انجمن مداحان شهرستان بابل
اشعار،مدح،نوحه،سرود،مطالب مذهبی،اسناد روضه ها،آموزش آواها،مقتل خوانی،توزیع اشعار مورد نیاز مداحان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب

هر کس که یا حسین گفت آیا شود حسینی؟!!

باید که با حسین بود مادام عمر خودرا

مجموعه اشعار شهادت  امام صادق علیه السلام را با کلیک کردن برروی عنوان ذیل  دریافت دارید لازم به یاد آوری است که  اشعار بعلت حجم زیاد  زیپ شده است که پس از دریافت از حالت زیپ خارج واستفاده نمائید  

 لطفاًاین جارا کلیک کنید


برای دریافت ودانلود نرم افزارهای موبایل بنیاد دعبل آدرس زیر را کلیک کنید

http://www.rmsm.ir/

بازار نرم افزار موبایل دعبل

 

آشنائی با خدمات بیمه تکمیلی بنیاد دعبل

بنیاد دعبل خزاعی اولین و تنها موسسه رسمی ارائه دهند خدمات رفاهی به ذاکران و ستایشگران اهل بیت(ع) در کشور است که بیمه کردن و ارائه ...

 
رسالت مداحان در وحدت جهان اسلام
با دقت در متن بیانات رهبر معظم انقلاب در خصوص وحدت جهان اسلام در می‌یابیم، ایشان همة مسلمانان را در مسیر ایجاد وحدت یا ...
برای دریافت ادامه مطلب روی تصویر کلیک کنید

موضوعات مرتبط: (112) اخبار مر یوط به مداحان اهلبیت وشاعران مذهبی
برچسب‌ها: اخبار مربوط به مداحان, بنیاددعبل, بیمه تکمیلی مداحان, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ چهارشنبه 1393/05/08 ] [ 19:0 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
 

صاحب تصویر یک فرزانه دلسوز بود                      سیره ورفتار او پیوسته پند آموز بود

بود علمش در تمام عمر توأم با عمل                         خلق می گویند الحق گنج گنج افروز بود

http://s5.picofile.com/file/8121159000/12345.jpg

    مرحوم حجة الاسلام  حاج شیخ علیرضا محسن زاده والد ارزشمنداین کمترین
  پدر ، روحت شاد
وباارواح  ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام  محشور باد .
آمین

 

[ شنبه 1393/02/20 ] [ 11:43 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

    نوکری  خوب است امّا بهر اولاد علی        هرکه اینجا نوکری بنماید آقا می شود 

ترجمه مقتل لهوف( همین جا را کلیک کنید)


اشعار وسرود های ولادت حضرت رقیه سلام الله علیها اینجارا کلیک کنید

 

برای دانلود نرم افزار (نخل میثم ) جهت گوشی های آندروید لطفاً برروی  عکس زیر کلیک کنید

 

 

   نسخه جاوا:   دانلود
  نسخه آندروید:   دانلود
فرمت حهانیepub:   دانلود

برای دسترسی به سایت بنیاد دعبل خزاعی 

 

 اینجارا کلیک کنید

انجمن مداحان بابل wwwmohseni87.blogfa.com

افتخار ما خدمت به جامعه ستایشگران اهل بیت (ع) است

لطفاًبا نظرات و انتقادات خود ما را در بهبود این پایگاه فرهنگی یاری نمائید

 


موضوعات مرتبط: 93=اشعار متفرقه
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, محمد محسن زاده, انجمن مداحان بابل
[ چهارشنبه 1392/07/17 ] [ 9:25 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

ای بهار همیشه های خدا!

ای که از آسمان شدی جاری

از چه این روزها شکسته شدی؛

 بغض داری ولی نمی باری

لااقل صبر کن مسافر شب؛

 گریه کن گریه در معابر شب

صبح صادق به جز تو کیست بگو؛

کیست جز تو امام بیداری

گاه گاهی که حرف هم داری؛

 شهر در خواب می رود انگار

آه آقا چه می کشی با این؛

 استخوانی که در گلو داری

تو بگو از کدام طایفه ای؛

 که همیشه خدای عاطفه ای

لطف ها می کنی برای کسی؛

که برایت نمی کند کاری

پس کجایند نافله خوان ها

 که دل نافله شبانه شکست

کی به درد  تو می خورد آقا!

 نافله های سرد و تکراری

پس کجایند عالمان سحر

یک نفر از چهار هزار نفر

که شبانه امام را بردند

 پا برهنه به خفت و خواری

کوچه ای در مدینه منتظر است؛

تا که روضه بخوانی از دیوار

تا تو هم مثل مادرت آن جا؛

حس کنی بین درب و دیواری

تا که کوچه به کوچه پخش شود؛

 هم صدایی غربتت با او

تا بفهمند فاطمی هستی؛

 مثل مادر به غم گرفتاری

تا که دست تو را نبندند و

 هی به یاد علی نخندند و

نکشندت پیاده اینگونه

 هی به قصد امام آزاری

تا به تو زهری از جفا ندهند؛

تا به پیش تو ناسزا ندهند

تا مگر شرمی از رسول کنند

 نبرندت به بزم می خواری

شب شد و یک عبا و عمامه 

 باز هم بین کوچه افتاده

باز هم اهل خانه می ریزند؛

 پشت پای تو گریه و زاری

می برندت به قصر سرخ بلا؛

 کوفه یا شام یا که کرببلا

بهتر است اینکه یک کمی با خود؛

 تربت از قتلگاه برداری

رحمان نوازنی

=============

 

ای به صدقت تا صف محشر سلام از صادقان

وی درخشیـده کـلامت در کـلام صادقان

نـام زیبـایت عیـان در صـدر نـام صادقان

هم امـام صـادق استـی هـم امام صادقان

مکتب علم تـو بـا طی زمان پرنورتر

در صداقت از تمام صادقان مشهورتر

****

بوسه‌های علـم، گل کردنـد بر لعل لبت

آسمان پیچد به خود در لحظۀ تاب و تبت

می‌بـرد دل از دعــا آوای یـارب یـاربت

بحر نامحدود رحمت حاصل اشک شبت

کرسی درس تو را جبریل، دربانی کند

حضرت باقـر تو را بایـد ثناخوانی کند

****

آسمـان بـا وسعتش زیر پـر و بال شماست

ذوالجلالید و جهان مبهوت اجلال شماست

روزهـا روز شمـا و سال‌هـا سال شماست

علم، هرچه پیشرو گردد به دنبال شماست

طلعت زیبایتـان مـرآت حسـن ابتــداست

هر کلام از حرفشان یک جلوه از نور خداست

****

ای مسیحا جاری از لعل لب خندان تو

عالمـان دهر، خـاک راه شاگردان تو

آفتاب فضل و دانش چهرۀ حمران تو

علـم شیمـی یادگـار جابـر حیـان تو

مؤمن طاقت به عالم حسن سیرت می‌دهد

بوبصیـرت خلـق را نـور بصیـرت می‌دهد

****

دانـش از روز ازل پـای کـلامت رام شد

تیرگی بـا نـور علـم و دانشت اعدام شد

وحی ساعد از دمت بر آسمان اعلام شد

صبح اهل ظلمت از نطق هشامت شام شد

بر رخ بوحمزه‌ات گردید روشن چشم نور

بهر هـارون تو آتش باغ گل شد در تنور

****

نام تو جعفر، تو خود سر تا قدم پیغمبری

یادگار فاطمـه چشـم و چـراغ حیدری

نهضت علمیت را نازم، حسین دیگری

هم «مفضل»آوری و هم «زراره»پروری

«مجلسی»، استاد کل فردی ز شاگردان توست

«شیخ حـر عاملـی» یک لاله از بستان توست

****

آفتـاب معرفت در سایـۀ تنـدیس توست

وسعت کل جهان دانشگه تدریس توست

بر زبان آفرینش روز و شب تقدیس توست

مکتب توحید، بنیاد تو و تـأسیس توست

سرکشان مکتب اضلال، سرکوب تواَند

تا ابد منصورهـا مقهـور و مغلوب تواَند

****

ای دو عالم در کنار صحن بی‌زوّار تو

آفـرینش در پنــاه سایـۀ دیـوار تو

ای پیـام خـون ثـارالله در آثـار تو

شب‌پرستان هرچه کوشیدند در آزار تو

هرچـه در حق شما کردند طغیان بیشتر

عزت و قدر و جلالت یافت عنوان بیشتر

****

ای تو خود شمع و دل عالم همه پروانه‌ات

سال‌هـا کـوه غـم عالم بـه روی شانه‌ات

روز روشن ریخت دشمن در میان خانه‌ات

مثـل مـادر دود بـالا رفـت از کاشـانه‌ات

با چه جرمت دست‌بسته در دل شام سیاه

خصم با پای پیـاده بـرد سـوی قتلگاه؟

****

سن پیری، ضعف تن، پـای پیـاده از جفا

قصر حمرا، سربرهنه، ضعف تن، حال دعا

با چنین حالت سه ساعت ایستادی روی پا

نه حیا از تـو، نه از ختم رسل، نـه از خدا

گرچه جانت دیگـر از این زندگانی سیر بود

کی سزاوار تو ای جان جهان! شمشیر بود؟

****

با چه جرمی ظلم بـر آل پیمبــر بـاب شد؟

با چه جرمی پیکـرت از زهـر قاتل آب شد؟

با چه جرمی ماه رویت زرد چون مهتاب شد؟

با چه جرمی از تنت بیرون توان و تاب شد؟

با چه جرمی کرد دشمن بارگاهت را خراب؟

با چه جرمی مانـده قبـرت در میان آفتاب؟

****

کاش روزی می‌شدم زوّار صحرای بقیع

سجده می‌کردم به خاک روح‌افزای بقیع

تا بگیـرم انس بـا شـام غـم‌افزای بقیع

کاش یک شب باز می‌گردید درهای بقیع

تـا شـود همسـایه بـا قبــر امامـان بقیع

کاش «میثم» دفن می‌شد در بیابان بقیع

 

اى مهر تو بهترین علایق

جان‎ها به زیارت تو شایق

ما را نبود به جز خیالت

یارى خوش و همدمى موافق

بیمارى روح را دوا نیست

جز مهر تو اى طبیب حاذق

اى نور جمال كبریائى

اى نور تو زینت مشارق

روزی كه دمید نور خلقت

رخسار تو بود صبح صادق

از جلوه تو تبارك الله

فرمود به خلقت تو خالق

حسن تو خود از جمال زهراست

اى زاده بهترین خلایق

بر تخت كمال و تاج عصمت

آخر كه بود به جز تو لایق

تفسیر كمال ایزدى بو

گفتار تو اى امام صادق

باشد سخن تو جاودانى

بوده است چو با عمل مطابق

افسوس شدى شهید، آخر

از حیله ناکسی منافق

از داغ تو شد جهان عزادار

زیرا به تو عالمى است عاشق

ماتم زده‎ایم و غم چو دریاست

دل‎ها همه چون شكسته قایق

حسان

================= 

 

 

اگر چه اصل و نسب از تبار اُلفت داشت

به بی وفائی این روزگار عادت داشت

دوباره سینه ی دریائی اش پر از غوغاست

که بین آن همه شاگرد باز هم تنهاست

شب و سکوت و مناجات دل نوازش بود

فضای شهر پر از عطر جانمازش بود

ز سوز اشک، تن پیرمرد می لرزید

وَ پا به پای تنش خاک سرد می لرزید

نشانه ها همه آیات شام آخر بود

که این همه به لبش ذکر وای مادر بود

سر نماز و دعا بود دوره اش کردند

چقدر مردم این قوم پست و نامردند

چقدر ساده شکستند خلوت او را

وَ زیر پای نهادند حرمت او را

طناب و این همه آدم دگر برای چیست؟

برای بردن یک پیرمرد لازم نیست

دوباره داغ مدینه خدا به خیر کند

امام و دشمن و کینه خدا به خیر کند

برو فرشته بیاور عبای آقا را

دوباره جفت نما کفش های آقا را

کسی نمی دهد این جا بها به موی سپید

که باز کار امامی به قتلگاه کشید

امام پیر پیاده نفس نفس می زد

زمین که خورد اجازه نداشت برخیزد

به روی خاک کشیدند جسم مولا را

دوباره تازه نمودند داغ زهرا را

شبانه رفت و غریبانه تا خدا پر زد

از این قفس وَ از این شهر بی صفا پر زد

دوباره باز عزا بین عرش بر پا شد

امام پیر هم از بی حرم ترین ها شد

محمد ناصری

====================

 

 

افتاده خزان در چمن حضرت صادق

یثرب شده بیت الحزن حضرت صادق

افسوس که از آتش زهر ستم خصم

شد  آب تمام  بدن  حضرت  صادق

بالله قسم اهل مدینه نشنیدند

جز حرف خدا از دهن حضرت صادق

افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته

بر برگ گل یاسمن حضرت صادق

سر تا به قدم گوش شده شهر مدینه

در آرزوی یک سخن حضرت صادق

جا دارد اگر در غم  آن پیکر رنجور

خون گریه کند پیرهن حضرت صادق

مسموم شد از زهر، ولی زیر سم اسب

پامال  نگردید  تن  حضرت  صادق

گردید درِ غصّه به روی همگان باز

شد بسته چو بند کفن حضرت صادق

قبر و حرم و زائر او هر سه غریبند

در شهر و دیار و وطن حضرت صادق

"میثم" همه گریان حسین اند اگر چه

گریند به یاد محن حضرت صادق

سازگار

 

 

آسمان است و زمین دور سرش می گردد

آفتاب است و قمر خاك درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوبی است

این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش

این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدش

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد

ببریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بكند

وسط شعله كمی مادر مادر بكند

از مسیری ببریدش كه تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟

پیرمردی كه خمیده است كشیدن دارد؟!

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید

شاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد

شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشد

شاید این كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

لطیفیان

 

 

 


موضوعات مرتبط: 35=حضرت امام صادق ع مصائب وشهادت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار شهادت امام صادق ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/05/26 ] [ 19:48 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

پیربزرگ طایفه بود و کریم بود

در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

مسندنشین کرسی تدریس علم ها

شایسته ی صفات حکیم وعلیم بود

نوح وخلیل جمله مریدان مکتبش

استاد درس حکمت و پند کلیم بود

بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش

عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

زحمت کشیدو باغ تشیع شکوفه داد

مسئول باغبانی باغی عظیم بود

قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور بود

عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

از ابتدای کودکیش تا دم وفات

نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود

منت نهادو آمدو ما پیروش شدیم

امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود

تازه سروده ام غزل مدحتش ولی

یادش میان قافیه ها از قدیم بود

وحید قاسمی

=================

 

پیر مردی،میون کوچه های غربت،میره با یک دل ِ شکسته

به سویِ کاخ ظلمِ اَعدا

اون دلِ شب،به پشت مرکبی شبونه،می دَوه و ذکر رو لبهاش

ناله ی جانسوز یا زهرا(س)

آسمون گریه کن    برا غربتش

بی امون گریه کن     برا غربتش

نوحه ی دلها واویلا...ناله ی زهرا(س)...واویلا...

*نا نجیبا،شبونه ریختن توی خونه،در اوج ظلم و بی حیایی

آتیش زدن به بیت مولا

زنده شد باز     خاطره ی چادر خاکی،خاطره ی کوچه و سیلی

خاطره ی علی و زهرا(س)

روضه ی کوچه خوند       دو چشم تَرِش

تازه شد تو دِلِش        غم مادرش

لاله ی پرپر وای مادر      فدای رهبر وای مادر...

حجت الله،دلم به یاد قبر پاکِت،که زیر نور آفتابه،شده کبوتر هوایی

آرزومه،که با دعای تو آقا جون،مثل اهالیِ شلمچه،منم بشم کرببلایی

عشقِ اهل ولا     حَرَم،کربلا

دل شده مبتلا     حرم،کربلا

قسمت این جمع کن آقا       یک شبِ جمعه کربلا...

 

 

پر از شميم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر و شميم محمدي دارد

گلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا

شبيه حضرت خاتم مدينه العلمي

علوم مي چکد از خاک معبرت آقا

چهار هزار حکيم و فقيه و دانشمند

رهين مکتب انديشه گسترت آقا

اشاره هاي نگاهت زُراره مي سازد

شنيدني است کرامات محضرت آقا

و ديده ايم به وقت جهاد انديشه

هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا

ببين که شيعه‌ی صبح نگاه تو هستيم

در آسمان هميشه منورت آقا

هنوز شيعه و « قال الامامُ صادق» هست

کنار چشمه‌ی جاري ِ کوثرت آقا

سبد سبد گل لاله به باغ دل دارم
به احترام دل داغ پرورت آقا
نبود غير گل آه و غنچه‌ی شيون
به باغ بغض گلوگير حنجرت آقا

مگر نه شيعه‌ی‌ تو در تنور آتش رفت

چگونه سوخت بهشت معطرت آقا

در آن شبي كه تو را پا برهنه مي بردند
بهشت عاطفه ها بود پرپرت آقا
چه كرد با دل تو كوچه‌ی بني هاشم
چه کرد با دل تو داغ مادرت آقا

هنوز غربت و غم ارث خاندان علي است

طناب و کوچه و دست مطهرت آقا

من از حضور شريفت اجازه مي خواهم
كه روضه خوان شوم امشب برابرت آقا

اگر چه حرمتتان را شكسته اند آن شب
نبسته اند ولي دست خواهرت آقا

چه خوب شد كه نشد در مقابل چشمت
كبود ، چهره‌ی معصوم دخترت آقا
گل گلوي تو را دشنه اي نبوسيده
و ماهِ نيزه نشينان نشد سرت آقا

به حرمت لب تو ، چوب پا نزد آنجا

و داغ نعل نديده است پيكرت آقا

=================

 

 

به گوش عرشیان هر دم،رسد افغان من مادر

زده زهر جفا آتش،به جسم و جان من مادر

واویلا آه و واویلا...

ز دست دشمنان دین،چه محنت ها که دیدم من

شب و روز از ستمهاشان،مصیبت ها کشیدم من

واویلا آه و واویلا...

امان از این جنایات و،ازین کاشانه سوزاندن

گمانم که شده عادت،مدینه خانه سوزاندن

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یادت خونجگر هستم

به یاد داغ مسمار و ،غم دیوار و در هستم

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یاد رویت افتادم

غم آن صورت نیلی،دوباره آمده یادم

واویلا آه و واویلا...

در آن شب در پی مرکب،چو دستم بسته شد مادر

فتادم یاد اوباش و طناب و گردن حیدر

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چه شد که رزق تو غم شد

چه شد که اول عمرت،چو پیران قامتت خم شد

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چرا رکن علی بشکست

چرا در نافله خواندی،قنوتت را تو با یک دست

واویلا آه و واویلا...

 

 

به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید

 نظارۀ تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا

 سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا

 که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند

 تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد

 نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است

 که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانۀ تو رنگ خیمه های حسین

 دوباره گریۀ چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا

 دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند

 و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرحمی ز گریه گذاشت

 دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد

 که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

محسن حنیفی

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: 35=حضرت امام صادق ع مصائب وشهادت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار شهادت امام صادق ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/05/26 ] [ 19:40 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد

جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد

جگرى سوخته کز داغ بر افروخته بود

باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود

بر جگر آن که ولایت به موالى همه داشت

محنت کشتن اولاد بنى فاطمه داشت

آن امامى که لواى شرف افراخته بود

زهر منصور به جانش شرر انداخته بود

آه از آن روز که بگرفت ز طاغوت زمان

آتش از چار طرف خانه او را به میان

وندر آن خرمن آتش، ولى رب جلیل

راه مى رفته و می گفت منم پور خلیل

شعله را چون به در خانه تماشا مى کرد

یاد آتش زدن خانۀ زهرا مى کرد

آن که هم ظاهر و هم باطن ما مى داند

با دلش زهر چه کرده است خدا مى داند

چارمین قبلۀ عشق است به دامان بقیع

رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع

مؤیّد

==============

 

دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سر تو از در و دیوار ریختند

هر چند بین كوچه تنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

باران تیر و نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد

لطیفیان

 *************

 

دارد ميان هيئت خود گريه ميكند

با اهل بيت عصمت خود گريه ميكند

با داغ ِ هَتك حرمت خود گريه ميكند

دارد براي غربت خود گريه ميكند

 

آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت

بين ِچهار هزار نفر يك نفر نداشت

 

مشعل به دستها وسط خانه ريختند

يك عده بي هوا وسط خانه ريختند

اموالِ خانه را وسط خانه ريختند

جمع ِحسودها وسط خانه ريختند

 

بين نماز بود و مجالش نداده اند

حتي امان به اهل و عيالش نداده اند

 

بين هجوم بي خبر و يادِ مادر است

ديوارهاي شعله ور و يادِ مادر است

تنها ميان درد سر و يادِ مادر است

افتاده است پشت در و يادِ مادر است

 

شكر خدا خميده به ديوار و در نخورد

بال و پرش به تيزي مسمار و در نخورد

 

اين پير ِسالخورده عصا بر نداشته

آرام تر هنوز عبا بر نداشته

نعلين خويش را به خدا بر نداشته

شيخ ِ حرم عمامه چرا بر نداشته

 

اورا كشان كشان وسط كوچه ميكِشند

در پيش اين و آن وسط كوچه ميكِشند

 

اين غُصه را به نام مدينه سند زدند

بر آه آهِ خستگي اش دستِ رد زدند

در كوچه ها چقدر به آقا لگد زدند

ميگفت نام فاطمه و حرف بد زدند

 

از بس دويده خميده شده،بي رمق شده

اين پير ِمردِ غمزده خيس ِ عرق شده

 

گيرم خميده در بر انظار رفته است

پاي برهنه از سر بازار رفته است

گيرم به پاي هر قدمش خار رفته است

با دستِ بسته مجلس اغيار رفته است

 

شكر خدا كه پيرهنش پا نخورده است

در زير چكمه ها دهنش پا نخورده است

(جواد پرچمي)

 *************


موضوعات مرتبط: 35=حضرت امام صادق ع مصائب وشهادت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار شهادت امام صادق ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/05/26 ] [ 19:35 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

آن طایر بهشتی تنها در آشیانه

چون شمع در دل شب می سوخت عاشقانه

سوزش شرار سینه ذکرش ترانۀ دل

آهش به اوج افلاک اشکش به رخ روانه

کی دیده زاهدی را وقت عبادت شب

با دست بسته دشمن بیرون برد ز خانه

او با کهولت سن با قامت خمیده

این با قساوت قلب در دست تازیانه

کاهیده شد تن او کز بهر کشتن او

منصور لحظه لحظه بگرفت از او بهانه

آن زادۀ پیمبر ارثیه اش ز حیدر

این بود کز سرایش آتش کشد زبانه

هر چند خانه اش سوخت از دود شعله افروخت

دیگر نخورد سیلی یارش در آستانه

آوخ که کشت منصور او را به زهر انگور

دردا که گشت خاموش آن گریۀ شبانه

هفتاد سال عمرش هفتاد سال غم بود

هر لحظه دید بیداد از فتنۀ زمانه

آن عزت رفیعش آن غربت بقیعش

جز تل خاک نبود از قبر او نشانه

میثم اگر چه در خاک مدفون شد آن تن پاک

تا روز حشر باشد این نور جاودانه

سازگار

 


موضوعات مرتبط: 35=حضرت امام صادق ع مصائب وشهادت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار شهادت امام صادق ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ یکشنبه 1393/05/26 ] [ 19:30 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

در عزای صادق آل رسول
تسلیت بادا به زهرای بتول
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
حجت خلاق سرمد کشته شد

صادق آل محمد کشته شد
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
بارها و بارها و بارها
دیده از منصور دون آزارها
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
در دل شب آن شهید بی‌گناه
دست‌بسته رفته سوی قتلگاه
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
یوسف زهرا به قلب چاک‌چاک
گشته پنهان پیکرش در زیر خاک
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
شیعه مثل مشعل افروخته
دور قبر بی‌چراغش سوخته
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
تا قیامت ناله‌اش بر گوش ماست

چوبۀ تابوت او بر دوش ماست
شهر یثرب کربلاست فاطمه صاحب‌عزاست
شاعر:حاج غلامرضا سازگار

 


موضوعات مرتبط: 35=حضرت امام صادق ع مصائب وشهادت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اشعار شهادت امام صادق ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ یکشنبه 1393/05/26 ] [ 19:30 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


من زخودچیزی ندارم شاهدحرفم خداست

هرچه دارم از دعای والدینم هست وبس
==========
انجمن مداحان بابل افتخارداردکه همه
هفته روزهای شنبه(شبهای یکشنبه)
یکساعت بعدازاذان مغرب جلسات
عمومی برای مداحان گرانقدربرگزار
مینماید.منتظرمقدم میمنت اثرذاکران
ومداحان ارزشمندخاندان رسالت
خصوصا پیشکسوتان و پیرغلامان
هستیم تابا حضورسبزشمابزرگواران
جوانان و مداحان نو پا بیشتردلگرم
شده وموجبات تشویق آنهافراهم
گردد. برنامه های انجمن به شرح
زیر میباشد
آموزش آواها:: شعر :: مقتل ::
توزیع اشعار مورد نیاز مداحان و.....
آدرس :: بابل ::بازار چهارسوق ::
مسجد چهارده معصوم علیه السلام
================
ازعموم مهمانان وکاربران گرانقدر
انتظار داریم بانظرات سازنده شان
مارا ازمعایب کارهایمان آگاه فرموده
ورهین منت خودقراردهند
منتی نه زلطف بر سر من
بی نظر ردمشو. برادر من
نظرت کارسازخواهد بود
باش در کار خیر یاورمن

موضوعات وب
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب