاریست هميشه ر‌و‌ح تسبیحاتت

**

دادند به د‌ست تو همه عالم را

سر ‌ر‌شته ‌عشق راشکوه ‌غم را

با معرفتت گره بزن چون تسبیح

بانو سی و چار مرتبه ‌قلبم را

**

قلب من از انوار جلی می گوید

از نور ‌الهی ازلی می گوید

خاک دل ماست تربت تسبیحت

با هر تپشی علی ‌علی می ‌گوید

**

هر ‌دم به ‌ضر‌یح بی ‌نشانت ای ماه

بسته ‌ست دخیل قلب من با هر آه

عمریست ‌تپش ‌ها ‌ی دلم می گوید:

«یا فاطمه ا‌شفعی لنا عنداللّه»

**************************


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, رباعیات ولادت حضرت زهرا س, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ارسال در تاريخ شنبه 1393/01/30 توسط محمد محسن زاده گنجی

نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو

عروج كردن سمت كمال يعني تو

نشسته ام بنويسم تصورت، هيهات

فراتراز جريان خيال يعني تو

محبت تو همان آيينه است و مهرت آب

تو آب و آيينه پس زلال يعني تو

ز برگ هاي تو بوي رسول مي آيد

گل محمدي بي مثال يعني تو

مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد

جمال زير نقاب جلال يعني تو

تو نور و نورٌ علي نور و خالق النوري

تو از تصور خاكي نشين ما دوري

تو آن دعاي رسولي كه مستجاب شدي

براي خانه ي خورشيد آفتاب شدي

يگانه دختر احمد شدن مراد نبود

براي ام ابيهايي انتخاب شدي

تو مرتضي نشده اين همه صدا كردي

تو مصطفي نشده صاحب كتاب شدي

علي به پاي تو شد ذره ذره آب و سپس

تو هم به پاي علي ذره ذره آب شدي

تو عادلانه ترين فيضي و دوتا نه سال

نصيب روح نبي و ابو تراب شدي

تو آفتاب رسولي و آسمان علي

تو روح سينه ي پيغمبري و جان علي

شب سياه بگيرد تمام دنيا را

اگر ز خلق بگيرند نام زهرا را

هزار سال به جز آستانه ي كرمت

نبرده ايم در خانه اي تمنا را

ز روي عاطفه خوابت نمي برد شبها

اگر روا نكني حاجت گداها را

قرار نيست به نان مدينه لب بزني

ز سفره ات نگرفتند رزق بالا را

براي آنكه مقام تورا نشان بدهند

نموده اند فراهم بساط فردا را

دل رسول خدا را اسير درد مكن

مگير از سخن خويش لفظ «بابا» را

بگو پدر که نبی را حیات میبخشی

ز درد و غصه دلش را نجات میبخشی

زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت

شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت

بعید نیست ببخشی همه قیامت را

نمیشود ز تو اینگونه انتظار نداشت

دعای پشت سر تو مراد مولا بود

وگرنه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت

بهشت،منزل توست اين همه طلب دارد

وگرنه هيچ كسي با بهشت كار نداشت

دوازده نخ وصله به چادرت ديدند

به ساده زيستيت عمر روزگار نداشت

همه جهيزيه ات بود چند ظرف گلين

تجملات براي تو اعتبار نداشت

شب عروسي خود ياد قبر افتادي

شكوه رخت نو ات را به سائلي دادي

بهشت هستي و عطر معطري داري

هميشه آب و هواي مطهري داري

به نيمي از نفست انبيا بزرگ شدند

تو از قديم دم ذره پروري داري

صحيفه ي تو تماما تنزل وحي است

از اين لحاظ تو قرآن ديگري داري

يتيم مكه بدهكار مهرباني توست

تو گردن پدرت حق مادري داري

يگانه علت غايي خلقتي زين رو

تو با تمامي خلقت برابري داري

ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست

ولايتي كه تو داري ولايت كبراست

نبينم از نفست آه آه ميريزي

شبيه برگ گلي گاه گاه ميريزي

تو دست و سينه و پهلو مي آوري داري...

به پاي شير خدايت سپاه ميريزي

ميان اينهمه درگيري اي شكسته غرور

به دست بسته ي مولا نگاه ميريزي

چقدر فكر حسيني به فكر گودالي

چقدر اشك بر اين بي پناه ميريزي

صداي كشته ي گودال را بلند مكن

به گيسويي كه كف قتلگاه ميريزي

      علی اكبر لطيفيان

***********************

زهرا همان که در سحر آفريدنش

گفته خدا تَبارَکَ بر وجه أحسنش

زهرا همان که عطر خداوند مي وزد

هر روز پنج مرتبه از باغ سوسنش

هر صبح در طواف ملائک به دور او

معراج مي چکد ز تماشاي گلشنش

زهرا همان که بر دل پيغمبر خدا

جان دوباره مي دهد از شوق ديدنش

از ابتداي خلقت خود از همان ازل

دارد نگين عشق علي را به گردنش

ديگر از اين چه مرتبه اي با شکوه تر

باشد بزرگ کرب و بلا طفل دامنش

«حَتَّي تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهَا» حکايتي ست

از عاشقانه هاي سحرهاي روشنش

بي شک منا و مکه دگر محرمي نداشت

پنهان نبود اگر ز نظر خاک مدفنش

روز حساب توشه‌ی ما عشق فاطمه ست

ما را بس است خوشه اي از فيض خرمنش

شرح فضائلش همه عين عبادت است

تکريم پايداري و حلم و شهادت است

آمد که روشني بدهد آفتاب را

بخشد به چشم تار جهان نور ناب را

باران و رود و چشمه‌ی و دريا به نام اوست

مهريه اش نموده خداوند، آب را

اصلاً تمام جنت و دوزخ به دست اوست

داده به او شفاعت روز حساب را

با شرط حب فاطمه و آل فاطمه

پاداش مي دهند قيامت، ثواب را

 از سرّ نام فاطمه اين نکته روشن است

برداشته خدا ز محبش عذاب را

با آيه هاي روشن عمر شريف خود

تفسير کرد سوره به سوره کتاب را

حتي به پيش سائل اعمي محال بود

بردارد از مقابل چهره نقاب را

 بي حرمتي به ساحت قدسي فاطمه ست

هر کس که زير پا بگذارد حجاب را

 آري براي فاطميون اين وقار ماند

با نور چادري که از او يادگار ماند

هر دختری که اُمّ أبیها نمی شود

هر مادری که مادر دنیا نمی شود

 نور تمام عالم امکان به روی هم

یک جلوه نور چادر زهرا نمی شود

 وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست

محشر بدون فاطمه بر پا نمی شود

یعنی که بی ولایت او هیچ طاعتی

اذن ورودِ جنت الاعلی نمی شود

 فردا به قله های سعادت نمی رسد

هر کس دخیل چادر زهرا نمی شود

حبل المتین شیعه نخ جانماز اوست

بی او گره ز کار کسی وا نمی شود

می افتد از نگاه پر از مهر فاطمه

هر کس فدائیِ ره مولا نمی شود

 دینی که رفت سمت تزلزل پس از نبی

بی انقلاب فاطمه احیا نمی شود

آغاز کرد يک تنه، تنها، قيام را

معلوم کرد حرمت خون امام را

وقتي که هست چهره‌ی حيدر مطاف او

در خانه است مسجد او اعتکاف او

 آئينه شد که جلوه کند عصمت خدا

معنا گرفت روح عفاف از عفاف او

چرخ تمام کون و مکان سنگ آسياش

سر رشته‌ی زمين و زمان در کلاف او

در پيش چشمهاش چه دنيا حقير بود

بوده به بوريا و سفالي کفاف او

 چيزي نخواست فاطمه از ثروت جهان

يعني بس است پيرهن دستباف او

جلوه گر نهايت ايثار فاطمه ست

انفاق خالصانه‌ی شام زفاف او

 آن بانويي که سايه‌ی او را کسي نديد

يک روز شد مدينه محلّ مصاف او

 وقتي که ديد بسته شده دست کعبه اش

آمد به کوچه جان بدهد در طواف او

از چشم اهل فتنه گرفته ست خواب را

معلوم کرد معني فصل الخطاب را

باغ حضور غرق گل يادِ فاطمه ست

روح نماز و مسجد و سجاده فاطمه ست

تنها مدينه نه، همه‌ی عالم وجود

روشن ز سجده هاي سحرزاد فاطمه ست

آنکس که در نهايت اخلاص و بندگي

ايمان به پاي چادرش افتاده فاطمه ست

 آن بانويي که بعد نبي با حماسه اش

درس وفا به اهل ولا داده فاطمه ست

قبرش اگرچه شمع و رواقي نداشته

قم، تا ابد مدينه‌ی آباد فاطمه ست

يعني به پاي بوسي آئينه اش بيا

آه اين ضريح پنجره فولاد فاطمه ست

 هستي ماست نوکري اهل بيت او

خيرالعمل محبت اولاد فاطمه ست

اين انقلاب جلوه اي از انقلاب اوست

بي شک «امام» هديه‌ی ميلاد فاطمه ست

اين انقلاب فاطمي است و حسيني است

با رهبري که آينه دارِ خميني است

یوسف رحیمی

**********************

زد آفتاب و تجلی نمود باب الشمس

 پرید مرغک دل با امید تاب الشمس

تمام زهریت را خدا به زهرا داد

 شد آسمان و زمین جیره خوار باب الشمس

میان ظلمت شب نور ربنای نبی

چراغ روشن نیمه شب و هوا و شمس

در آن زمان که خدا بر رسول کوثر داد

 عطا نمود مزمل و زمر و ضحی و والشمس

کلاف چادرش از آیه های شرم و لعن

 شکوه عفت بانوی هل عطی و الشمس

به معنی سر سجاده رفتنش باشد

 ستاره وقت نمازش به دامنش باشد

چقدر دور تو از نور رفت و آمد هست

 که جبرئیل حواسش به طور ممتد هست

که پا ز روی پرش روی خاک نگذاری

اگر چه فرش ره از مرمر و زبرجد هست

الهه ای و برای الهه گی در تو

هر آنچه شاید و هر آنچه را که باید هست

عنان دست و سر و سینه بهشتی را 

 تو بر مسیر مده تا لب محمد هست (صلوات)

اگر که آخر یس خدا ستوده تو را

 پس آنچه را تو اراده کنی که باشد، هست

بخواه تا که همیشه کبوترت باشم

 غلام حلقه به گوش دم درت باشم

 تو کیستی که لبت تا ز روی لب میرفت

 علی هم از سخن تو عقب عقب می رفت

پدر به خانه تو عادت تقرب داشت

 می آمد از سحر و بود و بعد شب میرفت

تو از بهشت به سلمان چه هدیه ای دادی

 که از لب و دهنش مزه رطب میرفت

اگر به خطّه سلمان می آمدی حتما

 عروس داریت از خطّه عرب میرفت

نگاه کن چه به معصومه تو می نازیم

 کجاست قبر تو تا مرقدی بنا سازیم

 همین که نام تو آمد خدیجه بال گرفت

پیمبر آمد و او را به انحصار گرفت

امانتی خدا را پدر به مادر داد

خدیجه بوی خوش سیب مزه دار گرفت

تو آمدی و خدا محض خاطرت ز یقین

حساب نامه اعمال از یسار گرفت

تبسم لبت از مصطفی چه دل می برد

 تحجد شبت از مرتضی قرار گرفت

تو مادر همه میوه جات هستی و بس

 چه شد که علی را غم انار گرفت

تو از شنیدن تقسیم کار خوشحالی

 علی به مزرعه، تو خانه دار خوشحالی

ندیده ام کسی چون تو ربنا بکند

 که در نماز شب همسایه را دعا بکند

به جز تو کیست عروسی که قبل جشن زفاف

 لباس عروس خودش را تن گدا بکند

به جز تو کیست که حی علی الصلوة به بعد

همه مفاصلش از خوف رب صدا بکند

خداش خیر دهد آنکه را که دست مرا

 گرفت و برد که با عشقت آشنا بکند

امید می رود این ذره را قبول کنی

 خلاف خوی کریم است اگر سوا بکنی

فدات شم چقدر خواندن از تو جا دارد

 چقدر نوکری خانه ات صفا دارد

تصورش هم عذاب آور است ای زهرا

 جدا شوم ز تو پس بهتر است ای زهرا

که دست و پا کنی یک خانه در کنار خودت

 اگر چنین کنی محشر است ای زهرا

کلون در زده شد، خانه ای همسایه؟

 مجاور تو کنار در است ای زهرا

دوباره سفره ما خالی از تو، خوان شما

 دوباره باز گدا پرور است یا زهرا

بدون نان حلال تو شهر ما میشد

 بدل به دهکده ای بت پرست یا زهرا

چقدر مثل خدا سفره داریت زیباست

 همیشه مرحمت آبشاریت زیاد

شنیده ام که قدر تو را نفهمیدم

عیار زندگی با تو را نسنجیدم

تو را زدند و علی را کشان کشان بردند

تو را زدند و ز خشم خدا نترسیدند

تو را زدند و ملائک پشت در ماندند

 که کاش غنچه یاس تو را نمی چیدند

********************

عشق وقتی مرا صدا می کرد
درد جان مرا دوا می کرد
چون نسیمی دل غریب مرا
با گلی یاس آشنا می کرد
به روی تشنگان رحمت دوست
دررحمت دوباره وا می کرد
همچو مرغ سحر همه هستی
زمزمۀ خداخدا می کرد
گاه دستم به آسمانها بود
گه زبان دلم دعا می کرد
با گلابی که ریخت از چشمم
گفتگو با ستاره ها می کرد
چون پرستوی عاشقی بودم
که پروبال شوق وامی کرد
چه شب پُر زرحمتی که خدا
هرچه می واستم عطا می کرد
به امید مدینۀ زهرا
دل غمدیده گریه ها می کرد
عشق با خود پیام شادی داشت
مرغ دل را زغم رها می کرد
گوش جان باز کردم وهاتف
این سخن دمبدم ادا می کرد
صلوات علیه من غفار
وعلی اهلبیت الاطهار
گل چو دفتر گشود یازهرا
بلبل از تو سرود یازهرا
برمشامم زعرش درقدمت
می رسد بوی عود یازهرا
حوریان درحضور تو آیند
به سلام ودرود یازهرا
سائلان حریم تو هستند
کرم ولطف وجود یازهرا
عشق درهرکجا که زانو زد
از تو گفت وشنود یازهرا
به ولای تو کز ازل مهرت
دل ما را رُبود یازهرا
عطر جنّت به عرش بخشیدی
درقیام وقعود یازهرا
دین وایمان وعصمت وتقوا
از تو دارد نمود یازهرا
بخدا آگه از مقام تواند
همه غیب وشهود یازهرا
گربنام تولب گشودم من

لطف لطف تو بود یازهرا

صلوات علیه من غفار

وعلی اهلبیت الاطهار    

دل سرای توبود می دانم
مبتلای توبود می دانم
گرکه بلبل به گل وفائی داشت
ازوفای توبود می دانم
جنتی را که حق به تو بخشید
رونمای توبود می دانم
عشق از روز اوّل خلقت
آشنای توبود می دانم
عطر جانبخش عالم هستی
از دعای توبود می دانم
همه شب این پرستوی عاشق
درهوای توبود می دانم
درمسیر وفا علی تنها
پابه پای توبود می دانم
ماجرائی که درمدینه گذشت
کربلای توبود می دانم
چشم وجان ودل علی عمری
درعزای توبود می دانم
آنکه ازمدح تو سخن می گفت
آن خدای توبود می دانم
این نوائی کز آسمان آمد
درثنای توبود می دانم
صلوات علیه من غفار
وعلی اهلبیت الاطهار
گر که بوی مدینه دارد دل
آرزوی مدینه دارد دل
به شمیم یقیع تو سوگند
رنگ وبوی مدینه دارد دل
همه شب با ستارگان فلک
گفتگوی مدینه دارد دل
قبلۀ دل بود، اگرعمری
رو به سوی مدینه دارد دل
قمری پرشکسته ام امّا
های وهوی مدینه دارد دل
کاروانی ز آرزو وامید
رو به کوی مدینه دارد دل
عقده هائی به اشک وخون غلطان
از گلوی مدینه دارد دل
بین اشک وغم وپریشانی
جستجوی مدینه دارد دل
سینه ای غم گرفته از داغت
روبه روی مدینه دارد دل
گرچه مستی شور وعشق ووفا
از سبوی مدینه دارد دل
با چنین نغمۀ دل انگیزی
رو به سوی مدینه دارد دل
صلوات علیه من غفار
وعلی اهلبیت الاطهار

ای که چشمت همیشه بارانی است
دل دریائی نو طوفانی است
آسمان دعای تو ازاشک
همه شب تا سحر چراغانی است
درنماز شب ودعای سحر
نغمه های لب تو قرآنی است
داده برما پیام آزادی
ناله هایت اگر چه زندانی است
میزبان غمی و این مسکین
همه شب دردلت به مهمانی است
ازچه برخوان غم نشستی تو
قسمت تو چرا پریشانی است
عمرتو همچو گل بود کوتاه
گریه هایت اگر چه طولانی است
شمع عمرتو شد خموش امّا
نام تو روشن است ونورانی است
ایکه با یاد قبر پنهانت
کارما گریه وگل افشانی است
چشم ما وعنایت وکرمت
خانۀ عمر رو به ویرانی است
تا نفس می رسد وفائی را
درهمین نغمه وغزلخوانی است
صلوات علیه من غفار
وعلی اهلبیت الاطهار

استاد وفائی


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, ولادت حضرت زهرا س, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ارسال در تاريخ شنبه 1393/01/30 توسط محمد محسن زاده گنجی

امروز عالمی ز تجلی منور است

 میلاد با سعادت زهرای اطهر است

 مولود پاکی آمده از غیب در شهود

 کز او وجود عالم و آدم سراسر است

 از ره رسیده موکب بانوی بانوان

 کائینهٔ تمام نمای پیمبر است 

 نور خدا ز فرش نتق می کشد به عرش 

 روشن به روی فاطمه چشم پیمبر است

 در وصف او گر ام ابیها شنیده ‏ای

 این خود یک از فضائل آن پاک گوهر است

 هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر

 بالنده مانده گیتی از این نیک دختر است

 احمد وجود پاک ورا روح خویش خواند 

 با آن که خود به مرتبه روح مصور است

 در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتی

 کو را مدیحه خوان ز شرف ذات داور است

 تنها نه دختر است رسول خدای را

 کز رتبه بر ولی خدا نیز همسر است

 هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش

 بی شک دل تو عرش خداوند اکبر است

 حاکی است از وقایع ما کان و ما یکون

 متن صحیفه‏ اش که به قرآن برابر است

 ربط رسالت است و ولایت جناب تو

 بل این دو را وجود تو معنا و مصدر است 

 بر آستان توست ز جان منجلی صغیر

 عمری ست چشم و روی نیازش بر این در است

   شاعر : محمد حسين صغير اصفهاني

*************************

مژده مژده ز لطف حی غفور

شد زمان نشاط و فصل سرور

ساقی عشق می کند از لطف

جام دل را پر از شراب طهور

علت غایی وجود و عدم

شده امروز در بروز و ظهور

جبرییل امین ز حی مبین

شد به دیدار مصطفی مأمور

ز آسمان پر کشید سوی زمین

تهنیت بر پیمبرش منظور

درّ یمینش روان دو صد غلمان

در یسارش دوان هزاران حور

کامشان بود از سخن شیرین

جانشان بود از این بیان پر شور

آمد آمد حبیبۀ دادار

فاطمه کفو حیدر کرار

ای نبی امین رسول خدا

وی تو را از خدا سلام و ثنا

بر تو تبریک خیر خلق الله

که بتابید نور خیر نساء

بر تو و بر خدیجه از رحمت

دختری داده ایم بی همتا

راضیه انسیه زکیه بتول

زهره مرضیه فاطمه زهرا

تو حبیبی و او حبیبۀ من

تو امینی و او امانت ما

او تجلای عصمت و عفت

اوست معنای شرم و حجب و حیا

هم بخوانند مهر و ماه و فلک

هم سرایند اهل ارض و سماء

آمد آمد حبیبۀ دادار

فاطمه کفو حیدر کرار  

الی مهین بانوی کمال و جلال

پی به ذات تو بردن است محال

شد جمال جمیلت آینه وار

بر صفات مهیمن متعال

ای ز درکت کمیت عاقله لنگ

وی به وصفت زبان ناطقه لال

مهر و قهرت همان بهشت و جحیم

امر و نهی ات همان حرام و حلال

انبیاء در حضور ختم رسل

از جنان آمده به استعجال

آمد آمد حبیبۀ دادار

فاطمه  کفو حیدر کرار

ای خدا را تو مظهر و مظهر

عصمت حق و عفت داور

ای تو یکتا انیس قلب نبی

وی تو نور دو دیدۀ حیدر

تویی آن کوثر کثیر رسول

که صدف شد به یازده گوهر

با چنین عزت و جلال و شکوه

چه کشیدی ز بعد پیغمبر

آتش کین زدند بیت تو را

آن دو ملعون، ستمگر کافر

شد نوشته غم تو بر دیوار

حک شده داستان تو بر در

(خادما) آتشم زدی بس کن

بیت ترجیع را بخوان از بر

آمد آمد حبیبه دادار

فاطمه کفو حیدر کرار

شاعر : محمد عرفاني (خادم)

**************************

پرواز می دهیم كه بال و پرت كنیم

معراج می بریم كه پیغمبرت كنیم

دیگر بس است خلوت چله نشینی ات

وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم

دسته گل قدیمی خود را از این به بعد

دست تو می دهیم كه تاج سرت كنیم

حالا نماز شكر بخوان فدیه ات بده

تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم

می خواستیم فرق كنی با پیمبران

می خواستیم  آینه ی دیگرت كنیم

این سیب را بگیر و برای خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم

شایسته است با پدر فاطمه شدن

از خانواده ی پسری ابترت كنیم

می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل برای عجم تا عرب شود 

خورشید، آفتابی انور فاطمه است

صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است

هر جلوه ای كه جلوه ی نوری نمی شود

زهرا شدن  فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پیرهن كهنه می برد

این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

فردا اسیر دست جهنم نمی شود

امروز هر كسی كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم

گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

می خواست بنده باشد و یا ربنا كند

مثل علی عروج نمازش امان نداد

اصلاً به پای پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدینه از گل توحید پر شود

كافی است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسایه را كند

دستی كه پیش خانه ی زهرا دراز نیست

در شرع بر جناز ه ی آن كس نماز نیست

او آمد و خزان زمین را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ی عصمت سوار كرد

آیا بدون مُهر مناجات فاطمه

می شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟

وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد

بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد

خوشحال شد تمامی احساس معجرش

وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم برای حاجت مسكین شهر بود

روزی اگر ز حادثه میل انار كرد

اخلاص پینه هایش همیشه زبان زد است

از بس كه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود

خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد

پس می شود برای عوض كردن زمان

نو آوری فاطمه را اختیار كرد

بی فاطمه كه شیعه شكوفا نمی شود

شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود

دنیا ندیده است سفر های این چنین

جز در هوای فاطمه پرهای این چنین

دیروز می شدند درختان بدون سر

امروز می دهند ثمر های این چنین

سر می دهیم و منت یاغی نمی كشیم

همواره سر خوشیم به سرهای این چنین

دارد بساط كفر زمین جمع می شود

پیچیده در زمانه خبرهای این چنین

اصلاً بعید نیستکه او رو كند به ما

از مادری چنان و پسرهای این چنین

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آری عجیب نیست ظفرهای این چنین

دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است

این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است

شاعر : علي اكبر لطيفيان

*************************

دریا غریق مرحمت بی كران تو

هفت آسمان تجلی رنگین كمان تو

خورشید ناز می كشد از ذرهای خاك

آن جا كه صبح می گذرد كاروان تو 

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلب های خسته ما هم نزول كن 

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یك شاخه یاس در دل مجروح كاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

در بارش است رحمت بی حد ابر تو

پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو

تسبیح تو كه تربت حمزه به قاب داشت

در سینه اش شمیم دعاهای ناب داشت  

از كور نیز وقت سخن رو گرفته ای

هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت

در شكر روزه ای كه سه افطار با تو بود 

دستت برای خواهش سائل جواب داشت

جسمت نخواست رخت عروسی به تن كند

از بس كه از بساط جهان اجتناب داشت 

با عطر یازده سحر این باغ آشناست 

هر چند عمر مادر گل ها شتاب داشت 

بیتی به شعر صائب تبریزی آمده است

آن شاعری كه طبع روان هم چو آب داشت 

«چون صبح زندگانی روشن دلان دمی است 

آن هم دمی كه با عث احیای عالمی است»

ای جلوه شكوه و جلال پیمبری 

تو حجت همیشه به آل پیمبری

قد راست كرده بود و تنومند مانده بود

از آب چشمه ی تو نهال پیمبری

آن جا كه بحث كیفیت عرش می شود 

جز سینه ی تو نیست مثال پیمبری

مرهم به زخم های اُحد بیشتر بنه 

تو با خبر همیشه ز حال پیمبری

كمتر به سینه جای بده بوسه ی نبی

جاری شده است اشك زلال پیمبری

این لحظه های آخر از احمد جدا مباش 

آسوده نیست بی تو خیال پیمبری 

قدری صبور باش بهشت دل نبی

تو زود می رسی به وصال پیمبری

چون تو تمام آینه خلق احمدی

هر روز روز توست به سال پیمبری 

ایام شادمانی و روز ولادت است

هنگام شاد بودن و وقت عبادت است

در مصحف خدای تعالی نوشته بود

این نور با طهور ولایت سر شته بود

پیش از شروع خلقت این خاك و آسمان

این دانه را به مزرعه عرش كشته بود

از بس كه بود دست توسل به سمت تو 

هر گوشه ای ز چادر تو رشته رشته بود

چندی به التماس زمین كرده ای نزول

این آخرین مسافرت یك فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحیفه مومن نوشته بود

ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتیم

ما غیر چند واژه ابتر نداشتیم

هر دختری كه ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یكی ست 

این وحدت است شامل كثرت نمی شود

آن جا كه پای كفو علی هست در میان 

هر دختری كه لایق وصلت نمی شود

از این كه آب مهریه ات بود روشن است 

هر خانه ای كه خانه رحمت نمی شود

فردا بیا كه باز قیامت به پا كنی 

ای بانویی كه بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

 یا رب دعای كیست اجابت نمی شود

آخر مدینه راز پس پرده داشته است

آخر مدینه یار سفر كرده داشته است

لطف مدام حضرت یاسین به دست توست

آری دعا به دست تو آمین به دست توست

آن جا كه سینه در تب اندوه سوخته است

 آرامش دوباره و تسكین به دست توست 

پیر خمین جلوه ی فرزندی تو داشت

 یعنی كه عزت و شرف دین به دست توست

آن جا كه ابر فتنه گری سایه گسترد 

نابودی تمام شیاطین به دست توست

اسلام با دعای تو پیروز می شود

آری كلید فتح فلسطین به دست توست

این انقلاب جلوه ای از كوثر تو بود

بر روح تو سلام خدا و دو صد درود

شاعر : حجت الاسلام جواد محمدزماني

**********************

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است

پایان ظلمت شب یلدا رسیده است

ای روزگار، دوره ی هجران تمام شد

یعنی برات وصل به امضا رسیده است

بگشای چشم شوق به سوی فرشتگان

ای باغ گل زمان تماشا رسیده است

عطر گل محمدی از مكه می وزد

فصل گل و تبسم گل ها رسیده است

تا آن كه غرق نور شود آسمان وحی

ماهی به نام ام ابیها رسیده است

آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبیب ما

محبوب ما حبیبه ی دل ها رسیده است

بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند

آیینه ی تجسم طاها رسیده است

قفل حدیث قدسیِ لولاك باز شد

امشب كلید حل معما رسیده است

امشب سروش غیب به گوش خدیجه گفت:

مام دو مریم و دو مسیحا رسیده است

مرضیه ای كه سوره ی انسان مدیح اوست

انسیه ای به جلوه ی حورا رسیده است

هر كس رسیده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولایت زهرا رسیده است

یعنی كه آدم صفی الله از این طریق

كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسما» رسیده است  

از چشمه ی كرامت زهرای اطهر است

فیضی اگر به مریم و حوا رسیده است

تا بنگرد كلیم تجلای طور را

اشراق او به سینه ی سینا رسیده است

از پرتو عفاف همین بضعة النبی ست

نوری كه از ثَری به ثُریا رسیده است

تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبریل با هزار تمنا رسیده است

در سایه ی بهشت نبوت خدای را

روح بهار وحی به زهرا رسیده است

زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر

نورش به عرش «ربّی الاعلی» رسیده است

زهرا كه سر به سجده ی شكر خدا گذاشت

آوازه اش به مسجد الاقصی رسیده است

زهرا كه چون به خطبه صدایش بلند شد

پژواك او به عالم بالا رسیده است

زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست

در بندگی به قله ی تقوا رسیده است

زهرا كه در مقام رضا مجتبای او

تا بی كرانِ صبر و مدارا رسیده است

زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «لیلة الاسری» رسیده است

زهرا كه در جبین درخشان زینبش

ایمان به رتبه های تجلا رسیده است

زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت

داغش به قلب لاله ی صحرا رسیده است

ما مثل قطره دست به دامان كوثریم

دریاست قطره ای كه به دریا رسیده است

امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست

عشق علی به دادِ دلِ ما رسیده است

ای دل نظر به پنجره های بقیع كن

پایان كار عشق به این جا رسیده است

در این خجسته عید، «شفق» لاله رنگ شد

نام مدینه برد و دلش باز تنگ شد

شاعر : مجمد جواد غفورزاده

**************************

بقیه در دنباله مطلب


برچسب‌ها: اشعار مذهبی, ولادت حضرت زهرا س, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه 1393/01/30 توسط محمد محسن زاده گنجی
.: Weblog Themes By folder98 :.

اپلود عکس