انجمن مداحان شهرستان بابل
اشعار،مدح،نوحه،سرود،مطالب مذهبی،اسناد روضه ها،آموزش آواها،مقتل خوانی،توزیع اشعار مورد نیاز مداحان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب
     نوکری خوب است امّا بهراولاد علی        هرکه اینجا نوکری بنمایدآقامی شود



صاحب تصویر یک فرزانه دلسوز بود                      سیره ورفتار او پیوسته پند آموز بود

بود علمش در تمام عمر توأم با عمل                         خلق می گویند الحق گنج گنج افروز بود

http://s5.picofile.com/file/8121159000/12345.jpg

    مرحوم حجة الاسلام  حاج شیخ علیرضا محسن زاده والد ارزشمنداین کمترین
  پدر ، روحت شاد
وباارواح  ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام  محشور باد .آمین

هر کس که یا حسین گفت آیا شود حسینی؟!!

باید که با حسین بود مادام عمر خودرا

برای دریافت اشعار بر روی لینگهای زیر کلیک کنید

امام حسین(ع)-شهادت (384)

امام حسین(ع)-قتلگاه (103)

امام حسین(ع)-وداع (36)

امام حسین(ع)-مناجات (563)

عصر عاشورا (32)

شام غریبان (29)

دفن شهدای کربلا (4)

بازار نرم افزار موبایل دعبل

آشنائی باخدمات بیمه تکمیلی بنیاد دعبل

بنیاد دعبل خزاعی اولین و تنها موسسه رسمی ارائه دهند خدمات رفاهی به ذاکران و ستایشگران اهل بیت(ع) در کشور است که بیمه کردن و ارائه ...


ترجمه مقتل لهوف( همین جا را کلیک کنید)

 

برای دانلود نرم افزار (نخل میثم ) جهت گوشی های آندروید لطفاً برروی  عکس زیر کلیک کنید

   نسخه جاوا:   دانلود   


  نسخه آندروید:   دانلود          فرمت حهانیepub:   دانلود

برای دسترسی به سایت بنیاد دعبل خزاعی 

 

 اینجارا کلیک کنید



 السلام علیک یا اباعبدالله

برای دسترسی آسان تر و مشاهده  اشعار محرم بر روی عکس های زیر کلیک نمایید

 

  

   

 


جهت دسترسی آسان تر به اشعار محرم از طریق لینک های زیر نیز میتوانیداقدام نمایید:


        

      

      

      

      

ضمناً عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      


انجمن مداحان بابل wwwmohseni87.blogfa.com

افتخار ما خدمت به جامعه ستایشگران اهل بیت (ع) است

لطفاًبا نظرات و انتقادات خود ما را در بهبود این پایگاه فرهنگی یاری نمائید

[ شنبه 1393/02/20 ] [ 11:43 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

 

حاج محمود کریمی-پاره جگر وای حسن (شور)

حاج سعید حدادیان-خسته شدم دیگه (زمینه)

حاج حسن خلج-روضه امام حسن مجتبی (ع)
 

 


موضوعات مرتبط: (6)حضرت محمد ص مصائب و رحلت، (19)حضرت امام حسن ع مصائب وشهادت، 136=محرم وصفر 92
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, شهادت امام حسن ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 17:48 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

شعر شهادت امام حسن مجتبی (ع)

سکوت ، زهر شد و در گلوی مجنون ریخت

دل شکسته لیلا از این مصیبت سوخت

به یاد خاطره های کریم آل عبا

تمام خاطره هایم در اوج غربت سوخت

سکوت گفتم و یادم سکوت او آمد

و زهر گفتم و یادم زهر خوردن او

و تیر آه به قلبم نشست و کردم یاد

ز تیرهای کفن دوز بسته برتن او

وراثتی است بلا شک غریب ماندن ما

چرا که غربت شیعه ز غربت زهراست

و بر غریب مدینه سزاست گرییدن

که پای ثابت این روضه حضرت زهراست

همان کسی که غریبانه باز مسموم است

به دست همسر خود در میان خانه خویش

پرستویی است مهاجر ولی شکسته پر است

و زخم خورده فتاده کنار لانه خویش

کسی که سبزترین جامه را به تن دارد

نگفت علت سبزی پیکرش از چیست

و طشت داد شهادت غریب مطلق اوست

چرا که پاره جگر تر از او درعالم نیست

همان کسی که شنید به وقت کودکی اش

صدای یا ابتاه و شکستن در را

میان کوچه باریک بی شک این کودک

همان کسی است که برده به خانه مادر را

رسید دشمن بی شرم و سد راه نمود

و ابرهای سیه روی ماه پاره نشست

و با دو دست بزرگ و ضُمُخت و سنگینش

چنان به صورت او زد که گوشواره شکست

شکست آینه اش در هجوم سنگ ستم

خمید قامتش اما عبای مادر شد

و خورد خون دل و با کسی نگفت چه دید

آه جان به لب شد و آخر فدای مادر شد

سعید توفیقی

 


موضوعات مرتبط: (19)حضرت امام حسن ع مصائب وشهادت، 136=محرم وصفر 92
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, شهادت امام حسن ع, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 10:45 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

اربعین تو رسیده است وز راه آمده است

خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است

زینب از وادی شام آمده چشمت روشن

از کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشن

آه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهن

پیرهن بافته ات را بگرفت از دشمن

به لبش ناله ی محزون اخ العطشان است

روضه خوان حرم و آن بدن عریان است

مو پریشان شده و سینه زن و نالان است

به دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان است

زینبی که سر بازار معطل شده است

بهر او چشم حرامی است که معضل شده است

ازدحام  هلهله ها  خنده ی مردم دیده

ناسزا در همه ی راه چقدر بشنیده

سایه ی بر سر خود را به روی نی دیده

در کنار سر نورانی او  می  دیده

کوفه با خطبه ی خود ، شام چه غوغا می کرد

خواهرت در همه جا محشری برپا می کرد

خطبه اش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد

گاه چون فاطمه  و گاه خود حیدر شد

***

مژدگانی بده عباس که خواهر آمد

خاطر آسوده که با چادر و معجر آمد !

قافله همره خود مشک پرآب آورده

جرعه جرعه غم و اندوه رباب آورده

بسپارید که در علقمه هرگز نرود!

وای اگر شکوه ی او پیش ابالفضل رود

آه بانو زچه رو قافله ات کم دارد

بعد از آن شام سیاه اشک دمادم دارد

نکند دختری که بود شبیه زهرا

جای مانده است در آن شام بلا

***************

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم

از كوچ پر درد سرم چيزي نگويم

طوفان سختي باغ مان را زیر و رو كرد

از لاله هاي پرپرم چيزي نگويم

حق مي دهم نشناسي ام؛ اما برادر

از آنچه آمد بر سرم، چيزي نگويم

وقت وداع ِ آخرت، عالم به هم ريخت

از شيون اهل حرم چيزي نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماست

از دامن شعله ورم چيزي نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه هايم

از ماجراي معجرم چيزي نگويم

 كم سو تر از چشمان من، چشمان زهراست

از گريه هاي مادرم چيزي نگويم

آن صحنه هاي سهمگين يادم نرفته

افتادنت از روي زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزي نگويم

از آن غروب پر بلا چيزي نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخالها چيزي نگويم

 گفتم به تو انگشترت را در بياور

از ساربان بي حيا چيزي نگويم

 در كوچه هاي كوفه ناموست زمين خورد

اصلاً شبيه مجتبي؛ چيزي نگويم

 شهر علي نشناخت بانوي خودش را

از جامه هاي نخ نما چيزي نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند

از چهره هاي آشنا چيزي نگويم

بي آبروها ! چادرم را پس ندادند

از اين به بعد روضه را... چيزي نگويم

اي خيزران خورده ، لبم بي حس تر از توست

از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست ؟

از خاطراتم همسفر چيزي نگويم

حتي كمي هم مختصر چيزي نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود

از سنگهاي خيره سر چيزي نگويم

حتماً خبر داري مرا بازار بردند

آن هم مني كه!؟ بيشتر چيزي نگويم

از درد پهلو لحظه اي خوابم نمي برد

از گريه هايم تا سحر چيزي نگويم

من در مدينه طشت ديدم، سر نديدم !

از كاخ شام و طشت زر چيزي نگويم

طفلي سكينه داشت جان مي داد از ترس

دق مي كنم اين بار اگر چيزي نگويم

ديدم كه ملعون تر از آن شامي ، يزيد است

از جمله ي - باشد ببر- چيزي نگويم

 شرمنده ام كه درد و دل كردم برادر

بي تو چگونه خانه برگردم برادر

وحید قاسمی

******************************

چهل روز می شود كه شدم جبرئیل تو

ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو

چهل روز می شود كه فقط زار می زنم

كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم

چهل روز می شود كه بدون توأم حسین

حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین

چهل روز می شود كه حسین همه شدم

حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم

مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند

در پیش من، تمام، به زانو در آمدند

آثار مرگ در بدنم هست یا حسین

پس روز اربعین منم هست یا حسین

آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را

حالا نصیب خاك مزارت شده اخا

چهل روز پیش بود همین جا سرت شكست

این جا دل من و پدر و مادرت شكست

چهل روز پیش بود به گودال رفتی و

از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و

از تل زینبیه رسیدم كه وای وای!

بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای!

نیزه ز جای جای تن تو در آمده

حتی لباس های تن تو در آمده

جمعیتی كه بود به گودال جا نشد

یك ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد

دیدم كسی حسین مرا نحر می كند

آقای عالمین مرا نحر می كند

من را ببخش دست به گیسوی تو زدند

من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند

فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را

فرصت نشد در آورم انگشتر تو را

می خواستم ببوسمت اما مرا زدند

ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند

بین من و تو فاصله ها سد شدند آه!

با اسب از روی بدنت رد شدند آه!

در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست

نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست

وای از عبور كردن مثل غلام ها

وای از نگاه های سر پشت بام ها

باور نمی كنی كه سرم سایبان نداشت؟

در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟

تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم

تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم

از بس رسید سنگ به سمت جبین من

نزدیك بود پاره شود آستین من

      علی اکبر لطیفیان

******************

رفتم اسیری و رسیدم مبتلاتر

با دردها با روضه هایت آشناتر
هرجا که رفتم هر قَدَر هم داغ دیدم
آنجا نشد امّا برایم کربلاتر
آخر همین جا بود هستم را گرفتند
شمشیر تند و نیزه هایی بی حیاتر
هر لحظه در پیش نگاه من سه شعبه
این تیرهای تشنه ی با اشتهاتر
یادم نرفته لحظه ی افتادنت را
در زیر دست و پای تیغی بی خداتر...

... از سنگ هایی که به پیشانی نشستند
تا نعلهای تازه ی سر به هواتر
***
حرفی بزن با این اسیر زخمهایت
آخر ندارم از تو ای جان آشناتر
علیرضا لک

*******************

باید شناخت کینه ز بدر و حنین را

بغض نهان و شوم، علیه حسین را

باید شنید شرح غمِ کاف و عین را

تا ذوب شد مخدّره عالمین را

باید مسیر قافله تا اربعین گرفت

آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت

گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما

آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما

چون راهیان کوی طریقت شویم ما

پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما

ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم

دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم

بعد از حسین قافله سالار زینب است

در این مسیر حجت دادار زینب است

سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است

حتی پناه عابد بیمار زینب است

باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب

با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب

زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ

زینب کجا و مسخره عام ای دریغ

زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ

زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ

زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست

زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست

اینان سفیر وادی خون خدایی اند

پیغمبران قافله سر جدایی اند

پرسید هر که: این زن و بچه کجایی اند؟

این پاره پاره پیرهنان کربلایی اند

از بس که ضرب سیلی و پنجه گرفته اند

رو از عدو به زیر شکنجه گرفته اند

از پشت ناقه بارشِ گُل را که دیده است؟!

پای رکاب، خیل رُسل را که دیده است؟!

بر گُرده ها، نشانۀ غُل را که دیده است؟!

در تیرگی، چراغ سُبل را که دیده است؟!

دارد صدای قافله ای می رسد به گوش

آیا هنوز هلهله ای می رسد به گوش؟

اینان صدای هلهله ها را شنیده اند

آهنگ زجرِ سلسله ها را شنیده اند

فریاد سخت حرمله ها را شنیده اند

ردّ تَرَک ز آبله ها را شنیده اند

آورده اند با دل خود آه و ناله را

همراه کرده اند، به غیر از سه ساله را

جایی برای ضربه به تن ها نمانده است

جانی در این کبود بدن ها نمانده است

زیور برای کودک و زن ها نمانده است

معجر برای دختر تنها نمانده است

آورده اند پیکر مجروح خویش را

خونین کنند بال و پر روح خویش را

گودال شد دوباره چو گودالِ قتلگاه

می ریخت خاک بر سر خود، هر کسی به آه

آخر چه بود ای تن بی سر، تو را گناه؟!

دارد خدا به مقتلشان می کند نگاه

حالا همه زمین و زمان غرق آه شد

زینب چگونه وارد این قتلگاه شد

می گفت یا اخی همه عالم فدای تو!

من از کدام غصه بگویم برای تو؟

باور نمی کنم که بگیرم عزای تو

چون می شنیدم از سر نیزه صدای تو

گفتم که داغ عشق نبینم که دیده ام

دروازۀ دمشق نبینم که دیده ام

ای کاش در مزار تو نامحرمی نبود

گر چه کبود شد تن خواهر غمی نبود

غیر از ملالِ دوری تو ماتمی نبود

با که کنیم شِکوه که یک محرمی نبود؟

تهمت به آل فاطمه بیگانگان زدند

هر کس گرفت ذکر تو را، بی امان زدند

 با این که هیچ شِکوه به زندان نداشتیم

حتی گلایه گوشۀ ویران نداشتیم

تا مجلس یزید غم این سان نداشتیم

یک دم امان ز چشم سفیران نداشتیم

باور نبود این که تماشایی ام کنند

با تشت و رأس و چوب پذیرایی ام کنند

این غم که اعظمِ مِحَن عالمین بود

محصول انتقام عدو از حسین بود

کرب و بلا و هر چه در این نشأتین بود

آری جواب خیبر و بدر و حنین بود

دونان به سینه کینۀ دیرینه داشتند

از آن دوشنبه، نقشۀ آدینه داشتند

بی تو چگونه زائر مادر شوم حسین!

یا که مقیم کوی پیمبر شوم حسین!

بگذار من شهیدۀ حیدر شوم حسین!

در کربلا فدای برادر شوم حسین!

دل می دهم به وعدۀ دیدار، والسلام

تا منتقم بیاید و گیرد خود انتقام

حاج محمد ژولیده

*************

کاروان داغ دیده می آید

خواهری غم کشیده می آید

چه خمیده، خمیده  می آید

تا سر، سر بریده می آید

پس گرفته سر برادر را

پس گرفته لباس و معجر را

دل پر اضطراب واویلا

کوچه های عذاب واویلا

آستین و حجاب واویلا

ماجرای شراب واویلا

شام رفته  کبود برگشته

از نبرد یهود برگشته

پیش او خصم سربه زیر شده

گرچه با نامحرمان اسیر شده

دیگر از روزگار سیر شده

بی حسینش چقدر پیر شده

حیف آخر سه ساله جا مانده

گوشواری از او به جا مانده

*****************

بحر طویل

ای مقیم دل زینب

ای عزیز دل خواهر ،   ای برادر ، برادر برادر

اربعین است ، دلم زارو حزین است، کاروان تو رسیده است ولیکن چه غمین است  ، که با غصه عجین است

باورم نیست که در پیش مزار توبه خاک تو نشستم

***

روزگاری همه آرزویم بود نیایم سفر کرببلا

تا که نبینم بخدا  ،  داغ تو ای زاده زهرا،  پسرشیر خدا ، حضرت مولا

ولی ازآن موقع که نیت ماندن کردی

ماندی اینجا وهمه باور تو، خواهر تو ، خواهر خو ن جگرِ غم زده ی ِ مضطر تو،

بار سفر بست به دنبال سر تو

 به همراه یتیمان وزنان حرم تو

که همه گریه کنان ، موی کنان ، مویه کنان ، دل نگران ، ناله کنان ، راهی کوفه شد وراهی بر شام

همان کوفه که استاد مسلمانی شان بوده ام آیا؟

چه شهری،چه پذیرایی خوبی، میزبان سنگ به دست خوب پذیرائیمان کرد ،

 عجب این بود درآن شهر ، همان شهر علی، شهر یتیمان و اسیران که قوت و غذاشان همه شب داد

 خواهرت را همگی مسخره کردند !

 همه شان خنده کنان ، رقص کنان ، طعنه زنان پای سر تو ،

 سری که قاری قرآنی بود

 سری که آیه ی ایمانی بود

گرچه بر نی شده اما به دلم باعث تسکین پریشانی بود

***

ای مقیم دل زینب

خبرت هست که بعد از تو و عباس ، همان غیرت و مردانگی محض، چه آمد به سر ما ؟

خنده و چشم حرامی ، سنگ و سوت و کف آن مردم شامی ،

در آن کوچه و بازار ، در آن مجلس اغیار ، در آن محفل غم بار به دور از تو و از چشم علمدار

کسی خواست کنیزی ببرد دخترمان را !

چقدر می ترسید ،

دخترت را گویم  ، چقدر می لرزید

 دختری که به عمویش همه جا می نازید ،

دختری که به ید و قدرت مردانه ی او می بالید

 همه ی راه زشرم از عمویش می نالید

به دست مشک و به چشم اشک ، سوی علقمه عازم شده با ذکر عمو وای عمویش

ولی آهسته شنیدم که چنین گفت سکینه

وای اگر بی تو عمو باز روم تا به مدینه

چه جوابی بدهم مادرتان ام بنین را ؟

***

آن طرف تر بنگر زار نشسته ، مادری خسته ی خسته ، دلش را که شکسته ؟ بند بند دلش از هجمه یک تیر گسسته

بغل کرده در آغوش زنی طفل خیالی ، گوئیا زنده شده در نظر او ،

علی و قصه ی آب و  ،  دل پر آه و کباب و ، هرم آتش ، همه ی دشت سراب و ،آفتاب هم خجل از روی رباب و

 پسرم گریه نکن حرمله اینجاست ،

واین حرمله با تیر سه شعبه  .... و بگذار نگویم  که دلم تاب ندارد

***

ای مقیم دل زینب

یاد داری شبی که دختر تو ، دختر زهرایی تو ، دختر بابایی تو ،

خواب تو دید و به ناگاه پرید .

نیمه شب بود که ویرانه ی ما  ، کنج مخروبه ی غمخانه ی ما

بیت الحزان شد  - و باران شدو نالان شد و گریان شدو آنجا

هر آنکس که چنین منظره را دید

همان وقت که تو سر زده با سر ، یادی از دختر شیرین دهن ِ خوش سخن ِ خود بگرفتی

خرابه نه  که محشر شده بود

 نوبتی هم اگرت بود ، دگر نوبت گلبوسه ی دختر شده بود .

عمر کوتاه گلم سر شده بود ، مثل مادر شده بود ، دخترت با پر بشکسته کبوتر شده بود

***

ای مقیم دل زینب

همه ی آرزویم هست

همین جا ، همین کرببلا ، پیش شما جان بسپارم

 ویا اینکه بمانم ، کنار تو که دیگر نتوانم  ، سفرو زندگی ِ با تو این قد کمانم ، نه جانم  نتوانم  نتوانم

یاسر مسافر

***************

آمده سر شکستۀ محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرملٌ بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگ به مو سفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

یاس بودم که پرپرت شده ام

قد کمانی حنجرت شده ام

قتلگاهت عجب حرایی شد

وحی آمد پیمبرت شده ام

اقراء اقراء رسید و حس کردم

آخرین تیر لشکرت شده ام

پیکر و موی من سیاه و سفید

چه قدر شکل مادرت شده ام

یار بی سر، سرت سلامت باد

من عزادار دخترت شده ام

چشم هایم نشد شبی بسته

بس که دلواپس سرت شده ام

بانی اشک خون صبح و شب

طالب خون حنجرت شده ام

در میان محله های یهود

حیدر جنگ خیبرت شده ام

آب رفتم کمان شدم اما

پس گرفتم سرت ز خولی ها

آسمان سر به زیر شد ای وای

خواهر تو اسیر شد ای وای

قسمت پاره های پیکر تو

تکه های حصیر شد ای وای

نگران رباب هستم من

در چهل شب چه پیر شد ای وای

رفت عباس و هر کس و ناکس

سر طفل تو شیر شد ای وای

شکم خالی سه ساله تو

لگدی خورد و سیر شد ای وای

حوریت در خرابه ملعبه ی

عقده ها از غدیر شد ای وای

سهم طفلان وحی خیرات و

لقمه های پنیر شد ای وای

اشک هامان بساط تفریح

مردمانی حقیر شد ای وای

رفتی و شعله گشت یاور من

معجرم را ببین برادر من

محمد حسین رحیمیان

***************

ای مظهر صفات خدا أیها العزیز

ای امتداد نور هدی أیها العزیز

ای که کریم هستی و از نسل ذو الکرام

پر کن دو دست خالی ما أیها العزیز

یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم

تا مس شود شبیه طلا أیها العزیز

در انتظار آمدنت پیر گشته ایم

این جمعه هم گذشت، بیا أیها العزیز

همراه کاروان که به مقتل رسیده اند

ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز

چندین هزار سال تو خون گریه می کنی

از داغ زینب و أسرا أیها العزیز

امشب در این حسینیه داریم شور و شین

گوئیم زیر لب همه، لبیک یا حسین

زینب رسیده است برادر کنار تو

این بار در بغل بگرفته مزار تو

مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود

امروز یا حسین سر زخم دار تو

یک اربعین برای همه جان فدا شدم

حالا کبود آمده ام در جوار تو

تو از عطش، من از اثر تازیانه ها

چشمم شده شبیه همان چشم تار تو

داغ فراق موی سرم را سفید کرد

تا که خدا خداست منم داغدار تو

دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟

بر سینۀ حسین بود شیرخوار تو

یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب

ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب  

ما را ز کینۀ علی و آل می زدند

دیدی به روی نی به چه منوال می زدند

دنیا پرست بوده و با وعدۀ یزید

ما را برای سیم و زر و مال می زدند

از بهر تسلیت به دل داغ دارمان

ما را کنار کشتۀ گودال می زدند

وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند

وقتی کبوتران حرم بال می زدند...

...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها

پیش پدر به پیکر اطفال می زدند

غیرت نداشتند که در عصر واقعه

ما را برای غارت خلخال می زدند

دیگر مپرس کوفه و آزار شام را

دیگر مپرس رفتن بازار شام را

علی اصغر انصاریان

*****************


موضوعات مرتبط: 105= اربعین حسینی
برچسب‌ها: شعار مذهبی, اشعار اربعین, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1393/09/17 ] [ 18:57 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

همه جُورِه جِوُونِ قابِل هَسِّی

فِکر نَکِنَّه؛ خِدارِه غافِل هَسِّی

اِین پَنجِی جِه اِتِی بَهِی شِلُ و پِل

مَلِک بِمُو هِنِیشتَه تِه مُقابِل

اَمرُوزَه که تِه روزِ سَر نِوِشتَه

ُاونچِه عَمَل ها کِردِی بَنَوِیشتَه

مِرِه گِمُونَه رُوزِ عَرَصاتَه

رُوزِ جَمع هاکِردِنِه تِه بِساطَه

تِه کار همه از روی غفلت هسَّه

راهی که شُونی راهِ ذِلّت هَسَّه

خِدا آدِمّه عقل و هوش هدائه

وِرِه زِبُون وچِشُ و گوش هدائه

اُون که بنده بوئه خداره دارنه

هم شه نماز هم شه دعاره دارنه

کاری به کارِ دیگرون ندارنه

حق  راه بُوره ؛دل  نِگِرُون ندارنه

هَمتِی خوانی ترک صلات دِواشی؟

پِلِ صراط نِخوانِی رَد بِواشی؟

قیافه ی حق به جانب بَهِیتِی؟

 دَس به دامنِ اَجانِب بَهِیتِی؟

باد کُنَکِ واری چِه باد بکِردِی

هَنتا دُرسِ خدارِه یاد بَکِردی

خِرنِی نُنونِ خِدا بَد مَسِّی کِندِی

تِرِه ننگ بَیرِه بُت پَرِستِی کِندِی

اُون همه حِرص بَزُوئی وُ بِتاختِی

سَر آخَرِی شِه عُمرِه مِفت بِباختِی

این چه کاری بِیِه تِه راه بِدائِی

دَسّی دَسّی شِه خِدِّه چاه بِدائِی

اَتّا عاقْبَتْ بِه خَیرِی شِسِّه نِشْتِی!

آرزُو کِنْْدِی؛ طالبِ بِهِشْتِی؟!

مَأمُورِ جا تِه اَنْدِه کَلْ کَلْ نَکِنْ

جواب خوانه ته جا معطّل نکن

دیگه بمُونِسِّی کِتِی وَر بُورِی

راهِ فراری دَنِیِه دَرْ بُورِی

هرچه بَرِشْتِی که تِباه بَهِیِه

ته کارنامه دیگه سیاه بهیه

هِچِّی باقی نَمُوِنِسِّه تِه وِسِّه

رو سیاهی بَمُونِسِّه تِه وِسِّه

اَمْروزه که وِنِه حساب پس هادی

خَلِه بَد بُونه تِه وِسِّه لَسْ هادی

ته رِه بد کارْبَکِتِه نَدُونِسِّی؟

مِنم مِنِم زُوئی؛ چه بَمُونِسِّی؟

فکر نکِردی ته اعمال همه زشته

مثقالی آبرو ته وسِّه نِشْتِه

این هَسَّه نتیجِهِ بی نمازی

 بِروُ قبله هِرِسْ خِدِّه نِبازی

اَندِه بَخْتِهْ رُو هاکنی خِدارِه

به بخشه ته همه جُرمُ وگِنارِه

به جُز راهِ خدا راهی ندارنی

دنیا وآخِرت جائی ندارنی

تِرِه منعُ ودِلالت کِمبه ستّار

مبادا این چنین بَوِّی گرِفتار

12/2/93

شاعر:ستّار خلیلی پیتکا

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: 92=اشعار پندیات، 132= اشعار مازندراني( دلگويه هاي محلي)
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, دلگویه محلی مازندرانی, پندیات, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ چهارشنبه 1393/08/28 ] [ 12:19 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

دلگویه مجلس یزید

**************

ای خِدا مِن کِجِه وُ مجلس این نامحرمُون

من وزین ُ العابدین وُ اینهمه زن وُ وَ چُون

اِما همه تارِه دَوِسَّنه با اَتّا رَسَن

طشتِ دِلِه شِه بِرارِ َسرَّه دارمَه وِیمَّه من

ای خدا مه دادبَرِس     ننه دیگر مه نفس2

اَمِه وِسّه مَگِر پیغمبر نکرده سفارش

پس اَمه سر چه شنّینه سنگ وچو مثل وارش

من کجه , شام کجه, این مَردِمُ و این رِسوائی

توئی شاهدکه چتی زینب بَیّه تماشائی

ای خدا مه دادبَرِس     ننه دیگر مه نفس2

اِ ماره چرخ هدانه تمومِ بازارای شام

دیگر ای خدا مه صبر دارنه بونه اینجه تمام

اَمِه لباس پاره پاره دشمنون کِف کِنَّنه

مرد و زن پیر وجون خنده خشحالی کِنَّنه

ای خدا مه دادبَرِس   نِنِه دیگر مه نفس2

اَمِه دَس دَوِسَّه اِماره بَهِی تِنَه مِیوُن

تو خبر دارنی که مه دل دَرِه کِلّاک زنّه خون

ای خدا ویمّه که مه برار سر طشتِ دِ لِه

مه رقیّه  جان وِرِه وِینَّه مِه جا کنَّه گِلِه

ای خدا مه دادبَرِس   نِنِه دیگر مه نفس2

داشته شه دردِ دلاره گِته   زهرای کیجا

مجلس یزیدِ دِله شه  جانِ خدای جا

قرآنِ صدارَه بِشتُوس بِیِه از طشتِ طلا

ونه غم بهیته دل ره هدا اون صدا جلا

ای خدا مه دادبَرِس   نِنِه دیگر مه نفس2

وقتی قرآن صدا در بیمو از اون شهید

دماسیّه خیزرانی چُورِه از کینه یزید

چُو رِه بالا وَردُ و اِیاردِه پائین لَبّه زُوئه

دندونای بشکنّی و نامرتّبه زُوئه

ای خدا مه دادبَرِس   نِنِه دیگر مه نفس2

زینب اونجه بسوته ناله ای غمناک بزوئه

دس بشته چادر بن شه پیرهنه چاک بزوئه

رو هکرده به یزید بُوته چه نکنّی  حیا

بوین چتی دَرِه اِشَنَه این سه ساله کیجا

ای خدا مه دادبَرِس   نِنِه دیگر مه نفس2

 


موضوعات مرتبط: 65=حضرت زینب س مصائب ورحلت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, دلگویه محلی مازندرانی, حضرت زینب و مجلس یزید, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ سه شنبه 1393/08/27 ] [ 11:21 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

ای سر دور از بدن قرآن بخوان قرآن بخوان

قاری قرآن من قرآن بخوان قرآن بخوان

زیر چوب خیزران تسبیح‌گو تهلیل‌گو

لعل لب بر هم بزن قرآن بخوان قرآن بخوان

صوت قرآن تو آبم کرد لب بگشا و باز

شعله بر جانم فکن قرآن بخوان قرآن بخوان

ای مسیحای کتاب‌الله ای شیرین دهن

جان برافشان ازدهن قرآن بخوان قرآن بخوان

من گلاب‌افشانم از چشم و تو گوهر از دهن

ای به زینب هم‌سخن قرآن بخوان قرآن بخوان

چوب هم گر می‌زنندت بر دهان لب باز کن

باز هم در انجمن قرآن بخوان قرآن بخوان

مجتبی می‌خواند قرآن از همه می‌برد دل

یا اخا مثل حسن قرآن بخوان قرآن بخوان

با تن بی‌سر مرا خواندی کنار قتلگاه

با سر دور از بدن قرآن بخوان قرآن بخوان

تا بگیرد «میثم» از لعل لبت مضمون نو

ای ولیِّ ذوالمنن قرآن بخوان قرآن بخوان

************************


موضوعات مرتبط: 23= حضرت امام حسین ع مصائب وشهادت، 65=حضرت زینب س مصائب ورحلت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, اسارت اهلبیت ع, مصائب شام, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/08/22 ] [ 17:47 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]

چهارده شعر باردیف زیب است
1
زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است
گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است
هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است
آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است
بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است
وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است
وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است
مه بـر فراز چرخ چراغ خرابـه‌ها
خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است
روز جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است
تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است
سازگار
*****
2
روی حسین، مهر دل‌آرای زینب است
مـوی حسین، لیلۀ اسـرای زینب است
زیباتریــن مطـاع بــه بـازار روز حشر
در نـزد اهـل‌بیت، تـولای زینب است
دارالزیــاره و حــرم قـدس کبریاست
هر سینه‌ای که طور تجلای زینب است
هر لحظه‌ای که بگذرد از گردش زمان
در چشم ما قیامت کبرای زینب است
فریـاد خــون پـاک شهیـدان کـربلا
تا روز حشر، خطبۀ غرای زینب است
مکتب نرفتــه عالمــۀ عالــم وجـود
ایثار و صبر، درس الفبای زینب است
دوزخ تنـم بسـوزد اگـر غیـر از ایـن بوَد
نـقش بهشت، جای کف پای زینب است
مگـذار تـا بـه خاک فتـد اشـک دیده‌ات
این اشک نیست، گوهر دریای زینب است
نامـی کـه مـی‌برد همـه‌جا دل ز پنج‌تن
بـاور کنیـد، نــام دل‌آرای زینـب است
در روز حشــر، آینــۀ نـــور مــی‌شود
پرونده‌ای که پای وی امضای زینب است
گـر در خرابــه خُفـت، نکاهـد مقـام او
چون سینۀ رسولِ خدا جای زینب است
جبـرانِ جـای خــالی، زهرا کنـد علی
او را نظاره تا که به سیمای زینب است
بگشـوده دست، بهـر قنـوت نمـاز شب
نام حسین بـر روی لب‌های زینب است
خــون حسیــن یافــت بقـا از خطابـه‌اش
دیــن سرفــرازِ همـت والای زینـب است
سیــل بــلا جمیــل بــوَد در نگــاه او
دریای خون، بهشت تماشای زینب است
شب‌های بی‌حسین که ذکرش بوَد حسین
شب‌هـای قـدر و لیلۀ احیـای زینب است
رأس حسین: طــور تجـلا بـه نــوک نی
بــازار کوفـه: سینـۀ سینـای زینب است
افتاده‌انــد زنـگ شترهــا هــم از صـدا
ایــن معجــز اشاره و ایمای زینب است
بالله بقــا دهنــدۀ قـرآن و اهــل‌بیت
خون حسین و منطقِ گویای زینب است
یک بوسه مثـل بوسۀ پرمهـر فاطمه
بــر حنجــر بریـده، تمنـای زینب است
چــون جــای تازیانــه بــر انــدام مــادرش
آثــار کعــب نیــزه بــه اعضـای زینب است
وقتــی کنــار طشـت طــلا ایستــاده است
چشـم حسیـن بــر قــد و بالای زینب است
دشنام و خنده و کف و خاشاک و خاک و سنگ
در شــام و کوفــه بهــر تســلای زینب است
"میثـم" بــرای دخــت علــی اشک چشم تو
دُرّی گــران بــوَد کــه ز دریـای زینب است
 
سازگار
*****
3
آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش می رباید هوش از سر زینب است
آن که داغ شش برادر را به خود هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است
مادرش استاد دانشگاه  شرم است وحیا
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است
گر علی بن ابی طالب بود الگوی صبر
آن که صبرش با علی گردد برابر زینب است
هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است
گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است
آسمان غیرت و مردانگی و صبر را
ماه عباس و حسین خورشید واختر زینب است
ژولیده
روحش شاد
*****
4
بعد زهرا بهترین زن بین زن ها زینب است
لاف نَبود گر بگویم عین زهرا زینب است
گر بپرسی کیست استاد دبیرستان عشق
خیل شاگردان همه گویند تنها زینب است
گر بسنجی در ترازوی عمل معیار صبر
صبر گوید قهرمان صبر دنیا زینب است
گر مقام او بود از جمع معصومین جدا
آن که ازهرمعصیت باشد مبرّا زینب است
در ریاضی گر حساب جمع از مِنها جداست
آن که از جمع شفاعت نیست مِنها زینب است
آن که با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد
کوه صبر و استقامت روح تقوا زینب است
آن که با ایراد نطقی کرد مانند علی
زاده مرجانه را محکوم و رسوا زینب است
آن که بهر ما جهاد فی سبیل الله را
با اسارت می کند تفسیر و معنا زینب است
با شهامت چون اسارت گشت توأم، عقل گفت
آن که در دنیا نظیرش نیست پیدا زینب است
شد رقم پرونده اسلام با خون حسین
آن که با خون سر خود کرد امضاء زینب است
شاعر ژولیده می گوید به آواز جلی
بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است
ژولیده
روحش شاد
*****
5
آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است
آنکه نطقم در مدیحش گشته کودن زینب است
آنکه بعد از نهضت سرخ حسین بن علی
پیکر دین خدا را بود جوشن زینب است
آنکه با ایراد نطق آتشین خویشتن
مشعل دین خدا را کرده روشن زینب است
آنکه با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد
 تا که گردد از خطر، اسلام، ایمن زینب است
آنچنان جنگید با دشمن که از آن ابتکار
 دشمنش از پرده دل گفت احسن زینب است
آنکه با فکر بلند خویش کرد از بزُن خراب
 کاخ استبداد را بر فرق دشمن زینب است
لاف نَبود گر بگویم بعد زهرای بتول
 در جهان آفرینش بهترین زن زینب است
ژولیده
روحش شاد
*****
6
غرق گل شد کربلا، چون رهگذار زینب است
یا که خونین مقتل یار و تبار زینب است
قامت موزون اکبر، سرو ناز کربلاست
چشمۀ این باغ، چشم اشک بار زینب است
گلبن قاسم دهد بر این گلستان خرمی
یادگار مجتبی، در روزگار زینب است
لالۀ عطشان این گلشن، علی اصغر بود
شاهد این گفته، قلب داغدار زینب است
در کنار علقمه، سروی مگر آتش گرفت
یا سراپا غرقه در خون، جان نثار زینب است؟
این گلستانی که پامال سم اسبان شده
جسم و جان احمد و، دار و ندار زینب است
با چنین طوفان گلریزی، چه گل هایی شکفت
کس نمی‌داند، خزان یا نوبهار زینب است
تا بیاموزد رقیه، راه و رسم زینبی
در تمام صحنه ها، او هم کنار زینب است
گلشن آل خلیل از آتش بیداد سوخت
عقل در حیرت ازین صبر و قرار زینب است
از اسارت در ره آزادی او را ننگ نیست
بلکه فرمان بردن از کفار، عار زینب است
خطبه خوانَد چون علی، با آن حیای فاطمی
یاد بود مَشیِ پیغمبر، وقار زینب است
نطق کردن در خیابان، بین آن غوغا گران
با وجود حضرت سجاد، کار زینب است
کوفه شد غرق سکوت آنگه که فرمود «اسکتوا»
رشتۀ جان ها مگر در اختیار زینب است؟
یاد بود احتجاج و نطق زهرا تازه شد
رنگ قرآن، در کلام زرنگار زینب است
حفظ جان حضرت سجاد، از تیغ عدو
جلوه ای از روح زهرا، شاهکار زینب است
روز عاشورا که شد روشنگر جان بشر
سایۀ غم های آن، از شام تار زینب است
گشت ظالم عاقبت از تخت عزت سرنگون
فتح مظلومان، ز یمن اقتدار زینب است
این علم های سیاه و، این همه افغان و آه
پرچم فتح و،سرود افتخار زینب است
وقف باغ کربلا کن چشمۀ اشکت (حسان)
چون که این سان وقف کردن، یادگار زینب است
حسان
*****
7
قهرمان عرصه ی صبر و تحمل زینب است
هم چو زهرا جلوه ی روح توکل زینب است
میوه ی قلب محمد در سرا بستان وحی
گلشن آل عبا را شاخه ی گل زینب است
بهره مند از ذوالفقار خطبه های آتشین
چون علی با دشمن دین درتقابل زینب است
عصمت آیینی که در دامان زهرای بتول
با حیا آموخت تدبیر و تامل زینب است
زبده بانویی که بر شخصیت زن اوج داد
همره تبیین ابعاد تکامل زینب است
حکمت آموزی که در ظلمات دوران یزید
رهنمایی کرد با نور توسل زینب است
در قیام جاودان کربلا بعد از حسین
جانشین لایق فرمانده ی کل زینب است
«خوش عمل»فرزانه بانویی که ارکان ستم
یافت از تیغ کلام او تزلزل زینب است
عباس خوش عمل
 *****
8
ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است
در سما فوج ملائك با شعار زینب است
ای سلیمان از چه مینازی به جاه و حشمتت
صد هزاران چون سلیمان ریزه خوار زینب است
نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست
سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است
عزت دخت علی بین، همت زینب نگر
سیّد سجاد در هر جا كنار زینب است
داد قربانی دو كودك در منای كربلا
احسن احسن فاطمه آموزگار زینب است
زن بدین لحن و بلاغت زن بدان شرم و حیا
فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است
لحظه ای در شام بر غاصبگران فرصت نداد
انهدام كاخ ظلم از اقتدار زینب است
زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوی
بر ستمكاران شدن تسلیم عار زینب است
گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او
در عوض روح حسین شمع مزار زینب است
كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر
چون كلید كربلا در اختیار زینب است
نوحه خوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن
نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است
خوشزاد
*****
9
صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است
احترام عشق هم از احترام زینب است
شهر بی میخانه و ساقی نباشد شهر عشق
نئشگان عشق را مستی ز جام زینب است
فرش را تا عرش پیمودن نه کار هر کسی است
این مسافت هر چه باشد زیر گام زینب است
کیست زینب علم اول علم آخر پیش اوست
متن عاشورا مدون با پیام زینب است
کیست زینب در صواب شاهدان حق شریک
ثبت در اسناد عاشورا سهام زینب است
عشق یعنی سرفرازی سر شکستن پیش یار
شیوهٔ از سر گذشتن در مرام زینب است
دست هایش بسته سر بشکسته می غرد چو شیر
وحشت حکام جور از انتقام زینب است
بغض زینب در گلو یعنی مهیب انفجار
انفجار نسل ها با اهتمام زینب است
می زند فریاد، فریادی که حیدر گونه است
ازدحام اهل کوفه از کلام زینب است
داوری بنگر که در بی دادگاه شهر شام
با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت
این حسین فرمانده عالم امام زینب است
گر چه جایز نیست از بهر زنان امر جهاد
چادر و پوشش نمادی از قیام زینب است
افتخار «سید خوش زاد» می دانی ز چیست؟
افتخار او همین بس که غلام زینب است
گر چه بین بانوان زهرا مقام اول است
بعد زهرا رتبه برتر مقام زینب است
خوش زاد
*****
10
ماه گردون شرمسار از روی ماه زینب است
هر دلی که شد حسینی در پناه زینب است
مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر
سینه ایرانیان آرامگاه زینب است
*
می رود و فوج غم همسفر زینب است
 راس حسینش به نی، راهبر زینب است
خسته رود کو به کو، آینه در پیش رو
منظره کربلا در نظر زینب است
گر دم زینب نبود، جلوه به مکتب نبود
 هستی اسلامیان زیر سر زینب است
وا به سخن کرد لب، گفت عدو وا عجب
 این خود زینب بُود یا پدر زینب است
خطبه آن مستطاب، کرد عدو را مجاب
 کاخ ستم شد خراب، این هنر زینب است
وای از این امتحان، غصه بُود بی کران
 پر ز تماشاگران، دور و بر زینب است
نظم رئوس عالی است، جای یکی خالی است
شمس و قمر بی خبر، از قمر زینب است
این همه سر بر جدار، پس سر سقا کجاست
در سپرش می برند، او سپر زینب است
کلامی
*****
11
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
 عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل
 صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
رو «اَلم نَشرَح لَک صَدرَک» بخوان کاین آیه را
عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است
باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست
حافظ خون شهیدان گریه های زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد
بر سرپا باز با صبر و رضای زینب است
کوفه و روز اسیری دیدن زینب، دریغ!
چون در و دیوار کوفه، آشنای زینب است
بهر اثبات ولایت رفت باید هر کجا
ورنه کاخ ظلم و بزم می ، چه جای زینب است؟
نی همین در شام و کوفه، بلکه اندر کوی عشق
هر کجا پا می گذاری جای پای زینب است
کودکی ز آن کاروان افتاد از محمل به خاک
شب کنار بسترش، زهرا به جای زینب است
خطبه ی او افتخار ملت اسلام شد
بانگ «اَلااسلام یَعلوا» ، در ندای زینب است
پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه هاست
ای دریغا در کف دشمن لوای زینب است
چون توانایی به ترک جان نبودش سر شکست
قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است
ای «مؤید»! ما کجا و مدح آن َرم آفرین؟
آل عصمت را سخن، در اعتلای زینب است
سیدرضا موید
*****
12
آن که با عشق حسینی گشته همدم زینب است
آن که بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است
آن که شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است
آن که نامش زین اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است
آن که بر خوانَد حدیث اُمّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است
آن که کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کَند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است
دامن شیر خدا بین، شیر زن می پرورد
در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است
آن که اندر مجلس گردن کشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یک دم نشد خم زینب است
با برادر درد دل می كرد این سان تا سحر
آن كه ریزد از فراقت اشك ماتم زینب است
وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود ببین چون حامی ناموس عالم زینب است
ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است
پرچمت گر سرنگون شد من نگه می دارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است
منزوی هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
منزوی
روحش شاد
*****
13
زینت آغوش زهرا دخت حیدر زینب است
گوشوار عرش را فرخنده خواهر زینب است
عصمت و شرم و حیا و صبر و تسکین و وقار
این همه اوصاف، اَلْحق جلوه‏گر در زینب است
هر زنی را در جهان فخر است از شوهر بلی
لیک این‏جا فخر عبداللّه‏ جعفر زینب است
آن‏که گفت از جان بلی بهر بلای کربلا
از پی ترویج دین تا شام محشر زینب است
آن‏که از روز ازل کردی اسیری را قبول
از پی اثبات دین آن نیک‏اختر زینت است
آن‏که از جور و جفای مشرکین یک‏روز دید
داغ نو داماد و عباس دلاور زینب است
آن‏که چون در قتلگه بالین شاه دین نشست
خواست تا جانش رود بیرون ز پیکر زینب است
صغیر اصفهانی
روحش شاد
*****
14
آفتاب آسمان مجد و رحمت زینب است
حامی توحید و قرآن و ولایت زینب است
درّ دریاى فضیلت عنصر شرم و عفاف
قهرمان عرصه صبر و شهامت زینب است
در دمشق و کوفه با آن خطبه‌هاى آتشین
آنکه سوزانید بنیاد شقاوت زینب است
آن که زد بر ریشه بیداد و طغیان یزید
و آن که احیا کرد آیین عدالت زینب است
معدن ایمان و تصمیم و ثبات و اقتدار
مشعل انوار تابان هدایت زینب است
در قیام کربلا گردید همکار حسین
در ره شام بلا کوه جلالت زینب است
و آن که در امواج دریاى خروشان بـلا
امتحان‌ها داد بـا عزم و شجاعت زینب است
همچو باب و مام و جدّ خویش در روز جزا
آن که دارد از خدا اذن شفاعت زینب است
آیت الله صافی
*****

موضوعات مرتبط: 64=-حضرت زینب س مدح ومنقبت، 65=حضرت زینب س مصائب ورحلت
برچسب‌ها: اشعار مذهبی, حضرت زینب س, انجمن مداحان بابل, محمد محسن زاده
[ چهارشنبه 1393/08/21 ] [ 11:10 ] [ محمد محسن زاده گنجی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


من زخودچیزی ندارم شاهدحرفم خداست

هرچه دارم از دعای والدینم هست وبس
==========
انجمن مداحان بابل افتخارداردکه همه
هفته روزهای شنبه(شبهای یکشنبه)
یکساعت بعدازاذان مغرب جلسات
عمومی برای مداحان گرانقدربرگزار
مینماید.منتظرمقدم میمنت اثرذاکران
ومداحان ارزشمندخاندان رسالت
خصوصا پیشکسوتان و پیرغلامان
هستیم تابا حضورسبزشمابزرگواران
جوانان و مداحان نو پا بیشتردلگرم
شده وموجبات تشویق آنهافراهم
گردد. برنامه های انجمن به شرح
زیر میباشد
آموزش آواها:: شعر :: مقتل ::
توزیع اشعار مورد نیاز مداحان و.....
آدرس :: بابل ::بازار چهارسوق ::
مسجد چهارده معصوم علیه السلام
================
ازعموم مهمانان وکاربران گرانقدر
انتظار داریم بانظرات سازنده شان
مارا ازمعایب کارهایمان آگاه فرموده
ورهین منت خودقراردهند
منتی نه زلطف بر سر من
بی نظر ردمشو. برادر من
نظرت کارسازخواهد بود
باش در کار خیر یاورمن

موضوعات وب
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب